‏نمایش پست‌ها با برچسب اخلاق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخلاق. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ مرداد ۱۷, شنبه

چه تبریکی؟ چه کشکی؟!

 .
خیلی سخت است «تبریک» روز خبرنگار وقتی رسانه‌های آزاد و مستقل یا وجود ندارند یا در میدان‌های وسیع مین رهایند، وقتی خروجی کار بسیاری از رسانه‌ها تنظیم خبر سخنان گهربار مقامات و گزارش‌های بدون امکان راستی‌آزمایی یا تزیین ادعاهای حکومت است، یا حتی وقتی مدعیان پفیوز ِ کار مستقل خبرنگاری پشت میزها و گوشی‌های هوشمند باج‌نیوزها، رسانه‌شان را پر از «شنیده شد» و «گفته می‌شود» و طرح مستقیم و غیرمستقیم اتهام‌های بی‌مبنا به افراد حقیقی و حقوقی‌ می‌کنند ولی یا عُرضه پیدا و رو کردن سند ندارند و اگر سندی دارند اسباب باج است، یا کلا سواد ندارند که بفهمند اشکال کجاست و کجا را باید بگردند، عقده‌های شخصی دارند و خبرنگاری برای‌شان تیغ در دست زنگی‌ است، تنبل‌اند و تحقیق نمی‌کنند و در اصل، «رسانه» را هم از معنا و اعتبار تهی‌ می‌کنند!
واقعا چه تبریکی؟ چه کشکی؟!

* پفیوز = یوز پُف شده، ببر کاغذی!



✅ ... اما تبریک برای شریف باقی ماندن کسانی که خبرنگاری می‌کنند یا خبرنگاری کردند؛ هر کجا و هر زمان. 🌹
 



۱۴۰۵ مرداد ۷, چهارشنبه

چهارپاره ۱۵۹ – در اوصاف «سیما و صدا»‌ی‌شان

.

اول) نتیجه هیچ ‌انتخاباتی رویکردهای کلی «صداوسیمای جمهوری اسلامی» را نه تنها لزوماً به نفع برنده انتخابات (به مثابه نماد خواسته‌ی ملت) تغییر نمی‌دهد بلکه حتی اگر برنده، خوشایند رویکردهای صداوسیما نباشد (مثل تجربه محمد خاتمی و حسن روحانی یا مجلس ششم)، این سازمان خود را مکلف می‌داند او را آماج حملات مستقیم و غیرمستقیم خود قرار دهد تا شاید بتوانداو را به راه راست ِ خودش منحرف کند! اکنون بر صداوسیما جریان نزدیک به سعید جلیلی (بازنده آخرین انتخابات همین نظام) حاکمْ و برادر او (وحید جلیلی) قائم مقام رئیس سازمان است؛ این شاخصی روشن از نسبت بین مدیریت این سازمان عظیم و خواسته‌ی ملی است. حرف این است که صدا و سیما «رسانه ملّی» (رسانه اکثریت ملت با رعایت حقوق اقلیت) نیست؛ خودش هم البته اصراری ندارد چنین باشد مگر در لفظ. شبیه‌تر است به یک «کانون آگهی و تبلیغاتی سهامی خاص» ِ فربه که سرمایه‌اش از منابع عام تامین می‌شود. همه دلایل (یا بهانه‌های) این تقابل در این جمله خلاصه است که «مردم نمی‌فهمندو ما صلاح‌شان را بهتر از خودشان می‌دانیم.» 


دوم) این ادعا که «صداوسیما مخاطب (در بین اکثریت مردم) ندارد»به این معنی نیست که «موثر» نیست؛ «تیغ در کف زنگی» هم یک تیغ بیشتر نیست اما به دلایلی روشنْ موثر و نگران‌کننده است! صداوسیما بر اساس تحلیل‌های پرمناقشه‌ی کارشناسنان ِ حلقه‌ی بسته خود،تصمیم‌سازی و گاه نقش گروه فشار را بازی می‌کند، امید بیهوده می‌دهد یا بیهوده ناامید می‌کند! از نظر هزینه‌ مستقیمی که این سازمان روی دوش همه ملت می‌گذارد، می‌توان به بودجه آن اشاره کرد؛ بودجه صداوسیما امسال (۱۴۰۵) حدود ۲۰ درصد بیشتر از سال ۱۴۰۴ تعیین شده (حدود ۳۳٫۵ همت (۳۳٬۵۰۰ میلیارد تومان)). با احتساب ردیف‌های جانبی و حمایتی، مجموع بودجه آن گاهی تا ۳۵٫۵ همت یا بیشتر گزارش می‌شود. بودجه دولتی (اعتبارات عمومی) بخش عمده هزینه‌های آن را پوشش می‌دهد، درآمدهای اختصاصی (عمدتاً تبلیغات) هم کافی نیست و سازمان با زیان عملیاتی مواجه است با این‌حال علاقه‌ای به اصلاح روش‌های خود - برای رفع این زیان‌ها - نشان نمی‌دهد یا روش‌های مورد علاقه‌اش موثر واقع نشده است.
این‌ها از جمله یعنی این سازمان، مهم است.


سوم) گذشته از این که قرآن به صراحت «غیبت» را (حرف زدن (حرف  راست و درست و نه حتی دروغ) درباره کسی در محفلی و در غیاب او را) معادل خوردن گوشت برادر مُرده قرار داده است (سوره حجرات، آیه ۱۲)،  این گفت‌وگو در وسائل‌الشیعه بین رسول خدا و ابوذر ضبط شده که پیامبر اکرم به ابوذر می‌گویند: «از غیبت دوری كن. چون غیبت از زنا سخت‌تر است»، ابوذر می‌پرسد: «چرا این گونه است؟» و حضرت در پاسخ روشن می‌کند که علت قبیح‌تر و سخت‌تر بودن غیبت از زنا این است كه شخص زناكار می‌تواند توبه و خداوند توبه او را قبول کند اما در غیبت تا زمانی كه شخصی که از او غیبت شده، از شخص غیبت‌كننده راضی نشود و وی را نبخشد، بخششی در کار نیست.
نیم‌نگاهی به سیاهه بلند برنامه‌ها، گزارش‌ها، خبرها و اظهارات علیه بسیاری از افراد (با ذکر نام و نشان) در برنامه‌های سازمان صدا و سیما (نمونه اخیر آن: اظهارات توهین‌آمیز محمدحسین رجبی دوانی (برادر فاطمه رجبی که کتاب «احمدی‌نژاد؛ معجزه هزاره سوم» را نوشت) علیه محمد خاتمی)، بدون ایجاد امکان حضور فی‌‍‌المجلس «سوژه» و توضیح و دفاع آزادانه قربانیان از خود، این سوال را پیش می‌کشد که این رویه‌‎‌های عادی و قانونی(!)، اگر "غیبت" نیست، چه نام دارد؟! اگر غیبت است که «اشد من الزنا»ست و قبای نگرانی برای گسترش بی‌عفتی (که بارها درباره آن سخن گفته) به تن این سازمان‌ ِ "اشد من الزنا" زار می‌زند!  آیا این سازمان ایدئولوژیک راضی شده تا با افساد و معصیت‌‌کاری، مردم را به راهی که به صلاح‌شان می‌داند، هدایت کند؟!
آن امام عادل و استواری که خود را مفتخر به پیروی از او می‌دانند گفته بود: «مى‌دانم داروى درد شما چيست و اين كژى را چگونه راست توان كرد ولى نمى‌خواهم شما را اصلاح كنم در حالى‌كه خود را تباه كرده باشم (هرگز با افساد خويشتن شما را اصلاح نخواهم كرد).» (خطبه ۶۹ نهج‌البلاغه)


چهارم) جریانی مرتب «جبهه پایداری» (نزدیک به جریان فکری مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی و سعید جلیلی و مسلط بر مدیریت کنونی صداوسیما) را متهم به سوءاستفاده از این سازمان به نفع خود و ایدئولوژی محبوب خود می‌کند. تخطئه عملکرد صداوسیما در حد نسبت‌دادن این عملکرد به تامین منافع یک گروه خاص در حالی‌که هم حضور و رشد این گروه در ساخت قدرت بدون جواز بالادستی مطلقاَ میسر نبوده و هم رئیس عالی صداوسیما منصوب شخص ولی‌فقیه (بر اساس حق قانونی او)ست، صادقانه نیست. «گروهک پایداری» (آن‌چنان که کسانی آن را چنین خطاب قرار می‌دهند) صرفاً از فرصت فراهم‌شده، به نفع آمال و نظرات خود بهره‌ی قانونی‌ می‌برد!


