.
اول) امضای فرمان مشروطه، ۱۲۰ ساله شد. مظفرالدین شاه بعد از امضای فرمان در میانه تابستان سال ۱۲۸۵، پنج ماه زنده بود. ۶ شاه و رهبر بعدی (تا ۹ اسفند پارسال) بهطور متوسط هر کدام ۲۰ سال بر ایران حکومت کردند؛ کمترین: محمدعلی شاه (۲/۵ سال)، بیشترین: محمدرضا شاه (۳۷/۴ سال). ۳ تن با فشار داخلی کنار رفتند (قیام مردم (علیه محمدعلی شاه و محمدرضا شاه) یا تغییر سلسله در مجلس شورای ملی (علیه احمدشاه)) و ۲ تن با فشار خارجی (یکی تبعید، دیگری قتل). تنها یکی با مرگ طبیعی قدرت را فرو گذاشت.
دوم) در بین حاکمان بعد از مشروطه ایران، احمدشاه قاجار از همه کوتاهتر عمر کرد (حدود ۳۲ سال) و آیتالله سید روحالله خمینی و آیتالله سید علی خامنهای طولانیترین عمر (حدود ۸۶ سال) را داشتند.
سوم) هر چهار شاه بعد از مظفرالدین شاه پس از عزل از قدرت، در تبعید و خارج از کشور از دنیا رفتند؛ محمدعلی شاه نزدیک ۱۶ سال بعد از عزل زنده ماند و در ایتالیا فوت کرد، احمدشاه حدود ۴ سال بعد از عزل زنده ماند و در فرانسه درگذشت، رضا شاه نزدیک ۳ سال بعد از کنار گذاشته شدن از صدر قدرت زنده ماند و در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی از دنیا رفت و نهایتا محمدرضا شاه فقط ۱/۵ سال زنده بود و مانند پدر در آفریقا (قاهره مصر) فوت کرد. پیکر احمدشاه در کنار پدرش (محمدعلی شاه) و پدربزرگش (مظفرالدین شاه) در حرم امام حسینع در کربلا مدفون است. جنازه رضا شاه اردیبهشت ۱۳۲۹ (۶ سال پس از فوت) به ایران منتقل و در آرامگاه ویژهای کنار حرم شاه عبدالعظیم حسنی در شهرری (جنوب تهران) دفن شد، این آرامگاه بعد از انقلاب تخریب شد ولی اثری از جنازه پیدا نشد. سال ۱۳۹۷ هنگام گودبرداری محل سابق آرامگاه، جسدی مومیاییشده (احتمالاً متعلق به او) پیدا و دوباره در همان محدوده دفن شد. وضعیت دقیق فعلی پیکر نامشخص است اما محل تاریخی آن شهرری است. محمدرضا شاه در مسجدی در قاهره دفن است.
چهارم) در نسبت «طول مدت حکمرانی/کل عمر» دوباره محمدرضا شاه رکوردار است.
او بیش از ۳۷ سال سلطنت کرد و در ۶۱ سالگی درگذشت؛ بنابراین بیش از ۶۰ درصد عمرش را بر تخت بود. احمدشاه رتبه دوم را دارد (حدود نیمی از عمر کوتاهش را شاه بود)، چون خیلی جوان به سلطنت رسید و زود درگذشت. رهبران پس از انقلاب اسلامی با وجود مدت طولانی حکومت، بهخاطر عمر طولانیتر، نسبت کمتری دارند.
۱۴۰۵ مرداد ۲۱, چهارشنبه
چهارپاره ۱۶۱ - دانستنیهای بعد از انقلاب مشروطه
۱۴۰۵ مرداد ۱۴, چهارشنبه
چهارپاره ۱۶۰ – از ایران تا یمن
اول) از گروک (چتبات هوش مصنوعی) خواسته بودم متوسط نرخ رشد سالانه GDP واقعی (رشد اقتصادی) را در دورههای مختلف ریاستجمهوری اسلامی ایران (هشتسال کامل) به دست دهد. اعلام کرد:
1. دوره آیتالله علی خامنهای: حدود 1.8 درصد - دوره جنگ ایران-عراق؛ رشدهای مثبت اولیه و منفی شدید در سالهای پایانی جنگ،
2. دوره اکبر هاشمی رفسنجانی: حدود 6.3 درصد - بالاترین متوسط پس از جنگ،
3. دوره محمد خاتمی: حدود 4.9 درصد - رشد پایدارتر در سالهای پایانی با درآمدهای نفتی بهتر،
4. دوره محمود احمدینژاد: حدود 3 درصد - رشد اولیه خوب (به دلیل نفت گران)، سپس افت شدید با تحریمها آنگونه که در سال پایانی، رشدْ منفی شد،
5. دوره حسن روحانی: حدود 1 درصد - رشد بالا پس از برجام (۱۳۹۵) و رکود/منفی با خروج آمریکا از برجام، بازگشت تحریمها و شیوع کرونا.
دوم) تحریمهای شدید به دلیل (بهانه) فعالیتهای هستهای از دوره محمود احمدینژاد شروع شد. از گروک پرسیدم اگر رشد دوره رفسنجانی-خاتمی ادامه یافته بود، این روزها درآمد سرانه ایرانیان چند دلار بود و الان، در واقع امر، چقدر است؟
پاسخ داد: درآمد سرانه اسمی فعلی ایرانیان در سناریوی ادامه رشد دوره رفسنجانی–خاتمی (میانگین رشد GDP در دوره: حدود 4.65) و بدون بحران/تحریمهای هستهای، احتمالاً در محدوده ۱۰٬۰۰۰ تا ۱۵٬۰۰۰ دلار (یا حتی بالاتر در سناریوهای خوشبینانهتر) قرارمیگرفت. الان ایرانیان سالانه به طور متوسط حدود ۳٬۴۰۰ تا ۳٬۹۰۰ دلار اسمی درآمد دارند؛ ۳/۵ برابر کمتر از چیزی که میتوانست رخ دهد!
گروک درباره خسارتهای ناشی از تحریمهای هستهای با استناد به گزارش منابع گوناگون اعلام میکند: «تخمینهای مختلف از «هزینه/فرصت» برنامه هستهای و تحریمها (ازدسترفتن درآمد نفتی بیش از ۴۵۰ میلیارد دلار + سرمایهگذاری از دسترفته + رشد از دسترفته) به رقمهای تجمعی ۱ تا ۳ تریلیون دلار میرسند. برخی تحلیلها بر این باورند که بدون تحریمها، اقتصاد ایران میتوانست بهحدود ۱ تریلیون دلار برسد (الان حدود ۳۰۰–۳۶۰ میلیارد دلار).
تحریمهای شدید در دوره آغازین خود با خطاب «کاغذ پاره» یا حتی «نعمت» مورد استقبال مقامات عالیرتبه قرار گرفته بود.
