۱۳۹۹ مرداد ۲۰, دوشنبه

نورچشمی کریم آقا

شصت‌وشش (66) سال و دو روز قبل، مرداد سال سی‌وسه، حاج ابراهیم به برادرزاده‌اش روی یک تکه کاغذ نوشت: «نورچشمی؛ کریم‌آقا ...». توصیه کرده بود علوفه را چطور انبار کنند و از کاریز "مشهدی اسد" چند بهره بردارند و آخرش نوشته بود: «زیاده زحمتی ندارد» ... کریم‌آقا این کاغذ و دست‌نوشته عمو را نگه داشت؛ تا همیشه. وقتی این کاغذ به دست‌اش رسیده بود، بیست‌وسه سال داشت. حاج ابراهیم همان روزها پدرهمسرش هم بود. حاج ابراهیم هفت ماه بعد از این دست‌خط در یک تصادف رانندگی از دنیا رفت. دنیا تار شده بود لابد. زندگی خیلی‌ها گره در زندگی حاج ابراهیم خورده بود؛ روح‌اش شاد. حاج ابراهیم؛ پدربزرگ من و "نورچشمی کریم آقا"؛ پدرم. لابد چشم‌های پدر هر وقت توی کاغذهایش به این یکی کاغذ می‌خورد، در همه پنجاه‌وسه سال بعدی که خورشید آسمان زندگی مادر و ما بود، درنگی می‌کرد. یاد آن روز گرم تابستانی می‌افتاد که دست‌خط به دست‌اش رسیده بود و این‌که چطور دل بسته بود به این تکه کاغذی که با جوهر مشکی و خط خوش سیاه شده بود و به دل‌اش برات شده بود این دست‌خط را خیلی دوست بدارد و برای همیشه یادگار باشد.

 

 



۱۳۹۹ مرداد ۱۹, یکشنبه

هملت

 

هملت خطاب به شاه: «شاه فربه و گدای لاغر دو خورش متفاوت ]برای کرم‌ها[ بیش نیستند، دو خورش بر سر یک میز ]...[ هر کس می‌تواند با کرمی که شاهی را خورده است، ماهی بگیرد و باز از آن ماهی که کرم را خورده است خود بخورد ]منظورم از این سخن این است[ که به شما نشان دهم چگونه ممکن است گذار شاهی از روده‌های گدایی بیفتد.»

.

چهار قرن قبل، حقّا، شکسپیر شاهکاری خلق کرده که هنوز، و بارها، باید خوانده شود.

 


۱۳۹۹ مرداد ۱۸, شنبه

عجیب و مشکوک است!

چطور از آن اسلام که تصریح کرده برتری به نژاد و نسل و تبار نیست، و از "واقعه غدیر خم"، رسیده‌اند به "عید سادات"؟ که هر که نسبت (راست و دروغ) به آل‌پیامبر برده، بالاتر است و شایسته تهنیت؟ به چه اعتبار؟ لابد آنها که به اسم اسلام بر مسلمانان حکم راندند و کلید بیت‌المال در جیب بردند (مثلا سلاطین صفوی) استفاده‌اش را برده‌اند! در "عید سادات" کسی به نسبت حکومت "حاکم مسلمان" به "حکومت علی" فکر هم نمی‌کند؛ به حکومت کسی که آتش به کف دست برادرش نزدیک کرد که سهم ویژه از بیت‌المال نخواهد.

به "عید سادات" کافر شویم.

۱۳۹۹ مرداد ۱۷, جمعه

"علی" اسم نیست

در "علی ولی الله"، علی "اسم" نیست، "رسم" است. در رسم علی، عدالت بالاترین مصلحت است و هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند. در رسم علی، قاضی با علی همان‌طور است که با طرف مقابل علی. "معاویه" هم اسم نیست؛ رسم است؛ رسم دروغ و فریب برای بقا در صدر.

عید ترجیح علی توسط آخرین فرستاده خدا، مبارک باد.

روز نمایشی

.

