۱۳۹۶ شهریور ۱, چهارشنبه



اگر قدرت دارو بود، روی جعبه‌اش فهرست بلندی از اثرات جانبی شناخته شده چاپ  می‌شد: مخدر است، فاسد می‌کند ...

هنری آدامز ِ مورخ زمانی که گفته بود «قدرت نوعی تومور است که سر آخر، همدردی را در قربانی‌اش از بین می‌برد» داشت به زبان استعاره سخن می‌گفت نه تشخیص پزشکی ولی این گفته او چندان دور از نتیجه تحقیقات آزمایشگاهی چندین ساله دکتر کلتنر، استاد روانشناسی دانشگاه برکلی نیست. او در تحقیقات خویش که دو دهه ادامه داشته به این نتیجه رسید که صاحبان قدرت مشابه کسانی رفتار می‌کنند که آسیب جدی‌ای به مغزشان وارد شده است  - رفتارهای آنی و حساب نشده دارند، کم‌تر به مخاطرات آگاه هستند و مهم‌تر از همه، کم‌تر می‌توانند خودشان را جای افراد دیگر بگذارند. سوخیندر ابهی، عصب‌شناس دانشگاه مک‌مستر، به این نتیجه رسیده است که قدرت به راستی به فرایند عصبی خاصی موسوم به «آینگی» که اساس همدردی است آسیب می‌زند.

«سندروم گستاخی» بنا به تعریف «اختلالی ناشی از داشتن قدرت است؛ خاصه قدرتی که با موفقیت بسیار همراه بوده است،  سال‌ها در دست فرد مانده و با قیدوبند چندانی همراه نیست.» از بین چهارده نشانه پزشکی که برای این سندروم بر شمرده‌اند می‌توان به این موارد اشاره کرد: نمایش تحقیر دیگران،  از دست دادن ارتباط با واقعیت، اعمال شتاب‌زده یا بی‌احتیاط، و نمایش بی‌کفایتی. اما آیا می‌توان کاری کرد که ارتباط با واقعیت از بین نرود؟ بله به خاطراتی در گذشته فکر کنید که گستاخی را از شما دور می‌کنند، مستندهایی درباره مردم عادی ببینید و خودتان راعادت بدهید که مرتب نامه‌های رای‌دهندگان عادی را بخوانید.



📌 متن کامل مقاله «سیاستمداران و سندروم گستاخی» را در مجله‌ اندیشه‌پویا (شماره 44، صفحه 30) بخوانید.

