‏نمایش پست‌ها با برچسب آذربایجان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آذربایجان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آبان ۱۹, سه‌شنبه

در «آذر»بایجان چه می‌کنند؟





وقتی ارتباط مردمان به طرق مختلف گسترده شده، امکان بسیج برای اعتراض به توهین و تحقیرهای گذشته و جاری، بسیار بیشتر می‌شود، از همین روست که به خصوص رسانه‌ها باید بیش از اندازه دقت به خرج دهند که گاف ندهند؛ که داغی را تازه نکنند یا مهم‌تر؛ بر آتش عده‌ای ابن الوقت هیزم نریزند.
آنچه در برنامه «فیتیله» رخ داده، توهین آمیز بوده؛ بی‌اعتنایی احمقانه‌ای به حساسیت سابقه‌دار ِ گروه بزرگی از مردمان شده و جامعه، در معرض یک شکاف دیگر قرار گرفته است. برخورد صدا و سیما بعد از این خطا، در توبیخ و برکناری مقصران، به جا و درست بوده ولی کافی نیست اما در این مجال، روی سخن با رفتاری است عین همان رفتاری که خرداد 85، در پی  انتشار کارتونی در روزنامه ایران، توسط عده‌ای بروز کرد: موج‌سازی و دروغ‌پردازی! نقطه‌ی ثقلِ شلتاقِ ابن‌الوقت‌ها، «من تورکم» و «من آذری نیستم» است! برخی معتقدند زبان آذری زبانی است از خانواده زبان‌های ایرانی که در منطقه آذربایجان «پیش از» گسترش زبان ترکی رایج بوده‌است؛ حتی اگر چنین هم نباشد، تبرّی‌جویی جریان موسوم به پان‌ترکیست‌ها از «آذری» بودن، این گمان را تقویت می‌کند که در «آذری»نبودن حُسنی است که باید تحصیل و یا حتی تحمیل کرد! کلید ماجرا هم همین جاست؛ این جریان همواره مشتاق جعل و تحریف تاریخ بوده تا حضور اقوام ترک در ایران را «ازلی» جا بزند. نقطه ثقل پیش گفته دور همین محور شکل داده شده؛ البته نه دفعتا و ناگهانی. عده‌ای سالهای سال است زیر عنوان «هویت‌طلب» در حال القا تاریخی نو برای منطقه‌ای وسیع هستند، تا با «تدارک دلبخواه گذشته»، آینده دیگری را آماده کنند! این‌ها اما سر یک مسئله گیر افتاده‌اند و از آن رهایی نیز نخواهند داشت؛ این که اگر «تورک»ند و آذری نیستند، در «آذر»بایجانِ ازلی چه می‌کنند؟
.
پ.ن: من مدعی قدسی بودن تمامیت ارضی هیچ کشوری نیستم. شهروندان در هر کجای دنیا می‌توانند تمایل به جدایی از مجموعه‌ای جغرافیایی داشته باشند. آنچه پَست و پلشت است، دست بردن رذیلانه در تاریخ است برای سربازگیری. عقده‌ای  هم اگر هست، که هست، راه باز کردن‌اش، هر چه هست، باز دست بردن در تاریخ نیست؛ این کار نژادپرست‌ها و فاشیست‌هاست.

۱۳۹۲ فروردین ۱۵, پنجشنبه

او تازیانه به دست ستمکاران می‌دهد

اصل ماجرا: در پی برگزاری یک نشست ضدایرانی در باکو (دهم فروردین جاری + )، و اعتراض رسمی دولت ایران به دولت جمهوری آذربایجان(+)، این بار نماینده ولی فقیه در موسسه «کیهان»، حسین شریعتمداری، پیشنهاد کرده که در جمهوری آذربایجان، رفراندم الحاق به ایران برگزار شود! او مدعی شده که «آنچه در ميان مردم شريف جمهوري آذربايجان جريان دارد به وضوح نشان مي‌دهد كه آنها در گام اول خواستار الحاق به ايران اسلامي هستند و اولويت دوم را در تشكيل يك نظام اسلامي با ساختاري برگرفته از ساختار جمهوري اسلامي ايران مي‌دانند.»(+)
این واکنش، به گمان من، دو اشکال مهم دارد:
.
.
نخست: لابد در هر کشوری کسانی وجود دارند که معتقدند به دست‌درازی به تمامیت ارضی کشورشان در کشوری دیگر، یا حتی شوخی با آن، باید پاسخی از همان سنخ داد. از این رو رفتار حسین شریعتمداری را، به عنوان یک روزنامه‌نگار، باید رفتاری عادی برشمرد اما جایگاه حقوقی وی، اقتضائاتی دارد که به نظر می‌رسد در این ماجرا به آن توجه نشده مگر آن که قبول کنیم هماهنگی قبلی در این باره وجود داشته. باور این هماهنگی البته از آن جهت دشوار است که معمولا مقامات سیاسی به این صراحت، بار به زیر سئوال بردن تمامیت ارضی و حق حاکمیت کشوری مستقل و به رسمیت شناخته شده را به دوش نمی‌کشند. در ماجرای نشست باکو نیز مقامات دولت حاکم بر جمهوری آذربایجان تلاش کرده‌اند دامن خود را از این تقابل دور نگهدارند(+).
.
دوم: شریعتمداری نوشته: «شواهد موجود و رصدهاي پيوسته كمترين ترديدي باقي نمي‌گذارند كه مردم جمهوري آذربايجان، خود را عضو جدا شده‌اي از ايران اسلامي تلقي مي كنند ... برپايه شواهد موجود تأسيس حزب موسوم به «جبهه آزادي ملي آذربايجان جنوبي!» به منظور پيشگيري از خواسته مردم جمهوري آذربايجان براي الحاق به ايران اسلامي و يا تشكيل يك نظام اسلامي مشابه ايران، سازماندهي شده ... همه شواهد و اسناد موجود حكايت از آن دارد كه روزهاي فوران شور آميخته به شعور مردم شريف جمهوري آذربايجان نزديك است.»
 امثال حسین شریعتمداری، با پرگویی و گاه گزافه‌گویی‌های این چنینی، با استناد به اسنادی که یا هیچ‌گاه منتشر نمی‌شوند یا تأیید اصالت‌شان فقط در عالم خیال و تصور ممکن است، در سایه امن و امان جمهوری اسلامی ایران، به طور واضحی بهانه به دست دستگاه‌ها و رسانه‌های سرکوب «شیعیان معارض» در خارج از کشور می‌دهند تا آنان را به اتهام ارتباط با ایران زیر فشار قرار دهند و عملا از نیل به اهداف‌شان علیه ستمکاری‌ نظامهای حاکم باز ‌دارند. تمامیت ارضی، به حق یا ناحق، هنوز جز مقدسات و خط قرمزهای جدّی همه نظام‌های سیاسی همه کشورهاست و به بهانه معارضه علیه تمامیت ارضی، می‌توان همه خواسته‌های معارضان را به حاشیه راند و یک برچسب «خائن به میهن» بر پیشانی آنان زد. عدم همراهی افکار عمومی جهان عرب با معارضان مظلوم شیعی در بحرین و عربستان، و هر از چند گاهی بازداشت و آزار مخالفان در این کشورها به اتهام جاسوسی برای ایران، عمدتا با همین ترفند صورت گرفته؛ جالب اما آن که حسین شریعتمداری در این بین افتخار می‌کند که این او بوده که چند سال قبل پیش‌بینی کرده مردم بحرین مخالف آل‌خلیفه و مشتاق بازگشت به وطن اصلي يعني ايران اسلامي هستند! این نوع ادعا چیزی جز دادن تازیانه به دست آل‌خلیفه برای فرو آوردن بر گرده شیعیان بحرین است؟ همانها که اصرار دارند به عالم و آدم بباورانند به آنچه که اعتراض می‌کنند، حق‌کشی علیه اکثریت شیعه در بحرین است، با همه احترامی که به تمامیت ارضی کشورشان قائل‌اند!
.
پ. ن: از منظری بدبینانه، اما شاید کسانی هم باشند که استدلال کنند از قضا امثال حسین شریعتمداری هیچ تمایلی به احقاق حقوق اقلیت شیعه در جهان اسلام ندارند تا در این میانه، آتش دیگ سیاست ماکیاولی خود را در منطقه روشن نگاه دارند. بعید می‌نماید کسی که از داخلی‌ترین صفحات مهجورترین روزنامه‌ها و وبسایتهای خبری سایر کشورها، علیه جریان رقیب خبر و سند تدارک می‌بیند، نداند که بازتاب چنین اظهار فضلهای در کشورهای مقصد، چه می‌تواند باشد!
.
.
.