سوم) یمن سالهاست کشور یکپارچهای نیست؛ بیش از یک دهه است که درگیر جنگ داخلی است و تقسیم سیاسی (مناطق تحت کنترل حوثیها در شمال و دولت به رسمیت شناختهشده بینالمللی در جنوب)، تحریمها، محدودیتهای صادرات نفت، کاهش کمکهای خارجی و شوکهای منطقهای این کشور را به یکی از بحرانزدهترین کشورها تبدیل کرده است. بیش از نیمی از جمعیت این کشور (حدود ۲۲ میلیون نفر) به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند، سهچهارم جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند، ۲٫۲ میلیون کودک زیر ۵ سال سوءتغذیه حاد دارند و در این بین از جمله بیش از ۵۰۰ هزار نفر سوءتغذیه شدید دارند، شیوع بیماریهای اپیدمیک بالاست و وبا همچنان تهدید عمده است.
یمن در چرخهای از جنگ طولانیمدت، فروپاشی اقتصادی، کمبود کمکها و بحرانهای بهداشتی گرفتار است.
چهارم) مهرماه ۹۷ علیاکبر ولایتی (رکوردار با سابقه ۱۶ سال تصدی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی، مشاور رهبر و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) گفت: «از یمنیها یاد بگیریم که چگونه در برابر تهدید و تحریم مقاومت میکنند. به جای لباس لُنگ میبندند و اسلحه به دست دارند و چند تکه نان خشک دستشان است با پای پیاده، سعودیها از دست اینها عاجز شدند.» دو سال بعد که ویدئوی تجلیل از پسران وی به عنوان برجسازان موفق در یک مهمانی با نام «گرگ والاستریت» در هتل شانگریلای استانبول منتشر شد، بسیاری یاد توصیه «پدر برجسازان موفق» افتاده بودند.
همین هفته نیز تصویر پایین در تجمع شبانهی خیابانی مردم انقلابی مخالفِ مذاکره و موافق ادامه جنگ، یکی از پربینندهترین تصاویر در فضای مجازی بوده است. پزشکیان، قالیباف و عراقچی نمادهای دیپلماسی جمهوری اسلامی محسوب میشوند.
رسانهها و بسیاری از حامیان نظام جمهوری اسلامی، حوثیها را در یمن نمونهای موفق از «مقاومت» در برابر آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی میدانند و لذا «خوش به حال یمن ...»، و در پس پردهْ خوشبهحال «برجسازان موفق»!
۱۴۰۵ مرداد ۷, چهارشنبه
چهارپاره ۱۵۹ – در اوصاف «سیما و صدا»یشان
اول) نتیجه هیچ انتخاباتی رویکردهای کلی «صداوسیمای جمهوری اسلامی» را نه تنها لزوماً به نفع برنده انتخابات (به مثابه نماد خواستهی ملت) تغییر نمیدهد بلکه حتی اگر برنده، خوشایند رویکردهای صداوسیما نباشد (مثل تجربه محمد خاتمی و حسن روحانی یا مجلس ششم)، این سازمان خود را مکلف میداند او را آماج حملات مستقیم و غیرمستقیم خود قرار دهد تا شاید بتوانداو را به راه راست ِ خودش منحرف کند! اکنون بر صداوسیما جریان نزدیک به سعید جلیلی (بازنده آخرین انتخابات همین نظام) حاکمْ و برادر او (وحید جلیلی) قائم مقام رئیس سازمان است؛ این شاخصی روشن از نسبت بین مدیریت این سازمان عظیم و خواستهی ملی است. حرف این است که صدا و سیما «رسانه ملّی» (رسانه اکثریت ملت با رعایت حقوق اقلیت) نیست؛ خودش هم البته اصراری ندارد چنین باشد مگر در لفظ. شبیهتر است به یک «کانون آگهی و تبلیغاتی سهامی خاص» ِ فربه که سرمایهاش از منابع عام تامین میشود. همه دلایل (یا بهانههای) این تقابل در این جمله خلاصه است که «مردم نمیفهمندو ما صلاحشان را بهتر از خودشان میدانیم.»
دوم) این ادعا که «صداوسیما مخاطب (در بین اکثریت مردم) ندارد»به این معنی نیست که «موثر» نیست؛ «تیغ در کف زنگی» هم یک تیغ بیشتر نیست اما به دلایلی روشنْ موثر و نگرانکننده است! صداوسیما بر اساس تحلیلهای پرمناقشهی کارشناسنان ِ حلقهی بسته خود،تصمیمسازی و گاه نقش گروه فشار را بازی میکند، امید بیهوده میدهد یا بیهوده ناامید میکند! از نظر هزینه مستقیمی که این سازمان روی دوش همه ملت میگذارد، میتوان به بودجه آن اشاره کرد؛ بودجه صداوسیما امسال (۱۴۰۵) حدود ۲۰ درصد بیشتر از سال ۱۴۰۴ تعیین شده (حدود ۳۳٫۵ همت (۳۳٬۵۰۰ میلیارد تومان)). با احتساب ردیفهای جانبی و حمایتی، مجموع بودجه آن گاهی تا ۳۵٫۵ همت یا بیشتر گزارش میشود. بودجه دولتی (اعتبارات عمومی) بخش عمده هزینههای آن را پوشش میدهد، درآمدهای اختصاصی (عمدتاً تبلیغات) هم کافی نیست و سازمان با زیان عملیاتی مواجه است با اینحال علاقهای به اصلاح روشهای خود - برای رفع این زیانها - نشان نمیدهد یا روشهای مورد علاقهاش موثر واقع نشده است.
اینها از جمله یعنی این سازمان، مهم است.
سوم) گذشته از این که قرآن به صراحت «غیبت» را (حرف زدن (حرف راست و درست و نه حتی دروغ) درباره کسی در محفلی و در غیاب او را) معادل خوردن گوشت برادر مُرده قرار داده است (سوره حجرات، آیه ۱۲)، این گفتوگو در وسائلالشیعه بین رسول خدا و ابوذر ضبط شده که پیامبر اکرم به ابوذر میگویند: «از غیبت دوری كن. چون غیبت از زنا سختتر است»، ابوذر میپرسد: «چرا این گونه است؟» و حضرت در پاسخ روشن میکند که علت قبیحتر و سختتر بودن غیبت از زنا این است كه شخص زناكار میتواند توبه و خداوند توبه او را قبول کند اما در غیبت تا زمانی كه شخصی که از او غیبت شده، از شخص غیبتكننده راضی نشود و وی را نبخشد، بخششی در کار نیست.
نیمنگاهی به سیاهه بلند برنامهها، گزارشها، خبرها و اظهارات علیه بسیاری از افراد (با ذکر نام و نشان) در برنامههای سازمان صدا و سیما (نمونه اخیر آن: اظهارات توهینآمیز محمدحسین رجبی دوانی (برادر فاطمه رجبی که کتاب «احمدینژاد؛ معجزه هزاره سوم» را نوشت) علیه محمد خاتمی)، بدون ایجاد امکان حضور فیالمجلس «سوژه» و توضیح و دفاع آزادانه قربانیان از خود، این سوال را پیش میکشد که این رویههای عادی و قانونی(!)، اگر "غیبت" نیست، چه نام دارد؟! اگر غیبت است که «اشد من الزنا»ست و قبای نگرانی برای گسترش بیعفتی (که بارها درباره آن سخن گفته) به تن این سازمان ِ "اشد من الزنا" زار میزند! آیا این سازمان ایدئولوژیک راضی شده تا با افساد و معصیتکاری، مردم را به راهی که به صلاحشان میداند، هدایت کند؟!