۱۳۹۶ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

سفره چرمین





آن حال خوب بعد از اعلام پیروزی روحانی در انتخابات انگار مال صد سال قبل است؛ حالا حال ما یک طورهایی خوب نیست انگار، اصلا! روحانی ِ ما بر کسی پیروز شد که مهمات خود را علیه ما و روحانی ِ ما، ناجوانمردانه، از سخنان عالی‌ترین مقام کشور قرض گرفته بود؛ ناگهان از چیزی به اسم «سند 2030». روحانی ِ ما بر کسی پیروز شد که نماد جریانی بود که بی‌دوپینگ شورای نگهبان، راهی فراخ و هموار به رای مردم و نهادهای انتخابی ندارد. روحانی ِ ما بر جریانی پیروز شد که برای خسارت حقوق‌های نجومی خیلی نعره زد و ناله کرد، از همان حلقوم و چشم‌هایی که از 84 تا به 92، خشکِ خشک ِ خشک بود ... این‌ها و خیلی بیشتر از این‌ها بود که خوشحالی‌مان را اصیل کرده بود فردای روز انتخابات 29 اردیبهشت و اعلام نتیجه. اما بعدتر، خبرهای انرژی و امیدسوز رسید. ما – نمی‌دانم کی – عهد کرده بودیم با خودمان که اصلاح‌طلبان را تمیزتر تلقی کنیم؛ لااقل از این رو که دولت ِ باتفنگ را پشت سر خودشان ندارند. بانک مرکزی دولت تدبیر و امید ما، بانک مهراقتصاد را (بانک بسیج را) بی‌آنکه مجوز داشته باشد، شبی، به اشارتی لابد، هُل داد داخل لیست بانک‌های مجاز (و نوشت: «متقاضی مجوز» و نگفت وقتی هنوز مجوزش را ندارد، چرا توی لیست مجوزدارها اسمش رد شده؟!)؛ با خود پرسیدیم اراده برای مبارزه با فساد و بلعیدن رانت‌ها، شاخ و دم دارد؟ غریبه و آشنا دارد؟ «ژن خوب» پسر عارف، لیدر اصلاح‌طلبان مجلس، حال‌مان را بدفُرم به هم ریخت و این انگار شروعی تازه بود. بعد خبرهای کابینه رسید. بعد خبر رسید در کشوری هستیم که پیرمرد 80 ساله برای خانه‌ای خالی از مامور و محاکمه، اعتصاب غذا می‌کند و کسی نمی‌فهمد عرش ربوبی آیا بر این روزگارِ عدالت در سرزمین منادی نجات اسلام و بشریت، لرزید یا نلرزید. از کابینه شنیدیم؛ «خواستم و نشد ولی زیر فشار نبودم»، هیچ زنی نیست در منظومه وزرا، کابینه جوان‌تر نشد، جوان‌ترین اما زیر تیغ اتهام بازجوییِ خشن بود، قحط‌‌الرجال مطلق! با این اوضاع ورزش و امور جوانان، هیچ کس، هیچ کس، هیچ کس، در مخالفت با وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان در مجلس حرف نزد، بی‌طرف رای نیاورد چون قول‌های الکی نداد، نماینده انگشت‌به‌جهان گشوده‌ی ارومیه گلابی خورد و گفت که وزیر جوان، با ولی‌فقیه نیست و وزیر جوان «مکدر» شد. نماینده خرمشهر (که انگار اسم این شهر همه خاطره است) فحش داد به ظریف و رحمانی‌فضلی بیشتر از ظریف رای آورد. مخالف‌خوانی با برخی، خیلی نمایشی بود. یک نماینده را حین گرفتن عکس از برگه رای به وزرا، عکاسی، شکار کرد؛ عکس می‌گرفت که سهم بخواهد از وزیری که به او رای داده؟! نماینده‌ای که وزیر باکفایت به رییس‌جمهور معرفی کرده بود (نماینده یزد بود)، خود در مخالفت با او حرف زد! روحانی از انتخاب می‌گوید و خودش معاون‌اش را اجبار به چادر می‌کند. سعید حجاریان درست گفته انگار؛ کف‌گیر به ته دیگ خورده. آقازاده‌های سخنگوی ستاد روحانی، سر از هیئت مدیره شرکت‌های کاغذی درآورده‌اند در حالی که باباجان ناراحت شده و تشر زده به‌شان. روحانی کسی را رییس دفتر کرده که حین ماموریت دولتی، کار حزبی خودش را می‌کرد. معاون اقتصادی برای خودش ساخته وقتی وزیر اقتصاد دارد. خاتمی ممنوع است، میرحسین که 20 سال گوشه‌ و خوش‌نشینی را کنار گذاشت تا جلوی ویرانی میوه بصیرت حضرات را بگیرد، در حصر است، حتی تابلوهای نقاشی‌اش را به حصر برده‌اند مبادا ترس‌شان از او، بیشتر از آنی که هست بشود ... یک ناراستی، یک فساد وسیع، یک طبقه با معده بسیار بزرگ از اصولگرایان و اصلاح‌طلبان، یک دست نامرئی که مهره‌ها را خلق و جابجا می‌کند و برایشان مهم نیست «امید» که از دل مردم رفت، فردا هر مخالف‌خوان ِ گرگی می‌تواند برود توی پوستین بره و مردم را بفریبد که «من از این‌ها نیستم. من پاکم. آدم‌های من پاکند» و در دلش سفره چرمین پهن کند برای مردم و برای ثروت و آبروی مردم آنچنان که 12 سال قبل، چنین شد و همه باختیم.

۱۳۹۶ مرداد ۳۰, دوشنبه

✅ آرمان‌های ما




سردار قاسم سلیمانی دیروز گفته که «دوستانی در سطوح عالی داخل و خارج کشور بودند که می‌گفتند وارد موضوع سوریه و عراق نشوید و محترمانه از انقلاب دفاع کنید. یک نفر گفت یعنی ما برویم از دیکتاتور دفاع کنیم؟ که رهبری فرمودند وقتی به کشورهایی که با آنها ارتباط داریم نگاه می‌کنیم چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه می‌کنیم.»

انتشار این بخش از اظهارات سردار سلیمانی، از دو وجه بازتاب وسیعی داشته؛ نخست آن که تاییدی ضمنی‌است بر دیکتاتور بودن «بشار اسد» (یعنی همان کسی که دکتر ولایتی بارها او را خط قرمز نظام جمهوری اسلامی اعلام کرده) و دیگر آن‌که به طور واضحی اعلام شده که در عرصه دیپلماسی، آنچه مسیر را مشخص می‌کند، نه دیکتاتور بودن یا نبودن روسای کشورهایی که با آنها ارتباط داریم (و به تبع: نه ستمدیده بودن و نبودن مردمان کشورهایی که با آنها ارتباط داریم)، بلکه «مصالح» است.

روی سخن این یادداشت وجه نخست معنای سخن سردار سلیمانی نیست؛ دیکتاتور بودن آل‌اسد چیزی نیست که برای تایید و رد آن نیاز به اسناد محرمانه باشد.