در تقویم جمهوری اسلامی، امروز (هفده مرداد) روز خبرنگار است. بیست‌ودوسال قبل محمود صارمی (خبرنگار سی‌ساله خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی) به همراه هشت دیپلمات ایرانی، در کنسولگری اشغال شده ایران توسط طالبان در مزار شریف کشته شد (وزیر خارجه جمهوری اسلامی (ظریف) دو سال قبل و سال‌ها پس از اسقاط طالبان از قدرت در افغانستان به یک تلویزیون هندی گفت: «نمی‌توان آینده افغانستان را بدون در نظر گرفتن نقش طالبان ترسیم کرد.»). از آن پس 17 مرداد تبدیل شد به روز خبرنگار اما  واقع امر این است که حتی اگر در نظر نگیریم که قتل صارمی و دیپلمات‌ها علاوه بر آنکه ناشی از وحشی‌گری طالبان و بی‌اعتنایی آنان به قوانین بین‌المللی بود، از جمله ناشی از ارزیابی غلط مسئولان وقت وزارت امور خارجه (و در رأس آنان علاءالدین بروجردی؛ مسئول وقت امور افغانستان) از اوضاع مزار شریف نیز بود، نباید از یاد ببریم که نامگذاری یک روز در تقویم به نام خبرنگاران، در مجموع به بهبود جایگاه آزادی بیان و خبرنگاران و روزنامه‌نگاران منجر نشد. کمتر از دو سال بعد از قتل محمود صارمی (در اوایل سال 79)، طوفانی در ایران وزیدن گرفت  که در پی آن روزنامه‌ها و مجلات فراوانی برای همیشه توقیف شد. سه سال بعدتر (در سال 82) یک خبرنگار ایرانی-کانادایی (زهرا کاظمی) که مقابل زندان اوین از تجمع خانواده‌های زندانیان عکاسی می‌کرد، بازداشت و چند روز بعد جنازه او از زندان بیرون آمد. در همه این سال‌ها خبرنگاران و روزنامه‌نگاران فراوانی به تبعید خودخواسته تن دادند و از کشور خارج شدند چون امکان کار حرفه‌ای و مستقل را از کف داده بودند، همزمان با این‌که کارتل‌های مطبوعاتی حکومتی به شدت در حال رشد بودند. سازمان گزارشگران بدون مرز در آخرین گزارش سالانه خود (۲۰۲۰) در رتبه‌بندی آزادی رسانه‌ها در ۱۸۰ کشور جهان، ایران را در رتبه ۱۷۳ قرار داده و این همه در حالی که هر سال روز خبرنگار با شکوه تمام(!) بزرگ‌داشته می‌شود. اصرار بر این بی‌صداقتی و جمع بین این تناقض‌ها به تداوم قربانی شدن صدای مردم در مطبوعات و سایر انواع رسانه‌های رسمی تبدیل شده که عوارض سوء آن هویداست.  

.

۱۳۹۹ مرداد ۱۴, سه‌شنبه

همه راه‌ها به انقلاب ختم می‌شود!

صدوچهارده (114) سال قبل در چنین روزی، مظفرالدین شاه قاجار فرمان مشروطیت را امضا کرد و چندماه بعد از دنیا رفت.

مردم ایران هفتادودو سال بعد از آن فرمان، دوباره انقلاب کردند؛ این بار "انقلاب اسلامی". ملت دیگری را سراغ دارید طی یک قرن، دو بار "انقلاب" کرده باشد و هنوز تعداد کسانی که چاره را "انقلاب" بدانند باز زیاد باشد؟!

آنچه طی همه این سال‌ها با قبل از "مشروطه" هیچ فرقی نکرد این بود که آنکه بر صدر نشست، یا به حکم جناب عزرائیل کنار رفت یا به زور؛ تخلیه صندلی قدرت به "میل" و در قالب "انتقال طبیعی و دوره‌ای قدرت" هیچ‌وقت صورت تحقق نگرفت. یرواند آبراهامیان در کتاب بسیار ارزشمند خود (ایران بین دو انقلاب) از عنصر مشترکی به اسم "فریب" در هر دو انقلاب نام می‌برد و می‌نویسد: «پس از انقلاب مشروطه علما اعتراض کردند که فریب روشنفکران را خورده‌اند ولی پس از انقلاب اسلامی این روشنفکران بودند که چنین  ادعایی داشتند.»