۱۳۹۱ تیر ۱۱, یکشنبه

این ها عزّت است؟



از مالزی و تایلند در آسیای جنوب شرقی گرفته تا کنیا و سنگال در آفریقا، از گرجستان و جمهوری آذربایجان و عربستان سعودی در همسایگی گرفته تا برزیل در آمریکای جنوبی، چند ماهی ست شهروندان ایرانی با اتهامات گوناگونی مواجه می شوند؛ گاهی حتی سرشان بالای دار هم می رود؛ در عربستان 18 ایرانی را در دو گروه اعدام کردند؛ گروهی را در روز مذاکرات هسته ای در استانبول، و گروهی را در روز مذاکرات هسته ای در بغداد به اتهام قاچاق مواد مخدر؛ این را معاون وزیر خارجه گفته! او گفته بود در چهار دهه گذشته سابقه نداشت یک ایرانی در کشورهای عربی اعدام شود. ایرانی تحقیر می شود؛ حتی اگر مامور دولت نباشد که مثلا از فرودگاه باکو دیپورت شود، عین همان هایی که در غربت ِ حجاز، تن بی جان و پناهشان آویزان دارها ماند. همین ماه قبل اعلام شد که در یکی از فروشگاه های شرکت اپل در آمریکا، تا فهمیده اید مشتری فارسی صحبت می کند، از فروش کالا به او خودداری کرده اند؛ و او گریان و تحقیر شده از فروشگاه خارج شده. تازه این ها، همه این موارد خاص علنی شده را، اضافه کنید به این که فرودگاه های دنیا، هواپیماهای ایرانی را بی بنزین به آسمان می فرستند، و پاسپورت ایرانی، مایه دلشوره مسافران است؛ که فرودگاه ها، میعادگاه دلشوره ایرانیان است؛ از دست ماموران دولت هایی که قرار است تاوان بدی با جمهوری اسلامی را از شهروندانش بگیرند ... اینها اسم اش هر چه  هست؛ «عزّت» نیست؛ هست؟
.
*
در سفر ماه قبل به شیراز، یک راننده تاکسی، که پیرمردی بود با موهای سفید، با افسوسی نه چندان غریب، از خاطره سفرش به سوریه از مرز اردن با من می گفت؛ حوالی 40 سال قبل، که وقتی فهمیده بودند، او و دوستان اش ایرانی اند، از آن صف طویل معاف شان کرده بودند. راست و دروغ اش، پای خودش. او را هم باور نکنم، اما یاد مرحوم پدر و مادر را از سفر خانه خدا و حاجی شدن شان را هرگز از یاد نمی برم، و باور دارم. می گفتند تا دیگران می فهمیدند که ایرانی اند، می شنیدند که «مرحبا ایرانی ... مرحبا ایرانی.» صورت ماجرا اما سالهایی است عوض شده؛ طوری شده که باید کسی مثل رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام مان بلند بشود برود  قول از سعودی ها بگیرد که ایرانی ها را در سفر خانه خدا، اذیت نکنند؛ زیاد اذیت نکنند. و تازه آن ها به همین قول شان هم وفا نکنند و کار را برسانند به این که 18 ایرانی را در روز مذاکرات هسته ای حلق آویز کنند؛ و وزیر خارجه ما، نتواند که حتی آخ بگوید ... اینها اسم اش هر چه  هست؛ «عزّت» نیست؛ هست؟
.
*
در کنار فشارهای فزاینده اقتصادی، فشارهای حیثیتی گم شده اند انگار. نه که کوچک باشند، نه که برای ایرانیان مغرور، مایه عذاب نباشند؛ شاید از آن رو که ایرانی ها، بین خودشان هم تنها مانده اند، از هم دور مانده اند.
.
.

۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

همچنان خاندان گامبینو در باکو



حال - یورویژن 2012 به میزبانی باکو با شناخته شدن برنده آن، خاتمه یافت. باکو برای برگزاری این جشنواره موسیقی مجلل با شرکت کنندگانی از اروپا، برنامه ریزی گسترده ای کرده بود. جدای از آن که جمهوری آذربایجان، به عنوان یک کشور مسلمان، با میزبانی این جشنواره انتقاد جریان های مذهبی را به جان خرید، همزمان اثبات کرد که حقوق بشر برای اروپایی ها، به هیچ وجه مهم تر از برگزاری یک جشنواره موسیقی در جمهوری پادشاهی «علی اف» ها نیست! خاندان علی اف، از خیلی سال پیش روش چرب کردن سبیل ارباب قدرت را یاد گرفته اند؛ کاری که مثلا سلطان روسیه سفید (لوکاشنکو )، در همان مجموعه شوروی سابق، به عنوان آخرین دیکتاتور سنتی اروپا، یاد نگرفته و به همین دلیل همیشه تحت فشار شدیدتر مدافعان خاص حقوق بشر است!
.
گذشته - «دیوید رمنیک» در فصل دوازدهم کتاب ارزشمند خود («آخرین روزهای امپراتوری شوروی»، که برنده جایزه پولیتزر نیز شده) با اشاره به ملاقات خود با حیدرعلی اف (پدر رییس جمهور فعلی آذربایجان و رییس جمهوری سابق همین کشور) در سال 1368، و قبل از فروپاشی شوروی، می نویسد: «هنگامی که علی اف،  مرد جوانی بود به یک تجاوز جنسی متهم شد و این امر بلند پروازی او را در معرض مخاطره قرار داد. در جلسه محاکمه انضباطی تنها با اختلاف یک رای از مجازات اخراج از حزب (کمونیست) نجات پیدا کرد. البته پس از آن دیگر هیچ رسیدگی و بررسی «قانونی» در کار نبود. همه چیز در داوری حزب خلاصه می شد. در سال 1969 علی اف که رییس کا.گ.ب جمهوری آذربایجان بود یک «جنگ مقدس علیه فساد» به راه انداخت، هدف او از این مبارزه تنها تصفیه دشمنان و بالاکشیدن خود و دودمانش بود که شکوهمندانه موفق گردد. علی اف از زمانی که به ریاست حزب (کمونیست) در جمهوری (آذربایجان) منصوب شد همان گونه که خانواده گامبینو(+)، بندر نیویورک را اداره می کردند بر آذربایجان حکومت کرد. مافیای خاویار دریای خزر، مافیای نفت سومگایت، مافیای میوه و سبزیجات، مافیای نخ و نساجی، مافیای حمل و نقل و گمرک همگی تحت نظر او بودند. او را ثروتمند کردند و به پرستش او پرداختند. علی اف حتی سلطه خود را بر حیات فرهنگی جمهوری نیز اعمال کرد. بستگان خویش را به ریاست انستیتوها و بخش های گوناگون علمی گماشت و آنها را قادر ساخت ده ها هزار روبل به پژوهشگرانی که سرگرم تحقیقات هدفمند بودند، بپردازد (...) علی اف مانند سایرین این نکته را بخوبی دریافت که تحت حکمروایی برژنف (رهبر وقت شوروی) تنها ضرورت واقعی برای ثبات و پابرجا بودن، چرب کردن سبیل سرکرده کل است. برای خرسندی و رضایت خاطر لئونید ایلیچ (برژنف) نیازی به سعادتمندی حقیقی و یا خوشبختی واقعی مردم نبود. آنچه را که او لازم داشت تنها گزارش هایی در این موارد بود. همان اندازه که بوسیله گزارش هایی که روی میزش قرار می گرفتند از موفقیت های بی سابقه و انجام فراتر از انتظار طرح ها آگاه می شد، خرسندی خاطرش فراهم می گردید (...) هنگامی که در سال 1978 برژنف به باکو رفت، علی اف به عنوان هدیه یک حلقه انگشتری طلا مزین به تک نگین بزرگ الماس، یک قطعه فرش نفیس دستباف بسیار بزرگ که به سختی در سالن غذاخوری قطار جای گرفت، و پرتره ای از دبیر کل که اطراف آن با سنگ های نادر و گرانبها تزیین شده بود، تقدیم کرد. در سال 1982 که برژنف یک دیدار رسمی از آذربایجان داشت، علی اف برای اقامت او کاخ بزرگی بنا کرد  که در عظمت و شکوه چیزی از مرکز کندی واشنگتن کم نداشت. دبیر کل فقط دو شب در آن کاخ خوابید و سپس درهای آن بسته شد و اصلا مورد استفاده قرار نگرفت. برای گرامیداشت همین دیدار، علی اف حلقه انگشتری دیگری تقدیم کرد که بهتر از هر نقشه جغرافیایی نماد جهان بینی کرملین بود. روی این حلقه یک جواهر بزرگ به نشانه خورشید شاه، برژنف،  قرار داشت که در اطراف آن پانزده قطعه جواهر کوچکتر هر کدام به نشانه یکی از جمهوری ها کار گذاشته شده بود ... »
.
آینده – دیکتاتورها همیشه به دنبال راه هایی برای بقا خواهند بود؛ هر کدام به شکلی، در سرزمینی؛ همچنان. علی اف ولیعهد خود را تربیت و به همه معرفی خواهد کرد و کسی نگران حقوق بشر نخواهد بود، یا نگرانی اش جدی گرفته نخواهد شد؛ چشم اروپا روشن.
.
.
.

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

توضیح و "تأکید"

