۱۳۹۶ تیر ۲۸, چهارشنبه

چرا متوجه نیستیم؟ چرا باور نمی‌کنیم؟






اول: آن‌طور که ایرنا گزارش کرده، مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای استان زنجان گفته که «از 16هزار و814 (حلقه) چاه (آب) استان زنجان هفت هزار و 369 حلقه، چاه غیرمجاز است. 464 میلیون مترمکعب از چاه‌های آب استان اضافه برداشت می‌شود. به طور متوسط سطح آبهای زیرزمینی در این استان سالانه 77 سانتی‌متر پایین می‌رود.»
برای درک بهتر مسئله کافیست تصور کنید که 464میلیون متر مکعب آب یعنی معادل 44درصد کل ذخیره آبی سد سفیدرود (همان سد منجیل) - در فروردین امسال. این یعنی تقریبا طی 2 سال، چاه‌های آب مجاز و غیرمجاز استان روی هم، به اندازه ذخیره کل سد سفیدرود، بیشتر از حد مجاز، آب از دل زمین بیرون می‌کشند. این یعنی در هر 1.3 کیلومتر مربع مساحت کل استان (شامل کوه‌ها و تپه‌ها و دشت‌ها و جاده‌ها و خانه‌ها و خیابان‌ها و مزارع) یک حلقه چاه حفر شده که از این تعداد نزدیک نیمی از آنها غیرمجاز است و تازه مجازها هم می‌توانند بیشتر ازحد مجاز دل زمین را از آب خالی کنند.

دوم: مشکل ما این نیست که نمی‌دانیم اوضاع منابع آب کشور بحرانی است؛ مشکل ما این است این بحران را «باور» نکرده‌ایم؛ نه دولت و نهادهای حاکمیتی باور کرده‌اند و نه مردم. باور اقتضائاتی دارد؛ کسی که صدای ویرانی را می‌شنود و باور می‌کند، منتظر ریختن آوار نمی‌ماند؛ این واضح نیست واقعا؟! اقتضای باور بحران آب چیست؟ ارزان نگاه داشتن قیمت آب؟ شستن ماشین و حیاط و دمِ در خانه و اداره با آب؟ ادامه استفاده نادرست از آب در کشاورزی؟ آب را راهی جالیزهای هندوانه و خیار و خربزه کردن؟ ادامه کاشت و آبیاری چمن توسط شهرداری‌ها؟ بعد گزارش بدهند که «93 درصد فضای سبز شهر زنجان با آب خام آبیاری می‌شود»؟ آب خام از مریخ وارد می‌شود یا از زمره همان آب‌های زیرزمینی همین مملکت و استان است؟! چرا با وجود نهی و نفی چمن‌کاری توسط کارشناسان، هنوز شهرداری‌ها کلی هزینه می‌کنند برای کاشت و نگهداری چمن که سودی برای تصفیه هوای شهرها هم ندارد («اشراف فرانسه برای اولین بار ایده ایجاد فضای سبز با چمن را رواج دادند، آنها در قرن هجدهم در اطراف زمینهای کشاورزی خود چمن می‌کاشتند تا این پیام را بدهند که هم بیش از نیازشان زمین دارند و هم می‌توانند (با کاشت چمن) مقداری از زمین خود را هدر بدهند و بلا استفاده بگذارند تا قدرت خود را نشان بدهند. در حالی که دهقانان فرانسوی به علت نداشتن قطعه زمینی برای کشاورزی از گرسنگی می مردند.»)

سوم: طبیعی است بهترین راه برای مقابله با بحران، آموزش و جلب مشارکت مردم است و این مهم، تا زمانی که نهادهای حاکمیتی باور خود را به این بحران، صادقانه ثابت نکنند، محقق نخواهد شد. در حالت عادی، بارندگی در همه ایران، ثلث میانگین بارندگی در همه جهان بوده است؛ مدیریت غلط منابع به خصوص در طی سی سال گذشته، بر عمق این «فقر» افزوده است. محیط‌زیست هم، جناح و انقلابی و ضدانقلابی نمی‌شناسد؛ از بی‌تعارف‌ترین‌هاست. کمتر از یک ماه پیش رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس آشکارا اعلام کرد: «بحران آب عملا وارد مقوله امنیتی شده است و ما ناگزیر شدیم در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی کمیته امنیت آب را تشکیل دهیم.» تا همین حالا خیلی دیر شده. «باور کنیم» شرایط بحرانی است، باور کنیم افت سالانه 77 سانتی‌متر منابع آب‌زیرزمینی یعنی شمارش معکوس برای ویرانی و خشم.


📌 این یادداشت در شماره 28 تیر روزنامه مردم‌نو چاپ شده است.






۱۳۹۶ تیر ۲۶, دوشنبه

مرگ را از یاد برده‌اید؟

کارتون: آرس | کوبا




دعوای غم‌انگیز این روزها در اردوگاه پیروز انتخابات بر سر غنیمتی به اسم کابینه، بر این فرض نادرست استوار است که پیروزی یعنی «فقط» بردن یک انتخابات.