این کتاب را بخوانید.



۱۳۹۹ مرداد ۱۳, دوشنبه

"دیوهای خوش‌پوش"

"دیوهای خوش‌پوش" گلی ترقی عزیز، مجموعه شش داستان کوتاه است. از توصیف آقا احسان رضایی درباره کتاب‌های خانم ترقی، با اشاره‌ای به همین کتاب، خیلی خوشم آمده بود. خبر از انتشارش داده بود؛ گرفتم. داستان اول (ملاقات با شاعر) را نمی‌دانم کجا، ولی قبلاً خوانده بودم. دوباره نخواندم‌اش. داستان پنجم را هم قبلا جایی خوانده بودم: "میس دانر و پسرهای کلاس‌سنگی"؛ اما آن قدر زیاد خوب است که به دوبار (و چه دیدی؛ شاید به سه و چهار و پنج بار) خواندن‌اش هم بیارزد. خواندم و بعد به خاطر همین داستان، "دمیان" هرمان هسه را سفارش دادم. از علی آقا پرسیده بودم کدام ترجمه دمیان خوب و معتبرتر است؟ و برایم نوشته بود: "شریفیان" ... حالا منتظرم "دمیان" برسد ... تکه‌های بزرگی از دلم پیش آثار گلی ترقی جا می‌ماند. چقدر دوست دارم برای یک بار هم که شده، ببینم‌اش، دست‌اش را و پیشانی‌اش را ببوسم.




«عصر آرمان‌گرایی به سر آمده است»


 

اشاره: جناب نجاری گرامی در پاسخ به یادداشت روز گذشته من، این توضیح را فرستاده‌اند. اول متن کامل آن را بخوانید و بعد توضیح مرا:

حسین نجاری: خبرنگاران حرفه‌ای و خلاق مشخصه‌هایی دارند که عموما بر آن واقفیم. به عنوان مثال پژوهش و کشف حقیقت و اطلاع رسانی درست و به موقع یکی از این شناسه‌هاست. پرواضح است خبرنگار از کشف مسائل و بازگو کردن آنچه برای مردم کشف کرده، متلذذ شده و از قِبَل دستاوردهای این اکتشاف لذت می‌برد، سوالاتی را مطرح می‌کند که عامه‌ی مردم می­ خواهند پاسخ آن­ها را بدانند. خبرنگار ذاتاً باید با مردم باشد و نیاز و حساسیت‌های جامعه را عمیقا بشناسد. در یافتن حقایق اصرار ورزد، پشتکار و جسارت لازم را داشته و مجاری اصلی و حتی میان بر را در به دست آوردن اخبار حقیقی خوب بداند، بعد از آن در تهیه و تولید مطلب خود دقیق و سنجیده عمل کند. رویدادها را به روشن­ ترین و دقیق ترین شکل ممکن ارائه ­کند، زیرا خبر مبهم، موهوم و غیرشفاف مخاطبی نخواهد یافت. در نهایت می‌شود گفت خلاق بودن، برخورداری از دانش فنی، تجربه و شجاعت از خصایص بارز یک خبرنگار است که فقدان آن خبرنگار را از حیز انتفاع ساقط می کند. حتی به لحاظ فرمی هم لباس پوشیدن خبرنگار باید متناسب با حرفه‌اش باشد و...

