۱۳۹۷ تیر ۲۰, چهارشنبه

مجال تردید به خویشتن بدهیم



این یک قاعده است؛ عموماً به دنبال قرائنی برای تایید تصمیم و انتخاب‌های‌مان هستیم و همین قاعده است که ناشران «اخبار جعلی» را به موج‌سوارانی قهّار تبدیل می‌کند وقتی مدام اخباری مخابره می‌کنند که راست‌ودروغ بودن‌اش فرع بر این است که آیا این خبر، خوشایند جامعه هدف هست یا نه؟! البته که اقتضائات دنیای رسانه‌های نوین بر شدت این «مصیبت» افزوده است. 

نظریه معروف «مارپیچ سکوت» در علوم ارتباطات (که نشان می‌دهد چرا مردم در صورتی که گمان کنند در اقلیت قرار دارند تمایلی به بیان عقایدشان نخواهند داشت)، سه پیش‌فرض دارد: نخست آن‌که «مردم از نوعی توانایی شبه‌آماری یا همان حس ششم برخوردارند که به آن‌ها امکان می‌دهد افکار و عقاید حاکم بر فضای عمومی جامعه را حتی بدون مراجعه یه نتایج نظرسنجی‌ها تشخیص دهند»، دوم: «مردم از قرار‌گرفتن در انزوا بیم دارند و می‌دانند بیشتر چه نوع رفتارهایی ممکن است آن‌ها را از نظر اجتماعی منزوی کند» و سوم: «مردم عمدتاً به دلیل ترس از انزوای اجتماعی از ابراز آن دسته از افکار و عقایدشان که در اقلیت است، خودداری می‌کنند.»

این ملاحظات عینی و نظری در کنار هم، موید آن است که نفی و طرد «دروغ»، مع‌الاسف، اصل نیست؛ مردم (بی‌آنکه جغرافیا را در آن دارای نقشی اساسی بدانیم) در پی تاییدشدن و منزوی‌نبودن هستند و این، شاهراهِ غربتِ واقعیت و حقیقت می‌شود و زادگاه توهم! محصول این آلودگی و گسترش آن، نه اصلاح امور به نفع شأن انسانی انسان‌ها، که پیچیده شدن و اضمحلال روزافزون جوامع بشری و به هدر رفتن سرمایه‌ها و امیدها بوده است.

ماریا کانیکووا (در مقاله‌ای که علیرضا شفیعی‌نسب آن را برای «ترجمان» ترجمه کرده)، نوشته بود: «مغز ما به‌خصوص زمانی در مواجهه با دروغ دچار ضعف است که دروغ‌ها نه تکی، بلکه رگباری به گوش ما می‌رسند. وقتی ما با سخنان غلط بمباران می‌شویم، مغزمان چنان به کار واداشته می‌شود که دیگر نمی‌تواند همه چیز را الک کند ... بالاخره کار به جایی می‌رسد که بدون اینکه خودمان متوجه شویم، مغزمان دست از تلاش برای فهمیدن اینکه چه چیز درست است برمی‌دارد.»

در این روزهای پر از خبر و موج، وقتی بار روانی روی دوش اقتصاد و تدبیر امور معیشت یکه‌تازی می‌کند، وقتی همین بار روانی با خود مهمات سیاسی و انهدام می‌برد، تمرین نقد باورهای صلب‌شده‌ خودمان و تردید در درستی آن‌ها، شاید تمرین سختی باشد، اما افق را روشن‌‌تر می‌سازد؛ که آینده را نه بر پایه توهم و تایید خود که در نقد خود، در دقت بیشتر روی روایت‌ها و عناصرشان، و در تمییز دادن واقعیت از دروغ، جستجو کنیم.



🔺 این یادداشت در شماره امروز (20 تیر97) روزنامه قانون: +
 🔺 فایل پی.دی.اف صفحه: ++ 





۱۳۹۷ تیر ۱۹, سه‌شنبه

زالزالک


8 - 9 ساله بودم؛ با پسرعمه‌ موسی رفتیم پای درخت زالزاک جاده امام‌زاده‌ یعقوب؛ آن قدر خوردیم که حالم بد شد؛ 35سال قبل بود. 
بعدها دیگر هیچ وقت پیش آن درخت نرفتم. موسای خوب ِ ما، 23 سال پیش از دنیا رفت.

دیروز رفته بودم همان‌جا، خود درخت زالزالک بود؛ درمحاصره خوشه‌های گندم ... ما نبودیم؛ انگار صد سال از بودن ما پای آن درخت گذشته شده بود.



