ه‍.ش. ۱۳۹۶ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

خنجر از پشت






یک – با بالا و بالا رفتن تب مقابله‌ علیه فساد، آبان ماه سال 94، احمد توکلی، نماینده اصولگرای تهران در مجلس، از آغاز فعالیت یک سازمان غیردولتی (تشکل مردم نهاد (سمن)) خبر داد به اسم «دیدبان شفافیت و عدالت». در هیئت موسس این سمن، نام چند اصولگرای دیگر هم دیده می‌شد: محمود فرشیدی، الیاس نادران، سید مرتضی نبوی، پرویز سروری، محمد دهقان، حسین نجابت و ...
چهار ماه بعدتر، توکلی و دوستان اصولگرای او در تهران در انتخابات مجلس شکست سختی خوردند و انگار فرصت یافتند به فعالیت‌های خود در سایر حوزه‌ها بپردازند.

دو – پرونده تخفیف‌های میلیاردی شهردار تهران در فروش املاک به نورچشمی‌ها – موسوم به پرونده املاک نجومی – که پیش آمد، احمد توکلی وارد میدان شد. 17 آبان سال گذشته احمد توکلی مدیر سازمان مردم‌نهاد شفافیت و عدالت در نشستی خبری به ارائه گزارش در خصوص بررسی پرونده واگذاری املاک در شهرداری تهران و همچنین پاسخگویی به خبرنگاران در باره این موضوع پرداخت. او در این نشست خبری گفت: آقای قالیباف ۱۱ شهریور امسال در تماسی با بنده گفت که قصد دارد از سازمان دیدبان شفافیت و عدالت به عنوان نماینده افکار عمومی بخواهد که مستقلا موضوع را بررسی کند و نتایج را به اطلاع عموم برساند. شهردار تهران به بنده گفت مدیونی اگر در بررسی های خود به من رحم کنی. این آپارتمان‌ها بیشتر در مناطق مرفه‌نشین بوده و آقای قالیباف به معاونین خود گفتند که تمام اسناد و مدارک در مورد این موضوع را به بنده تحویل دهند، مردم نیز مدارک متعددی به ما در این موضوع تحویل دادند و زمان تهیه گزارش بررسی مسائل مربوط به این پرونده نزدیک به ۲ ماه به طول انجامید.

توکلی در نهایت اعلام کرد: تخلف شهرداری و شورای شهر تهران محرز است.

سه – دو ماه بعد از این گزارش توکلی - که قالیباف از آن خوشش نیامده بود - توکلی در یک برنامه زنده تلویزیونی به شدت از ماجرای املاک نجومی و شهردار تهران انتقاد کرد و گفت: «امروز طوری فساد رسانه‌ای می‌شود که مردم می‌گویند همه فاسد هستند. من خودم 2 بار از آقای قالیباف از انتخابات ریاست جمهوری حمایت کردم اما با این قضایا دیگر نمی‌کنم.»

چهار – سه روز قبل ایلنا گزارش کرد که محمدباقر قالیباف گفته که ستادی نخواهد داشت و هر خانواده ایرانی خود یک ستاد است. البته همان روز اعلام شد: «محمد دهقان نماینده مجلس شورای اسلامی، رئیس ستاد انتخاباتی محمدباقر قالیباف شد.» نام محمد دهقان آشنا نیست؟! ... او عضو هیئت موسس همان «دیدبان شفافیت و عدالت» بود و است که تخلف شهردار تهران را در پرونده املاک نجومی محرز اعلام کرده بود!
دهقان از پشت خنجر زده بود هم به «دیدبان شفافیت و عدالت»، هم به احمد توکلی و هم به اصولگرایی!
فرماندهی تبلیغ یک متخلف با علم به تخلف او، کار هر کسی نمی‌تواند باشد!





ژله‌وارگی و عکس با موتور 1000

من رای دهندگان به قالیباف را تخطئه نمی‌کنم؛ لااقل آن اندازه که رای دهندگان به رییسی را وقتی همزمان مدعی اولویت  اقتصاد و تدبیر معیشت مردم هم می‌شوند! یعنی هیچ رقم «رای به رییسی» و «داشتن دغدغه معیشت مردم» یک جا جمع نمی‌شوند! قالیباف درست است که تلاش کرده خود را از اتهام تکنوکرات بودن رها کند ولی از خیلی از هم‌مسلکان خود به لحاظ توجه به فن و روزآمد بودن جلوتر است؛ از حدادعادل گرفته تا سعید جلیلی.
با این حال، در رفتار قالیباف هم نشانه‌هایی خطرناک به چشم می‌خورد که هر کدام می تواند مایه دردسر شود؛ نه برای ما یا حتی کسانی که قرار است به او رای دهند؛ برای کشوری که او را در آن برای ریاست‌جمهوری، صالح دانسته‌اند! نشانه‌هایی که فاصله مشخصی با صداقت دارند اگر چه شاید نشانه مدیریت جهادی باشند!