اتفاق جالبی افتاده؛ یکی از کاربران محترم سایت بالاترین به یکی از پست های من که سه سال پیش با عنوان "فحاشی پان ترکیست ها در خدمت هویت طلبی" در وبلاگ قبلی ام، که ماه قبل فیلتر شد، نوشته بودم لینک داده. آن نوشته، با تکیه بر تجربه شخصی خودم، اشاره به این موضوع دارد که جریانی با اسم رمز "هویت طلبی" و با هدف "تجزیه طلبی"، در برابر منتقدان افکار و آرای خود دستی بلند در فحاشی و هتاکی دارند! این لینک در بالاترین هم با استقبال گسترده کاربران این سایت اشتراکی مواجه و هم به یکی از پر بحث ترین لینک های روز، با بیش از 150 نظر، تبدیل شد. روی خود وبلاگ قبلی هم نزدیک به 15 کامنت دریافت کرده ام. مهرانِ مهربان هم یک پست مستقلی نوشته در این باره. به نظرم می رسد یادآوری و توضیحاتی جدید ضروری باشد:
اول: من خودم آذری ام و اگر به سه سال قبل برگردم من همان نوشته را باز هم خواهم نوشت!
دوم: اصلا کسی می تواند در برابر آموزش یک زبان زنده موضع گیری کند؟ اصلا با عقل جور در می آید؟ بر این اساس این اتهام را علیه خود و تعداد بسیاری از همفکرانم رد می کنم. در عین حال باید حساب علاقمندان به ادبیات و فرهنگ آذربایجان را از جریانی که موج سواری می کند تا باکو نشینان فساد زده را خرسند کند، جدا کرد.همزمان، مدافعان سینه چاک ادبیات ترکی را به تحمل در جریان بررسی ریشه این زبان در آذربایجان دعوت می کنم.
سوم: معتقدم جریان تجزیه طلب زیر لوای احیای زبان و ادبیات قومی، به کار دیگری مشغول است و همین "نفاق" شان آزار دهنده تر از هر چیزی است. نمی دانم چند نفرتان با کسانی از این افراد مواجه بوده اید که وقتی پای بحث علمی و تاریخی از چگونگی ورود زبان "ترکی" به آذربایجان پیش می آید، رگ گردن شان کلفت و صورتشان سرخ می شود و دوست دارند یک مشت بزنند توی دهانتان؛ من اما بوده ام! در حالی با همه مستندات ارائه شده از اتهام "پان ترکیسم" و "تاریخ سازی" تبری می جویند و متهم کنندگان را دروغگو می شمارند که به راحتی هر منتقدی را خائن و شوونیست می نامند!
چهارم: برایتان جالب نیست که مدافعان این جریان در حالی از اتهام تجزیه طلبی در ملا عام فراری اند که درخلوت خود پرچم جمهوری آذربایجان را بالای سر می برند؟ به تصویر پروفایل برخی از این آقایان در فیس بوک مراجعه کنید. به عکس های گرفته شده از غائله کاریکاتور روزنامه ایران در سه سال و نیم قبل در برخی شهرهای آذربایجان مراجعه کنید. به استفاده از حروف لاتین در مکاتبات این جریان مراجعه کنید. به استفاده از لفظ "آذربایجان جنوبی" در نوشته هایشان مراجعه کنید.
پنجم: نظام در توجه عالمانه به امور قومیت ها کوتاهی و آن را تبدیل به یک مساله امنیتی کرده؛ این یک واقعیت تلخ است که البته حالا به کار خود تجزیه طلبان برای سربازگیری آمده. اشتباه نظام در این عرصه البته مجوزی نمی شود که هرکسی بخواهد پاره ای از تن "ایران" بکند و با خود ببرد
ششم: از استراتژی "ختنه" چه می دانید؛ "... پان‌تركیست‌ها باید بسیار محتاط عمل كنند، تا دشمنی این كشورها و نیز جهان عرب را برنیانگیزند. بدرالدین یك شیوه تدریجی را براساس آن‌چه كه او "اصل ختنه" می‌خواند توصیه كرده و كاربرد آن را مدنظر قرار می‌دهد. به نظر او در دوران قبل از ختنه، كودك را با اسباب‌بازی و شكلات و شیرینی سرگرم می‌كنند تا موعد مقرر فرا رسد و ضربه ناگهانی در اوج بی‌خبری كودك وارد شود. در این لحظه اجتناب‌ناپذیر، گریه كردن و مقاومت بیهوده است چون در واقع كار از كار گذشته است ... " (+)

۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

... و گرنه "زهرا کاظمی"

... اين در حالي است كه در سراسر جهان، مستندسازان به جهت آنكه بيانگر وقايع و رويدادهاي روز اجتماع هستند، همواره مورد احترام و تكريم قرار دارند.
*
جمله بالا آخرین سطر از خبری است که توسط برخی رسانه های وطنی درباره بازداشت دو هفته ای مستند سازان ایرانی در جمهوری آذربایجان منتشر شده و احترام و تکریم مورد نظر هیچ ارتباطی با مستند سازان از "وقایع و رویدادهای روز اجتماع" ایرانِ خودمان ندارد، مستند سازان شکم شان را صابون نزنند و گرنه "زهرا کاظمی"...!

۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه

بی مرامی ذاتی روس ها

استالین ما را به سیبری تبعید نکرد؛ سر به نیست هم نشدیم؛ ولی وقتی قرار شد بعد از جنگ دوم هم سربازان شوروی و هم سربازان آمریکا و انگلیس، ایران را ترک کنند، شوروی زیر عهدش زد و آذربایجان را خالی نکرد. آن روزها بمب اتم اگر داشت از آمریکا هم نمی ترسید و آذربایجان را بریده بود و با خود برده بود اما سید جعفر پیشه وری، روستازاده عقده ای که اعتبارنامه اش را در مجلس شورای ملی رد کرده بودند و او فرقه ای ساخته بود "دمکرات" نام و باقراوف، نماینده قَدر استالین در باکو، شدند عمله استالین برای تجزیه ایران؛ لااقل برای یک سال: از آذر 24 تا آذر 25. حالا بماند که چطور قوام با مسکو کنار آمد و چطور بوی نفتِ شمال، استالین را از پیشه وری بی نیاز کرد و سید جعفر پیشه وری با ذلت فراری آن سوی ارس شد و بعدتر در سانحه رانندگی خلاص اش کردند، اما کرملین را نمی دانم از چه خاک و آجری ساخته اند که هر کسی به اسم رییس داخلش می شود، نمی تواند انسان باشد و با مرام! ... گردونِ گردون چرخیده و چرخیده و حالا اوستیای جنوبی و آبخازیا بهانه دیگری شده برای دریدگی و هیزی کرملین! خیلی جالب است؛ دولت مرکزی گرجستان علیه ادعای جدایی و استقلال دو بخش از کشور اقدام کرده و یک دولت دیگر در واکنش، استقلال جدایی طلبان را به رسمیت شناخته! این یعنی قلدری و خوی استکباری؛ این یعنی بی مرامی ذاتی روس ها! ...