اینکه عارف بگوید: «آقایان ما را دنبال نخود سیاه نفرستند»، منتجب‌نیا بفرماید: «شورای عالی‌ سیاستگذاری اصلاح‌طلبان نماد استبداد است و باید منحل شود»، حسام‌الدین آشنا بنویسد: «درست است که گفتمان از جنس سهم‌خواهی نیست اما امان از سهم‌خواهی‌های افراد به اسم جریان» و بعد هم محمدعلی ابطحی از راه برسد و بنگارد که «كسي سهم‌خواهي از دكتر روحاني نكرده. حتي اگر سهميه‌شان را برای انتخاب ايشان خرج كرده باشند. اين اطرافيان رييس جمهورهستند كه خود را سرجهاز مي‌دانند» و تازه این وسط، رسانه‌های هر کدام نیز به این دعواها ابعاد تازه ببخشند، یعنی دعواست، یعنی حواس‌ها دوباره پرت غنیمت شده و تنگه «اُحُد» رها مانده! شاید خبر رییس شدن فرهاد رهبر در دانشگاه آزاد و بازداشت حسین فریدون – هر دو در یک روز -  تلنگری باشد برای صاحبان و عاملان این دعواها که روحانی، و همه ما، با قبیله‌ای معمولی طرف نیستیم؛ قبیله‌ای که دهانش به اندازه مقبولیت مردمی‌اش بجنبد و زورش ربطی به رای مردم داشته باشد و مثلا تهِ آمالِ مبارزه با فسادش، دراز کردن رقیب سیاسی نبوده باشد! اصلا بحث سر این نیست که چه‌کسی وام‌دار کیست و چه‌کسی پیروزی‌اش را مدیون چه‌کسی و کسانی؛ مسئله مهم این است دولتِ کارآمد که بتواند مردم را امیدوار نگه بدارد به تدبیر دولت پسانِکبتِ احمدی‌نژادی، با این نزاع‌های عریان، صدمه جدی می‌بیند. به‌هم ریختن آرامشِ مردم، تجربه موفق اصولگرایان در دوره خاتمی بود که اصلاح‌طلبانی هم خوب در این زمین بازی کردند! حفظ آرامِ جامعه و امیدواری‌شان به اصلاح، بسیار مهم است و تحقق این در سایه وفاداری مدبرانه به آرمان‌های رای‌دهندگان به روحانی‌ست که «پیروزیِ بزرگ» است. تجربه تلخ و ویران‌گر دعوای اصلاح‌طلبان در شورای اول شهر تهران، یا پراکندگی رای اصلاح‌طلبان در انتخابات 84 به عنوان مقدمه بالاآمدن سرطان ِ احمدی‌نژاد، واقعا به این زودی‌ها از یاد رفته؟ اصلاح‌طلبان اگر «مرگ» توسعه و اصلاح را در دوره سیاه احمدی‌نژادی از یاد نبرده‌اند، لطفا به «تَب» صلاحدیدهای حسن روحانی رضایت بدهند، او را پشتیبان باشند تا این گردنه‌های امیدکُش سپری شوند.