هم در ماجرای نقل قول‌های مغایر او در دو جمع مختلف درباره برخورد نیروی انتظامی تحت فرماندهی‌اش با دانشجویان معترض (که فایل‌های صوتی آن 4 سال پیش از پرده برون افتاد و با ذکر جزییات توسط روحانی در مناظره، نهایتا نام و سلوک جناب قالیباف  متناظر با یاد گازانبر شد)، هم در بهره‌برداری‌های شخصی وی از رانت کارتل مطبوعاتی (موسسه) همشهری، هم در ماجرای بذل و بخشش‌های میلیاردی در ماجرای املاک نجومی، هم در فروش حق‌عمومی در تهران برای درآمدزایی، هم در وعده ایجاد 5 میلیون شغل و پرداخت 250هزار تومان پول به جوانان بیکار، و این همه در کنار تاکید بر قانون و مدیریت جهادی، مخرج مشترکی هست؛ یک نوع ژله‌وار بودن (به شکل ظرف و محیط  در آمدن) و یک قسم خودآرایی از جیب غیر؛ حتی به قیمت تخلف واضح و گزافه‌گویی.

♦️ آزمون نشانه‌ها؛

قالیباف سردار سپاه، جانشین نیروی مقاومت بسیج، فرمانده نیروی هوایی سپاه و رییس پلیس کشور بوده است.
فرمانده نیروی هوایی سپاه بود که وقایع تیرماه 78 رخ داد. او بعدها در این باره گفته بود: «حادثه سال ۷۸ که در کوی دانشگاه اتفاق افتاد (...) وقتی در کف خیابان به سمت بیت رهبری راه افتادند، بنده فرمانده نیروی هوایی سپاه بودم. عکس من الان روی موتور ۱۰۰۰ با چوب هست. با حسین خالقی. ایستادم کف خیابان که کف خیابان را جمع کنم. آن جایی که لازم باشد بیاییم کف خیابان و چوب بزنیم، جزو چوب زن‌ها هستیم. افتخار هم می‌کنیم. نگاه نکردم که من، سردار و فرمانده نیروی هوایی هستم و تو را چه به کف خیابان؟»؛

 این‌ هم نشانه است؛ قضاوت نمی‌کنم نشانه مثبت یا منفی، نگران‌کننده یا امیدبخش؛ ولی اگر ستاد جناب قالیباف این را نشانه مثبت می‌داند، آن عکس روی موتور 1000 را رو کند لطفا.



این یادداشت در تلگرام: + 

ه‍.ش. ۱۳۹۶ اردیبهشت ۴, دوشنبه

چرا نباید به رییسی رای داد؟!



اول: آیت‌الله خامنه‌ای گفته بودند که فعالیت‌های هسته‌ای فقط یک بهانه برای غرب جهت تقابل با جمهوری اسلامی است و بعد از آن، از جمله نوبت بارز و عمده شدن مقابله‌جویی در حوزه حقوق‌بشر پیش می‌آ‌ید.
رییس‌جمهوری شدن رییسی، با توجه به سوابق عملکرد وی، فارغ از به‌حق و درست یا ناحق‌ و نادرست بودن‌اش، و به دور از صادقانه و غیرصادقانه بودن معیارهای حقوق‌بشری، یک بهانه بسیار سرراست برای سرشاخ شدن‌های مجدد و فرصت‌سوز است؛ بسیار سرراست‌تر از خدمتی که احمدی‌نژاد سر انکار هولوکاست به صهیونیست‌ها کرد.

