‏نمایش پست‌ها با برچسب شبکه «من و تو». نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شبکه «من و تو». نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ شهریور ۳۱, چهارشنبه

قدرت رسانه سر سفره شام


مدت‌ها بود برنامه "بفرمایید شام" شبکه من‌و‌تو را دنبال نمی‌کردم؛ از فرط اعصابی که سر برخی برنامه‌ها از آدم خرد می‌کرد به لحاظ رفتار برخی شرکت‌کنندگان در آن. این برنامه وقتی که شروع شد، به لحاظ جذب مخاطب طوفان بزرگی برپا کرده بود آن چنان که نسخه‌های اسلامیزه شده آن در قالب "شام ایرانی" نیز تولید و توزیع شد!

این هفته اما "بفرمایید شام" را دنبال کردم صرفا به این دلیل که "علیرضا" (یکی از چهارشرکت کننده در این قسمت) را می‌شناختم. او یکی از پیمانکاران شرکت ما در بندرعباس بود؛ مردی آرام و خوش برخورد که بارها هم‌کلام شده بودیم. چند سالی بود از او بی‌خبر بودم. حالا سر از لندن درآورده. چون پیگیر برنامه بودم، خیلی دوست داشتم نتیجه مسابقه را و همچنین نتیجه تنش بین علیرضا و مجید (دیگر شرکت‌کننده این قسمت) را بدانم. رفتارهای مجید به گمان من (و بسیاری دیگر) بسیار ناراحت‌کننده و از همان جنسِ اعصاب‌خردکن بود که این هم البته ربطی به این یادداشت ندارد. نهایتا مجید برنده جایزه هزار پوندی مسابقه شد و تنش بین او و علیرضا هم در قسمت آخر (دیشب) به اوج رسید. دو بانوی دیگر شرکت کننده نیز وقتی از امتیازهایی که  مجید به آن‌ها داده بود، باخبر شدند، مجید را بهتر شناختند اما مسئله وقتی قابل توجه شد که بعد از پایان برنامه، در عرض چند دقیقه ده‌ها هزار کامنت فقط در اینستاگرام شبکه من‌و‌تو و برنامه "بفرمایید شام" از طرف بینندگان این برنامه ثبت شد (و البته عموما در نقد رفتار مجید که بارها و بارها به توهین‌های بسیار بی‌پرده علیه او کشیده شد).


ماجرا ساده است؛ شبکه "من‌و‌تو" به راحتی و به فوریت به کمک قدرت "شبکه‌های مجازی" بازخورد می‌گیرد. "دریافت بازخورد" در چرخه انتقال پیام، برای ارسال کننده پیام (رسانه) بسیار مهم است؛ او را در برنامه‌ریزی برای جذب مخاطب بسیار کمک می‌کند ضمن آن که در برابر رقبا به او قدرت مانور و عرض‌اندام می‌دهد. چنین اتفاقی در رسانه‌ای که رسالت خود را در حد یک شرکت تبلیغاتی – آن هم با متدهای قدیمی - پایین آورده، رخ نمی‌دهد. 
.

۱۳۹۲ مرداد ۵, شنبه

مستند «رضاشاه» در «من و تو»