۱۳۸۷ خرداد ۶, دوشنبه

بازتاب یک پست؛ چرا زبان پان ترکیست ها این همه به فحاشی روان است؟


این پست را که یادتان هست؛ یکی از پربیینده ترین پست های این وبلاگه و مال سال قبل البته. آقایی به اسم "پیام" تازه دیروز گذرش خورده به این پست و یک چیزهایی حواله اینجانب فرموده که در ادامه می خوانید، جواب من را هم. در ضمن پیام یک کلمه فارسیست!
*
پیام (ناآشنا): همیشه مطالبتان را می خواندم......اما واقعا برایتان متاسفم!
اگر آذربایجانی هستید که دیگر من شرمم میشود که خود را با شما هم زبان بدانم.....و اگر نه، حق ندارید از آنچه نمیدانید سخن بگویید، میدانید اگر من نیز مثل شما پلید بودم چه باید میگفتم...... "ای ملت پارس واقعیت وجودی شمارا در فیلم 300 دیدیم و دیدیم که چه بوده اید با آن داعیه ی داریوش داریوشاتان". آری ، شما چه میدانید پیشه وری که بود ... او کسی بود که در طول یکسال تمام کتاب هایمان را به زبان مادری برگرداند ... رادیوی ملی برای آذربایجان ایجاد کرد-هنوز ایران رادیو نداشت!-و خیلی کارهای دیگر که از حوصله متن! خارج است و اما جواب دروغ ها و ندانسته هایتان: اولا این روسیه بود که به خاطر امتیازات فراوانی که پهلوی کثیف از جیب این ملت نثارشان می کرد تمام معاهداتش را زیر پا گذاشت و بزرگترین ضربه را به مردم آذربایجان وارد کرد که نتیجه ی آن شعاری بود که میلیون ها نفر دو سال پیش در آذربایجان سر میدادند... یعنی شاه همان کاری را کرد که امروز نظام جمهوری اسلامی برای لبنان و فلسطین و عراق و سوریه و دیگر کشورها می کند تا از فشار ابر قدرتها بکاهد.
من نمیدانم شما را بی غیرت بنامم یا پان پارسیست که چطور تمام یک ملت-به جز جیره خواران حکومت- فریاد "هارای هارای من تورکم" رو سر دادند و شما آنها را نشنیدید که چه می خواهند و اکنون آنها را پان تورک مینامید ... پس کل ملت آذربایجان پان تورک هستند! وکل فارس زبانان پان فارس . و اما زنگان که پاره ی تن آذربایجان است.....شما از کجا میدانید.....واقعا چقدر ابله هستید که زبان خود را نیز درست نمی دانید....زمانی که اعراب به ایران حمله کردند زنگان شد زنجان و پارس شد فارس!
*
راز سر به مهر: "پیام" خان چرا از کوره در رفته ای، ای باغیرتِ ناابله! ... پیشه وری همه جا را هم که طلا می گرفت خائن بود و وطن فروش و مزدورِ استالینِ سفاک. شما برو فعلا با فیلم سیصد حال کن تا بعد؛ ایشاالله به زودی فیلم چهارصد و پونصد هم بیرون بیاد، تو بیشتر به خودتون افتخار کنی ... با این همه نمی دانم چرا شما پان ترکیست ها، یا حالا هویت طلب هایِ مظلوم و بافرهنگ، زبان تان این همه به فحاشی روان است؟! خودت می دانی؟! استعداد غریبی در این باره دارید؛ مراقب چشم زخم باشید. (مرتبط)

۱۳۸۶ دی ۱۵, شنبه

یکی دیگر از آن ایمیل های بانمک



چند هفته قبل هفته نامه پیام زنجان خاطرات مرحوم طالقانی را از فجایعی که فرقه تجزیه طلب دمکرات آذربایجان در زنجان به بار آورده بود، در اقدامی شایسته تجدید چاپ کرد. فرقه دمکرات با پشتیبانی استالین ادعای خود مختاری در ایران کرد و بخش هایی از آذربایجان را به رهبری پیشه وری به مدت یک سال از تبعیت حکومت مرکزی خارج ساخت. زنجان نیز از آن جمله شهرها بود. با انتشار این مطلب دوباره پان ترکیست ها به ارسال ایمیل های تهدید آمیز پرداختند که البته رونوشتی هم از جوک ها برای من همچنان ارسال می شود، بدون آن که هم اکنون من نقشی در پیام زنجان داشته باشم! ... محض مرور خاطرات، یکی از اولین ایمیل ها از این دست را در بالا می بینید- روی تصویر کلیک کنید تا بزرگتر ببینید! ... من در پیام زنجان هم با تولید خبر و هم انتشار مقاله رسوایی های زیادی برای تجزیه طلبان به ارمغان آورده بودم – اینجا را بخوانید
*
بخشی از متن ایمیل: ای معینی مزدور تُرک فروش؛ بهتر است بدانی تو نادان بی همه چیز توسط جوانان غیرتمند زنگانی (تجزیه طلب ها به زنجان می گویند: زنگان) شناسایی شده ای و توسط همین جوانان ترک در هنگام فتح زنگان توسط لشگر غیرتمند آذربایجان به دار مجازات آویخته خواهی شد (...) روس، فارس، ارمنی / بوتون تورکون دشمنی (یعنی: روس و فارس و ارمنی، تمام دشمن ترک ها هستند) !

۱۳۸۶ آذر ۱۶, جمعه

آذربایجان باید به تو افتخار کند


اعلمیِ عزیز! گرد و خاک زیادی سر سخنرانی تو بلند کرده اند، و تو خیال نکن که عصبانی اند از این که گفته ای: "اگر کابینه امام حسین هم اشتباه و از آن معيارهايي كه در قانون اساسي آمده عدول كرد، كابينه‌ امام حسين را مي‌كشم مي‌آورم مجلس". همه درد هم، هم اینجاست. فراگیرترین راهنمای حسین برای زندگی – همان: اگر دین ندارید، آزاده باشید – حالا مهجورترین شده. این روزها اصلا رسم شده اگر کسی بخواهد چیزی فراتر از حق خودش توی جیبش بگذارد و مزه قدرت و عافیت را بچشد، اول از همه سراغ بازار دین می رود و همان بدو ورود ته مانده آزادگی را هم استفراغ می کند. گیر و گرفتار صورت شده اند و سیرت دین با تنهایی خود سر می کند تا روز محشر. اصلا تو دیده ای یا شنیده ای کسی را به خاطر عدول از وجدان و آزادگی شماتت کنند و برایش دادگاه انقلابی تشکیل دهند؟ تو داری تاوان آزادگی ات را می دهی. نه خاتمی برایت کلام آخر بود که وزرایش را سر ندانم کاری ها عاصی کرده بودی، نه احمدی نژاد برایت حجت است که امور مملکت را به دست هیجان و آبشار پول نفت سپرده و همه نگران فرداییم + . آذربایجان باید به داشتن چون تو مردی افتخار کند. تو به خدای حسین پناه ببر و بگذار دین فروشان متاعشان را به ابلیس بفروشند، او مشتری خوبی است و انباری وسیع به پهنای تاریخ زندگی بشر برای روی هم چیدن دین های فاسد شده دارد!
*
در عکس بالا اعلمی جلوی پای امام جمعه تبریز بلند نشده است، بر عکس همه!
*