دوم: آیت‌الله خامنه‌ای به درستی به خصوص طی ماه‌های اخیر بر اولویت اقتصاد تاکید کرده‌اند. به اعتبار همان حساسیت‌های بین‌المللی قدرت‌های اقتصادی روی سوابق حقوق بشری جناب رییسی، مناسبات اقتصادی به واسطه ریاست‌جمهوری «تولیت دادستانی» بیش از پیش تحت فشار و مضیقه قرار خواهد گرفت و این یعنی مجالی تازه برای محاصره اقتصادی کشور و از اولویت خارج شدن معیشت مردم. برخی کشورهای مهم اقتصادی (از جمله کانادا) از قضا قوانین معیّنی برای تحریم امثال جناب رییسی وضع کرده‌اند. کاملا طبیعی است کسانی که معتقدند مردم برای شکم انقلاب نکرده بودند، و اقتصاد تعارفاً اولویت شده و اگر هم اولویت است، عجله‌ای برای تنظیم معاش نباید باشد، به رییسی رای خواهند داد که ما کاری به آنها نمی‌توانیم داشته باشیم.

سوم: اساسا وقتی حسن روحانی هست، رای به رییسی که ستاد او را هواخواهان انقلابی محمود احمدی‌نژاد تسخیر کرده‌اند، بازگشت به سال 84 است و این سوراخی  است که گزیده شدن دوباره از محل آن، شرط عقل نیست!

کاریکاتور - کارتون | 208



وقتی همه «مربعی» فکر می‌کنند، «پرگار» قاچاق می‌شود!

کارتون: کینو | آرژانتین

حق‌جویی ارزش است؟




این روزها اینفوگرافی‌ها، با طراحی‌های چشم‌نواز، در خلاصه‌ترین حالت ممکن، به مخاطبان خود از عملکرد دولت یازدهم، گزارش می‌دهند؛ بسیاری از این گزارش‌ها نیز تطبیقی است. مثلا در یکی از این اینفوگرافی‌ها می‌بینیم که قیمت سکه بهار آزادی در انتهای دولت قبلی، 1100درصد بیشتر از ابتدای کار دولت (در سال 84) بوده در حالی‌که طی 4سال گذشته، این افزایش قیمت تنها 12 درصد بوده است. این شیوه اطلاع‌رسانی که شبکه‌های اجتماعی را نیز به خدمت گرفته است، البته که لازم است. ولی به کسانی که فکر می‌کنند برای جلب نظر منتقدان یا آرای خاکستری «کافی» ست، باید با قاطعیت گفت: «نه، کافی نیست!»

یک مسئله پیشینی، پیش از اصل اطلاع‌رسانی و بازگویی واقعیت، وجود دارد که باید به طور جدی به آن توجه کرد. اثر این مسئله، فراتر از انتخابات می‌رود و بسیاری از مناسبات اجتماعی را در کشور تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و آن این است که آیا اساسا، مردم (به طور عام) دنبال واقعیت‌اند؟ یعنی حق‌جویی و آگاهی‌خواهی برای مردم ارزش محسوب می‌شود یا نه؟ اگر بله، که اوضاع روبه‌راه است و مثلا بیان واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی 12ساله اخیر، بسیاری از آرای خاکستری را جذب روحانی خواهد کرد. ولی اگر نه، اگر حق‌جویی و آگاهی‌خواهی، ارزش نیست، آنگاه با چه وضعیتی روبه‌رو خواهیم بود؟

دو تجربه بزرگ دنیا در یک سال اخیر نشان داد که اکثریت مردم (با کم و زیادش) در قوام‌یافته‌ترین دموکراسی‌ها، لزوما از دروغ فراری نیستند و لزوما واقعیت را مبنای رای خود قرار نمی‌دهند؛ بارها و بارها در جریان مبارزات انتخاباتی برای خروج یا ابقای انگلستان در اتحادیه اروپا، دروغ بودن ادعای حامیان برگزیت لااقل در مورد سرانه هزینه تحمیلی بر هر بریتانیایی به اعتبار عضویت در اتحادیه اروپا، ثابت شد ولی نه تنها طرح این ادعای محوری دروغین از سکه نیفتاد، بلکه این دروغ‌گوها بودند که نتیجه رفراندوم را بردند. در آمریکا اوضاع به مراتب بدتر بود؛ نتیجه یک تحقیق نشان می‌داد که دونالد‌ترامپ به نسبت سایر کاندیداها، دروغ‌های بسیار بیشتری و گاه شاخداری می‌گوید؛ ولی همین‌ترامپ بود که راه خود را به سوی کاخ سفید، بولدوزر وار، به اعتبار رای مردم گشود! مردم در انگلستان و آمریکای 2016، به چیزی بیشتر از «واقعیت» چشم دوخته بودند، حتی اگر بهای این چشم‌دوختن، عبور بی‌توقف از کنار دروغ‌های بزرگ و واقعیت‌های مهم بود.