با این همه، من مقصودم این نبود که خبرنگار را موجود مزدور متزور منفعت طلب معرفی کنم که قلمش جز برای منافع فردی و مقاصد شخصی نمی‌چرخد! از آنجایی که این تور (بازدید از معدن سولفوره انگوران) یک تور یک روزه تبلیغاتی تلقی می‌گردد بالطبع در چنین مواردی ماجرا فرق می‌کند. قرار نیست در بحث سوژه‌یابی و سوژه‌شناسی، خبرنگاران منتظر رونمایی از رویدادی توسط اداره و یا هر نهاد دیگری باشند نه اصلا چنین نیست، خبرنگاران با سنسورهای حساس خود اهمیت و ارزش‌های خبری را درک کرده و متاع خود را از زیر خروارها خاک اختفا بیرون می‌کشند و برای اکتشاف ابعاد متعدد آن، اغلب اهتمام خلل ناپذیری دارند، هدف من از آن وجیزه این بود که در چنین مواردی که در ذیل کار تبلیغاتی و رپرتاژی تعریف می‌گردند و درج رپرتاژ هم در دنیای رسانه مسئله‌ای متعارف و پذیرفته شده‌ای است، اشاره‌ی روشن به آن نیز موضوع مذمومی نیست و به طریق اولی زحمات خبرنگاران نیز نباید در چنین مواردی نادیده گرفته شود، وگرنه بنده در مناسبت‌ها و موقعیت‌های متعددی اعطای هرگونه هدایا به خبرنگاران را مذموم دانسته‌ و مخالفتم را با اینگونه روابط ابراز داشته‌ام، زیرا چنین مناسباتی خود مسبب مدیوم های وابستگی است. ضمنا بنده از آنجایی که در اکثر قریب به اتفاق چنین برنامه‌هایی حضور پیدا نمی‌کنم بنا بر این در این ماجرا نیز ذینفع نیستم و هدفم از طرح این موضوع هرگز شخصی نیست. رسانه‌هایی مثل ما نیز اگر در تب فقر هم بسوزند نه دست نیاز به سوی کسی دراز می‌کنند، نه به ورطه‌ی باجگیری فرو می غلطند.

ضمنا در پایان باید بگویم با این حساب همه‌ی آن۶۰ نفری که صاحب مسکن خبرنگاران شده‌اند نباید از آن امتیازات استفاده می‌کردند چون با شرایط خاصی از دولت احمدی نژاد گرفته شده‌ است که دیگران امکان برخورداری از آن را نداشتند. پس همه‌ی رسانه‌ها و خبرنگاران استان وابسته‌اند و این خود تناقض عظیمی است که باید پاسخ منطقی و قانع کننده‌ای به آن بدهیم. ضمن پافشاری به استقلال و استغنای مطبوعات و رسانه‌ها باید قبول کرد عصر آرمان‌گرایی به سر آمده است.

آگاهی، استقلال و عزت را پیش‌شرط کار رسانه‌ای می‌دانم.

همچنین مطالب من زمانی به حساب خانه مطبوعات گذاشته می‌شود که با هماهنگی اعضای هیات مدیره و با امضای خانه مطبوعات منتشر شود. عزت زیاد. از سوتفاهم ایجاد شده معذورم.

.

توضیح من: اول) این تور مطلقاً تور تبلیغاتی "نبوده"؛ به اعتبار اعلام رئیس روابط عمومی سازمان صمت. به رسانه‌ها قبل از اعزام اعلام شده بوده از این سفر انتظار رپرتاژ آگهی (و به تبع آن وجه برای "تبلیغات") نداشته باشند، دوم) چسبی که بشود با آن ماجرای خانه‌دار شدن خبرنگاران را به این ماجرای "حق‌الزحمه سفر به انگوران" (به اعتبار و معنی کلمه "حق‌الزحمه" دقت کنید) چسباند، چسب بی‌نظیری است! اصلا چرا راه دور؟ همین سهمیه دولتی کاغذ برای رسانه‌ها کفایت نمی‌کند به این که «تو که سهمیه کاغذ گرفته‌ای می‌توانی حق‌الزحمه‌ات را هم از مدیر معدن بخواهی»؟ آیا مقامات وقت می‌توانستند به خبرنگار واجد شرایط مسکن ندهند؟ آیا خبرنگاری که از طریق تعاونی صاحب مسکن شد، توصیه به تمجید از مقامات یا حتی "سکوت" شده بود؟ سوم) عصر آرمانگرایی به سر آمده؟ بسم‌الله؛ تعرفه "خبر"های‌تان را رسماً اعلام کنید. بنویسید "شیطان" هم در صورت ارائه مفاصا حساب می‌تواند تیتر و ستون از شما بخرد! چهارم) مسئله درخواست علنی پول برای "خبر" (به خصوص توسط عضو هیئت رئیسه خانه مطبوعات) مسئله ساده‌ای نیست که بشود به سکوت برگزار کرد مگر به بهانه "حفظ وحدت"! و باید معلوم شود در عصر پایان آرمانگرایی، "وحدت" به چه می‌ارزد؟ آن قدری می‌ارزد که "مهدی سهرابی" را در مقابل استانداری تنها نگذاشت حتی وقتی پای وام‌هایی در میان بود؟ پنجم) عذرخواهی جناب نجاری بسیار ارزشمند است. به خودشان هم قبل از انتشار نقد نوشته بودم که قصد مرا صرفاً حمل بر خیرخواهی بکنند.