✅ تعامل سازنده با دنیا / ماجرای مک‌فارلین – قسمت دوم





عملیات والفجر 8، بیستم بهمن 64 شروع می‌شود و بزرگترین پیروزی نظامی ایران را در جنگ بعد از فتح خرمشهر رقم می‌زند. یک هفته بعد از شروع عملیات، آمریکایی‌ها به جای موشک‌های هاوک که ایران قبلا به دلیل مارک اسراییلی‌شان آنها را تحویل نگرفته بود، 500 موشک ضدتانک تاو را در بندرعباس تحویل می‌دهند. بخشی از تجهیزات دریافتی از آمریکا در عملیات والفجر 8 مورد استفاده قرار می‌گیرد که از جمله باعث تقویت پدافند هوایی ایران و ساقط کردن 50 جنگنده عراقی می‌شود. اعراب دوباره نگران موفقیت‌ نظامی ایران می‌شوند. جورج بوش (معاون ریگان) اواسط فروردین 65 به منطقه سفر می کند و علیه ایران موضع‌گیری تندی می‌کند در حالی که همزمان، رابطه مخفیانه با ایران رو به گسترش می‌نُماید. ایران نیز همزمان با سفر بوش، به یک نفت‌کش سعودی حمله می‌کند. آمریکایی‌ها خواستار مذاکره و ارتباط بیشتری هستند. رفسنجانی در یادداشت های روزانه خود (10 فروردین) نوشته که «رییس‌جمهوری (آیت‌الله خامنه‌ای) تاکید بر لزوم عدم یأس آمریکا داشتند.» آمریکایی‌ها پیام می‌دهند که 4 مقام خود را برای مذاکره به تهران می‌فرستند. ظاهرا رفسنجانی امیدوار بوده در مبادله بیشتر با آمریکایی‌ها به تجهیزاتی برسد که بتوان سرنوشت جنگ را در سال 65 تعیین کرد. 4 خرداد 65 هیئتی6نفره با گذرنامه ایرلندی وارد ایران می‌شود که مک فارلین نیز جز آنهاست. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود می‌نویسد: «آقای [محسن] کنگرلو اطلاع داد که هواپیمای حامل قطعات گران‌قیمت آمریکایی – که با پاسپورت ایرلندی آمده‌اند و به نام ایرلندی هستند – در فضای تهران است. به آقای دکتر روحانی گفتم که برای کنترل قطعات و اداره مسائل سیاسی و مذاکرات همکاری کنند. افطار میهمان نخست‌وزیر بودیم. آقایان [محسن] کنگرلو [مشاور نخست‌وزیر] و [احمد] وحیدی [مسئول اطلاعات سپاه] آمدند. گزارش وضع هیئت آمریکایی را دادند. یک چهارم قطعات هاک درخواستی را آورده‌اند. آقای مک‌فارلین مشاور ویژه ریگان و شخصیت‌های حساس دیگر آمریکا در هیات‌اند. برای سران کشور ما کلت و شیرینی هدیه آورده‌اند و خواهان ملاقات با سران‌اند.» رفسنجانی گفته که مقامات ایرانی خبر نداشته‌اند مک‌فارلین قرار بوده در ترکیب هیئت اعزامی باشد. او می‌افزاید: «قرار شد هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح دکتر هادی و دکتر روحانی و مهدی‌نژاد (منظور فریدون وردی‌نژاد است) مخفی نگه داریم و [مذاکرات] محدود به مسئله گروگان‌های آمریکایی در لبنان و دادن قطعات هاک و چند قلم دیگر اسلحه [باشد]. آن‌ها بیشتر خواهان مذاکره در مسائل کلی و سیاسی‌اند. می‌خواهند یک نفر دائما در هواپیمای خودشان برای تماس با خارج از طریق ماهواره بماند. این را هم قبول نکردیم.» (وب‌سایت «تاریخ ایرانی» تاکید دارد: هاشمی هیچ جا از خاطراتش اشاره‌ای به نشستن روحانی «پای میز مذاکره» نمی‌کند، علی لاریجانی نیز گفته است: «آقای روحانی را متهم کرده‌اند که در جریان مک‌فارلین حضور داشته، اما ایشان نقشی در این امور نداشتند و عاملان این جریان هم اکنون مشخص هستند»، در حالی‌که در کتاب «روایتی از زندگی و زمانه رفسنجانی» به نقل از حسین علایی آمده که دکتر هادی، حسن روحانی و احمد وحیدی (از سپاه) به مذاکره فرستاده شدند.) به رغم درخواست مک فارلین، با نظر مرحوم امام خمینی، مذاکره‌ای بین او و مقامات ارشد (رفسنجانی، خامنه‌ای، میرحسین موسوی) صورت نمی‌گیرد. مجموعه مذاکرات در نهایت رضایت طرف آمریکایی را از جمله به دلیل سطح مقام‌های مذاکره کننده ایرانی جلب نمی‌کند.  آمریکایی‌ها مایلند درباره شوروی، افغانستان و عراق هم مذاکره کنند. آنها همچنین خواهان آزادی هر 9 گروگان در لبنان‌اند ولی ایران خواستار قطعات بیشتری از سیستم موشک هاوک است. ماجرا از قائم مقام رهبری (آیت‌الله منتظری) و وزیر خارجه (ولایتی) مخفی نگاه داشته می‌شود. آخرین دور مذاکرات 7 خرداد 65 برگزار می‌شود و سپس هیئت آمریکایی ایران را  ترک می‌کند در حالی که رفته‌رفته کانال خرید اسلحه با واسطه‌گری منوچهر قربانی‌فر نیز بسته می‌شود. 24 خرداد آمریکایی‌ها دوباره درخواست مذاکره می‌کنند. ایران نمی‌‌پذیرد. این بار علی هاشمی (برادرزاده هاشمی رفسنجانی و نماینده وقت رفسنجان) که در  لندن (گفته می‌شود) برای معالجه به سر می‌برد، واسط انتقال پیام به هاشمی رفسنجانی می‌شود. آنها او را به بلژیک (مقر ناتو) می‌برند و به او می‌گویند که کمک‌های شوروی و برخی کشورها به عراق شدت گرفته و به زودی موزانه به نفع عراق تغییر خواهد کرد و این چیزی نیست که آمریکا بخواهد. آنها می گویند که مایل به «صلحی شرافتمندانه» هستند و نه البته پیروزی ایران. آمریکایی‌ها همچنین نگران لو رفتن ارتباط به خصوص از سوی روس‌ها هستند.

ادامه دارد