آن امام عادل و استواری که خود را مفتخر به پیروی از او میدانند گفته بود: «مىدانم داروى درد شما چيست و اين كژى را چگونه راست توان كرد ولى نمىخواهم شما را اصلاح كنم در حالىكه خود را تباه كرده باشم (هرگز با افساد خويشتن شما را اصلاح نخواهم كرد).» (خطبه ۶۹ نهجالبلاغه)
چهارم) جریانی مرتب «جبهه پایداری» (نزدیک به جریان فکری مرحوم آیتالله مصباح یزدی و سعید جلیلی و مسلط بر مدیریت کنونی صداوسیما) را متهم به سوءاستفاده از این سازمان به نفع خود و ایدئولوژی محبوب خود میکند. تخطئه عملکرد صداوسیما در حد نسبتدادن این عملکرد به تامین منافع یک گروه خاص در حالیکه هم حضور و رشد این گروه در ساخت قدرت بدون جواز بالادستی مطلقاَ میسر نبوده و هم رئیس عالی صداوسیما منصوب شخص ولیفقیه (بر اساس حق قانونی او)ست، صادقانه نیست. «گروهک پایداری» (آنچنان که کسانی آن را چنین خطاب قرار میدهند) صرفاً از فرصت فراهمشده، به نفع آمال و نظرات خود بهرهی قانونی میبرد!
۱۴۰۵ تیر ۲۲, دوشنبه
⚠️ملاحظات انتقام و تحقیر
قدرتهای خارجیْ رهبری عالی نظام را به همراه تعداد قابل توجهی از فرماندهان ارشد نظامی و برخی اعضای خانواده او کشتهاند؛ این نوع کشتار یک تحقیر برای کشور و نظام (از هر نوعی) است؛ فارغ از اینکه نظام برای من و شمای نوعی مقبول باشد یا نه، از عملکرد او راضی باشیم یا نه. (یادداشت مرتبط)
حکومت طولانیمدت آیتالله خامنهای (۳۷ سال) علاوه بر علقههای اعتقادی/سیاسی/اقتصادی، علقههای عاطفی نیز ایجاد کرده و به همین دلیل مطالبه انتقام و خونخواهی و تلاش برای احیای غرور شکستهشده قابل درک و فهم است.
«امّا» آیا مطالبهگران جنگ و انتقام فوری مایلند (یا میتوانند) هزینههای تحقق آرزوی خود را بر زندگی عادی حال و آینده میلیونها ایرانی برآورد کنند؟ اگر نتیجه تلاش برای احیای غرور، از قضا تعمیق تحقیر باشد، چه؟
آیا اساساً اکثریت ملت نقشی در وضعیت کنونی کشور دارند که باید تاوان احتمالی این نتیجه معکوس را بدهند؟!
یکی از روشنترین نمونههای تاریخی رسیدن به نتیجه معکوس پس از تلاش برای انتقام و احیای غرور، ماجرای جنگهای ایران و روسیه در دوره قاجار است. ایرانیان در جنگ اول شکست خوردند و ناچار شدند عهدنامه گلستان را بپذیرند. چند سال بعد برای جبران این تحقیر، ایران خود جنگ دوم را شروع کرد. جنگ دوم ایران و روسیه (۱۸۲۶–۱۸۲۸ میلادی) در دوره فتحعلیشاه قاجار، نمونهای کلاسیک از تلاش برای انتقام و بازپسگیری سرزمینهای ازدسترفته است که به تحقیر و خسارت شدیدتر منجر شد؛ جنگ دوم منجر به عهدنامه ترکمنچای شد!
از بارزترین نمونههای دیگر معاصر، آلمان پس از جنگ جهانی اول است. پس از شکست در جنگ جهانی اول و تحمیل معاهده ورسای (که بسیاری از آلمانیها آن را تحقیرآمیز و ناعادلانه میدانستند)، حس انتقامجویی قوی در جامعه آلمان شکل گرفت. نازیها این احساس را به شدت دامن زدند، قول بازگرداندن عزت و قدرت از دست رفته را دادند و برای جبران شکست قبلی و گسترش قلمرو، جنگ جهانی دوم را آغاز کردند. نتیجه؟ شکست کامل و بیسابقه آلمان، اشغال کشور توسط متفقین، تقسیم آلمان به دو بخش شرقی و غربی، کشته شدن میلیونها آلمانی، نابودی شهرها و از دست دادن قلمروهای بیشتر. این اقدام نه تنها انتقام را محقق نکرد بلکه موقعیت آلمان را به مراتب بدتر کرد و دههها طول کشید تا کشور از آن وضعیت خارج شود.
آرژانتین هم جنگ فالکلند (۱۹۸۲) را آغاز کرد؛ رژیم نظامی آرژانتین برای جلب حمایت مردمی، انتقام و بازپسگیری جزایر فالکلند (که آن را بخشی از خاک خود میدانست)، به بریتانیا حمله کرد. نتیجه شکست سریع نظامی، کشته شدن هزاران سرباز، سقوط رژیم و تحقیر ملی بیشتر بود.
ژاپن هم به پرل هاربر حمله کرد (۱۹۴۱)؛ به عنوان بخشی از استراتژی گسترش و ضربه پیشدستانه/انتقامی به قدرتهای غربی. نتیجه شکست کامل، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، اشغال و تسلیم بیقیدوشرط بود!
این الگو در تاریخ بارها تکرار شده: تلاش برای شستن تحقیر با اقدام نظامی تهاجمی، در موارد قابل توجهی منجر به چرخهای از خشونت و تحقیر شدیدتر شده است.
این به معنای نفی تلاش برای انتقام یا احیای غرور تحقیرشده نیست بلکه توصیه اکید به دقت نظر فراوان در بررسی همه زوایا و پرهیز از جنگ با «واقعیت»ها و ارزیابی منطقی تواناییها و پاسخ جبهه مقابل است.
همه کسانی که مقدرات ملت را به خواست (یا حتی اکراه) اکثریت ملت در دست گرفتهاند، «مسئول نتیجه»اند و توان جامعه را باید با توان ضعیفترین اجزای آن محاسبه کنند تا «ظرف ایران» شکسته نشود که اگر شکست، خسارت غیرقابل جبران خواهد بود. «سیاستمدار نمیتواند بگوید «من درست نیت کردم» اگر تصمیمش به فقر، خشونت، بیثباتی یا مرگ انجامیده باشد.» (مطالعه بیشتر درباره «اخلاق مسئولیت»؛اینجا)
این منطقیست که به قول ماکس وبر: «در هنگامه جنگ، «دوراندیشی» جسارت بیشتری میخواهد تا قیل و قال جنگطلبانه.»
➕ این یادداشت با اندکی تغییر در صدای زنجان
![]() |
| «توان (یا قدرت) یک زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقه آن است» |
۱۴۰۵ تیر ۷, یکشنبه
سَمها!
