۱۳۹۸ آبان ۲۰, دوشنبه

قلب‌اش کجاست؟

.
 ▪️ اول: نمی‌شود اژدهای هفت‌سر را با کوتاه کردن و کندن ناخن و مو و پشم‌هایش و حتی بریدن انگشت دست و پا از زندگی ساقط کرد؛ در حد اعلایش حتی سرش را که بزنی، باز سری تازه و باز سرهای دیگر که هست. قلب‌اش که باید از کار بیفتد.

▪️ دوم: فساد در سیستم اداری و اقتصادی کشور، اژدهای هفت سر است. تا قلب این اژدها از کار نیفتد، آش همین است و کاسه همین.

▪️ سوم: گاهی ساده‌ترین سوال، مهم‌ترین سوال است ... «قلب اژدهای هفت سر فساد کجاست؟» و قلب مخزن و هادی خون به اعضا و جوارح است.

▪️ چهارم: نابرابری‌های "قانون" شده در جامعه، از سهمیه دانشگاه و استخدام گرفته تا "هر نوع" امتیاز ویژه (به اعتبار نسبت فامیلی و سیاسی و عقیدتی)، این تلقی را در روان و جان جامعه نهادینه کرده که «در این کشور، کسانی نه به اعتبار «توانایی و دانایی و شرافت» که به دلایلی مثل وفاداری به ارزش‌های بهمان و ژن فلان، مستحق امتیاز ویژه‌اند»؛ فرقی نمی‌کند با سهمیه دکتر شوند یا با سهمیه، آبدارچی، با توصیه وام بگیرند و از "دادرسی" فراری‌شان بدهند، یا به دلیل ارتباطات قبیله‌ای و ادعای "خدمت به میهن"، دست در جیب مردم ِ همین میهن کنند. تا این نابرابری‌ها هست (چه مهر "قانون" خورده باشد و چه نه)، یک مسابقه اعلام شده و ناشده‌ای برای تصاحب قلدرانه و کثیف امتیازها برقرار است، بسیاری (از مردم کوچه‌وبازار گرفته تا مدیران خیلی ارشد هم) باور دارند حق‌شان است در این "جنگل" امتیازبگیر باشند، زیر ستم ِ «تو لایق امتیاز نیستی» نروند، روح‌شان را به شیطان بفروشند که کاسه‌ای ماست و موز بیشتر ببرند خانه و به این ترتیب، "قلب" آن اژدهای هفت سر "تیر" هم نخواهد کشید چه برسد که از حرکت بایستد!

▪️ پنجم: بگردید ببینید کدام نهاد(ها) و افراد، چگونه دنبال خلق ویژگی‌ و امتیازهای مستقل از «توانایی و دانایی و شرافت» برای طبقه و طبقات وفادار به خودشان هستند و چگونه راه‌های رسیدن به "امتیاز"ها (از هر نوع) را برای "غیر" محدود کرده‌اند. "قلب" اژدها شاید همان‌جاست.

۱۳۹۸ آبان ۱۸, شنبه

پس جامعه دینی است!


یک "خود گول‌زنی" خواسته و ناخواسته ولی گسترده‌ و نگران‌کننده‌ای نزد برخی حضرات هست که چون "هیئت" و "هیئتی" زیاد داریم و زیادتر شده‌اند، پس جامعه دینی است یا دینی‌تر شده؛ "به لطف انقلاب"! از محل همین فراموشی اصول و چسبیدن به فروع و ظواهر و مناسک است که "دین‌داری" تبدیل به یک غرفه در طول زندگی شده؛ غرفه محرّم و سوگواری و رمضان و مولودی‌خوانی و روضه‌ها، و همه تفاخر اندود، و بعد زندگی بی‌حضور معنا و معنویت "دین"؛ بی‌اعتنا به ستون دین و امین بودن و دروغ‌گو نبودن. انگار که محمّد، قبل از "نبی" بودن نبود که "امین" و "صادق" بود.


🎥 این ویدئوی کوتاه (7.5 دقیقه‌ای) را ببینید و بشنوید ... انگار امّا خیلی دیر شده؛ اگر قرار بر اصلاح این دیدگاه باشد، نان و بودجه بسیاری آجر خواهد شد!



۱۳۹۸ آبان ۱۶, پنجشنبه

خود فریبی؟


🔹 راهپیمایی 13 آبان در زنجان به گواه چشم‌ها "بی‌رونق" بود، همان رونقی هم که بود به مدد تعطیل کردن کلاس‌های درس برخی مدارس بود (گزارش تصویری: ایرنا | ایسنا | موج‌رسا) ولی نماینده‌ ولی‌فقیه و استاندار لازم دیدند در پیامی بابت "برگ زرین‌دیگری ازحضور گسترده و حماسی مردم غیور" تشکر کنند.