۱۴۰۵ تیر ۳۰, سه‌شنبه

صاحاب!



«بامداد» امروز (سه‌شنبه، ۳۰ تیرماه)، حوالی ساعت 12.5 بعد از نیمه شب، سخنران سوپرانقلابی در تجمع خیابانی میدان انقلاب (مرکز شهر زنجان) می‌گفت که فقط ده تا پانزده نماینده کنونی مجلس، نماینده واقعی‌ مردم‌اند و بقیه غربگرا و فلان‌اند! چند شب پیش‌تر (و ساعت 1 بامداد) یک فعال سیاسی مشهور سوپر انقلابی دیگر، پشت تریبون از اهمیت تجمعات خیابانی سخنرانی می‌کرد!


درمواجهه با این واقعیت که این جماعت از نعمت «آزادی بیان» در حد اکمل آن برخوردارند (در حد زیر سؤال بردن ارکان نظام در مرکز شهر و از پشت بلندگو در حالی که ماموران انتظامی مسلح، نظم گردهمایی‌های آن‌ها را تامین می‌کنند)، فعلا فقط می‌توان حسودی کرد یا دست‌کم غبطه‌ خورد(!) اما مسئله بعدی این است که حتی اگر تعداد و وزن اجتماعی‌ این جماعت ِ آزاد را در شهر نیم‌میلیون‌نفری زنجان قابل توجه هم فرض کنیم، کدام قانون و سلیقه و وجدان اجازه داده است تا پاسی از شب با سخنرانی از پشت بلندگو، مخل آسایش خانوارهای مستاصل ِ ساکن در مرکز شهر باشند؟


شهر اگر «صاحاب» ندارد، «وجدان‌های بیدار»ی که حق‌الناس سرشان بشود هم ندارد؟  


۱۴۰۵ خرداد ۲۳, شنبه

«آدم‌ها را به اسم اخلاق از قید اخلاق می‌رهانْد»

 .
«همان‌طور که یک کمونیست سرخورده در کتاب «زندگی و سرنوشت» واسیلی گروسمن اظهار کرده، پارادوکس هولناک کمونیسم این بود که «آدم‌ها را به اسم اخلاق از قید اخلاق می‌رهانْد.» به خاطر یک آرمانِ «خوب و شریف» کشتن و افلیج ساختن و امحا و ارعاب را توجیه می‌کرد و به «انسان‌های ریاکار و متظاهر و آدم‌فروش» اعتبار می‌بخشید. آمیزه آرمانیسم [آرمانگرایی] و بدبینی در پیش‌برد نیات شریف از طریق شیوه‌های ددمنشانه، بالاخص، جذبه‌ای فراوان و عواقبی هولناک دارد.»


📚 لیبرالیسم در روزگار ظلمت، صفحه ۲


۱۴۰۵ خرداد ۹, شنبه

قربانی



«کاهنان هزاران سال پیش این اصل را دریافتند: اگر می‌خواهید انسان‌ها به خدایان ایمان بیاورند باید آنها را وادارید چیزی ارزشمند را فدا کنند. هر چه این اتفاق دردناک‌تر باشد، اطمینان افراد به آن موجود خیالی که چیزی را در راهش فدا کرده‌اند بیشتر می‌شود. دهقانی بینوا که گاو نری را در پیشگاه ژوپیتر (خدای خدایان اساطیر روم) قربانی می‌کند متقاعد می‌شود که ژوپیتر واقعا وجود دارد. او باز هم بارها و بارها گاوهای دیگری را قربانی می‌کند زیرا فقط در این صورت است که مجبور نیست بیهوده بودن مرگ همه گاوهای قبلی را بپذیرد.
دقیقا به همین علت اگر کسی فرزندش را در راه عظمت ملت ایتالیا فدا کند یا پای خود را در راه خدمت به انقلاب کمونیستی از دست بدهد کافی است به یک ایتالیایی وطن‌پرست پرشور یا کمونیستی دو آتشه بدل شود زیرا اگر اسطوره‌های ملی ایتالیا یا تبلیغات کمونیستی دروغ باشد، او مجبور است بپذیرد مرگ فرزندش یا علیل‌شدن خودش کاملا بیهوده بوده است و معدودند کسانی که دل و جرئت‌ پذیرش چنین چیزی را داشته باشند.»

 

📚 یووال نوح هراری، انسان خداگونه، صفحات 4-373


۱۴۰۴ مهر ۱, سه‌شنبه

دو واقعیت مهیب


🔹 واقعیت مهیب اول) عقب‌نشینی و تسلیم «جمهوری اسلامی ایران» در برابر «آمریکای ترامپ» و «اسرائیل نتانیاهو» یعنی اعتبارزایی برای این دو پلید ِ شرور و اعتبارزدایی از توان مقابله با زور و زر و تزویر.

این البته معلول ِ راه و روش – به نظر ِ من ِ نوعی - «نادرستی»ست که برای این مقابله تعریف شد؛ نه با «ساعد سیمین» می‌شد با «فولاد» بازو پنجه کرد (که سعدی علیه‌الرحمه هم هفتصد سال قبل گفته بود: چون نداری ناخن درنده تیز / با بدان آن به که کم گیری ستیز - هر که با فولاد بازو پنجه کرد / ساعد سیمین خود را رنجه کرد)، نه مقابله با شیطان با راه‌های گاه شیطانی موثر می‌افتاد چون هم فرصت بهره‌بردن از نصرت الهی زایل می‌شد و هم همدلی مردم به طرق مختلف از کف می‌رفت که انگار رفته.

