۱۳۹۸ بهمن ۷, دوشنبه

بفهم

.
در آخرین نوشته از "فروغ" و "ابدیت" نوشتم و بعد دیروز، شماره جدید مجله اندیشه‌پویا را که گرفتم و صاف رفتم سراغ صفحه‌ای که درباره فروغ بود، اول چیزی که دیدم، جواب فروغ عزیز بود به «شما درباره ابدیت چطور فکر می‌کنید؟» ... و این چند روزه مدام غزل 226 خواجه حافظ شیرازی توی کله‌ام چرخیده و بعد بی‌هوا کسی، کار هنرمندی معلول را داده دستم تا ببینم و دیده‌ام وسط بشقاب، همان مطلع غزل 226 است؛ «ترسم که اشک در غم ما پرده‌ در شود ...»؛ انگاری کائنات می‌خواهد چیزی به من بگوید با این نشانه و قرینه‌ها، هنوز به من ِ "نادان" امید دارد که بفهم‌ام ... چقدر پرت، چقدر غریب از خود ...  




۱۳۹۸ دی ۲۳, دوشنبه

.


▪️ با یکی از کسانی که در هواپیمای اکراینی به اشتباه مُرده شد، هم‌نامم.


▪️ یکی از دوستان که در تجمع عصر شنبه روبروی پلی‌تکنیک بوده، خطاب به "محمد معینی" (مقتول در هواپیمای اکراینی) نوشته:

آقای محمد معینی
تجمع امروز، خواهرتون اومد و یه کاغذ که اسم‌تون روش نوشته شده بود داد دستم که برادرم غریب مونده. این رو هم بذار کنار شمع‌ها.
نمیدونم چقدر بعدتر، دیدم کاغذ اسم‌تون کنارش جر خورده و سوخته. فکر کردم مثل وجودتون. اون عزاداری جمعی، از تلخ‌ترین و صمیمی‌ترین لحظات امشب بود.
همون‌طور گوشه‌ی ذهنم موندید. برگشتم خونه و لیست مسافرها رو یکبار دیگه نگاه کردم و اینبار پیداتون کردم. راستش شما هم‌نام یکی از دوستان ما هستید. امیدوارم آدم‌ها امروز اسمتون رو زیاد خونده باشن. امیدوارم یادتون به خوبی باقی بمونه. و امیدوارم به آرامش رسیده باشید.
.










ابهامات گزارش ساقط کردن هواپیمای مسافری

روزنامه همشهری دیروز (یکشنبه، 22 دی 98) یادداشت مهمی منتشر و ابهامات قابل توجهی را درباره ساقط کردن هواپیمای مسافری توسط پدافند موشکی سپاه مطرح کرده است:

هنوز مجهولات و ابهامات زیادی درباره این خطای مرگبار وجود دارد و مردم محق هستند درباره کشته‌شدن ۱۷۶ انسان که فرزند، همسر و خانواده بسیاری بوده‌اند، از جزئیات آن با‌خبر باشند. تنها اطلاعاتی که داده شده براساس گفته‌های سردار امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده هوا‌فضای سپاه این است: در شب حادثه احتمال شلیک موشک کروز و هواپیماهای جنگی به کشور وجود داشت، هواپیمای اوکراینی در مسیر بوده و خطایی نداشته است، اپراتور یا شلیک‌کننده موشک هواپیما را کروز تشخیص می‌دهد، سیستم ارتباطی اپراتور با اخلال روبه‌رو بوده، اپراتور موفق به تماس نشده و راسا تصمیم به شلیک می‌گیرد.