.
حمزه صفوی (استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و فرزند فرمانده کل سابق سپاه) گفته که «سناریوی بسیار خطرناک اسرائیل علیه ایران، سناریوی «قورباغهپز» است ... تجویز نخست اسرائیلیها این است که آمریکا را متقاعد به حمله تمام عیار با هدف نابودی تمامی زیرساختهای ایران بکنند ایران هم هر جوری دوست دارد جواب بدهد ... سناریوی دوم اسرائیلیها که کمتر درباره آن صحبت میشود این است که ایران را وارد یک فرایند مرگ تدریجی بکنند، یعنی حلقه محاصره را تنگتر و مدام به صورت متناوب درگیرش کنند. عقل حکم میکند که سناریوی اصلی ما فرسایشگریزی از طریق «توافق بزرگ» باشد.» (منبع)
📎 نظر: «اسرائیل تا حالا برنده جنگ بوده؛ نه ایران و نه حتی آمریکا. سناریوی دوم عملا در حال اجراست و جنگطلبان دچار آرمانگرایی پوچ، کر و کورند ... «اژدهای کومودو» که بزاقی سمی دارد، شکار را «فقط» گاز میگیرد و بعد منتظر میماند؛ شکار به «تدریج» از پا در میآید ... و اسرائیل سم را تزریق کرده است.» (منبع)
➕ از عملکرد آیتالله خامنهای خشنود باشیم یا نه، اگر اشتباه نکرده باشم، او اولین رهبر (همرتبه شاه یا هر عنوانی برای نفر اول نظام سیاسی حاکم) است که در تاریخ ایران (*) بهطور مستقیم توسط یک «نیروی خارجی» کشته میشود و این تبعات گسترده بعدی دارد.
در خارجه نیز (تا به یاد دارم) نزدیکترین نمونه مشابه، حفیظالله امین (رئیسجمهوری افغانستان) است که توسط شورویها کشته شد (او فقط حدود ۳ ماه و نیم (تقریباً ۱۰۰ تا ۱۰۴ روز) بر افغانستان حکومت کرد!)
آخرین «نفر اول مملکت» در ایران که نه به مرگ طبیعی، که با «قتل» از دنیا رفته، به ۱۳۰ سال قبل و به ترور ناصرالدین شاه قاجار توسط یکی از اتباع خود ایران مربوط میشود. در پی این ترور دوره ۴۸ ساله سلطنت او پایان یافت و قاتل (میرزا رضای کرمانی) نیز صد روز بعدتر اعدام شد و از آن پس، دستکم تا پایان قاجاریه، از ناصرالدینشاه به عنوان «شاه شهید» یاد شد.
کشتن یک رهبر با سابقه طولانی رهبری - آن نیز نه توسط شخصی خاص، بلکه با نظر و عمل دولتی خارجی - که به هر حال هواخواه یا خونخواهان معتقد یا منتفعی دارد، در طول زمان، به خصوص وقتی جامعه پاره-پاره و نرخ نارضایتی در آن بالاست، مایه تشدید شکاف اجتماعی و سدی سر راه وحدت حول تدارک «خیر عام» خواهد شد. این جدای از این است که «شهید» شدن یک رهبر (با عنایت به بعد معنوی این اصطلاح)، فاصله گرفتن از آرمانها و اشتباههای احتمالی او و بریدن از «دیروز» را به مراتب دشوارتر میکند.
همه اینها یعنی کشوری چون «ایران» سالها در تعلیق، شکاف و بیثباتی!
این یکی از سمهایست که تزریق شده!
▪️ پ.ن: این یادداشت نه تصمیم و نه جرئتی برای بررسی نقش خود آیتالله خامنهای در بروز وضعیت کنونی در کشور دارد.
(*) همه نامهای شاهانی (که مستند و غیرمستند) به عنوان مقتول توسط نیروی خارجی در تاریخ ایران گزارش شدهاند، به دوره «ایران باستان» بازمیگردد.
۱۴۰۴ اردیبهشت ۲۰, شنبه
یوسف هنوز
من خیلی از یادداشتهای روزانه رفسنجانی را خواندهام اما هیچکدام مثل این پاراگراف (در ادامه) برایم قابل توجه نبوده؛ جایی که آیتالله خامنهای در ۲۶ شهریور ۸۱ از شباهت جایگاه سابق و سرانجام موقعیت خودش با جایگاه و موقعیت یوسف نبی گفته و حتی رفسنجانی را هم داخل جریان چپ نشانده.
رفسنجانی در یادداشتهای خود به جلسه با رهبری اشاره کرده و نوشته:
ایشان با مراجعه به خاطرات خود گفتند که در زمان ریاستجمهوریشان هنگامی که با چپها اختلاف داشتند، در جلسه سران معمولاً (آقای میرحسین موسوی)، نخستوزیر، احمدآقا و آقای [سید عبدالکریم] موسوی اردبیلی هماهنگ و ایشان در اقلیت بودهاند، من هم گاهی ملاحظه آنها را میکردم، به همین دلیل ایشان جدی به تنگ آمده بودند که تصمیم به کنارهگیری گرفتند؛ بالاخره متوسل به قرآن شدند؛ آیه در مورد حضرت یوسف و برادرش آمد. این را نوشتهاند و آنموقع درست نفهمیدهاند و امروز برایشان روشن شده.
X
رفسنجانی خود (در سال ۸۶) در مقدمه بر خاطرات سال ۶۴ خود (سال اختلافات رئیسجمهور(خامنهای) و نخستوزیر(میرحسین)) نوشته که نمیتوانسته توقعهای آیتالله خامنهای را به تمامی برآورده کند و افزوده: «من هنوز هم تلخیهای آن دوران را در ذائقه آیتالله خامنهای که گاهی بروز دارد احساس میکنم.»
X
۱۴۰۳ مهر ۷, شنبه
سنگی که حماس در چاه انداخت
.
[این 2 متن "تحلیل"اند (که میتوانند غلط باشند) و با "خبر" فرق دارند]
(1)
✍🏻 مهرداد فرهمند
از آغاز جنگ غزه در همه منبرهای تلویزیونیام گفتم ایران نباید خودش و نیروهای همپیمانش را خرج سنگی کند که حماس در چاه انداخته بلکه باید از این بحران فرصت بسازد. نکردند و کار را به اینجا رساندند که هم حیثیت ایران برود و هم حزبالله ضربههای جبران ناپذیر بخورد(+). ایران میتوانست به عنوان تنها دولتی که حماس از آن حرفشنوی دارد، در زمانی که حوثیها تجارت دریایی را مختل کرده و حزبالله و بقیه اسرائیل و حتی نیروهای آمریکایی را زیر ضرب گرفته بودند، وسط بیاید و در برابر آزادی گروگانها و کمک به حل بحران، امتیاز بگیرد(+). ایران سالیان سال روی نیروهای شبهنظامی سرمایهگذاری کرد تا سپر دفاعیاش باشند نه اینکه هم خودش و هم این نیروها را خرج ماجراجویی احمقانه حماس کند که نه خودش با آن موافق بود و نه نیروهای همپیمانش. حزبالله بیش از مداخله نظامی، از ایران انتظار حل سیاسی بحران را داشت(+). ایران خیلی دیر به هوش آمد اما باز هم بیخودی لِفتَش داد. اینکه پزشکیان برای حل بحران دست به دامن مکرون شود قطعاً به اشاره خامنهای بوده اما او را باید پیش از عراق راهی پاریس میکرد. کاری را که در شرایط درماندگی به آن رسیدند، همان اول باید میکردند(+). کار به جایی رسید که نه تنها هیچ امتیازی نمیتوانند بگیرند بلکه اگر خیلی هنر کنند، باید امتیازات سنگینی هم بدهند تا خودشان و حزبالله را از زیر ضرب بیرون بیاورند. زورشان را به التماس دادند. همان بیفکری که در جنگ با عراق و مسئله هستهای کردند، تکرار شد. باز هم تکرار خواهند کرد(+).