لابد کم‌وبیش در بقیه استان‌ها هم، همین نقل است.
به‌راستی؛ چه نیازی به این دروغ و فریب‌هاست؟ و فریب چه کسی؟ ماهایی که چشم داریم یا "خود"شان؟


🔹 «آن روزگاري كه بی‌نوشيدنِ شراب، مست می‌شويد، با (وجودِ) فراواني نعمت‌ها، بدون اجبار سوگند می‌خوريد و نه از روی ناچاری، دروغ می‌گوييد و آن روزگاری است كه بلاها شما را می‌گزد ... آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی و اميد گشايش چقدر دور است.» – نهج‌البلاغه – خطبه 187

۱۳۹۸ آبان ۱۲, یکشنبه

علیه "تبلیغ علیه خودمان" | 13 آبان



1) کورت والدهایم، دبیر کل سازمان ملل متحد در چهاردهه قبل، در خاطرات خود به سفر نخست‌وزیر وقت ایران (محمدعلی رجایی) به نیویورک اشاره کرده است؛ سه هفته بعد از شروع جنگ و قریب یک سال بعد از اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگان‌گیری. دبیر کل وقت سازمان ملل در خاطرات خود نوشته است: «رجایی نمی‌توانست درک کند چرا نسبت به ایرانی‌ها که چنین آشکارا قربانی تهاجمی خارجی شده بودند، در نیویورک تا بدین‌‌حد، کم همدردی می‌شود. با تلخکامی از بی‌عدالتی در سازمان ملل متحد شکایت کرد. در مدت دو روز اقامت او در نیویورک درگفت‌وگویی طولانی با او کوشیدم برایش روشن کنم که نمی‌تواند انتظار کمکی در زمینه شکایت خود داشته باشد تا زمانی که ایران به رغم محکوم دانستن گروگان‌گیری از طرف جهانیان، همچنان گروگان‌ها را در زندان نگه‌داشته است. او نظایر این سخنان را از باقی مقامات هم شنید.»

2) حمل زباله با پرچم آمریکا  پس از اشغال سفارت (آبان 58)، ابتکار «علی کیوان‌آرا» بود؛ گوگل فقط یک «علی کیوان‌آرا» را به دست می‌دهد که مدتی مدیرعامل شرکت تهیه کالای نفت تهران بوده. او در شماره 30 مجله "اندیشه‌پویا" در یادداشتی در این باره نوشت: «شاید درست بود که این کار انجام نمی‌شد.»


3) حساسیت روی امنیت اماکن دیپلماتیک و پرچم ملی در همه جای دنیا بالاست. اشغال سفارت آمریکا به گواه بسیاری، سرمایه اجتماعی بزرگی برای صدام فراهم کرد تا به مرز و خاک ایران ِ انقلابی تجاوز کند و بتواند افکار عمومی و مراکز قدرت را علیه جمهوری اسلامی ایران متحد سازد. فیلم نبود ولی مثل همه ماجرا و فیلم‌های گروگانگیری، گروگان گرفتند تا به خواسته‌شان (تحویل شاه به ایران) برسند؛ نرسیدند ولی جهانی را علیه کشور و ملتی متحد کردند.

4) توجیه اشغال سفارت و گروگان‌گیری به اعتبار شور و هیجان انقلابی (صرفا در چهار دهه قبل) یک چیز است، تداوم تکریم و تقدیس این اقدام، چیزی دیگر. ادامه بزرگداشت 13 آبان 58 در خوشبینانه‌ترین حالت، می‌تواند ناشی از رودروایسی و تعارفات در مواجهه با ژست‌های صدر انقلاب باشد و در بدبینانه‌ترین حالت، لجبازی و سندی بر منتفع شدن از تداوم تخطئه انقلاب و نظام در فراسوی مرزها.
سوال این است: هزینه این رودروایسی (در سوی خوش‌بینانه) یا لجبازی (در سوی بدبینانه) از کدام محل پرداخت می‌شود؟

5) اگر اصل مسئله، نزاع با آمریکاست قطعاً یکی از خطاهای جریان صاحب این مسئله، ترجیح سیزده آبان (اشغال سفارت و گروگان‌گیری) به 12 تیر (ساقط کردن هواپیمای مسافری ایران) برای راهپیمایی سالانه ضدآمریکایی است.
یادآوری جنایت ساقط کردن هواپیمای مسافری حس همدلی بیشتری را داخل و خارج کشور برمی‌انگیزد.
واقعا موضوع بیش از اندازه ساده نیست؟

6) معصومه ابتکار در کتاب خاطرات خود از آنچه «تسخیر» سفارت آمریکا خوانده (در کتابی با همین نام «تسخیر») از جمله (در صفحه 306) نوشته: «افراد و خانواده‌ها نیز برای بازدید (سفارتخانه) می آمدند. برخی ترجیح می‌دادند بدون راهنما از مجتمع بازدید کنند. وقتی داشتم در داخل «جنگل» قدم می‌زدم خانواده‌ای از طبقه متوسط را به پیش قراولی پدر خانواده دیدم. پدر سخن می‌گفت و از دور به نظر می‌رسید درباره درستی اطلاعاتش بسیار مطمئن است. آرام به آنها نزدیک شدم تا ببینم چه می‌گوید. در «جنگل» گودال‌هایی برای سوزاندن برگهای خشک پاییزی حفر شده بود. نمی‌دانم باغبان سفارت این کار را کرده بود یا دانشجویان ولی اکنون اعضای این خانواده کنار یکی از این گودال‌ها جمع شده بودند و پدر خانواده همچون فردی مطلع برای آنها توضیح می‌داد: «این گودال‌ها را می‌بینید؟ ببینید چقدر سیاه است. می‌دانید آمریکایی‌ها اینجا چه کار می کردند؟ آنها از این گودال‌ها به عنوان سیاهچالی برای شکنجه و سوزاندن مردم استفاده می کردند.» ابتکار ادامه می‌دهد: «نتوانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم...».