دیشب (جمعه، چهارم مرداد 92) و به مناسبت شصت و نهمین سالروز درگذشت رضاشاه، شبکه «من و تو» مستندی با عنوان «رضا شاه» پخش کرد(+)؛ مستندی که فارغ از قصد و نیت سازندگان‌اش، تماشایش جذّاب بود؛ لااقل از آن رو که از زاویه‌ای غریب مانده، رضاشاه را، و کارهای او را، به «تصویر» کشیده بود. و «غریب» البته برای مایی که در این بیش از سه دهه، هر چه از او شنیده‌ایم، از بدی و قلدری‌هایش بوده. رضاشاه کمتر از 16 سال حکم راند؛ و «انصافا» با سرعتی ستایش‌برانگیز ایران را از نظام درمانده قجری و الزمات آن دور ساخت. مستند دیشب در کنار نامبردن از سلسله اقدامات گسترده عمرانی و برنامه‌های اجرا شده برای توسعه انسانی و صنعتی و نظامی رضاشاه، خط تقابل انگلیس و روحانیت با رضاشاه را (البته به دلایل مختلف و جداگانه)، به خوبی و ظرافت به بیننده منتقل (یا القا) می‌کرد. مستند، وارد جزییات برنامه حذف و سرکوبی مخالفان و بی‌اثر کردن مجلس وقت توسط رضاشاه نشد، یا به نوعی به توجیه آنها پرداخت. این، از بی‌طرفی یک مستند تاریخی، و به همان اندازه از اعتبار آن می‌کاهد. هر چند هنوز در برابر مستندهای تاریخی صدا و سیمای جمهوری اسلامی از تاریخ، که یک سره، یکّه و تنها به قاضی رفتن است، یک سر و گردن بالاتر قرار می‌گیرد.
.
نکته اساسی اما اینکه، فراگیر شدن و تنوع رسانه‌های ارتباط جمعی (به خصوص ماهواره و اینترنت)، احتمالا ما مردم را به درک و برداشتی مقرون به انصاف و عدل از تاریخ نزدیک‌تر خواهد کرد. سالها گفته شده بود که تاریخ را فاتحان می نویسند، حالا اما انگار این حق انحصاری از فاتحان سلب شده؛ به میمنت «تنوع رسانه‌ها»!
.

۱۳۹۲ فروردین ۷, چهارشنبه

چهارپاره – 111 / پدیده «ارمیا»