۱۳۹۷ تیر ۱۰, یکشنبه

✳️ در اهمیت دولت قوی




اخیراً کتاب «نظم و زوال سیاسی» از فرانسیس فوکویاما (نظریه‌پرداز و متخصص اقتصاد سیاسی) به زبان فارسی ترجمه شده. این اندیشمند تاریخ سیاسی، در این کتاب اشاره می‌کند که روند توسعه به ترتیب:
1️⃣ تشکیل دولت مدرن
2️⃣ حاکمیت قانون
و در نهایت:
3️⃣ دمکراتیک شدن است.

به نظر می رسد با توجه به این که «توسعه»، همچنان مسئله غامض و پُراختلافی در کشور ماست، توجه به مطالعات و نظریات اساتید فن در این حوزه بسیار مهم و تصمیم‌ساز باشد.

مجله اندیشه‌پویا در شماره اخیر خود (شماره 51، تیر97) درباره این ایده و نظر، از دکتر محمود سریع‌القلم (استاد دانشگاه در علوم سیاسی) که از جمله در آمریکا این کتاب را به دانشجویانش تدریس می‌کند، سوال کرده. او چنین پاسخ داده است:

🔹 در دهه پنجاه میلادی بسیاری از کشورهای جهان سوم در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین مستقل شده بودند و می‌خواستند به سمت توسعه بروند. هانتینگتون در کتاب «سامان سیاسی در جوامع در حال گذار» می‌خواست بگوید که بدون ثروت ملی و صنعتی‌شدن دولت مقتدر به وجود نمی‌آید و بدون رسیدن به یک دولت مقتدر و ثبات و سامان سیاسی، رشد اقتصادی تسهیل نمی‌شود و این پیش‌نیاز دموکراسی است. به باور هانتینگتون دموکراسی هم چهار اصل دارد:
اول نظام حزبی،
دوم انتخابات آزاد،
سوم گردش قدرت و
چهارم رسانه‌های آزاد ...

قانون اساسی ما از یک جهان‌بینی خاصی برخوردار است و بر اساس مبانی دموکراسی و نظام حزبی نوشته نشده است. برای همین است که می‌گویم مطالعه کتاب فوکویاما برای دقیق شدن نگاه ما به توسعه بسیار مفید است. فوکویاما در این کتاب بر واژه strong state به معنی حکومت مقتدر و قوی تاکید می‌کند. فوکویاما تعریفی دقیق و عملیاتی از این واژه ارائه می‌دهد و منظورش از حکومت قوی، در برابر حکوت ضعیف، حکومتی است که نظام بروکراتیک اداری و تصمیم‌سازی روشن، دقیق و نوساز داشته باشد. فوکویاما و هانتینگتون معتقدند که برای انتقال از حکومت‌های سنتی و پادشاهی به حکومت‌های دموکراتیک در درجه اول باید حکومتی قوی وجود داشته باشد که بتواند قانون را با قدرت اجرا کند. توجه کنید که از بسط دمکراسی در غرب یک قرن هم نمی‌گذرد و در سال 2024، نظام دموکراسی در انگلستان صد ساله می‌شود. تا صد پیش فقط مردان حق رأی داشتند و نیمی از جمعیت این کشورها حق رای نداشتند. در سوئیس تا سال 1971 زنان حق رای نداشتند اما این کشورها پیش از این strong state  و حکومت‌های قوی و مقتدر داشتند. فرانسه با یک بوروکراسی قوی در قرن نوزدهم می‌تواند سازوکار نظام بازار را اجرایی کند. حکومتی که می‌تواند حامی بخش خصوصی باشد و نظام اداری کارآمد ایجاد کند و نظمی به جامعه بدهد که جامعه احساس کند همه چیز بر اساس قواعد مدیریت می‌شود، به ثباتی دست می‌یابد که در مرحله بعد می‌تواند مقدمه دمکراتیک‌شدن‌اش باشد. در نیم‌قرن اخیر تورم در آلمان بین یک تا دو درصد بوده است و توجه کنید این ثبات و پیش‌بینی‌پذیری چه فضای سودمندی برای شهروند، کارآفرین، کارگزار دولتی و نماینده پارلمان ایجاد می‌کند. برای همین هم دو واژه ثبات و اطمینان نزد آلمان‌ها بسیار مقدس هستند. بدون این ثبات نمی‌توان به سمت دموکتراتیک شدن پرواز کرد.