خیلی‌ها تصمیم‌شان را زود می‌گیرند؛ بعد دنبال ادله برای اثبات درستی تصمیم‌شان می‌روند و نه آزمودن عیار درستی آن. از همین روست که آن اینفوگرافی‌‌های پیش‌گفته، بیشتر به کار کسانی می‌آید که تصمیم به حمایت از روحانی و رای به او گرفته‌اند و این یعنی، این ابزارهای آگاهی‌بخشی اگر چه لازم‌اند ولی کافی نیستند چون بسیاری دیگر «تصمیم» گرفته‌اند به روحانی رای ندهند و در میان ادله‌هایی که بر روی سر و گوش‌شان بمباران می‌شود، آن‌هایی را سوا می‌کنند که تصمیم‌شان را تایید می‌کند!

این اگر یک خُلق معمولی و عمومی هم باشد، یک نقص است، یک نقص‌تربیتی که مجال «تردید» در درستی «تصمیم‌» های صُلب را سلب می‌کند، یک نقص بزرگ که شعاع اثرش نه فقط یک یا دو انتخابات، بلکه می‌تواند «تاریخ» و «سرنوشت» ملتی باشد.


📌 این یادداشت در شماره امروز (4 اردیبهشت 96) روزنامه بهار چاپ شده است: +




  

ه‍.ش. ۱۳۹۶ اردیبهشت ۱, جمعه

مبنا چه بود؟



 

توییت کرده بودم: «احمدی‌نژاد ردصلاحیت شد اما نه به‌دلیل چیزی که ما بهش می‌گیم فساد و بی‌کفایتی. او برای حرف‌نشنوی رد شده و این خیلی مهمه: فاسد باش ولی گوش کن» (لینک: + )

کسانی پرسیده‌اند از کجا چنین حرفی می‌زنی؟ به طور واضحی دست همچو منی به رازخانه شورای نگهبان نمی‌رسد؛ مثل اکثریت قریب به اتفاق مردم کشور که هیچ‌گاه نمی‌دانند این 12 نفر بر چه مبناهای روشن و معیّنی، تشخیص می‌دهند که ما حق داریم به چه کسی رای بدهیم و به چه کسی رای ندهیم! با این همه هنوز قرائنی در دسترس هست که بشود بر پایه آن‌ها نقشه راه را، با تقریب‌هایی کم و بیش، ترسیم کرد.

زیر همان توییت، به این سخنرانی چند روز قبل صفارهرندی (مشاور فرمانده کل سپاه و وزیر ارشاد انقلابی خود احمدی‌نژاد) در قم اشاره کردم که گفته بود اگر احمدی‌نژاد خود را در معرض شورای‌نگهبان قرار ندهد، فرصت بازگشت برای او وجود دارد و گرنه کار تمام است. این معنی روشنی داشت؛ نباید توصیه رهبری برای عدم حضور احمدی‌نژاد در انتخابات دور زده می‌شد؛ حالا دلیل مورد اشاره رهبری، دوری از قطبی‌سازی فضا بود یا هر چیز دیگری. این یک فقره احصا که بشود، هنوز راه بازگشت باز است!

احمدی‌نژاد تا همین اواخر چندین و چند بار مانورهایی داد و حرف‌هایی زد که معلوم می‌کرد کاملا متوجه منظور رهبری شده ولی ناگهان زد زیر همه چیز. اگر فساد و تخلفات و بی‌کفایتی‌های او مبنای داوری شورای نگهبان برای احزار صلاحیت بود، باید پیش‌تر تکلیف آن همه اتهام علیه دولت احمدی‌نژاد و شخص او در دادگاهی معلوم می‌شد که نشد. نامه احمد توکلی به شورای نگهبان هم نشان می‌داد بسیاری از اتهامات علیه او اساسا ربطی به سال‌های 92 تا 96 نداشته ولی مگر می‌شود آن تجلیل شکوهمند صدا و سیما از او را، تنها یک ماه مانده به شروع رسمی کار دولت روحانی (در میانه تیرماه 92) از یاد برد. رییس وقت صداوسیما (ضرغامی) که پس از پایان ماموریت‌اش در رسانه ملی و در قالب فعالیت در شبکه‌های اجتماعی از طعن و تمسخر روحانی و دولت روحانی بارها لذت برده، در آن جلسه تجلیل از خدمات «ذخیره ارزشمند نظام» (به تعبیر خودش) لیستی بلندبالا در ستایش از او بر زبان راند که بی‌سابقه بود. فردای  همان روز، تجلیل صدا و سیما و رییس منصوب از سوی رهبری‌اش از احمدی‌نژاد، تبدیل به تیتر یک کیهان هم شد؛ شاید با آن همه تخلف و نافرمانی هنوز امید داشتند او را درون خانواده نگه دارند و به پیوست، یک زبانی هم برای دولت تازه از راه رسیده‌ی «نااصولگرا» دراز کنند!