 


                                                                                                                                  کارتون: آرس / کوبا

۱۳۹۹ مرداد ۱۲, یکشنبه

سوءاستفاده از خبرنگاری

 


دوست دیرینه‌ام، حسین آقای نجّاری عزیز، به اینکه سازمان صمت برای خبرنگارانی که تیم این سازمان را در سفر به معدن انگوران همراهی کرده‌اند، کارت هدیه "حداقل" به مبلغ «۳۰۰، ۴۰۰ و حتی ۵۰۰ تومانی» در نظر نگرفته، اعتراض کرده است. ایشان حتی نوشته‌اند: «اگر اداره صمت این توانایی مالی را نداشت که با ده میلیون اعتبار، جبران مافات کند که حتما دارد، لااقل از مدیریت معدن که عنوان بزرگترین معدن خاورمیانه را یدک می‌کشد می‌توانست این مبلغ را بگیرد به خبرنگاران پرداخت کند» و خیلی بدتر: از استاندار خواسته‌اند "حق‌الزحمه" خبرنگاران را روی دوش سازمان صمت بگذارد؛ ما راه و زور و قانون‌اش را نداریم لابد؛ نور علی نور! (متن کامل نوشته جناب نجاری در تصویر)

.

اصلاً  معلوم نیست از کجا باید شروع کرد و اصل روضه و غصه کجاست؟! اینکه عضو شاخص جامعه مطبوعاتی زنجان خبر می‌دهد خبرنگارانی نه به اعتبار صرف ارزش‌های خبری معدن انگوران که از جمله به امید کارت هدیه سازمان صمت یا پیمانکاران سازمان صمت 240 کیلومتر را تا انگوران رفته و بازگشته‌اند؟! چشمداشت که شاخ و دم ندارد! تور خبری با تور تبلیغاتی یکی بود؟! یا اینکه اوضاع رسانه‌ها آن قدر وخیم است که دوستان چشم به دستان ارباب صنعت و معدن دوخته‌اند؟! یا چطور شد "حق‌الزحمه" خبرنگار بر دوش غریبه‌ی محتاج "تمجید" گذاشته شد؟ این خدشه به "استقلال" رسانه نیست؟ مگر گرفتن هدیه توسط ارباب جراید یک "منکر" جهانی نیست از این بابت که نکند خدای نکرده قلم را به سود آنکه پول می‌دهد و پول بیشتر می‌دهد بچرخانند؟ اصلا باید معلوم شود بود و نبود رسانه‌هایی که نَفَس‌شان و حق زحمت‌شان مرهون لطف استاندار است، چه توفیری به حال مردم دارد؟ این همه خبرگزاری دولتی و متصل به جیب مردم کم است برای مقامات؟ بسیار و بسیار و بسیار مایه تاسف است که "منکر" چشم دوختن به بند کیف پول ارباب قدرت و ثروت چنین به "معروف" بعضی خبرنگاران تبدیل شده حتی اگر نانی و نمکی ندارند تا قوت لایموت کنند. شاید اگر شش سال پیش من نوعی زده بودم توی دهان آن خبرنگاری که پیش همه ما خبرنگاران حاضر در جلسه از استاندار وقت "لوح تقدیر" برای خودش و دوستان‌اش خواست، فضاحت این همه بالا نمی‌گرفت؛ این همه "رو" نبود و گرنه کیست نداند کسانی - در طول همه سال‌هایی که معلوم شد "نیوز‌ پی‌پر" چیست - خبرنگار شده‌اند و می‌‌شوند برای "پریدن" و "جهیدن" از سکوها؟ یک مقصر بزرگ این "معروف" شدن "منکر"، کسانی‌اند در رأس سازمان‌ها و شرکت‌ها، که باور کرده‌اند اگر هدیه به خبرنگارجماعت بدهند، امن و امان دارند! کم‌سوادی و بی‌اطلاعی برخی خبرنگاران از مهمات سوژه‌هایی که درباره آن گزارش تهیه می‌کنند فقط در چرخه غباراندود همین بده-بستان‌های "حقیقت"سوز است که نادیده گرفته می‌شود و آنچه ریشه می‌گیرد شوآف‌های مضحکِ امید بر باد ده است.