۱۳۸۵ آذر ۷, سه‌شنبه

فحاشی پان ترکیست ها در خدمت هویت طلبی

زمانی که من در نشریه پیام زنجان کار می کردم، علیه فعالیت های موذیانه سمپات های جریان تجزیه طلب پان ترکیست در زنجان که مدعی جدایی مناطق آذری نشین ایران و الحاق آن به جمهوری آذربایجان هستند، تلاش فراوانی کردم و به طور طبیعی آماج عنوان تهدیدها و دشنام ها قرار گرفتم. کار حتی به نوشتن شبانه شعار "زنده باد آذربایجان – مرگ بر معینی" (!) با اسپری روی دیوار نشریه هم کشید (فکر نمی کردم این اندازه مهم باشم و موفق در حالگیری!) الحق مدیریت نشریه هم مدافع این رویکرد بود و روشنگری علیه این جریان بدذات و دو رو در پیام زنجان همچنان ادامه دارد. من حتی بسیار قبل تر و در سال هفتاد و دو هم در قبال رویکرد حمایتی هفته نامه امید زنجان نسبت به تجزیه طلبان نامه ای اعتراض آمیز با ذکر مشخصاتم به این نشریه فرستادم که البته هیچ گاه چاپ نشد ولی اگر اشتباه نکنم یکی – دو شماره بعد، امید زنجان سرمقاله خود را به تکذیب اتهامات علیه خود مبنی بر همنوایی با پان ترکیسم اختصاص داد. این جریان در زنجان با رخنه در برخی از مطبوعات محلی و تشکلهای دانشجویی و هنری، توزیع اطلاعیه و دعوت از افراد شاخص شهره به ضدیت با فرهنگ ایرانی و تمامیت ارضی کشور، کار را حتی به تجلیل علنی از پیشه وری که رویای جدایی آذربایجان را از ایران زیر سایه استالین داشت، کشاندند. شروع تعارض جدی ما با این جریان به برگزاری همایشی در زنجان زیر عنوان بزرگداشت حکیم هیدجی بر می گردد. در این همایش به ظاهر علمی و فرهنگی که جو غالب بر آن هیجانی و سیاسی بود و به خصوص در اختتامیه آن، سمپات های جریان پان ترکیستی شور خود را به اوج رساندند و نیت واقعی خود را بروز دادند چنان که مشخص شد نام نیک حکیم هیدجی که از قضا اشعار فارسی وی تعمدتا مورد بی اعتنایی در این همایش قرار گرفت و تنها ارائه کننده مقاله به زبان فارسی هم در این همایش مورد هجمه قرار گرفت، صرفا سرپوشی است برای سربازگیری و طرح عقاید پان ترکیستی با حضور عناصر شاخص این جریان. پیام زنجان شدیدا علیه این همایش موضع گیری کرد و این آغازی شد بر انتشار اخبار و مقالاتی علمی و تحلیلی درباره ماهیت جریان پان ترکیست که کم و بیش تا کنون ادامه داشته است. پان ترکیست ها هم البته ساکت نبوده اند و به فحاشی و تهدید ادامه داده اند. این رویکرد انفعالی از جمله در قالب ارسال ایمیل های تهدید آمیز، مبتذل و حتی مستهجن نمود یافت. با وجود آن که می خواهم درباره این جریان در زنجان باز هم مطلب بنویسم اما در این بخش از نوشته ها ، یک نمونه از ایمیل های دریافتی را منتشر می کنم. در باره این که این ایمیل ها از کجا می آید و قرار است به کجا برسد بیشتر توضیح خواهم داد... پیشاپیش بابت درج متن مبتذل این نامه (با وجود حذف قابل توجهی از فحاشی ها) از همه شما عذرخواهی می کنم. کلماتی که به رنگ دیگر مشخص شده اند مربوط می شود به توضیحاتی که من به متن اضافه کرده ام. به طور کاملا واضحی متن نامه ها نشان می دهد که این جریان، اجرای پروژه فحاشی خود را به عناصر کم مایه و بی سوادتر خود سپرده است. /ا
بخشی از متن نامه: باز هم که در شماره قبلی نشريه پيام عرعر کرديد و اراجيف نوشتيد . خاک بر سرتان با اين چرت وپرت نوشتنتان که همه را به خودتان می خندانيد و خوب مسخره و ملعبه مردم شده ايد . اما اين که من جواب شما (فحش حذف شد) را بعد از يک هفته می دهم به خاطر مسائل امنيتی است (؟!) ... درواقع اقدام گوگل کاری بسيار بسيار خوب بود (در معرفی تبریز به عنوان بخشی جدا افتاده از جمهوری آذربایجان ! ) و اين را بدانيد که زمانی گوگل شهر ما زنگان (پان ترک ها سعی دارند نام زنگان را جایگزین زنجان کنند) را هم در روی آذربايجان جنوبی خواهد آورد . من به مديريت گوگل ايميلی زدم و از اقدام آنها بسيار بسيار تشکر کردم به کوری چشم شما (فحش حذف شد) اما اينکه در مراسم ستارخان به دانشجويان دانشگاه دولتی زنگان ماشين داده نشد ولی دانشجويان با پول خود به مراسم رفتند و آن مراسم را اجرا کردند . هيچ عيبی ندارد دانشجويان زهرش را جای ديگر می ريزند (به تناسب فاعل و مفعول توجه دارید؟!) شما (فحش حذف شد) نگران آن نباشيد. ياشاسين بيرلشميش آذربايجان (زنده باد آذربایجان متحد) - ياشاسين تورک (زنده باد ترک – پان ترکیستها خیلی دوست دارند به جای ترک بنویسند تورک. شاید این طوری هویت شان راحت تر پیدا شود و هویت همان چیزیست که مدعی اند به دنبالش می گردند!)/ا
*

لینک مرتبط (حتما ببینید)

۱۳۸۵ مرداد ۹, دوشنبه

توضیح ضروری

اخیرا چند ای میل تهدید آمیز از برخی هواداران جریان پان ترکیستی دریافت کرده ام . سابقه دریافت این ای میل ها که با نام جعلی ارسال می شود بازمی گردد به سه سال قبل که من در نشریه پیام زنجان به موضع گیری علیه پان ترکیسم پرداخته بودم . البته انتظار چنین خشونت کلامیی را داشته ام و دارم. به هر صورت اخیرا تصمیم گرفته ام این ای میل ها را پس از دریافت برای وبلاگ نویسان زنجانی و چند وبلاگ نویسی که فکر می کنم متن این نامه ها می تواند برایشان قابل توجه باشد ارسال کنم تا در جریان ماهیت حرکت های فرهنگی برخی به اصطلاح هویت طلبان قرار بگیرند