(1)
حضور و البته اوّل شدن یک بانوی ایرانی محجّبه مقیم آلمان، در مسابقه تلویزیونی آواز و موسیقی -  موسوم به «آکادمی گوگوش» - که از شبکه ماهواره‌ای «من و تو» پخش می‌شد، حتما ارزش آن را داشت که فضای مجازی و محفل‌های خانوادگی و دوستانه، از همان ابتدا، شاهد واکنش‌های موافق و مخالف گسترده‌ای در این باره باشد. «ارمیا» زاده‌ی شهر بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی (خمین)، دانش‌آموخته فلسفه در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران، همسر یک آلمانی مسلمان شده و مادر دو کودک، قطعا «پدیده» بود، و «نشانه». پدیده‌ی «ارمیا» به طور کم‌سابقه‌ای بهانه بحث روی «فهم از دین» (یعنی اجتهاد و اینجا تلقی از حجاب و خوانندگی بانوان) و حریم شخصی را نزد ایرانیانی که زندگی‌شان کم و بیش تحت اثر ایدئولوژی حاکم، قاهر و متکلم وحده است، فراهم کرد. بحث «آزاد» روی این مقوله در رسانه‌های جمهوری اسلامی، اما همچنان جزیی از محرّمات است! در این میان و به باور کسانی، رشته دانشگاهی ارمیا هم می‌توانسته به او مجال و جرأت «تردید» در باورهای غالب «بر» و «در» جامعه ایرانی را به او داده باشد.
.
(2) 
دو گروه ِ «ضدمذهب»‌ها و «مذهبی»‌ها، طبیعتا با دو مبنای اعتقادی کاملا متضاد، در یک نقطه، درباره «ارمیا»، به اشتراک رسیده بودند: «مخالفت با او گاه حتی در حد توهین!». در این بین حتی کسانی حضور و برنده شدن ارمیا را یک توطئه از پیش طراحی شده دانستند و برای استعمار پیر (انگلیس) و شبکه «من و تو» سیاهه اتهام و جرم دست و پا کردند! گروه سومی نیز از فرصت پیش آمده بهره بردند؛ دو گروه مخالف و توهین‌کننده‌ی - پیش گفته - را به مقایسه رفتار یکدیگر، و شباهت‌هایشان، دعوت کردند و از حریم «اعتقاد شخصی» و «سبک زندگی افراد» گفتند. 
اتفاق غریب دیگری که مخالفان ارمیا بانی و باعث آن شدند، افشای (درست یا نادرست) سوابق خانوادگی و شخصی او  و متهم کردن‌اش (بدون سند و مدرکی) به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بود! این شیوه متهم‌سازی پیشتر و بیشتر برای معارضان سیاسی کاربرد داشت و نه ستاره یک برنامه هنری و سرگرمی! گیریم که حتی این اتهام صحت هم داشته باشد؛ علنی کردن آن به زیان سازمان مذکور بود یا به سودش؟!
.
(3)
سالها تلاش و برنامه‌ریزی برای یکسان‌سازی فرم زندگی و اعتقاد مردم ایران، عملا شکست خورده است. شاید بدترین راهی که برای نیل به این هدف – یکسان‌سازی – مورد استفاده قرار گرفت، حذف رسمی قشر وسیعی از مردم به همراه باورهایشان از رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران بود (و «است»). مخابرات جمهوری اسلامی ایران شماره تلفن‌های برنامه «آکادمی گوگوش» را مسدود می‌کند تا شاید در اجرای آن، و اقبال رو به فزونی‌اش، خللی ایجاد کند؛ احتمالا چاره‌های از روی بیچارگی پایان‌ناپذیر می‌نُماید! «ارمیا» – به زعم من – «معلول» و «نشانه»ی این طرح یکسان‌سازی است؛ یک مقاومت مدنی در برابر این طرح ناموفق اما همچنان در حال اجرا. مجریان این طرح هیچگاه، نه برای خود و نه برای دیگران، این مجال را فراهم نمی‌کنند که معلوم شود چه تعداد از مردم فرمول‌های فرهنگی‌ و اعتقادی‌شان را عملا نادیده گرفته‌اند. کافیست چسب قهر و الزام کنده شود تا معلوم شود استانداردهای مورد نظر طرح یکسان‌سازی، چقدر دِمُده شده! موسیقی فقط یکی از عرصه‌هاست؛ و البته یکی از مهمترین‌شان.
.
(4)
«موسیقی» مطمئنا یکی از جدّی‌ترین چالشهای طرح یکسان‌سازی فرهنگی بوده است. این هنر در طول سالهای گذشته، با وجود شل و سفت کردن‌های متوالی، از رشد و تنوع باز نمانده امّا هنوز مخالفینی جدّی دارد. همین سال گذشته بود که یک مقام پلیس اعلام کرد که به حرمت وجود بارگاه امام رضا (ع) در مشهد، دیگر برای برگزاری کنسرت در این شهر، مجوزی صادر نخواهد شد! در کنار چنین مخالفتی، مخالفت نهادینه شده با موسیقی در دیدگاه فقهی بسیاری از روحانیان متنفذ در استانها و خرابکاری گروه‌های فشار علیه کنسرت‌های موسیقی را هم باید در نظر داشت. این شکاف بین طایفه حاکم (یا نزدیکان به طایفه حاکم) و قشر وسیعی از جامعه که سالهاست از مرز موسیقی‌های مجاز عبور کرده‌اند، ادامه دارد و البته فضای عمومی جامعه به خوبی سوی عقب‌نشینی کننده را معرفی می‌کند! بحث این مجال البته ارزش گذاری ذائقه موسیقیایی مردم نیست.
موسیقی هنری متعالی و البته چالش برانگیز بوده؛ بسیاری در جوار آن، آرامش یافته و به زندگی‌شان معنا بخشیده‌اند. این ظرفیت در طرح یکسان‌سازی به چه میزان مورد توجه بوده است؟
کورت ونه‌گات (2007 – 1922)، نویسنده شهیر آمریکایی، گفته بود:
اگر قرار شد روزی بمیرم، دور از جون البته، این را روی قبرم بنویسید:
تنها دلیلی که او
برای اثبات وجود خدا نیاز داشت
موسیقی بود (*)  
.
.
--
(*) «مرد بی‌وطن»، ترجمه حسین شهرابی، ص 70
پ. ن: (سایت خبری تابناک در  این باره (علیه ارمیا) یادداشتی منتشر کرده (اینجا +)؛ کامنتها و  آرای مثبت و منفی در مجموع «به نفع ارمیا» و در مخالفت با نظر تابناک است و قابل توجه!)
.
.
کامنتها در پلاس (+)

۱۳۹۱ اسفند ۱۳, یکشنبه

‌یک شبکه به اسم ِ «من و تو»