.

ماجرا در بخشی اما واضح است؛ اگر به هر دلیلی اوضاع رسانه دوستان مطبوعاتی به سامان نیست (که نیست)، دولت باید تدبیری کند برای کمک، برای تشویق‌ رسانه‌ها برای یافتن راه‌های نو با شرط حفظ استقلال‌شان. چاره برای باز کردن این گره فروش اعتبار "رسانه" و "خبرنگاری" در قالب کارت هدیه نیست. این سوءاستفاده از "خبرنگاری" است. در میانه میدان وخیم بی‌اعتنایی عمومی به رسانه‌های کلاسیک، اگر خبرنگارانی شأن زحمت خود را چنین به میزان "کارت هدیه" و "لطف استاندار و صاحبان معدن" بیاورند، تیرهای بیشتری بر پیکر رسانه‌های خود انداخته‌اند.

.

نمی‌دانم این انتظار معقول و به‌جاست یا نه ولی خانه مطبوعات زنجان شایسته است که از این سوگیری عضو هیئت رئیسه خود به صراحت تبرّی بجوید. سازمان‌های دولتی و غیردولتی مکلف به جبران خسارت‌ رسانه‌ها در روزگار افول رسانه‌های کلاسیک نیستند. دری که باید زده شود، در دیگری است.

.

«شما به عنوان خبرنگار باید: مستقل باشید | خبرنگاران باید خود را از هرگونه وابستگی دور کنند و تنها به حقوق عمومی توجه داشته باشند | از وابستگی به انجمن‌ها، گروه‌ها و هر نوع فعالیتی که ممکن است به فعالیت حرفه‌ای شما ضربه وارد کند، اجتناب کنید | از قبول هدیه، سفر مجانی و پیشنهادات ویژه‌ای که ممکن است به شما بشود، امتناع کنید | از شرکت در فعالیت‌هایی که ممکن است با وظیفه شما به عنوان خبرنگار تداخل داشته باشند، دوری کنید | نسبت به عملکرد آن‌هایی که قدرت را در دست دارند، هوشیار و شجاع باشید | آن‌هایی که در رسانه شما آگهی می‌دهند یا برخی گروه‌های فشار ممکن است برای پوشش یا عدم پوشش خبری در رابطه با موضوعی، خواسته های غیرمعمول داشته باشند. در برابر این خواسته‌ها مقاومت کنید | نسبت به منابعی که در برابر پول حاضر به در اختیار گذاشتن اطلاعات هستند هوشیار باشید، از معامله بر سر خبر اجتناب کنید ...»؛ این‌ها بخشی از اصول اخلاقی «جامعه خبرنگاران حرفه‌ای[SPJ]» است.

.