هفت سال پیش این یادداشت را نوشته بودم : 



چقدر خوش بود اگر کشور ما، مأمن مظلومان عالم بود، پناهگاه مستضعفان، استخوان در گلوی زورگویان، چشم امید آزادی‌خواهان. می‌شدیم حلقوم برای صدای بی‌صداها، گوش برای همه کسانی که پشت درهای بسته، حق‌شان را در معاهده‌های رنگارنگ و شیک، به یغما می‌برند، مشت بر دهان و سینه آنها که خروش ستم‌دیدگان را با حبس و زجر و تبعید و اعدام پاسخ می‌‌دهند، دست ِ دستگیر همه فقیران عالم، همه گرسنگان دنیای عفونت‌زده، همه جنگ‌زدگان غریب. اما نشد، چون قرار نبود، هم این‌ها بشویم و هم ستمگر را به دو قسمت تقسیم کنیم؛ ستمگری که با ما دوست است، و ظالمی که ما را دوست ندارد و ما باید با این نوع دوم، فقط، بجنگیم. همه‌ی کار از همین خوب و بد کردن «ستمگران» و «ستمگری»، خراب شد؛ دسته‌ای از ستم‌ها برایمان توجیه شد، دسته‌ای دیگر را توجیه کردیم و دسته‌ای را نه. وقتی این طوری شد، دیگر حتی ستم‌ستیزی‌های درست و به‌حق‌مان آلوده شد، خلوص‌اش را باد برد، شیطان دست‌هایش را به هم مالید از عادت ما به قربانی شدن آرمان‌های انقلابی‌مان پای مصالح دوستان ِ ستمگر و پای «بقا» به هر بها. نقل شده که به شهید بهشتی گفته بودند: حالا که شعار «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده، شعار جدید بدهیم؛ «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است»، گفته بود: «رضاخان با مادر شاه ازدواج کرده بود. این شعار حرام است. از پله حرام که نمی‌شود به بام سعادت رسید» ... بهشتی خیلی زود رفت تا نبیند «پله حرام» به تولید انبوه می‌رسد و بام سعادت، هی دور می‌شود از ما، هی بالاتر می‌رود. ما کاریکاتور خودمان شدیم. ما ستمکار شدیم و فروریختیم. گره در گره. خدا بنی‌اسراییل را چهل سال آواره کرد، چون مدام بهانه آوردند، چون مدام نشانه‌ها را به کوری‌شان حواله کردند،  چون توهّم زدند که منّت سر حضرت حق هستند و نبودند.




امام علی‌ع فرموده بود: «و من به یقین می‌دانم آنچه را که شما را اصلاح خواهد کرد ولی من با افساد خود، شما را اصلاح نخواهم کرد.»
  


🔹 واقعیت مهیب دوم) تصور ته ِ خط ِ تسلیم «نشدن»، در این شرایط بد اقتصادی و رکوردزنی فقر و انواع ناترازی و کمبودها (از آب - مایه حیات - تا برق و گاز) و انواع فسادها و افتراق‌های اجتماعی، بسیار هراس‌انگیز است. بحران آب به تنهایی به قدری جدی است که باید عمل و فکر هم حکومت و هم مردم، از هر بحران دیگری، برای تمرکز روی این یک بحران، رها باشد که نیست. در این شرایط، مبانی اخلاقی جامعه نیز با سرعت و شدت در حال تخریب است؛ دروغ گفتن برای نفع بیشتر و یا ضرر کمتر، آسان و آسان‌تر شدن عبور از مرزهای انصاف، کور و کر شدن‌های انتخابی و برنده دانستن ارباب زر و زور و تزویر، بی‌تردید نشانه و توصیف‌ یک جامعه بهشتی و آرام نیست؛ آتشی که زیر خاکستر هست، تر و خشک سوزان است.




۱۴۰۳ اسفند ۱۸, شنبه

یکی کردن یهودیت و صهیونیسم!

 امام جماعت جوان مسجد، بین دو نماز در تجلیل از حسن نصرالله گفت: همان‌طور که قرآن گفته یهودیان سخت‌ترین دشمنان ما هستند؛ حسن نصرالله هم در راه مبارزه با آنان شهید شد.


بعد از نماز در حیاط مسجد گفتم: حاج آقا! حرف ناراحت‌کننده‌ای زدید؛ اول: چرا ادامه آیه را نخواندید که می‌گوید: نزدیک‌ترین دوستان‌تان، مسیحیان هستند؟ چون می‌دانید با اوضاع روزگار و میل اکنون شما سازگار نیست؟ چون می‌دانید بی‌کمک مسیحیان، صهیونیست‌ها به این‌جا نمی‌رسیدند؟ دوم چرا یهود و صهیونیسم را تفکیک نمی‌کنید؟ ما کلی هم‌وطن یهودی داریم. یکی کردن یهودیت و صهیونیسم همانی است که اسرائیل می‌خواهد.

به تعارف یا جدی ولی محترمانه، نقدهایم را پذیرفت و گفت: اصلاح می‌کنم.
X


ترجمه کامل آیه ۸۲ سوره مائده:
يهوديان و مشركان را دشمن‏‌ترين مردم نسبت به مؤمنان [مسلمانان‏] می‌‏يابى، همچنين مهربان‌‏ترين مردم را نسبت به مؤمنان [مسلمانان‏] كسانى می‌‏يابى كه می‌‏گويند ما مسيحى هستيم، اين از آن است كه در ميان ايشان كشيشان و راهبانى [حق‏‌پرست‏] هستند و نيز از آن روى است كه كبر نمی‌‏ورزند. (ترجمه خرمشاهی)




۱۴۰۳ دی ۱۰, دوشنبه

⚫️ پرورش نفرت


 اول) در فضای سیاسی - اجتماعی کشور، نفرت ِ کور و نفرت‌پراکنی موج می‌زند؛ وعده اعدام و تیر چراغ برق و از این قسم تا بی‌حرمتی به گور نویسنده‌ای که در غربت از دنیا رفته و دفن شده!
جنایت‌های بزرگ از پس همین به هم رسیدن نفرت‌های کور شکل می‌گیرد؛ نفرتی که قربانی خود را به دلیل انتساب به گروهی که دوست‌داشته نمی‌شوند انتخاب می‌کند.
این‌که وضعیت پیش‌آمده از جمله محصول انسداد سیاسی است (وقتی که بسیاری از مردم برای تخلیه انرژی خواستن یا نخواستن خود از راه‌های غیرخشونت‌آمیز (تحزب و انتخابات ِ موثر ِ بامعنا) به‌حق یا ناحق ناامید شده‌اند) دلیلی برای جدی نگرفتن عواقب بسیار وخیم این فضای ریشه‌کنی و مرگ‌خواه نمی‌شود که در سایه آن ستمکاری‌های مخوف توجیه می‌شود و عدالت، قربانی.


 دوم) نویسنده کروات کتاب «آزارشان به مورچه نمی‌رسید» (They would never hurt a fly) به زندگی متهمان ارتکاب جنایت در جریان جنگ بوسنی پرداخته است؛ متهمانی که در دادگاه لاهه محاکمه شدند.
حاصل این جنگ چهارساله (از سال ۱۳۷۰)، ۲۰۰هزار کشته، ده‌ها هزار زن و دختر تجاوزدیده، دو میلیون آواره و تبدیل یوگسلاوی به هفت کشور بود و البته نفرتی ماندگار.
نام کتاب نیز به روشنی نشان می‌دهد که نویسنده در پس نگارش این کتاب، می‌خواهد چه بگوید؛ «مگر می‌شود که جنگ آهسته و دزدانه به درون ما خزیده باشد؟ چرا متوجه نزدیک شدن‌اش نشدیم؟ چرا کاری برای پیشگیری از این جنگ نکردیم؟»