۱۳۸۵ خرداد ۲۸, یکشنبه

یک ای میل با نمک

میدان داری پان ترکیست ها را در استان های آذری نشین و در غائله کاریکاتور روزنامه ایران فراموش که نکرده اید؟ حق طلبان آزادی خواه فرهنگ پرور وطن فروش به واسطه محبتی که به امثال بنده دارند این متن را برایم فرستاده اند. در ضمن به سطح سواد فرستنده به خصوص در املای پرتغال توجه بفرمایید: /ا
کوروش آسوده بخواب که ستارگان پارسیت حذف شدند

شکست تیم ملی ایران در برابر مکزیک و پرتقال را به تمام

ملت تورک آذربایجان جنوبی تبریک و شاد باش می گوییم

حرکت ملی آذربایجان - زنگان
آدرس فرستنده: /ا
***

۱۳۸۵ خرداد ۸, دوشنبه

پایان سخن: دو خیر


داستان٬ مطلع مختصری داشت. مانا نیستانی کاریکاتوری کشید در روزنامه ایران که برخی آن را توهین به آذری زبان ها تلقی کردند. اعتراض از برخی دانشگاه ها شروع شد و در کمتر از یک هفته به شهرهای آذری نشین رسید. چنین واکنشی حتی در مواجهه با کاریکاتورهایی که صراحتا شان پیامبر اکرم را نشانه رفته بود و در برخی نشریات غربی چاپ شد در هیچ کجای دنیا رخ نداد گو آن که مانا نیستانی بیچاره اولین کسی است که از کاریکاتور برای استهزای قوم و قبیله ای استفاده کرده است و یا این که این برای اولین بار است که آذری ها مورد تمسخر قرار می گیرند (اگر که قبول داشته باشیم طرح مانا توهین آمیز بوده)! ده ها بانک و اداره دولتی و غیردولتی آسیب دید. بسیاری زخمی شدند و عده ای نیز کشته. هنوز به راحتی می توان کسانی را یافت که نمی توانند باورکنند همه داستان برای یک کاریکاتور بوده چه آن که بعد از جدی شدن موضوع٬ چند برابر خود تیراژ روزنامه ایران و توسط خود میدانداران اعتراضات٬ تکثیر و منتشر شد. توجه به این مطلب که طی سالیان متمادی گذشته در قبال انتشار جوک های عمدتا مبتذل و مستهجن علیه قومیت ها و ساکنان برخی مناطق صدای اعتراضی به صورت مدنی توسط مدعیان حفظ حرمت اقوام بلند نشده٬ و اینک به طور ناگهانی همه چیز قرار است به هم بریزد ٬ یک ناظر بی طرف را متوجه وجود برخی کاسه ها زیر نیم کاسه ها می کند. از این روست که به راحتی می توان گفت داستان دیگری در پس زمینه وجود دارد که به طور قطع به شرایط سیاسی منطقه و کشور مربوط می شود. این پرونده اگر محدود به این کاریکاتور بود می توانست بعد از عذرخواهی روزنامه ایران و تنبیه متخلفان٬ طی یک رفتار کاملا مدنی و متمدنانه مختومه شود.
وقایع اخیر اما از دو جهت اثرات مثبتی داشت و خواهد داشت.
توجه دادن حاکمیت به لایه های درونی اجتماع را می توان از اثرات مثبت وقایع اخیر دانست. نمی توان انکار کرد که در برخی از امور مهم٬ نظام راهبردی برای مملکت داری ندارد و یا اگر دارد٬ کارشناسانه نیست و یا حتی اگر کارشناسانه است با سستی مجریان به بایگانی سپرده شده است. مساله نوع رفتار متقابل حاکمیت با اقوام و اقوام با یکدیگر از جمله این موارد است.
از بعد دیگر توجه به مساله میدان داری پان ترکیست های تجزیه طلب و خائن به مام میهن موردی است که می خواهم توجه شما را به طور جدی به آن جلب کنم. طی سال های اخیر به خصوص پس از باز شدن نسبی فضای سیاسی کشور پان ترکیست ها فعالیتهای خود را گسترش دادند. ترویج دیدگاه های نژاد پرستانه (و طبیعتا خشن – که خود تجربه مواجهه با این نوع برخوردها را داشته ام) و به نمایش گذاشتن رویکرد های به اصطلاح فرهنگی در ترویج ادبیاتی مهجور و مجهول که خود را مدافع آن می دانند در حالی صورت می گرفت که پان ترکیست ها عطش تجزیه طلبی خود را به زحمت کنترل می کردند و جالب این که این رویکرد تخریبی نه توسط مردم و نه توسط حکومت جدی گرفته نمی شد. وقایع اخیر از آن جهت که ماهیت اصلی این گروه را در خیانت پیشگی آشکار ساخت و ماحصل فعالیت های به اصطلاح فرهنگی آنان را به وضوح نمایان کرد یک لطف الهی است.
به راستی با کدام توجیه می توان اعتراض به یک توهین سهوی را آلوده به نیات خائنانه کرد و پرچم کشوری دیگر را بالای سر برد؟ کدام عقل سلیمی برای اعتراض به توهین یا حتی جفایی که به قول خودشان طی هشتاد سال بر قومی رفته حاضر می شود با دشنام و هتاکی و آتش زدن و شکستن و وطن فروشی احقاق حق کند؟ از قضا اگر همه اتفاقات هفته اخیر را به حساب آذری ها بگذاریم – که چنین نمی کنیم – آن گاه به طور جدی باید در سلامت رفتار اجتماعی بخش مهمی از هم میهنان خودمان دچار شک و تردید شویم.
هسته رهبری پان ترکیست ها گمان کرد شرایط موجود و فضای سنگین سیاسی علیه جمهوری اسلامی که در سایه رفتارهای جنگجویانه و به شدت دشمن تراش و دشمن متحد کن و حماقتهای بی انتهای سکانداران کشور ایجاد شده٬ می تواند آن ها را در تعبیر رویای شوم شان یاری کند. البته قدرت های منتقد فعالیتهای هسته ای و سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی هم بدشان نمی آید به زمامداران جمهوری اسلامی بگویند ما اگر بخواهیم می توانیم برایتان مزاحمت ایجاد کنیم. در شرق٬ در جنوب و حالا در شمالغرب. آن ها حق خود می دانند به هر وسیله ای که می توانند آویزان شوند تا روند اجرای سیاستهایی را که نادرست می دانند بگیرند. سیاست های خصومت آمیز نظام جمهوری اسلامی ٬ اینک قدرتهای معارض را تا مرز حمایت از درگیری های قومی و فبیله ای برای اعمال فشار به جلو رانده است. اینجاست که عقلا (اگر چنین کسانی وجود داشته باشند ) باید بین بد و بدتر یا حتی بدتر و بدترین به ترتیب بد و بدتر را انتخاب کنند تا خدشه ای به استقلال و تمامیت ارضی کشور وارد نشود.
کل حیثیت پان ترکیستها و جلوه فروشی های عدالت خواهانه شان با یک برنامه مستند نیم ساعته تلویزیونی بر باد می شود. کافیست تا سری به سایت ها و وبلاگ های این افراد بزنید تا بوی مشمئز کننده دروغ و دشنام مشامتان را تا مدت ها آزار دهد. مراد اینان در اوج افتخارشان پیشه وری است که زیر سایه استالین دژخیم بزرگ شد و مرد و کیست که از قدرت ماشین آدم کشی استالین نشنیده باشد؟ من خود آذری ام ولی قبل از آن ایرانی ام. مراد من پیشه وری نیست ... من اولین شهردار زنجان را دوست دارم. مرحوم توفیق را می گویم که نام نیک دارد در زنجان. او را سربازان پیشه وری به دار کشیدند مظلومانه. دل باید بگیرد وقتی پیشه وری را بخواهند به زور شکستن و سوزاندن و توهین نیک نام کنند. تاریخ اما خیانت پیشگان را رسوا می سازد. یهودا خوب می داند. آذربایجان اما نه یهوداست و نه یهودا خواهد شد.