آبان ماه سال 89 شبکه «من و تو» پخش برنامه‌های خود را از لندن آغاز کرد؛ اینک این شبکه به یکی از پربیننده‌ترین شبکه‌های ماهواره‌ای در داخل کشور تبدیل شده است.
.
پخش اخبار در قالبی نرم و سیّال (با «اتاق خبر»)، کشاندن مباحث سیاسی به درون خانواده‌های گریزان از سیاست با ساخت برنامه‌های تلفیقی (دکتر کپی)، ترویج سبک خاصی از زندگی (بفرمایید شام)، (اقدام بسیار ریشه‌ای و مهم در) تبدیل تعداد بسیار زیادی از شهروندان و بینندگان شبکه به «خبرنگار – شهروندان» با ارسال ویدئوهای آماتوری (سالی‌تاک و گزارشگر)، توجه به علائق موسیقیایی بخش کاملا حذف شده جامعه از رسانه‌های جمهوری اسلامی (آکادمی موسیقی گوگوش) و احیای نام و نشان‌های قبل از انقلاب (با نمایش مستندهای کلاسیک ایرانی و معرفی هنرمندان و گاه رخدادهای سیاسی) در کنار پخش برنامه‌های مستند روز و معرفی ستارگان سینما و موسیقی، این شبکه تلویزیونی کوچک را به درون خانواده‌ها راه برده است.
.
تفاوت مهم شبکه «من و تو» با سایر شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان در تلفیق هنرمندانه و البته تیزهوشانه علائق و رویکردهای سیاسی مدیران شبکه با برنامه‌های تفریحی و سرگرمی است؛ تا پیش از آن شبکه‌ها یا صرفا سرگرم کننده بودند یا عموما سیاسی، فقط بی.بی.سی فارسی از دیماه 87 تا حدی توانسته بود بین برنامه‌های سیاسی و سرگرمی خود رابطه‌ای منطقی برقرار کند، هر چند وزن برنامه‌های سیاسی‌اش بسی بیشتر بود و این برای بخش مهمی از جامعه ایرانی که از تنش‌های سیاسی جاری  خسته شده، راضی‌کننده نبود. این خلا را، با زیرکی تمام، «من و تو» پر کرده است.
.
رویکرد قهری و حذفی برای تعیین ذائقه رسانه‌ای مردم تاکنون نتیجه‌ای نداشته است؛ نظرسنجی‌ها از افت مخاطبان صدا و سیما حکایت می‌کند (الف: صدا و سیما عرصه را به ماهواره واگذار کرده است+) و همزمان از نفوذ بیشتر شبکه‌های ماهواره‌ای در مناطق روستایی و محروم (مدیرکل امور اجتماعی استانداری زنجان: استفاده از تجهیزات ماهواره در روستاهای استان زنجان نگران کننده است+). این نشانه نفوذ معنوی خارج از چارچوب اراده رسمی است و جزای ناگزیر آن سیستم رسانه‌ای که همیشه سعی کرده بخشی از جامعه را به طور کامل نادیده بگیرد. رویه برخورد اما ظاهرا همچنان بر مدار پاک کردن صورت مسئله می‌چرخد؛ همین پنج ماه قبل وقتی یک ویدئوی چند ثانیه‌ای از وضعیت بد سرویس‌های بهداشتی یک دبیرستان شبانه‌روزی در کنچی شهرستان محروم بستک (استان هرمزگان) از شبکه «من و تو» پخش شد، ماموران به سرعت دیش‌های ماهواره‌ای را در این منطقه جمع‌آوری کردند!(+)
.
دیروز احمدی‌نژاد در بازدید از صدا و سیما و در واکنش به قطع پخش برنامه‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی از برخی ماهواره‌های جهانی گفته که «ما باید چهار ماهواره از خودمان به هوا پرتاب کنیم تا هر "ننه قمری" کلید آنرا پایین نیاورد.»(+) کاش کسی هم فکری به حال ننه قمرهایی می‌کرد که ماموران معذور پلیس را گاه با تجهیزات عملیات تکاوری، بر پشت بام خانه مردم می‌فرستند؛ برای کندن و انداختن دیش‌ها، برای پاک کردن صورت مسئله.
.
.