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

«اگر معتقدیم مرتکبان این جنایات هیولا هستند، به این دلیل است که می‌خواهیم تا آنجا که امکان دارد میان خودمان و آنها فاصله بیندازیم. کلا آنها را از جهان انسانی حذف کنیم. حتا تا آنجا پیش می‌رویم که می‌گوییم جنایات آنها غیرانسانی بوده است گویی پلیدی (درست مانند نیکی) بخشی از طبیعت انسان نیست و در پایان به این استنتاج می‌رسیم: جنایانی که این هیولاها مرتکب شدند از مردم عادی بر نمی‌آید، اما زمانی که شما به افراد واقعی که این جنایات را مرتکب شده‌اند نزدیک‌تر می‌شوید، می‌بینید این استنتاج صادق نیست (...) هرچه بیشتر نگاه‌شان می‌کنی بیشتر در می‌مانی که آخر این پیشخدمت‌ها، راننده‌ تاکسی‌ها، معلم‌ها و روستایی‌‌ها که روبه‌رویت نشسته‌اند چطور ممکن است مرتکب این جنایات شده باشند و هر قدر بیشتر متوجه می‌شوی که جنایتکاران جنگی می‌توانند افرادی عادی باشند، بیشتر وحشت می کنی (...) درست به همین دلیل است که باید این شرایط خاص و واکنش افراد عادی به آن را بیشتر بشناسیم. به همین دلیل است که باید مرتکبان آن جنایات و شرایط منجر به ارتکاب آنها را بهتر بشناسیم (...) چه اتفاقی باید بیفتد که فرد عادی را وادارد تا همکار یا همسایه خود را همچون دشمن ببیند؟ (...) برای شروع ضروری است که به «عنصر منفور» نامی بدهند و دلایل موثری برای نفرت از او عرضه کنند. لازم نیست این دلایل منطقی باشند یا حتا لزوما حقیقت داشته باشند. مهم‌ترین نکته این است که برای مردم باورپذیر باشند. این دلایل معمولا برپایه اسطوره‌ها و تعصبات مردم برساخته می‌شود (...) حال که یک دهه از آغاز جنگ در بالکان می‌گذرد دیگر باید بپذیریم که این ما مردم عادی هستیم که زمینه‌ساز این جنگ بوده‌ایم و نه گروهی دیوانه. ما بودیم که جنگ را بدل به امری ممکن کردیم. ما همان مردمی هستیم که یک روز از سلام گفتن به همسایگانی که از قومی دیگر بودند سرباز زدیم؛ عملی که روزی دیگر برپاسازی اردوگاه‌های مرگ را میسر کرد.»



۳) اسلاونکا  دراکولیچ در بخشی از کتاب به ماجرای محاکمه متهم صرب در قتل‌عام هفت‌هزار مرد مسلمان در سربرنیتسا پرداخته و نوشته:

«تا زمانی که محاصره سربرنیتسا شکست، ۱۰ سالی بود که ماشین تبلیغات صربی، به ویژه تلویزیون، دشمن (کروات، مسلمانان بوسنی و آلبانیایی‌ها) را دیو‌گونه جلوه می‌داد. سقوط سربرنیتسا و کشتار جمعی متعاقب آن، فقط با زمینه‌سازی روانی درازمدت ممکن شده بود. تا سال ۱۹۹۵، دیگر مسلمانان برای‌شان تبدیل به غیرانسان شده بودند. بیشتر شبیه یهودیان در طول جنگ جهانی دوم. نابودی یهودیان نیز با گام‌های کوچک، مانند مجاز نبودن به خرید گل از فروشگاه محلی، اصلاح مو در آرایشگاه یا سوار شدن به تراموای شهری، سرانجام آنها را روانه اتاق گاز کرد.» (ص ۱۹۰)



۴) نه تنها هیچ تضمینی وجود ندارد که دمندگان بر کوره نفرت  کور، الزاماً خود نجات‌یافته باشند بلکه شواهد و مستندات و تجربه‌های بسیار تاریخی نشان می‌دهد آن که بر این آتش دامن می‌زند، خود به احتمال بسیار زیاد، هیزم همان کوره خواهد شد؛ تاریخ انقلاب‌ها را مرور می‌کنیم.

۱۴۰۳ دی ۳, دوشنبه

اصل اشکال در "رویه"هاست

 


اینان دشمن، و مستحق منفور شدن، نیستند؛ شاید ایران را به شیوه‌ای که فکر می‌کنند درست است، دوست دارند.
مسئله را درست ببینیم تا اصل اشکال و مایه نفرت را نه در "انسان‌"ها که در "رویه"ها پیدا کنیم.

 
اشکال شاید این است که این افراد خیلی بیشتر از وزن اجتماعی‌ و مقبولیت‌شان، در مقدرات ایرانیان موثر بوده‌اند و هستند و با وجود خطاها و کارنامه بد و گاهی زشت‌شان،حاشیه امن وسیعی دارند و هنوز می‌توانند با حضور در ارکان قدرت، در زندگی ایرانی نقش مخرب ایفا کنند (سوال این باشد که «چرا و چگونه؟»).

بی‌اعتنایی به "رویه"هاست که گاهی از پس مبارزه با مستبدی و برانداختن او، مستبدی تازه‌تر می‌نشاند.

به‌قول جناب مصطفی ملکیان وقتی به جای خطا، از خطاکار متنفر باشیم، هم از "انسان" نفرت‌ پیدا ‌کرده‌ایم (و این با  عشق به انسان که لازمه‌ی اصلاح‌گری است، منافات ‌دارد) و هم باعث می‌شود خطاهای خود را نبینیم و معمولاً دچار  تعجیل در حذف خطاکار شویم و تعجیل هم کار را بدتر می‌کند.


🔗 محتوا در ایکس
🔗 اینستاگرام
🔗 تلگرام


۱۴۰۳ آذر ۲۹, پنجشنبه

در باب یک بیماری مشترک!

هر از چندگاهی موج‌های بلا و دشنام را علیه کسی و کسانی بلند می‌کنند که توجه مصداقی به بسیاری از آن‌ها وقت تلف‌کنی است.
این تحقیر و توهین‌ها یا نشانه ایمان به عجز خود است یا نخوت و یا بازی‌خوردن از کسانی که از تفرقه تن و دل‌های رنجور و سوخته و ناامید، ارضا می‌شوند. چرایی اصل رواج این موج‌های تحقیر و توهین است که مهم است با این حال ارزش دارد به آخرین موج از این قسم قدری بیشتر توجه کنیم؛ یورش به مقاله داریوش کریمی در مقایسه فرح پهلوی و اسما اسد در بی‌بی‌سی‌فارسی.


 

الف) فرح پهلوی نه تنها از برخی از مترقی‌ترین اقشار جامعه ایرانی که حتی از کل دربار پهلوی دهه‌ها جلوتر بود و خدمات ماندگار ارزنده‌ای به مردم و کشورش کرد؛ به‌مثابه شهبانوی بی‌همتای تاریخ ایران (در آن حد که من می‌دانم). خیلی وقت‌ها ماجرای تغییر نام خیابان فرح را به سهروردی مثال می‌زنم؛ نشانی از سطح درک، تیزبینی و حساسیت او.

اما هیچ کدام از محسنات او، او را قدیس و مقدس و معاف از نقد و مقایسه نمی‌کند.

ب) مقاله داریوش کریمی مقایسه‌ای است بر اساس فکت و گزاره‌های تاریخی. هیچ‌یک از دشمنان (نه منتقدان که انتقاد آداب دارد) آیا حتی یکی از گزاره‌های این مقاله را نشان و ثابت کردند که دروغ است؟ عین دستگاه عظیم سانسور و قدسی‌سازی که علیه آن مشغول مبارزه‌اند، رگ توهم توطئه‌شان قلمبه شد! حتی بدتر؛ مدعیان تاریخ‌دانی و روزنامه‌نگاری هم زحمت رسوا کردن دروغ‌های مقاله داریوش کریمی را بر خود هموار نکردند؛ نیت خواندند، یا گرفتار استبداد فحاشان و موج سواری هتاکی شدند و یا خُلق قدسی‌سازی‌شان روی ژست مبارزه برای آزادی بیان‌شان غلتید و آن را زیر خود له کرد!