(2)
✍🏻 علی قلهکی (فعال رسانهای انقلابی)
نتانیاهو در سازمانِ ملل: «به ایران پیام میدهیم که اگر به ما حمله کند، آن را پاسخ میدهیم و جایی در ایران نیست که دست ما به آن نرسد!»
در مورد صحبتهای نتانیاهو چند نکته گفتنیست؛
۱. نخست وزیرِ رژیم در سخنرانیِ سازمان ملل خود، پیشخبرِ عملیاتِ ظهرِ جمعهیِ ضاحیهی لبنان را چند دقیقه قبل از اجرا، داد!
۲. نتانیاهو تهدید کرد در صورتِ حملهیِ ایران، آن را پاسخ میدهد.
۳. اسرائیل به نوعی خواست که تهران در "تلهی تنش" نیافتد؛ تصمیمگیرانِ اصلی در تهران باید تصمیم بگیرند که میخواهند "سیاستِ مدارا برای فرارسیدن زمانِ برخوردِ مناسب" را در پیش ببرند یا "انتقامِ همسطحِ واقعی!" را در دستور کار قرار میدهند.
۴. نتانیاهو در بخشی از صحبتهای خود می گوید "جایی در ایران نیست که دستِ ما به آن نرسد!"؛ از این جمله دو برداشت میکنم: یک. اشاره به برتری نظامی اسراییل دارد که هدیهای از سوی غرب است است و نه توان بومیِ این رژیم. دو. اشاره به "اشرافِ اطلاعاتی" که حاصل از "دانشِ فنی" و "شبکه نفوذِ اسراییل در ایران" دارد.
۵. اسرائیل اگر بتواند کار حزب الله در لبنان را یکسره کند _که انشالله اینطور نخواهد شد_ قطعا مابقی جریانِ مقاومت را تا دیماه ۱۴۰۳، تعقیب خواهد کرد؛ تحلیلگرانِ حوزه منطقه سادهاندیش نباشند!
۱۴۰۳ شهریور ۶, سهشنبه
سیاست خارجی؛ «این حرف را رهبری زدهاند، از خودشان بپرسید»
وقتی در آلمان بابت پرونده میکونوس علیه جمهوری اسلامی حکم صادر شد (فروردین ۷۶)، روابط ایران و اتحادیه اروپا به هم ریخت. اتحادیه اروپا سفرای خود را فراخواند. آیتالله خامنهای بعد از آن که در چند سخنرانی متوالی علیه دولت آلمان موضع گرفت، نهایتا در سخنرانی برای کارگران و معلمان (دهم اردیبهشت ۷۶) اعلام کرد:
دستگاه دولتی ما که بحمداللَّه مواضع بسیار خوبی در مقابل حرکتهای زشت اینها داشته است، از حالا به بعد هم بایستی با کمال قدرت عمل کند و در مرحله اوّل، سفیر آلمان را فعلاً تا مدّتی نباید راه بدهد که به ایران بیاید.
روزنوشتهای آن روزهای رفسنجانی (رئیسجمهوری وقت) که ۲۳ سال بعدتر منتشر شد اما زاویه دیگری از ماجرا را روشن میکند.
دو روز بعد از اظهارات رهبر ایران، رفسنجانی در یادداشتهای روزانه خود نوشت:
«دیشب آقای [حسین] موسویان سفیر ما در آلمان تلفنی گفت وزارت امور خارجه آلمان کاردار ما را خواسته و سئوالی کرده که نظر تهران از اینکه مانع برگشت سفیر آلمان شده چیست؟ آیا قطع رابطه است یا پایین آوردن سطح روابط است؟ یا چیز دیگر، که جواب دادهایم برای اینکه فضای موجود تهران نسبت به آلمان بد است، مصلحت دیدهایم مراجعت به تأخیر افتد. گفتهاند به هر حال به طور رسمی جواب بدهید. تهدید کردهاند که بناست اتحادیه اروپا روز دوشنبه برای جواب مساعد به ایران تصمیم بگیرد. از من جواب میخواست؛ گفتم: این حرف را رهبری زدهاند، از خودشان بپرسید.»
۱۴۰۳ شهریور ۳, شنبه
در سابقه آمده!
🔹 مهدی غضنفری (رئیس هیأت عامل صندوق توسعه ملی | وزیر اسبق صنعت، معدن و تجارت) به مسعود پزشکیان پیشنهاد کرده که «روابط کنسولی در محل سفارت آمریکا در تهران احیا شود تا ایرانیان بسیاری که در آنجا (آمریکا) هستند براحتی تردد کنند.»
متن کامل یادداشت او که در X منتشر شده به این قرار است:
آقای پزشکیان
حالا که همه ارکان نظام در کنار شما و دولت شما هستند؛ لطفا در صورت صلاحدید، چند کار بجا مانده از سالیان دور را اجرایی کنید؛ شاید بهتر باشد این کارها قبل از اتمام ماه عسل انجام شود.
در توئیت امروز به یک کار کوچک در حوزه سیاست خارجی اشاره میکنم.
اما امروز.؛
بخاطر دارید که عدهای دانشجو (به ظن قریب به يقين با توطئه حزب توده) سفارت آمریکا را تسخیر کردند و با یک کار بیهوده، سنگی در چاه انداختند که هنوز کسی نتوانسته آنرا درآورد.
حالا البته میدانیم موضوع جاسوسی و جمع کردن اطلاعات توسط سفارتخانه، امری عادی است ولی خب شاید خامی حکمرانی داشتیم.
خوبست حداقل به احترام مردم ایران، روابط کنسولی در محل سفارت آمریکا در تهران احیا شود تا ایرانیان بسیاری که در آنجا هستند براحتی تردد کنند.
پ.ن: البته بد نبود یه قانون میداشتیم که هر کس به جرم حمله به سفارتخانهای دستگیر شد، هر روز صبح، به مدت ۱۰ سال، در جلوی آن سفارت بیانیهای را در عذرخواهی از مردم ایران قرائت میکرد و یک ساعت هم خیابانهای اطراف سفارت را جارو میزد.