باز عقب‌تر هم که برگردیم، به یاد  می‌آوریم ماه عسل وقتی تمام شد (و تهاجم به احمدی‌نژاد وقتی پرحجم شد) که احمدی‌نژاد در تقابل با رهبری سر عزل و ابقای وزیر اطلاعات وقت، 11 روز خود را خانه‌نشین کرد و این اوایل سال 90 بود که بسیاری از آن سیاهه‌ی‌ کژی‌هایی که احمد توکلی علیه احمدی‌نژاد تهیه کرده و چند روز قبل برای شورای نگهبان فرستاد، رخ داده بودند. با این همه، رسانه ملی دو سال بعد جواز گرفت تا از «ذخیره ارزشمند نظام» آن طور تجلیل کند.

در همین فقره حمایت از کاندیداتوری بقایی بود که برخی اصولگرایان آرام آرام صدای‌شان بلندتر شد که این خلاف توصیه رهبری است و خود احمدی‌نژاد (به استناد یک سخنرانی قبلی‌اش) خوب می‌دانست چنین است. و تا ثبت‌نام نکرد نه کوچک‌زاده از او اعلام برائت کرد، نه الیاس نادران، خبر از تمام شدن احمدی‌نژاد داد و نه کیهان و فارس و تنسیم او را بایکوت کردند. این برائت‌ها و ختم گرفتن‌ها و بایکوت‌ها هیچ‌گاه سرِ برآورد غلط از قدرت تحریم‌ها و ثلث شدن ارزش پول ملی و بار آوردن بابک زنجانی و تخلفات وسیع مورد تایید دیوان محاسبات و ده‌ها حفره کوچک و بزرگ این‌چنینی صورت نگرفت و ماند و ماند تا سر بی‌اعتنایی به توصیه رهبری؛ آن‌هم توصیه‌ای بی‌سابقه از پشت بلندگو. حرف همان است که آمد؛ اگر تخلف و فساد مبنا بود، باید محل ارجاع محکمه‌ای می‌بود که هیچ‌گاه نبود.

احمدی‌نژاد انگار ناگهان تصمیم تازه‌ای گرفته بود که نشان می‌داد برای درنوردیدن مرزهایی آمده که همه به بیت رهبری ختم می‌شد. مشایی هم به خاتمی نامه نوشت و اصولگرایی و اصولگرایان را پس از شستشویی محترمانه، جلوی آفتاب پهن کرد (در اهمیت اصولگرایی همین بس که سپاه به رغم اعلان رسمی و عمومی عدم دخالت در انتخابات، از طریق سرانگشتان رسانه‌ای و بصیرت‌افشان خود عموما مصادیق اصلح را طوری اعلام می‌کند که «غریباً» و «همیشه» بر کاندیداهای اصولگرا منطبق می‌شود و این مهم است. حتی دبیر شورای نگهبان آن قدر از ژست بی‌طرفی گرفتن بدش می‌آید که جلوی دوربین‌ها، رای‌اش را از روی لیست اصولگرایان رونویسی می‌کند!)

این قرائن کنار هم نشان می‌دهد اصرار احمدی‌نژاد به خروج از دایره اصولگرایی و تاویل توصیه رهبری و ثبت‌نام بر خلاف آنچه بر بلندگو آمد، بر آنچه ویران‌سازی منابع معنوی و مادی کشور نام گرفته (و البته بی‌اثبات در دادگاهی) ترجیح داشته برای بی‌صلاحیت شدن‌اش.

پ.ن: علاقمندان برای مطالعه بیشتر، به نتیجه تحقیق و تفحص مجلس پنجم از بنیاد مستضفعان و تاثیر آن بر طول مدت مدیریت رفیق‌دوست بر این بنیاد مراجعه کنند.