ج) یکی از رسواترین واکنش‌ها، اظهارات جناب عباس میلانی بود در مصاحبه با ایران‌اینترنشنال! او نیز مثل کارگاه‌های قدسی‌سازی کف توییتر که شان فرح پهلوی را اجل از مقایسه با اسما اسد (و چه‌بسا هر کس دیگری پایین‌تر از ملکه ویکتوریا) دانسته‌اند، هیچ گزاره نادرستی را در مقاله داریوش کریمی نشان نمی‌دهد، مضحک‌تر مدعی می‌شود که بعد از کنسرت پرستو احمدی و فشارها بر نرگس محمدی و جنبش زن، زندگی آزادی اقدام بی‌بی‌سی در سانسور نکردن کل این مقاله زیر سوال است؛ عین رویه حسین شریعتمداری!
میلانی معتقد است فرح پهلوی در "نهایت پاک‌دستی" خدمات بزرگی به کشور کرده که دست‌کم محتوای یادداشت‌های وزیر دربار شاهنشاهی ناقض آن است!

د) این شیفتگی به مقدس‌سازی به طور واضحی هم در جریان ارزشی و هم سلطنت‌طلب (و گاهی حتی نزد برخی اصلاح‌طلبان) به یک بیماری مشترک می‌ماند که ترس و ناامیدی از امروز و فردای ایران را مدام بیشتر می‌کند. 

آن‌ها خشمگین می‌شوند که مدعی نه دروغ بلکه چیزی گفته که آن را ناخوش کرده؛ همین قدر مخرب. 

۱۴۰۳ آذر ۱۱, یکشنبه

علی اقبالی و رودبار


 

 پنج-شش سالی است که دیگر رودبار را با زیتون‌اش نمی‌شناسم؛ این شهر معروف گیلان را حالا مدت‌هاست با شهید علی اقبالی می‌شناسم و هر بار از آن بلوار زیتون‌فروشان‌اش رد شدنی، چشم می‌چرخانم تا آن تابلویی را که عکس او روی آن است ببینم؛ جوان‌ترین سرگرد و استاد خلبان نیروی هوایی که روز اول آبان سال ۵۹ حوالی موصل وقتی هواپیمایش ساقط شد و خود به دست نیروهای عراقی افتاد، به وضعی دل‌خراش و جان‌سوز در اسارت و غربت کشته شد و ۲۲ سال تمام، رژیم عراق سرنوشت‌اش را مکتوم باقی گذاشت.

مستند ۶۷ دقیقه‌ای «پرنده افلاک» داستان اوست و البته داستان رنجی که به خصوص همسر و فرزندش بر دوش کشیدند. مستند به خوبی از پس طرح رنج و امیدهای «فریده خانم هاشمی محلاتی» برآمده اما یک مستند یک ساعته کجا و رنجی چنان عمیق و بلند کجا؟!

پس از «پرنده افلاک» برای من رودبار یعنی علی اقبالی و علی اقبالی یعنی فریده هاشمی و امیدها و رنج‌های گفته و ناگفته‌اش که حتی شنیدن توصیف آن کار هر دلی نیست. به یقین هیچ‌گاه نخواهیم توانست رنجی را که بازماندگان قربانیان آن جنگ بر دوش کشیدند شماره کنیم به خصوص از آن نوع که فریده هاشمی و فرزندش بر دوش بردند؛ بی‌هیچ اطلاعی از سرنوشت عزیزترین‌ عزیزان‌شان تا سال‌های سال.

ایران در شش «ماهه» اول جنگ، ۱۰۶ خلبان خود را از دست داد (در ۱۸٠ روز این تعداد بالا)  و در هفت‌سال‌ونیم بعد، تقریبا ۱۵۰ خلبان دیگر را.
آسمان و زیر آسمان این ملک میدان چه رنج‌هایی بوده بی‌شمار.

در رودبار سراغ علی اقبالی و فریده هاشمی را از یادتان بگیرید؛ جلای جان انسانیت می‌شود.

🌹

 









۱۴۰۳ آذر ۶, سه‌شنبه

پروتکل

 

از کدام دکمه کت را بستن و کدام را نبستن و چه جورابی نپوشیدن و پوشیدن تا نحوه پذیرایی و چیدن میز در تعاملات رسمی اداری و سازمانی پروتکل و اصل و اصول دارد.

در کشور ما بی‌اعتنایی به این پروتکل‌ها یا ناشی از بی‌اطلاعی است و نبود آموزش یا ناشی از تعبیر این بی‌توجهی‌ها به ساده‌زیستی و انقلابی‌گری.

بعد از بیش از بیست سال حضور در بسیاری از جلسات و دیدارهای رسمی و غیررسمی، بالاخره هفته پیش در اتاق رئیس اتاق بازرگانی زنجان دیدم که کاردهای میوه‌خوری روی همه پیش‌دستی‌ها را درست و طبق اصول چیده‌اند؛ دسته کارد به سمت مهمان، سمت راست!

توجه به چنین جزئیاتی توسط سازمان‌ها، به کارکنان و مراجعان پیام مقابله با شلختگی می‌دهد. واضح است: برای ارتقای کارآمدی چنین جزئیاتی لازم است و البته که کافی نیست.

دیسیپلین کارآمدترین سازمان‌ها در مقیاس جهانی جلوی چشم است.





۱۴۰۳ آبان ۵, شنبه

آموزش فرهنگ شهرنشینی

 

 



اول) یک باور اصلی سقراط این بود که «هیچ‌کس واقعا دانسته دست به کار نادرست نمی‌زند؛ اگر دست به چنین کاری زدید معلوم می‌شود که واقعا در کنه نهادتان پی نبرده‌اید که این کار غلط است.»

دوم) همه، هر روز و شب، به عنوان شهروند، شاهد رفتارهایی در جامعه پیرامون خودمان هستیم که نادرست می‌دانیم (و نادرست است)؛ از بی‌اعتنایی به اهمیت حفظ سلامت محیط زیست، رعایت نکردن قوانین راهنمایی و رانندگی و حق همسایگی، پرهیز از مشارکت در مدیریت شهر، هدر دادن منابع (آب و انواع انرژی)، بی‌انصافی و نادرستی در کسب و کار و بسیار از این گونه. بخش مهمی از این ناهنجاری‌ها ناشی از این است که عاملان، به زشتی و نادرستی رفتار خود آگاه نیستند. کسانی هم به اعتبار این‌که «وقتی دیگران رعایت نمی‌کنند، من چرا مراعات کنم؟»، به سهم خود تیشه به ریشه زیست سالم و انسانی می‌زنند. این، خود باز ناشی از نبود آموزش و ناتوانی در درک عواقب طولانی‌مدت رفتارهای نابهنجار است که دیر یا زود، مستقیم یا غیرمستقیم، خود عاملان را مبتلا می‌کند.

سوم) مدیریت شهری چه سهمی در آموزش فرهنگ شهروندی و شهرنشینی دارد؟ پاسخ: زیاد و مهم!
یکی از نشانه‌های درک این مسئولیت توسط مدیریت شهری، پیام‌های منعکس شده در تابلوهای شهری است. مدیریت شهر از این امکان، با زبان هنر و در قالبی جذاب و موثر، راه‌های درست شهرنشینی را آموزش می‌دهد.

چهارم) دست کم در شهر ما زنجان، این مهم درک نشده و مدیریت شهر، برای بازآفرینی فرهنگ شهرنشینی، مسئولیتی متوجه خود نمی‌بیند! به عنوان نمونه، بزرگ‌ترین تابلوی شهر، عموما تکرار پیام‌های سیاسی متواتر در صداوسیما، نمازهای جمعه و خبرگزاری‌های نظامی است!