🔹 این پیشنهاد بازتاب گستردهای داشته است اما شاید بهتر باشد در همین باره، به ۲۵ سال قبل برگردیم و نیمنگاهی به پاییز سال ۱۳۷۸ (دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی) بیندازیم:
🔹 آبانماه ۱۳۷۸ جیمز روبین (دستیار امور عمومی وزیر امور خارجه آمریکا - دوره کلینتون) اعلام کرده بود:
ما مدتهاست که درخواست کردهایم مقامهای کنسولی آمریکا به ایران سفر کنند تا از این طریق نسبت به ایجاد تسهیلات برای صدور ویزای سفر ایرانیان به آمریکا و همچنین کمک به آن گروه از شهروندان آمریکایی که خواستار سفر به ایران هستند، اقدام شود. ما به مقام های رسمی ایران اجازه دادهایم تا از دفتر حافظ منافع خود در واشنگتن، دیدن کنند اما دولت ایران آماده اقدام متقابل نیست.
🔹 آیتالله خامنهای اما طی سخنانی در دیدار دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف (اول آذر ۷۸) گفت:
«آمریکاییها نگاه میکنند، میبینند که اینجا هیچ جای پایی ندارند؛ حتی یک سفارتخانه ناقابل؛ حتّی یک دفتر حافظ منافع! امروز حتّی یک مأمور امریکایی در این کشور شاغل نیست. دفتر حافظ منافعشان در اختیار سوئیسیهاست. آمریکاییها این جا جایی ندارند. تلاشی هم کردهاند؛ مدّتی هم هست که فشار میآورند اما مسئولان ما از این طرف مقاومت کردهاند و اجازه ندادهاند. میگویند باید کسانی به عنوان دفتر حافظ منافع بیایند و در تهران مستقر شوند. آنها در واقع میخواهند برای ارتباط با عناصر خودفروخته، یک سایت اطّلاعاتی-سیاسی در وسط تهران درست کنند؛ این مقصود آنهاست!»
۱۴۰۳ تیر ۱۸, دوشنبه
علاج بیعلاج
این یادداشت را پیش از برگزاری انتخابات نوشتم و برای دوستانی معدود و محدود فرستادم.
حالا که انتخابات تمام شده و شائبه تخریب انتخابات برطرف، آن را اینجا منتشر میکنم.
*
اول) دولتی که رئیس آن خوشایند و مورد حمایت نهادهای دور از دسترس رأی مردم نباشد (عمدتا به دلایل سیاسی، به اتهام انقلابی یا در خط فلان نبودن)، دولتی موفق از کار در نخواهد آمد حتی اگر واقعا موفق بوده باشد؛ به این معنا که تریبونهای بیشمار و رسانههای مسلط آن جریان ِ دور از دسترس رأی مردم، او را ناموفق جلوه خواهند داد. نمونه بارز، دولت محمد خاتمی است که با وجود ثبات و رشد بالای اقتصادی، با مقابله، معارضه و تبلیغات مسموم بخشهای مهمی از حاکمیت روبهرو بود. اگر مصیبت کرونا و دونالد ترامپ نبود، چه بسا دولت روحانی نیز نمونه بارز دیگری از این زمره میبود؛ موفق در عرصه اقتصادی ولی ناموفقنما! متقابلا؛ چنانچه رئیس دولتی خوشایند بوده باشد (نه لزوما: برای همیشه)، حتما موفق بوده حتی اگر واقعا نبوده! مثل دولتهای محمود احمدینژاد و ابراهیم رئیسی.
دوم) حدود یک سال قبل از انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۰، آیتالله خامنهای گفت: «دولت جوان و حزباللهی علاج مشکلات کشور است.» یک سال بعد در انتخاباتی عجیب، در حالی که آرای باطله حائز رتبه دوم شده بود، ابراهیم رئیسی برنده شد؛ یک رئیسجمهوری "انقلابی و خستگیناپذیر" و مورد حمایت تام و تمام نهادهای دور از دسترس رأی مردم، اما او پیش از سومین سالگرد ریاستجمهوریاش در حادثهای درگذشت در حالیکه به رغم تمامی تلاشها مشکلاتی که اکثریت مردم آنها را مشکل میدانند (تورم و تحریم و فساد) علاج نشدند و حالا انتخابات برای انتخاب رئیس دولت چهاردهم در حال برگزاری است با این خبر داغ که "مسعود پزشکیان" ِاصلاحطلب که سال گذشته ابتدا برای نمایندگی مجلس هم رد صلاحیت شده بود، حالا برای ریاستجمهوری تایید صلاحیت شده است.
سوم) آیا علاج مشکلات هنوز هم سرکار بودن و سرکار آمدن دولت جوان انقلابی است؟ نظام که لاجرم خواستار علاج مشکلات است، همه دولتها هم که انقلابی و جوان نیستند؛ حالا آیا میتوان نتیجه گرفت که دولت "ناانقلابی" مسعود پزشکیان علاج نخواهد بود ولی میتواند سر خوبی برای شکستن کاسه و کوزه علاج نشدن مشکلات داشته باشد؟! به گمان کسانی، گره مشکلات باز نخواهد شد چون وجود برخی از مهمترین گرهها به تصمیمهایی برمیگردد که دولتها نقشی در اتخاذ آنها ندارند؛ از آن جمله مهمترینشان: فعالیتهای مناقشهبرانگیز هستهای و معارضه با منافع قدرتهای اقتصادی تحت عنوان "خط مقاومت" و "تقویت نیروهای نیابتی". حالا طبیعی نیست کسانی ظنین باشند که نکند قرار است گناه علاج نشدن مشکلات (تورم و تحریم و فساد) به گردن دولت ناانقلابی پزشکیان گذاشته شود؟ پس آیا بهتر نیست اصلاحطلبان هر چه زودتر پای خود را از این بازی بیرون بکشند؟ حتی اگر فرض کنیم پزشکیان برنده نشود، نفس حضور او که به انتخابات جلوهای رقابتیتر از انتخابات سه سال قبل داده، موجب افزایش مشارکت میشود؛ افزایش مشارکتی که صاحب آن خوب بلد است در پس سه انتخابات سراسری اخیر با مشارکت کمتر از ۵۰ درصد، از آن چگونه در مجامع ملّی و فراملّی به نفع ادامه وضع موجود بهره ببرد! این یک بازی دو سر بُرد نیست؟!