***

پاسخ آقای قربانلو (روابط عمومی سازمان صمت) به آقای نجاری هم خواندنی است:

 

با سلام محضر جناب آقای نجاری و دوستان بزرگوار

مطالبی در چند بند و به شرح ذیل جهت استحضار حضرتعالی و سایر عزیزانی که در این خصوص  اظهار نظر و گاه ابراز تاسف نمودند تقدیم می‌دارم:

۱- موضوع برنامه، افتتاح معدن زیرزمینی سولفوره انگوران بود که با همت سازمان توسعه و نوسازی معادن ایران و قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء انجام گردیده که زمینه اشتغال ۵۰۰ نفر فراهم کرده است. ارزش های خبری این رویداد بیشتر از تعداد انگشتان دو دست است.

۲- در این مراسم معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت، فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء، مدیرعامل شرکت تهیه و تولید موادمعدنی ایران و استاندار زنجان و نماینده محترم مردم منطقه در مجلس حضور داشتند.

۳- با توجه به لزوم هماهنگی سفر دوستان خبرنگار و انجام امورات مربوط به بیمه این عزیزان از روز قبل ثبت‌نام از خبرگزاری‌ها و نشریات که تمایل به اعزام خبرنگار و عکاس را داشتند انجام و تعداد ۳۴ نفر در لیست اعزام ثبت شد.

۴- هماهنگی با مبادی ذیربط از جمله معدن جهت ارائه رپرتاژ اگهی از مراسم افتتاح (و نه کارت و یا حق‌الزحمه) انجام که به جهت مخالفت صریح نهادهای نظارتی به جهت دولتی بودن تمامی ارگان‌های دخیل در افتتاح و بهره‌برداری از معدن جواب منفی دریافت شد.

۵- عدم ارائه رپورتاژ اگهی به اطلاع دوستان که موضوع را جویا شده بودند رسانده شد در نتیجه از تعداد ۳۴ خبرنگار معرفی شده تعداد ۱۸ نفر انصراف و تعداد ۱۶ نفر در مراسم حضور یافتند.

۶- تامین خودرو مناسب، تکریم خبرنگاران حاضر در مراسم، ایجاد شرایط مناسب برای پذیرایی نهار و بازدید از معدن روباز انگوران و ایجاد فضای مناسب برای طرح سئوالات خبرنگاران از اقداماتی بود که حسب وظیفه میزبانی، از سوی مدیریت معدن انجام گردیده بود.

* ناب آقای نجاری عزیز در این ۱۹ سالی که افتخار همکاری با دوستان خبرنگار را دارم برای نخستین بار است که به صورت علنی و شفاف درخواست حق‌الزحمه و یا کارت بانکی برای تهیه خبر را می‌شنوم. اگر چه این موضوع در مراودات غیرعلنی و از سوی برخی مطرح می‌شود ولی این منکر جهانی در شغل خبرنگاری را در عجبم از طرح آن توسط حضرتعالی.

* آیا افتتاح معدن زیرزمینی با اشتغال‌زایی ۵۰۰ نفر و با حضور مقامات عالی کشوری که در بالا اشاره شد فی‌النفسه ارزش خبری برای حضور خبرنگار را ندارد

* بنده از نزدیک و به جهت تجربه مستقیم کاری از مشکلات عدیده چاپ و نشر و تهیه خبر و معیشت فعالان اطلاع رسانی اطلاع کافی دارم ولی مرتفع نمودن این مشکل با طریقی که (پرداخت حق‌الزحمه و ارائه کارت بانکی) جنابعالی ترسیم می‌نمایید امری است که بزرگان حوزه خبر و خبرنویسی آن را مذموم دانسته و نکوهش کرده‌اند. 

* علی‌ایحال جناب نجاری عزیز با شناختی که از بنده دارید می‌دانید تمام تلاش خود را جهت ارج نهادن به مقام خبرنگار، حفظ کرامت و جایگاه خبرنگاران و ترسیم مسیری برای تامین منابع مالی جهت حمایت از حوزه چاپ و نشر جراید را بکار می‌برم.


+ به روز رسانی: توضیح بعدی آقای حسین نجاری را اینجا بخوانید: «عصر آرمانگرایی به سر آمده است»