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

کسی به مدیران فرهنگی، قوت قلب بدهد


رئیس سازمان مدارس غیردولتی گفته که «یک فضای آموزشی نباید برای دو جنسیت حتی در روزهای جداگانه استفاده شود.»(+)
.
مدیریت فرهنگی کشور روزهای سیاه و شومی را سپری می کند؛ از آن رو سیاه و شوم که گو به تمامی از سلطه بر دل و آیین زندگی مردم دست شسته و دست به زنجیر ِ بستن و فشردن و تنگ کردن برده. نمونه بالا، واضح‌تر از هر مقاله و عکس و گزارش و مصاحبه‌ای نشان می‌دهد که یک جریان ناامید، بر مدیریت فرهنگی کشور مستولی شده اگر آن اندازه بدبین نباشیم که بخواهیم تصور کنیم اینها واقعا چه خیال شهوت‌انگیزی مثلا از فضای آموزشی دارند! از فضای سرب اندود سینما و نشر کتاب که در گذریم، چندی پیشتر از بازداشت ترانه‌سرایان خبر آمده بود، ماموران معذور و مظلوم نیروی انتظامی همچنان پشت‌بام خانه‌های مردم را از پی پرت کردن دیش ماهواره‌ها گز می‌کنند ولی باز همه آمارها از رشد اقبال به شبکه‌های ماهواره‌ای حکایت می‌کند. حالا مثلا مدیرکل امور اجتماعی استانداری زنجان هم می‌گوید: «استفاده از تجهیزات ماهواره در روستاهای استان زنجان نگران کننده است.» به کافه‌ها گفته‌اند دوربین مدار بسته بگذارند که هر وقت پلیس خواست، فیلم را تحویل دهند، پیشتر خواسته بودند از نمد رصد کاربران اینترنت در کافی‌نت‌ها، برای فرهنگ و امنیت کلاه ببافند  ... هر چه در این سیاهه از خبرهای «فرهنگی – پلیسی» مثل و مثال بیاید، تکراری می‌نماید.
.
این امید که کسی به این مدیران فرهنگی قوت قلب بدهد؛ احساس مسئولیت آنها را ستایش کند، همه می‌دانیم که خبرهای بدی می‌شنوند از مقبول نیفتادن ایده و عقیده‌شان در بین مردمان و البته جوانان، به رغم آنکه هیچ ابزار فرهنگیی نیست که به ایده و عقیده آنها آلوده نشده باشد، قوت قلب بگیرند که بیش از اینها عِرض خود نبرند و مایه زحمت مردم نشوند.  باید حکایت آن غلامی را به یاد آورند که کودکی گریان را در بغل گرفته بود تا آرام کند، کسی گفت: همین که «تو» از او دور باشی، گریه‌اش بند می‌آید؛ از هیبت و منظر توست که می‌گرید!
.
.

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

حکایت ویدئوی «من گشنمه»