سؤال‌هایی که به باید به‌صورت علمی و شفاف به آنها پاسخ داده شود، این موارد هستند:

▪️   آیا کشور در حالت جنگی بوده است؟ اگر در حالت جنگی بوده،  چرا و به‌صورت دقیق چه مرتبه فرماندهی نظامی به هواپیمایی کشوری دستور ایجاد منطقه پرواز ممنوع را نداده است؟ به گفته سردار حاجی‌زاده، مقام‌های مربوط در مجموعه نیروهای مسلح اقدام به خالی‌کردن حریم هوایی کشور یا به اصطلاح فنی کلیر‌کردن که می‌توانست از چنین حادثه مرگباری جلوگیری کند، نکرده‌اند. چه‌کسی این دستور را نداده است؟

▪️  در شرایطی که اصطلاحا حریم هوایی کشور کلیر نیست و این مسئله می‌تواند به‌شدت درصد خطای اپراتورهای پدافند را بالا ببرد، بر چه اساسی حق شلیک آتش‌ به اختیار به اپراتور داده شده است؟ کدام فرمانده چنین اختیاری را به اپراتور داده است؟ آتش‌ به اختیار در زمانی است که شرایط جنگی بر فضای کشور حاکم باشد و با خالی‌شدن حریم هوایی نیاز به بررسی و کنترل بیشتر دیده نشود.

▪️   براساس چه اطلاعات راداری (رادار پدافند یا رادار هوایی کل کشور) هواپیمای مسافربری به اشتباه موشک کروز تشخیص داده شده است؟ آیا پدافند هوایی  پایگاه مربوطه مستقل از پدافند هوایی کشور عمل کرده است؟

▪️   چطور پدافند براساس اطلاعات راداری کدی که ترانسپاندر هواپیما ارسال کرده و قاعدتا در فهرست مجاز پدافند هوایی کشور قرار داشته است را تشخیص نداده و کنترل نکرده و دست به شلیک موشک برده است؟

▪️   با تمامی این اوصاف چطور پروجکتایل یا شیء پرنده‌ای که از سمت تهران در حال حرکت و در حال اوج گرفتن(براساس گفته‌های مقام‌های سازمان هواپیمایی پیش از سقوط خلبان مجوز صعود به ارتفاع ۲۰ هزار پا را دریافت کرده است) بوده را موشک کروز تشخیص داده است؟ 

.

۱۳۹۸ دی ۲, دوشنبه

.

.

بعد از 21 سال یادداشت‌نویسی و 16 سال وبلاگ‌نویسی ِ خستگی‌ناپذیر، حالا به چشمه خشک‌شده‌ای می‌مانم؛ نمی‌دانم چه و چگونه بنویسم و این، نه اینکه یادداشت‌هایم آش دهن‌سوزی بوده‌اند یا چشمه معرفت و فضل ... بعد از "آبان 98"، به تلخی، بسیاری از تردیدهایم با سرعت بسیار بیشتری رنگ باخته‌اند؛ "روش" سرکوب و بعد از آن، "َشدت" سرکوب، بسیار ناامیدم کرده از "اصلاح" امور به آن شکلی که همچو منی در رویا می‌پروراند. اصرار سیستماتیک به فریب و فربهی امپراتوری نجس جریانی که مطمئن است راه "بهشت" را "خوب" شناخته برای مردم، گو مردم از ناکارآمدی‌شان در تدبیر امور جاری زندگی نیز جان به لب شده‌اند، حالا مجال امید را دود کرده است. جایی گفته بودم که "ناامیدی" از درمان، زیر دست پزشکی که مدام درمان نابجا توصیه می‌کند یا نمی‌تواند "حال" را خوب کند و فقط از جیب من "حق ویزیت" برمی‌دارد، یا ناتوان است از مومن کردن‌ام (من ِ نوعی را) به سواد و صلاح‌دیداش، عین "خردمندی" است.

 

ببخشید؛ "شین" و "راز سر به مهر" خسته است؛ اصلاً کرکره پایین است.

 

من نیستم؛ دست‌کم تا "اکسیژن" بعدی.

 

نقطه

.

۱۳۹۸ آذر ۲۴, یکشنبه

"جنگ چهره زنانه ندارد"


.