چهارم) در یادداشتهای اخیراً منتشر شده مرحوم هاشمی رفسنجانی (مربوط به سال ۸۰؛ همان سالی که محمد خاتمی با رأیی بیشتر از دوم خرداد ۷۶ برای بار دوم برگزیده شد)، آمده که حسن روحانی به هاشمی خبر میدهد که «خاتمی را "ناراحت" دیده، رئیسجمهور از نامزد شدن در دور دوم ریاست جمهوری پشیمان است و میترسد نتواند دوره را به سر رساند؛ چون با توجه به نزاعها و اختلاف نظر با رهبری، کار مهمی نمیتواند انجام دهد» (ص ۵۲۳). حسین مرعشی هم از قصد خاتمی برای استعفا به دلیل اختلاف با رهبری خبر میدهد؛ «آقای خاتمی ناراحت است و میگوید به کلی مأیوس است که بتواند کاری از پیش ببرد و از عدم هماهنگی با رهبری ناراحت است و میگوید سه روز قبل از روزهای ملاقات ناراحت است؛ به خاطر انتقاداتی که از ایشان میشود و دو روز بعد از ملاقات هم تحت تأثیر اظهاراتشان ناراحت است و گفت منتظر فرصت مناسبی است که کنار برود» (ص ۵۵۸). خاتمی معصیتکار است که بازی را ادامه داد و مردم را هم در جریان نگذاشت. این البته به هر صورت مربوط به گذشته است اما درس مهمی که فراموش میکنیم این است که رئیسجمهور در مردمسالاری دینی به شوخی میماند؛ جواز این شوخی را هم قانون اساسی صادر کرده است. این یعنی امیدواری به اثربخشی او هم یک شوخی است مگر اینکه دلخوش باشیم مثلا به بودن ظریف و زنگنه و نبودن عبداللهیان و عبدالملکی؛ دلخوش به نقش ایوان؛ علاج بیعلاج!
+
این یادداشت مرتبط را بخوانید.
۱۴۰۳ تیر ۱۴, پنجشنبه
به مثابه تحریمی سابق!
بسیاری از دلایل تحریمیها را درک میکنم و بسیاری را میپذیرم؛ خودم تا یک هفته پیش تحریمی بودم (هر چند متزلزل!) و البته نهایتاً رأی ندادم.
پیش خودم گفته بودم ناکامی دولت به اصطلاح "غیر حزباللهی" بعدی (تنها کاندیدای این جریان: پزشکیان) نوک پیکان هجمه هسته سخت و همیشه طلبکار قدرت را به سمت قلب بصیرت اکثریت خواهد گرفت. اگر مشکلات فوری و محوری کشور، فقر و فساد و تبعیض (و تحریم به عنوان یکی از دلایل اصلی آنها) باشد، هیچ رئیسجمهوری (دستکم در کوتاه و میانمدت) توان حل آنها را ندارد چرا که تحریمها ناشی از سیاست خارجی و هستهای کشور است که هیچ قوه مجریهای نقشی در تعیین مقدرات آن ندارد و نهایتا این ظواهر و زبان دیپلماتیک دیپلمات ایرانی است که ممکن است تند و خشن، یا نرم و آرام باشد (که البته به جای خود مهم است) ولی اساس همان است که هست؛ احساس تکلیف الهی برای نابودی فلان، دفاع از خط فلان، رسیدن به فلان انرژی با چنان اقتضائات و شوق هدایت منطقه و جهان به بهشت و از این قبیل (که اینجا بحثی بر سر حق و ناحقیشان نیست) و همه اینها در تعارض با منافع قدرتهای اول اقتصادی جهان که از حدود ده سال قبل واکنش خود را با اعمال وسیعترین و گریزناپذیرترین تحریمها بروز دادهاند؛ دولتها از پی هم دچار کسری بودجه شدهاند، «یک قطره نفت ما در مقصد به نام ایران تخلیه نمیشود و یک سنت از وجه آن نیز به حسابهای رسمی کشور واریز نمیشود» (به نوشته اخیر جهانگیری) و در انتهای خط، آن چه در دسترس مردم قرار گرفته، تورم مکرر چهل درصد و بالاتر است و روند بدون توقف فقیر شدن بسیاری از مردم، از دست دادن فرصتها و البته فسادی که گاه به اسم دور زدن تحریمها، بیشتر جیب مردم را خالی میکند!
علاوه بر این، هیچ انتخاباتی با هر نتیجهای منجر به تغییری به نفع خواستههای سیاسی و اجتماعی اکثریت مردم در سیاستگذاری و سوگیریهای صداوسیما، سازمان تبلیغات، ائمه جمعه، همچنین رویکرد اقتصادی ستاد اجرایی و بنیاد مستضعفان، بنیادهای اقتصادی نهادهای نظامی و آستانهای قدس (همگی به مثابه اجزای غول رسانهای و مالی خارج از دولت) نخواهد شد اگر منجر به بازسازی این سازمانها – از قضا – علیه خواست اکثریت نشود! (این محتوای قانون اساسی و نوع تفسیر از این قانون است که همه اینها را از اتهام "غیرقانونی" بودن رهانیده است).
با لحاظ همه این موارد، و بیشتر، اما به سه دلیل، روز جمعه به مسعود پزشکیان رای خواهم داد:
🔹 اول) پیام نارضایتی عمومی با عدم مشارکت شصت درصدی، هشتم تیرماه صادر شد. عباس عبدی خوب نوشته بود: «هر رأی در انتخابات رأی به جمهوری اسلامی است؛ تمام … / فرض که چنین است پس چرا آن روزی که زیر ۳۵ درصد رای بود اعلام پایان نکردند؟ هر رای بیانگر اراده رأیدهنده است و رنگی که از خود به ساختار میزند. اعتبار آن تا زمانی است که این رنگ باقیست. زایل شدن رنگ معادل زایلشدن رای است.» مضافا این منطق پذیرفتی مینماید که «اگر رای ندادن مخالفت با نظام نیست پس رای دادن هم موافقت با نظام نیست» (اینجا). حالا نوبت بازی با کارت دوم است!
🔹 دوم) بالارفتن احتمال بروز مسئله جانشینی طی سالهای آینده، اهمیت حضور کسی چون پزشکیان را بر صدر قوه مجریه گوشزد میکند. من در اینجا از تعبیر دکتر محسن رنانی (در توصیه به شرکت در انتخابات دور دوم) استفاده میکنم؛ ما با رئیسجمهوری کردن مسعود پزشکیان، پای خودمان را لای در میگذاریم! باید پذیرفت که منتقدان/مخالفان به شدت تضعیف و سرکوب شدهاند و حالا باید از فرصتی که بعد از هفت سال دوباره پیش آمده و رای دادن را معنادار کرده، بهره ببرند؛ فرصت ِ باز شدن (یا باز ماندن) لای در برای احیای نقشی نامنتظر! اگر ماجراهای ۳۵ سال پیش را مرور کنید به روشنی خواهید دید در کمتر از سه ماه مانده به درگذشت آیتالله خمینی، چطور ورق تاریخ برگشت و معادلات با فوریت تمام تغییر داده شد.
🔹 سوم) واقعیت تلخ این است که در این چند روزه اخیر، در حق طالبان افغانستان بسیار جفا شد! سلفیها و طالبان شیعی ایران، که جلیلی (با احترام به او و حامیانش) روشنترین و برساختهترین نماد آن است، با وجود حضور طولانی در مناصب بالای قدرت، هنوز قابلیتهای اصلی خود را بروز نداده؛ روزگار “بیتقیه” بودنشان هنوز فرا نرسیده (سلاحی که طالبان افغانستان چندان از آن استفاده نکرده است!)؛ با این همه خسارتی که زدهاند، به صراحت ِ خودشان، هنوز در “سایه”اند و بسیار بعید است این در سایه بودن، فقط برای "قوه مجریه" باشد! این جریان به دلیل مبانی فکریاش، به مراتب از آن چه دیده و تصور کردهاید، متصلبتر و متوهمتر است (نمونه مهم) و از جمله در این هفته اخیر، همه توان مشروع و نامشروع خود را به کار گرفت.