پنجم) حقوق ارکان و اجزای مدیریت شهر از جیب شهروندان پرداخت می‌شود. اگر ساختن شهری با زیست‌پذیری شایسته‌ی همین شهروندان دغدغه این مدیریت بود، پیام‌های سیاسی تکراری، کمتر توی چشم شهروندان «فرو می‌شد»، مردمانی که رفتار نادرست داشتند در کنه نهادشان به غلط بودن برخی رفتارها پی می‌بردند و رفته رفته، شهر کمتر شاهد “غلط”ها بود.
حیف که مدیریت شهری خود را مسئول آموزش فرهنگ شهرنشینی نمی‌داند؛ ظاهرا باید نهادهای سیاسی را دلخوش و راضی کند!
😣
پ.ن: تصویر آخر، طرح منتشر شده در مذمت با صدای بلند حرف زدن است؛ در متروی پاریس.


 

۱۴۰۳ مهر ۲۴, سه‌شنبه

استاندار یا استا‌ن‌داری؟

 


اشاره: مدت‌هاست از گعده و فضای سیاسی و باندی استان دور و تا حد زیادی بی‌خبرم؛ نه ذی‌نفع و صاحب‌نظرم (گو که همه ذی‌ربطیم) و نه این که این فضا را مسموم و تباه "نمی‌دانم"! با این همه، بی‌تابی بخشی از آشنایان و عزیزان (و البته ناآشنایان) سال‌های دور و روزگار "اصلاحات خاتمی‌" و اصرارشان به نشاندن جناب احمد حکیمی‌پور یا سایر دوستان‌شان بر کرسی استانداری استان زنجان، ناگزیرم می‌کند از باب تنویر ذهن خودم و بسیاری چون خودم، چند نکته را یادآوری و برای چند پرسشم، پاسخ بخواهم.


قدردان خواهم بود اگر عزیزان توصیه‌کننده که «یا فلانی استاندار شود، یا فلانی و گرنه ...» توجه کنند و عنداللزوم پاسخ دهند:

1) به استناد کدام سند و مدرک و نظرسنجی، نقش ستاد‌های بی‌رونق جناب پزشکیان را در (دست‌کم) شهر زنجان، در رأی‌آوری ایشان بیشتر از فضای رسانه‌ای و افکار عمومی در سطح کشور ارزیابی می‌کنند؟ آیا نمی‌پذیرند که رأی آوردن جناب پزشکیان در 1403 مشابه روند رأی آوردن جناب روحانی در سال 1392 بود؛ متاثر از فضای سیاسی عمومی کشور و تهران (رد صلاحیت مرحوم رفسنجانی و انصراف عارف) و نه فعالیت ستادهای استانی؟ جناب پزشکیان از جمله برنده ترسیدن بخشی از مردم از هیولای سعید جلیلی در سراسر کشور (در دور دوم) و شرایط بحرانی کشور بود؛ قبول ندارند؟!

2) غیر از این است که همه افرادی که برای استانداری پیشنهاد شده‌اند (آقایان حکیمی‌پور، بی‌غم، بیات و ...) افرادی با وجهه‌های پررنگ و حتی صرفا "سیاسی"اند؟ ارادت شخصی به اکثر این بزرگواران دارم؛ بسیار محترم و فروتن و بزرگوارند ولی  این رفتار و فشارها، و نحوه اعمال آن (گاه در حد تهدید به کتک‌کاری)، نشانه شوق به سلطه باندی ِ سیاسی در مدیریت عالی استان به قیمت زیر پا گذاشتن برخی از مسلمات فعالیت سالم سیاسی‌ست که حتی به شرط توفیق، مانع استقلال عمل استاندار منصوب خواهد شد. این طور نیست؟

3) حامی‌پروری («من به تو رأی داده‌ام، پس به من حال بده»!) یک عفونت و عارضه بد در بدنه دموکراسی است؛ در همه جای دنیا. کتاب فوق‌العاده "نظم و زوال سیاسی" را بخوانیم؛ این کتاب مستنداً نشان می‌دهد "حامی‌پروری" بدون توجه به توانایی در درک مسائل و نیاز و توانمندی‌ها، چطور به زوال یک نظام می‌انجامد حتی در جایی مثل آمریکا.

4) استان گرفتار معضلات وخیم و عجیب و بی‌سابقه‌ای است؛ از بحران آب و محیط زیست و انرژی گرفته تا تامین نقدینگی واحدهای تولیدی و حتی پروژه‌های در حال ساخت. چرا هیچ‌کدام از نفراتی که پیشنهاد شده‌اند، "آدم اقتصادی" و فراجناحی یا حتی دارای کارنامه‌ای که مبیّن دیدگاه او در حوزه بحران‌های جاری جامعه باشد، نیست؟ آدمش را ندارند؟! آیا معلوم نیست این بازی دو سر باخت است(؟)؛ چه استاندار دلخواه‌شان بیاید (که نتواند گرهی از گره این بحران‌های عظیم باز کند) و چه نیاید (که سرخورده و پراکنده شوند)؟

5) عزیزان پیشنهادکننده استاندار: لطفا(!) توفیق جریان‌های موسوم به انقلابی و ارزشی را در انتخابات ریاست‌جمهوری 92 و 96 در سطح استان زنجان (در مرحله گرفتن رای بیشتر برای کاندیدای‌شان)، در تشکل‌سازی این جریان جست‌وجو کنید؛ در دورهمی‌های مناسبتی بسیار بین انتخابات‌ها و نه فقط در موسم انتخابات، در تشریک مساعی‌شان (و البته پدری برخی نهادهای خاص در حق‌شان!)؛ هر چند بسیار اختلاف دارند و البته که به موقع چوب آن را هم، مع‌الاسف استان خورده و هم، خودشان (که نوش جان‌شان!)، اما یک سروگردن از نظر سازمانی بهتر از شمایند! استاندار شما که جلوس کرد، سهم‌تان را که گرفتید، توی خیابان همدیگر را دیدنی، راه‌تان را کج نمی‌کنید؟! برای یک لحظه هم که شده تصور نمی‌کنید که نکند این تنافر و فاصله‌ بین اکابر جریان اصلاح‌طلب در زنجان که فقط در مقطع پیش از انتخابات کم‌رنگ می‌شود، ناشی از افتادن‌تان در دام سیاسی-امنیتی‌های رقیب باشد؟! هوشیاری‌تان را چطور خرج مقابله با این فرض کرده‌اید؟!

6) نمی‌شد بحران‌های کشور و استان را احصا و اعلام کنید، بعد بفرمایید به هر کدام از کسانی که معرفی‌ کرده‌اید برای کاهش این تنش و بحران‌ها (و نه حتی حل آن‌ها) چه امتیازی داده‌اید و بر چه اساسی؟ آیا معیاری قوی‌تر از "حضور و ریاست ستاد تبلیغاتی" و "هم‌جناحی" بودن مد نظرتان بود؟ اگر بفرمایید «فرصت این کارها نبود»، پذیرفته‌اید  که "موسمی" دور همید و چه خسارتی بزرگتر از "بی‌تشکل" بودن برای جمعی که مدعی است برای اصلاح  امور برنامه دارد؟!