فردای روزی که احمدی نژاد و هیات دولت در چهارمین سفر استانی شان وارد بندرعباس شدند (23 فروردین 91)، یک ویدئوی سه دقیقه ای پیش یکی از دوستان دیدم که به محض دیدن اش گفتم «این یه گنجه، بِدش به من!» و اونم داد! فیلم مربوط به بخشی از مراسم استقبال خیابانی از احمدی نژاد در حوالی شهرنمایش بندرعباس (ورودی آزادگان، روبروی داروخانه آریا) بود که طی آن یک پیرمرد با لباس محلی مدام خطاب به احمدی نژاد داد می زد: «احمدی نژاد! من گشنمه ... من گشنمه ... من بازنشسته ام ... من گشنمه». بعضی اطرافیان سعی داشتند با شعار، لابد باعث شوند صدای پیرمرد بلند نشود؛ ولی پیرمرد کوتاه بیا نبود و حتی با دست می زد روی ماشین. بعد و در همین اثنا، دختری نوجوان نزدیک اتومبیل حامل احمدی نژاد می شد و به رغم تلاش گارد محافظ، از آن بالا می رفت. این بالا رفتن از ماشین احمدی نژاد توسط دختران، البته در بندرعباس سابقه داشت!(تصویر مقابل، سفر استانی دو سال قبل).
.
من این ویدئو را فورا در گوگل پلاس به اشتراک گذاشتم(+). بعد هم در صفحه بندرعباس در فیس بوک(+). در شرح ویدئو هم نوشتم: «فیلم: استقبال دیروز (22 فروردین 91) از احمدی نژاد در بندرعباس – حوالی «شهرنمایش» / از ثانیه 40 به بعد، پیرمرد حنجره اش را پاره می کند و مدام داد می زند: «احمدی نژاد! من گشنمه ... من گشنمه ... من گشنمه ... من بازنشسته ام ... احمدی نژاد! من گشنمه ...» / از ثانیه 115: یک دختر نزدیک می شود و از کاپوت ماشین بالا می رود. نمی توانند جلوی او را بگیرند». فردای آن روز وبسایت بازتاب فیلم را با یادداشتی روی آن منتشر کرد(+). بازتاب نوشت: «بر اساس فیلمی که ظاهراً به استقبال دو روز پیش (22 فروردین 91) از دکتر احمدی نژاد در بندرعباس – حوالی «شهر نمایش»، منتشر شده، برخی از مردم برای تامین اولین نیازهای زندگی شان همچون تامین خوراک و غذا سراغ شخص دوم مملکت را گرفتند که در این میان تصاویر منتشر شده از سوی محلیان در شبکه های اجتماعی جالب توجه است» و در پایان به طعنه که «به نظر می رسد هنوز اشخاصی در کشور هستند که گرسنه می خوابند».
با گذشت زمان و عدم بازتاب بیش از این ِ فیلم مذکور، به نظرم رسید که دیگر آن فیلم تمام شد؛ مثل خیلی اتفاق های بد که از یاد می رود. اما از پریروز (یعنی حدود یک هفته بعد از به اشتراک گذاشتن فیلم) ناگهان موج توجه به این فیلم در دنیای مجازی بالا گرفت.
جعفر پناهی (کارگردان سینما) در باره آن نوشت: «حکایت غریبی است، یاد «آواز دلفین‌ها»ی مسیح علی نژاد افتادم اماحکایت غریب‌تر آنکه دیگر از آن جمعیتی که در سفرهای استانی حلقه می‌زدند خبری نیست. شاید بقیه … نای آواز خواندن در گشنگی را همچون این پیر مرد ندارند». مسیح علی نژاد (روزنامه نگار) به این بهانه، مقاله معروف «آواز دلفین ها» را بازنشر کرد(+). وبسایت کلمه ضمن انتشار ویدئو، یادداشتی به همراه آن منتشر کرد با عنوان «فریادی از سر درد؛ احمدی نژاد! گشنمه»(+). در یوتیوب تا صبح امروز (پنج شنبه، 31 فروردین) این ویدئو نزدیک به 67 هزار بار دیده شده(+) و دیشب بی.بی.سی فارسی نیز آن را پخش کرده. در بالاترین برای آن «موضوع داغ» تعریف کرده اند(+) و کسانی در قالب های احساسی برای آن مطالبی نوشته اند. یک جستجو در دنیای وب نیز از بازتاب زیاد این ویدئو حکایت دارد(+)؛ ظاهرا به اسم «گشنمه» هم معروف شده.
.
**
یادآوری: قبلا درباره این تیپ به خیابان و عرصه کشیدن مردم که عزّت شان گاه زیر سئوال می رود، نوشته بودم؛ «حراج عزّت»(+) در چهار سال قبل، یا «چرا شکل استقبال های خیابانی تغییر نمی کند؟»(+) در دو سال قبل. به نظرم می رسد دستگاه های عریض و طویل کسب خبر و اطلاعات و از جمله روابط عمومی ها باید جایگزین این شیوه های تحقیرکننده باشند؛ اگر که کسب خبر واقعی از حال روز مردم، هدف است و نه صرفا پروپاگاندا. 
.
آخرین خبر: دوستان خبر دادند که سی.ان.ان و فاکس نیوز(+) نیز این ویدئو رو پخش کرده اند، گاردین هم درباره آن نوشته(+)، بی.بی.سی هم(+). اینجا(+) هم هست. رادیو زمانه از زاویه «گزارشگری شهروندی» به این موضوع پرداخته(+). هافینگتون پست(+)، ال موندو اسپانیا، دیلی میل هم به این ویدئو پرداخته اند.
.