۱۳۸۵ خرداد ۶, شنبه

ایران را٬ ایران را دوست دارم

اینجا را ببینید . وبلاگ سعید متین پور است که مدت ها سلام و علیک گرمی با هم داشتیم تا این که در داستان همایش بزرگداشت حکیم هیدجی در زنجان که پان ترکیست ها آن را تبدیل به شوی سیاسی سخیفی کردند من در نشریه مان علیه پان ترکیستها مطالبی نوشتم که حسابی عصبانی شدند. بعد از آن هر وقت مرا می دید انگار نمی دید. به طور طبیعی برایم مهم نبود. حالا این مطالب متین پور را بخوانید و آن را با نوشته این سایت متعلق به تجزیه طلبان مقایسه کنید (عین متن متین پور است!) . به پرچم جمهوری آذربایجان در بک گراند مطلب توجه دارید؟ حالا نمی دانم آیا ناراحت باشم بابت سلام هایی که بین ما رد و بدل شد؟ نمی دانم ... من اما مطمئنم ایران را خیلی دوست دارم. بسیار بیشتر از حرمت سلام و علیک هایم

۱۳۸۵ خرداد ۳, چهارشنبه

پرچم جمهوری آذربایجان در دست اغتشاشگران



عکس بالا را از یک سایت خبری متعلق به تجزیه طلبان برداشته ام که خود معترف است روز گذشته در ارومیه گرفته شده. هر چه غائله بیشتر جلو می رود میزان خلوص مدعیان بیشتر نمایان می شود! این یک مورد را باید به فال نیک گرفت

برای مانا نیستانی که قربانی توطئه تجزیه طلبان شده



ماجرا خیلی ساده است. عده‌ای دارند آذری‌ها را به خاطر کاری که حد‌اکثر باید به آن اعتراضی ساده می شد می‌شورانند. جدایی‌طلب‌های سو استفاده کننده‌ای که از این فرصت می‌خواهند حد اکثر بهره‌برداری را بکنند ... /ا

۱۳۸۵ خرداد ۲, سه‌شنبه

دشمنان ایران عزیز



میدانداری گروه های تجزیه طلب در برپایی تجمعات و راهپیمایی های اعتراض آمیز علیه کاریکاتور چاپ شده در روزنامه ایران - که بیشتر یک اقدام فرصت طلبانه به نظر می آید - یادآوری چند نکته را ضروری می سازد: /ا

اول آن که تجزیه طلبان طی سال های گذشته در امر سرباز گیری بر اساس استراتژی ختنه فعال بوده اند (این جا را بخوانید). محور توجیهات فرماندهان این سربازان برای جلا دادن به ادعاهای تجزیه طلبانه٬ جعل و تحریف تاریخ است. این سربازان در کنار شستشوی مغزی ناچار تبعی خشن و هتاک را پذیرا شده اند. این گروه به راحتی منتقدان خود را تهدید به مرگ می کنند لذا ایجاد آشوب شهری رویکردی خود جوش محسوب نمی شود و مدت ها روی ایجاد این نوع غائله ها با تئوریزه کردن خشونت کار شده
دوم آن که زبان و خطی که گروه های پان ترکیست آن را ترویج می کنند آن چیزی نیست که مردم آذربایجان ایران به آن تکلم کرده یا می کنند. جریان تجزیه طلب طی سالهای گذشته و در سایه باز شدن نسبی فضای سیاسی به طرق مختلف از قبیل برگزاری شبهای شعر٬ میتینگ های سیاسی٬ نفوذ در برخی مطبوعات محلی و گروه های دانشجویی سعی داشته تاریخ خود ساخته و ادبیات وارداتی را ترویج کند
سوم آن که نپذیرفتن عذرخواهی روزنامه ایران و وزارت فرهنگ و ارشاد توسط معترضان نشان می دهد که آن چه ادعا می شود دقیقا آن چیزی نیست که اراده شده. همین مساله نهایت صداقت تجزیه طلبان را نشان می دهد. /ا

با این همه به نظر می رسد پان ترکیستها در حال عملیاتی کردن پروژه ای هستند که مدت ها منتظرش بودند. به این صورت دیگر نمی توانند مدعی اقدام فرهنگی برای احقاق حق زبان و ادبیات خودشان شوند. این دستی است که بالاخره رو شد. /ا
اینجا را ببینید. یک سایت خبری پان ترکیستی که سعی در گسترش بلوا دارد. به پرچم جمهوری آذربایجان درصدر صفحه و بک گراند توجه کنید ... ایران دوستت داریم
اینجا را حتما بخوانید
لینک های الپر را مرور کنید