7) و صریح: «استاندار مهم است یا "استان"داری؟»، مصائب مردم مهم‌تر است یا ستاد؟


این متن در خبرآنلاین

۱۴۰۳ شهریور ۲۸, چهارشنبه

✅ «که انتظار نکشند»




🔹 اول) محمد مهاجری (روزنامه‌نگار اصولگرا) مدعی شده که «یکی از وزیران دولت سیزدهم حدود ۲۰۰ مشاور داشته که جمعا ۲میلیارد و ۷۰۰میلیون تومان (بطور متوسط هرکدام ۱۳۵ میلیون[ریال]) حقوق گرفته‌اند. ۵۰نفر از این‌مشاوران در ساختمان‌های وزارتخانه حتی دیده نشده‌اند. اکنون اکثر این مشاوران با پررویی به دولت پزشکیان فشار می‌آورند که‌ همچنان بمانند.»
دیروز اعلام شد که «آقای مهاجری جهت ارائه مستندات و‌ توضیحات به دادستانی تهران احضار شد.» [اقدامی قابل تقدیر برای جلوگیری از طرح ادعاهای بی‌سند و مدرک و به هم ریختن امنیت روانی جامعه و بازی با حیثیت افراد]


🔹 دوم) "حضرت آیت‌الله احمد جنتی" ۵ مرداد ۸۹ گفته بود که «سندی را  به دست آورده که نشان می‌دهد دولت آمریکا از طریق عربستان  سعودی یک  میلیارد دلار به "سران فتنه" داده و قرار بوده در صورت  "انقراض نظام"،  ۵۰ میلیارد دلار دیگر هم به آنها پرداخت شود.» میرحسین و کروبی طی نامه‌ مشترکی، ضمن تکذیب این ادعا، اعلام کردند که آیت‌الله سند ارائه کند.
کدخدایی (سخنگوی وقت شورای نگهبان) هم اعلام کرد: «اگر دادگاه تشکیل شود، جنتی سند ارائه می‌کند.»
همان طور که پیش‌بینی می‌شد نه سندی ارائه شد و نه کسی احضار!
بدون احضار و دادگاه و سندی، ۱۴ سال گذشت.


🔹 سوم) سردار محمدرضا نقدی، علیه آقای خاتمی در مصاحبه‌ای با روزنامه شرق گفت: «آقای خاتمی از پادشاه عربستان پول گرفته که در ایران کار سیاسی کند.»
خاتمی شکایت کرد، سردار نقدی تهمت‌های بیشتری زد! ... در پی مخالفت فرمانده کل قوا با احضار سردار به مرجع قضایی، پرونده مختومه شد.


🔹 چهارم) ۱۴ قرن قبل، علی، که بر او درود بیکران باد، به مالک اشتر نوشت: «(بدان) برترین چیزی که موجب روشنایی چشم زمامداران می‌شود برقراری عدالت در همه بلاد و آشکار شدن علاقه و محبّت رعایا به آن‌هاست و محبّت و علاقه رعایا نسبت به آنها جز با پاکی دل‌های‌شان (و بر طرف شدن هرگونه سوء ظن به زمامداران) آشکار نمی‌شود و خیرخواهی آنها در صورتی کاملا مفید واقع می‌شود که با میل خود گرداگرد زمامداران جمع شوند و حکومتِ آنها بر ایشان سنگین نباشد و انتظارِ پایان گرفتن مدت حکومت‌شان را نکشند.»


🔹 پنجم) در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده: [حتی] «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد كشور مساوی است.»


🔹 شش)  این عکس (بالا) از مرحوم آیت‌الله خمینی، بار نخست سال ۹۵ (هشت سال قبل) منتشر شد؛ قم است و عاشورای سال ۵۸ (بعد از انقلاب)، زیر تابلویی که روی آن نوشته: «العدل اساس المُلک»؛ «اساس حکومت/کشور، عدل است» (منبع)



۱۴۰۳ شهریور ۱۷, شنبه

فرافکنی عجیب!

 .



نماینده ولی‌فقیه و امام جمعه زنجان، در خطبه‌های دیروز نماز جمعه، به این نوشته و این توییت من واکنش نشان داده است.
هفته پیش نوشته بودم (نقل قول کرده‌ بودم) که بر خلاف ادعای امام جمعه مبنی بر مبارزه میرزا کوچک‌خان جنگلی و رئیس‌علی دلواری در جریان اشغال ایران توسط متفقین در جنگ دوم جهانی، این دو، سال‌ها پیش از شروع این جنگ از دنیا رفته بودند؛ همین و بس!

آیا تصور می‌کنید حجت‌الاسلام و المسلمین علی خاتمی، متواضعانه، گفته که «خطایی سهوی بوده، اصلاح و از مخاطبان عذرخواهی می‌کنم»؟!
نه خیر؛ حضرت امام جمعه، خیلی راحت و با اعتماد به نفسی مثال‌زدنی مرا متهم کرده و گزارشم را از این خطا در روایت تاریخ، تلاش برای جلوگیری از خشمگین شدن انگلستان و تبرئه او از جنایت‌هایش در دوره جنگ دوم جهانی قلمداد کرده است!

حتی فرموده‌اند که «ظاهراً گفته‌ام ...»؛ نه خیر، دقیقاً و واقعاً گفته‌اند که «در آن برهه (جنگ جهانی دوم) ایران از جنوب و شمال تحت اشغال انگلیس و شوروی [قرار گرفت] و شخصیت‌هایی همچون رئیس‌علی دلواری در جنوب و میرزاکوچک خان در شمال در برابر اشغال‌گران ایستادند.»

... و فرموده‌اند که «این آقا ... دهانش زخم می‌شد بنویسد: «شهید شده‌اند»، نوشته: «مُرده بودند»»! من نوشته بودم: «از دنیا رفته بودند» و این با «مرده‌ بودند» حتماً تفاوت دارد. این روایت نادرست با چه منظوری بوده است؟!
مضاف بر این، بر این باورم اساساً تشخیص "شهید" از "ناشهید" به اعتبار توصیفی که  از شهادت (کشته شدن در راه خدا) شده در حد قدرت و اختیار حضرت باری‌تعالی است که مسلط بر نیت‌هاست. «از دنیا رفته‌اند» هم تحقیر میرزا کوچک‌خان جنگلی و رئیس‌علی دلواری نیست؛ آقایان که بنیاد شهید دارند و حتما معتقدند همه بخش‌نامه‌هایش مهر تایید الهی دارد، مخیرند کسانی را شهید و کسانی را غیرشهید بدانند، ما شهروندان عادی احتیاط می‌کنیم؛ به همین سادگی.


🔹 ۳ سوال حاشیه‌ای:

اول) حضرت امام جمعه برای رسوا کردن جنایت‌های فقط انگلیس (و نه روس‌ها) در همین خطبه‌های دیروز مدعی شد که از جمعیت ۱۹ میلیونی ایران در دوره جنگ دوم جهانی، ۹ میلیون نفر (۴۷ درصد کل جمعیت کشور) بر اثر قحطی و گرسنگی ناشی از اقدامات قوای انگلیس جان خود را از دست دادند. منبع این ادعا کجاست؟ (پیش‌تر خوانده بودم که محمدقلی مجد در مجله تاریخ دوره اسلامی ایرانیان با استناد به آمار جمعیت وزارت امور خارجه ایالات متحده در سال ۱۳۱۹ به این نتیجه رسیده بود که سه تا چهار میلیون ایرانی - یک چهارم جمعیت ۱۵ میلیونی وقت - در طول اشغال متفقین در جنگ جهانی دوم بر اثر گرسنگی و بیماری جان خود را از دست دادند).

دوم) حضرت امام جمعه برای نشان دادن خباثت و غرور نیروهای متفقین (فاتحان جنگ دوم جهانی) اشاره‌ای هم کرده به کنفرانس تهران و این که برای شاه ایران، صندلی برای نشستن نگذاشته بودند. منبع این ادعا کجاست؟

سوم) حضرت امام جمعه در مورد "جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران" و رئیس‌جمهوری آن ("سردار حجت‌الاسلام و المسلمین میرزا کوچک خان جنگلی" (لفظ خود حاج‌آقای امام جمعه))، چیزی خوانده یا شنیده‌اند؟ می‌دانند سردار حجت‌الاسلام و المسلمین میرزا کوچک خان جنگلی این تجربه را با کمک ارتش سرخ شوروی از سر گذراندند؟


🔹 ۲ سوال اصلی:

فرافکنی و گره زدن منتقد (و نه حتی: مخالف) به دشمن برای مبرا کردن خود از خطا و اشتباه، مگر چقدر مفید بوده که برخی هنوز به ادامه آن اصرار دارند؟

بزرگواران (هم صاحبان جواز سخنوری و هم مخاطبان) نگران اعتبار سایر روایت‌های تاریخی در منابر و جلسات هستند یا نیستند؟ (... حتما باشند!)