"جنگ چهره زنانه ندارد" دومین کتابی است که در این یک سال گذشته از "سوتلانا الکسیویچ" (مستندنگار بلاروسی) خوانده‌ام. پیش‌تر "سرانجام انسان طراز نوین؛ فروریختن توهمات" را خوانده بودم؛ آن کتاب درباره باور و توهمات حکومت کمونیستی در شوروی و دوستداران آن بود. سوتلانا الکسیویچ ۴ سال قبل برندهٔ جایزه نوبل ادبیات شد. آکادمی سوئدی نوبل ادبیات وی را به‌دلیل روایات چندصدایی، که مظهر محنت و شجاعت در روزگار معاصر ماست، شایستهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات دانسته بود.
.
"جنگ چهره زنانه ندارد" روایت زنان روس است که در جنگ جهانی دوم در جبهه‌ها حضور داشتند. روایت‌ها تکان‌دهنده و گاه به غایت غم‌انگیز است؛ سوتلانا الکسیویچ خیلی خوب از زبان راویان نوشته. مدام با این سوال مواجهی که انسان چطور چنین رنج‌هایی را توانسته بر انسان دیگر روا بداند؟ جنگ، و جنگ دوم جهانی، چه زوایای هولناکی داشته که روایت رسمی بارها مانع انتشار آنها شده؟ در مقابل؛ جنگ چطور انسان را به شجاعت و از خودگذشتگی‌های "حیرت‌انگیز" راضی می‌کند؟ ... در صفحات بسیاری از این کتاب، با روایت نزاع بین خشونت و رحم انسانیت، شوکه شدم؛ گاهی با سرشکی.

عکس روی جلد، تصویری از رزا شانینا است؛ تک تیرانداز مشهور روس که در ۲۰ سالگی، حین جنگ دوم جهانی، کشته شد.







۱۳۹۸ آذر ۲۱, پنجشنبه

"سعدی افشار" مگر زنجانی بود؟





۱) پیشنهاد کرده بودم عکس "سعدی افشار" در تالار مشاهیر فرهنگان زنجان نصب شود. جناب مهدی‌زاده (موسس فرهنگان زنجان) پذیرفتند. پریروز عزیزی پرسید مگر سعدی افشار، زنجانی بوده؟
پاسخ "بله" است.

۲) سعدی افشار، با نام کامل سعدالله رحمت‌خواه (۱۳۱۳ – ۳۰ فروردین ۱۳۹۲) بازیگر کمدی ایرانی بود که در نمایش‌های موسوم به سیاه‌بازی یا تخته‌حوضی به ایفای نقش می‌پرداخت. سعدی افشار، بازماندهٔ بازیگران نسل سیاه‌باز در نمایش‌های روحوضی در ایران بود.

۳) در صفحه ۹ شماره ۲۳ فروردین سال ۹۴ هفته‌نامه (مرحوم) "بهار رحمت" با انتخاب جناب یحیی گلیک این متن را منتشر کرده بودیم: «تنها کتابی که به زندگی و فعالیت‌های هنری او (سعدی افشار) پرداخته، کتابی با عنوان «عالی‌جناب سیاه» است که به همت لاله عالم در سال ۱۳۹۱ چاپ و منتشرشده است. سعدی افشار درباره کودکی‌اش می‌گوید: «از زمانی که چشم‌باز کردم، در دنیای کودکانه‌ام فقط زنی را دیدم که تنها مراقبم بود. این زن، بنده خدا، بدون هیچ سرپرستی با کار و تلاش فراوانش، از کار در خانه‌ها تا گُل‌سازی، سعی می‌کرد زندگی من و خودش را بچرخاند. پدری بالای سرم نبود خواهر و برادری هم نداشتم، تنها فرزند بودم؛ یعنی هیچ‌کس را نداشتم و معنای قوم‌وخویش را نمی‌دانستم به‌هرحال کم‌کم که بزرگ می‌شدم و مسائل را درک می‌کردم، فهمیدم که او – این زنی که نه شوهر داشت و نه پدر و مادر و نه سرپرستی – مادر من، «صدیقه» است. اهل زنجان بود. ترکی صحبت می‌کرد. نمی‌دانم چرا به تهران آمده بود و چرا در آنجا ماندگار شده بود. هرگاه از او درباره پدرم می‌پرسیدم، می‌گفت: او مرده و دریکی از روستاهای زنجان به خاک سپرده‌شده است.»

۴) روح‌شان شاد باد.