همه موانع جدی سر راه دولت پزشکیان را میدانیم ولی پایمان را لای در میگذاریم.
*
۱۴۰۳ تیر ۶, چهارشنبه
سرگشتگی سیاسی!
متمرکزم در توییتر؛ سه باری هم که کانال تلگرامیام را بعد از مرگ رئیسی و آن تهدید تلفنی به روز کردهام، توییتهام رو گذاشتهام در کانال.
یک یادداشت هم نوشتم که فقط برای افراد خاص فرستادم و بعد از انتخابات متن آن را منتشر میکنم ... و واقعیت این است تا این لحظه به هیچ یقینی نرسیدهام!
بعد این همه سال تحلیل سیاسی نوشتن و راحت به سوالها جواب دادن (درست و غلط!)، این همه خودم دچار سوال نبودم (سوالهای صادقانهی بیجواب)؛ دچار این همه سرگشتگی نبودم که اکنونم!
من چند سوال مهم دارم؛ و فقط میپرسم! کار دیگری از دستم برنمیاد فعلا!
۱۴۰۲ آذر ۳۰, پنجشنبه
نتیجه حکومت صالحان
زنجان امسال میزبان سیامین احلاسیه نماز است. اجلاسیه با سخنرانی ابراهیم رئیسی آغاز میشود.
۲۷ سال قبل هم زنجان میزبان چنین اجلاسیهای بود؛ اجلاسیه ششم (مهرماه ۷۵) که با سخنرانی هاشمی رفسنجانی آغاز شد. رفسنجانی بعد از سخنرانیاش عازم مراسم افتتاحیه رسمی اتوبان زنجان-قزوین شد. دو مسجد در ورودیهای شرقی و غربی شهر، یادگار آن اجلاسیه است.
من و چند نفر از دوستانم در بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد زنجان (محل برگزاری اجلاسیه) - در نهایت آماتوری - دستاندکار خبرنامه روزانه اجلاسیه بودیم! این البته ما را شاهد بلاواسطه تدارکات عظیم این اجلاسیه کرد که در نوع خود در شهرمان بیسابقه بود.
نماز به عنوان یکی از فروع دین بسیار مورد توصیه اولیای دین بوده و از آن به عنوان ستون دین نیز یاد شده و طبیعی است "حکومت دینی" روی آن متمرکز شود ولی حاصل جمع این تمرکز چه بوده است؟
نمیتوان منکر اثر این سازمان و تدارکات در توجه به نماز شد ولی مسئله، "بازدهی" است؛ نسبت محصول به انرژی و منابع صرف شده.
در پس ۲۹ اجلاسیه نماز و ۳۳ سال وجود سازمانی به اسم "ستاد اقامه نماز" هیچ گزارش و آمار کاملی از میزان تاثیر آنان بر "اقامه نماز" (نه صرفا به مثابه مناسکی فیزیکی بلکه آنچنان که ناهی از فحشا و منکر شود (به توصیف قرآنی)) در دست نیست.
چند سال قبل آیتالله نوری همدانی از مراجع تقلید گفته بود: «بر اساس آمار رسیده، از ۷۵ هزار مسجدی که در کشور وجود دارد، نیمی از آنها امام جماعت ندارند و بسیاری از آنها هم که دارند هر سه وعده نماز ندارند و یا اگر دارند جمعیت ندارند!»
حجتالاسلام حسن مرادی (امام جمعه موقت شیراز) نیز مهرماه سال ۹۷ با بیان این كه تنها ۴۲ درصد جوانان در كشور نماز میخوانند، گفته بود: بر اساس آمار ۲۴ درصد افراد مناسبتی نماز میخوانند و ۱۷ درصد گاهی نماز میخوانند و مابقی (۵۸ درصد) كاملاً تارك نماز هستند.
به نظر میرسد قابل تاملترین جمله را در علتیابی اقامه نماز خود آیتالله خامنهای بیان کرده باشد. او در صدر پیام خود به نخستین اجلاسیه سراسری نماز نوشت: «برپا داشتن نماز، نخستین ثمره و نشانهی حکومت صالحان است.»
حالا که نماز چندان که باید و شاید بر پا نمیشود، دستکم مساجد خالی از نمازگزاران و ۵۸ درصد جوانان تارک نمازند، گو نمازخانهها بسیار شده، باید پرسید: «اگر آن "نخستین" ثمره حاصل نیامده، اشکال کار "صالحان" و "حکومت" کجا بوده است؟»
۱۴۰۲ تیر ۲۷, سهشنبه
تا رسیدن کارد به استخوان، جنگ ادامه داشت
قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل ۲۹ تیر ۱۳۶۶، برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق صادر شد.
دو روز پس از صدور قطعنامه عراق آن را پذیرفت.
یک روز بعد از صدور قطعنامه علی خامنهای (رئیسجمهوری وقت) گفت: «ایران هرگز این قطعنامه را که با فشار و تحت نفوذ آمریکا تهیه و تصویب شده است قبول نخواهد کرد.» آیتالله خمینی نیز ۸ روز پس از صدور قطعنامه ۵۹۸ در پیامی به مناسبت ایام حج اعلام کرد که چیزی به پیروزی نهایی در جنگ با عراق باقی نمانده و پذیرش قطعنامه در چنین شرایطی خیانت است ... ایران پس از چند شکست متوالی در بهار سال ۶۷، بالاخره، یک سال بعد از عراق، در ۲۷ تیر ماه (روزی چون امروز) در نامهای به دبیرکل وقت سازمان ملل، قطعنامه را پذیرفت و همان شب، خبر پذیرش قطعنامه از صدا و سیما اعلام شد.
بنا بر آمار سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس، از مجموع ۴۰ هزار اسیر ایرانی در جنگ، ۲۴ هزار نفر (شصت درصد کل) فقط در ماههای پایانی جنگ اسیر شدند، ۱۹ هزار اسیر (حدود ۴۷ درصد کل) فقط در تیرماه ۶۷ و حدود ده هزار اسیر (۲۵ درصد کل اسرای جنگ) تنها در ۳۱ تیرماه آن سال به دست نیروهای عراقی اسیر شدند!
تا رسیدن کارد به استخوان، جنگ ادامه داشت.
+ مرتبط: روزهای آخر جنگ چگونه سپری شد؟
۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه
چه ربطی به آیتالله خامنهای دارد؟
❓ سؤال: حرف فلان نماینده ولیفقیه و امام جمعه چه ربطی به آیتالله خامنهای دارد؟
👈 جواب: «اگر چنانچه در زیر عبای بنده کسی حرفی بزند که من با آن مخالفم، خب بایستی او را از زیر عبایم بیرون کنم؛ بایستی اعلام کنم که مخالفم وَالّا بهحساب من گذاشته خواهد شد؛ همهی وزن و وزانتی که صاحب عبا دارد، پشتوانهی آن حرف خواهد شد.» (آیتالله خامنهای،۱۳۹۵/۰۵/۳۱)