۱۴۰۳ تیر ۲۵, دوشنبه

حرام اندر حرام!


.

سال‌هاست مناسک عزاداری محرم برای کسانی تبدیل شده به فرصتی برای مدیون مردم شدن! تباه کردن حق‌الناس با راه‌بندان و صداهای بلند در جوار خانه مردم؛ انگار که حتی به این مزاحمت‌ها انتظار بهشت هم دارند!

از جمله آیت‌الله العظمی سیستانی و مجتهدانی بسیار فتوا دارند که «نماز خواندن [که واجب شرعی‌ست] در جاده و خیابان و کوچه اگر برای کسانی که عبور می‌کنند زحمت نباشد[مکروه است] و چنانچه زحمت باشد، مزاحمت حرام است.»

وقتی درباره نماز چنین حکمی هست، تکلیف عزاداری‌های مستحبی که باید روشن باشد!

هر ساله بسیاری- که خدا عالم به نیات‌شان است- بی‌اعتنا به حرمت ضایع کردن حق‌الناس، به اسم بزرگداشت شعائر مذهبی حق‌الناس را که تسویه آن از دشوارترین کارهاست، به راحتی لگدمال می‌کنند.

خط سیر این بی‌اعتنایی‌هایی عفونی را در رسوم جاهلی عروسی‌هایی که برای همسایگان و عابران مزاحمت ایجاد می‌کنند هم می‌شود یافت!

چرا سازمان آموزش و تبلیغ و فرهنگ این مملکت، دولتی و غیر دولتی، تلاشی برای استحکام حرمت حق‌الناس نمی‌کنند؟!
مهم نیست یا خود از تباهی حق مردم سود می‌برند؟!

نمی‌دانند این حق‌کشی‌ها اثرات بسیار مخربی علیه حیات انسانی یک جامعه دارد؟ 

۱۴۰۳ تیر ۱۶, شنبه

پذیرفته‌اید دستان‌تان خالی است

 کسانی رأی دادند و کسانی نه، از هر قوم کسانی کسان دیگر را به راه خود خواندند و کسانی، سرشان فقط به کار خودشان بود؛ این قاعده فعالیت سیاسی در یک جامعه زنده است در همه جای دنیا، اما سوگمندانه در این ۳ هفته چه بسیار بودند کسانی که از موضع «من بیشتر می‌فهمم» هر که مثل خودشان نبود را تحقیر کردند و می‌کنند؛ استدلال را رها و زورشان را در باتوم و ساچمه‌های کلمات عفونت (تحقیر و دروغ) برای سرکوب دیگرانِ دیگراندیش ریختند؛ شدند هیولاهایی به قدر وسع؛ در مبارزه با هیولا!

کاش این بلا نبود؛ بلایی که کینه‌توزی است، تفاخر جاهلی «من بیشتر می‌فهمم» زیستگاه هیولاهاست!
🌱
شما باشعور، شما فهمیده، شما عمیق، شما غنی و دوراندیش...  اما شما دیکتاتورهای بی‌تاج و تخت و سپاه!
کاش تامل کنید و از این راه برگردید.
استدلال کنید و دشنام ندهید.

وقتی دشنام می‌دهید و تحقیر می‌کنید، پذیرفته‌اید دستان‌تان خالی است؛ پذیرفته‌اید پرچم‌تان، خودتان نیست!
🌱




Inestagram


Telegram



۱۴۰۳ فروردین ۱۸, شنبه

کی باید کوتاه آمد؟


 

خیابان یک‌طرفه را تا انتها آمده بود، دو-سه متری مانده بود برسد خیابان اصلی که وانتی از روبه‌رو وارد خیابان شد، فیدیلیتی خلاف آمده بود، وانتی گفت که باید دنده‌عقب بگیرد، لج کردند، هیچ کدام عقب نرفتند، راه بند آمد، فیدیلیتی عقب نرفت تا چند متر عقب‌تر جای پارک خالی شد، کنار کشید. راه باز شد. یک نفر بود که می‌خواست با آرامش راننده فیدیلیتی را قانع کند که عقب برود. راننده فیدیلیتی فحش خورد و لابد فحش داد. صبح اول هفته را بد شروع کرد، مثل همه آن‌هایی که راه‌شان الکی بند آمده بود.

نمی‌دانست خیابان یک‌طرفه است؟
خواسته بود ۶۰ ثانیه زودتر برسد؟
چرا هر دو راننده لج کردند؟
چرا پلیس راهنمایی این‌همه در خیابان‌ها غایب است؟
چه کسی باید مهارت زندگی را در شهری پرترافیک به مردم یاد بدهد؟
آیا کسی که خلاف قانون رانندگی کرده، حق دارد طلبکار باشد؟
کی باید کوتاه آمد؟


۱۴۰۲ اسفند ۲۵, جمعه

مظلوم به معنای واقعی



مردم غزه به معنای واقعی کلمه «مظلوم»اند؛ بین دو لبه‌ی قیچی حماس-اسرائیل گیر افتاده‌اند؛ از رنج اشغال و آزار صهیونیست‌ها پناه به دامن حماس برده بودند که حالا واضح‌تر از همیشه معلوم شده ارزیابی درستی از وسعت و عمق واکنش اسراییل به آن آدمکشی و عملیات نداشت و اینک چنین، جمعیت بی‌پناه غزه را در بلا و آتش انداخته است.

در دنیای به این بزرگی کسی نه نتوانست و نه خواست نقطه توقف بر جنایت‌های ارتش اسراییل بگذارد. نمایش‌ حوثی‌ها هم هیچ رنجی را کم نکرده که از قضا وسعت ناچیز اثر «خط مقاومت» را در مهم‌ترین پروژه‌اش (فلسطین) عریان جلوی چشم جهانیان آورده.

چه غمی عظیم که در میانه میدان‌داری کسانی که رنج انسان فلسطینی را مبتذل و آن را دستاویز تقدیس خود کردند، باید هوار زد که این رنج واقعی است و چرا کاری از دست کسی بر نمی‌آید؟!

این ظلم دامن‌گیر است؛ کشته شدن ۳۰ هزار انسان بی‌پناه در کمتر از نیمی از سال مگر شوخی است؟ دویدن از پی جرعه‌ای آب و لقمه‌ای نان برای نمردن از گرسنگی، خیالات نیست؛ واقعیت بی‌عرضگی جامعه جهانی انسان‌هاست که بسیار عاجز است برای تقلیل مرارت انسان‌هایی چنین ستمدیده.

ما به صحنه رنج آن کودک فلسطینی که از گرسنگی، بی‌حال و زار، بازوان و دستان مادرش را می‌کاود،  بسیار نزدیکیم؛ نقشه جهان را ببینید!

پس چرا گنگ‌ایم؟ چرا ناتوانیم؟ چرا رنج انسان دیگر زود عادی می‌شود؟  چرا خیال کرده‌ایم پژواک این ستم و رنج‌ها، دیر یا زود، سیلی بر صورتمان نخواهد شد؟
🖤