وجه دوم ماجرا اما قابل توجه است از آن رو که از سوی نماد این روزهای اقتدار فرامرزی نظام بر زبان جاری شده. تاکید بر «اولویت مصالح»، تاکید بر همان چیزی‌ست که در عرصه عمومی و دیپلماسی، از آن تعبیر به «منافع ملی» می‌شود. با توجه به این مسئله، می‌توان دلیل حمایت «استکبار جهانی» را از شاه در ایران، صدام در عراق، پینوشه در شیلی، آل‌سعود در عربستان و مانند آنها درک کرد. تا این‌جای کار ما هیچ فرقی با دیگران نداریم؛ دین و آیین تازه‌ای نیاورده‌ایم، مثل همه دولت‌های مدرن سوار قایق «عرف» بوده‌ایم. به طور واضحی اما آنچه باعث تفاوت می‌شود، جهان‌بینی و اهداف رهبران کشورهاست. وقتی «مصالح» - و نه قاعده و شعارهایی مثل «دفاع از مظلوم در همه جای دنیا» -  مبنای تصمیم‌گیری باشد، به طور طبیعی رهبران دیگر کشورها هم باید حق داشته باشند مصالح کشور خودشان را مبنای عمل قرار دهند و آماج تیرهای آرمانگرایی «ما» قرار نگیرند!

اگر مخالفت با رفتار دول بخواهد اصیل باشد، باید آن مصالح (به عنوان کلیات و اصول دیپلماسی) نقد شوند (نقد علت باید اولویت باشد). به طور نمونه آمریکا در طول قرن بیستم بسیاری از دیکتاتوری‌ها را زیر بال و پر خود گفت و حتی در همین ایران، کودتای 28 مرداد را سامان داد از جمله در هراس از این‌که کمونیست‌ها قدرت بگیرند. آن‌چه درست می‌نماید این است که برای فهم رفتار دولتمردان آمریکا به پاسخ این پرسش بپردازیم که آیا کمونیسم واجد چنان مصائبی بود که در مواجهه با آن، به یک «بدی» به اسم حاکم دیکتاتور - در مقابل «بدتر»ی به اسم کمونیسم – روی خوش نشان داده شود؟

ما باید تکلیف خودمان را با «آرمان‌ها» و «واقعیت‌ها» روشن کنیم. نمی‌توانیم همزمان حمایت امثال آمریکا را از امثال شاه و پینوشه محکوم کنیم ولی خود، بشار اسد را خط قرمز بدانیم. باید گزاره‌های آرمان‌گرایی‌مان واضح باشد. حالا «دفاع از مظلوم در همه جای دنیا» به استناد سخنان سردار سلیمانی، قطعا جز آرمان‌های ما نیست؛ بستگی دارد به روابط‌مان با ظالم. این عیب نیست (متاسفانه یا خوشبختانه)، «عرف» است ولی از همین جاست که آن چیزی که اخلاق‌گراها به آن «کثافت سیاست» می‌گویند جا باز می‌کند و ریشه می‌گیرد؛ بمب اتم و بمباران درسدن توجیه می‌شود، شاه توجیه می‌شود و بشار اسد هم توجیه می‌شود. در توجیه این قسم کثافت‌ها(!)، همه داخل یک صف می‌شوند؛ سکولار و مذهبی!

نقدی اگر هست باید نصیب گزاره‌هایی شود که مصالح روی آنها بنا می‌شود؛ ما مامور به مدیریت و نجات منطقه‌ایم / مخالفت با آمریکا (و نه «استکبار» که مثلا شامل روسیه بشود یا نشود) اصل است / هر قسم دیکتاتوری محکوم نیست / اقتصاد اولویت است / امری اخلاقی است که اختیاری باشد ... رد و  تایید هر کدام از این گزاره‌ها به عنوان مبانی تعیین مصالح، ارزیابی رفتار دیپلماتیک کشور را تسهیل می‌کند و اختلاف‌ها را به گزاره‌های مبنایی این‌چنینی متمرکز می‌سازد و راه مفاهمه را هموار.

در فقره سوریه، در نقد ابقای بشار اسد به زور مستشاری و نیروهای نظامی، منِ منتقد باید بتوانم ادله اقامه کنم که این روند، اعتبار ایران را (و «اعتبار» به چیست؟) نزد ملل اسلامی مخدوش می‌کند و اثرات سو بلندمدت دارد و مخالف عقیده من بتواند و بخواهد دلیل بیاورد که این رفتار ایران در سوریه، با همه آسیب و ویرانی‌هایش، جلوی ویرانی امر مهم‌تری را گرفت (و آن چیست؟).

اگر این طور بشود و باشد، ما به گزاره‌های منطقی و مدارک و خردورزی، بیشتر محتاج خواهیم بود تا نوحه و سینه‌زنی و خب کیست که نداند «عقلانیت» چه رقبا و دشمنانی که ندارد!