۱۳۹۶ تیر ۷, چهارشنبه

ماجرای پیامک‌های «بانک مهر اقتصاد» چیست؟





بانک مهر اقتصاد اخیرا به صورت انبوه به شهروندان و مشتریان خود پیامک فرستاده که در آن قید شده: «نام بانک مهر اقتصاد در فهرست بانک‌های مجاز قرار گرفت.»

برداشت اولیه از این پیام آن است که این سازمان مالی که از چند سال پیش از تابلوی «بانک مهر اقتصاد» بر سر در شعب خود استفاده کرده است، «اکنون» مجوز دارد ولی آیا واقعا این طور است؟

پاسخ صریح این است: نه، این بانک هنوز مجوز ندارد. با استناد به وبسایت بانک مرکزی این سازمان مالی گسترده که از چند سال پیش به دلایل نامعلوم مجوز استفاده از لفظ «بانک» بر سر در شعب خود را گرفته، اکنون فقط «متقاضی دریافت مجوز» است و نه صاحب مجوز!

سوال دوم: یعنی پیامک‌های ارسالی دروغ است؟

پاسخ به این سوال هم منفی است! از اوایل هفته جاری نام این موسسه و هم‌چنین موسسه ثامن در پیوند مربوط به لیست بانک‌ها و نهادهای پولی مجاز وارد شده ولی این «بانک‌بی‌مجوز» تعمدا از انعکاس توضیح بانک مرکزی در این باره (که قید کرده این دو موسسه «متقاضی دریافت مجوز» هستند) خودداری کرده تا چنین القا کند که مجوز دریافت کرده است! می‌توان در این باره از بانک مرکزی سوال کرد که اگر این دو موسسه هنوز مجوز نگرفته‌اند چرا در لیست بانک‌ها و نهادهای پولی مجاز از آن‌ها نام‌ برده شده و اگر مجوز دارند چرا از قید «متقاضی دریافت مجوز» برای آنها استفاده شده است! در خوشبینانه‌ترین حالت می‌شود تصور کرد یک «تبانی» در این بین صورت گرفته که بانک مرکزی بدون آن که لازم باشد قانون صدور مجوز را دور بزند، نام  این دو موسسه را در پیوند (لینک) مربوط به بانک‌های مجاز با این توضیح که متقاضی مجوزند، قید کند و بانک مهراقتصاد هم بدون اینکه همه واقعیت را بگوید (همزمان که خداپسندانه دروغ هم نمی‌گوید)، از این حفره برای القای مجوزدار شدن سواستفاده کند تا لابد مردمی را از نگرانی برهاند!

بازی کثیفی‌ست به هر صورت!







درگیری




♦️ اول - در میان بنی‌اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می‌پرستند.
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند ... ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر او مجسم شد و گفت: ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد ... مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه‌اش نشست.
ابلیس در این میان گفت: دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور نکرده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است ...
عابد با خود گفت: راست می‌گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت...
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت، روز دوم دو دینار دید و برگرفت، روز سوم هیچ پولی نبود! خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...
باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟! عابد گفت: می‌روم تا آن درخت را برکنم!
ابلیس گفت: زهی خیال باطل، به خدا هرگز نتوانی کند. باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: دست بدار تا برگردم! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟
ابلیس گفت: آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ... 


♦️ آخر – در استنادات و شبیه‌سازی‌های تاریخی و نتیجه‌گیری از آنها، از کجا می‌شود فهمید همیشه این ابلیس است که زمین می‌خورد و بهانه عابد، همان بهانه خداییِ قبلی‌ست؟


۱۳۹۶ تیر ۳, شنبه

امید





مسئله اما شعار علیه رییس‌جمهوری و توهین به او نیست؛ یعنی مسئله اول این نباید باشد. از کشوری که مردمانش تاریخ معاصر را با زنده‌باد و مرده‌باد سپری کرده‌اند و سر اینکه همان بهانه انقلاب مشروطیت – یعنی تاسیس عدالتخانه – بالاخره محقق شده یا نه، هنوز به شدت مردّدند، شعار علیه «حسن روحانی» توسط کسانی که هم انتخابات را باخته‌اند و هم در آشکار و خالی از ‌تعارف، شنیده‌اند که او ممکن است یادآور بنی‌صدر باشد، جای تعجب دارد؟! برای کسی که بدون آنکه لازم باشد خود را در بحبوحه انتخابات در معرض خشم کارگران معدن یورت قرار می‌دهد، چنین هجمه و خشمی، ترسناک است اصلا؟!

پاسخ این هر دو سوال، نزد خیلی‌ها، منفی است و اگر این طور است باید دنبال مسئله اصلی گشت؛ باید فهمید آنچه در ناخودآگاه ما، سر جریان و حاشیه‌های دیروز در راهپیمایی روز قدس، «عجیب»، «زشت» و شاید «ترسناک» است، چیست؟

شاید تعجب می‌کنیم که چرا در راهپیمایی‌های «مردمی»!، فقط می‌شود سر رییس‌جمهوری و هواداران او داد زد؟
شاید می‌ترسیم بپرسیم چرا خیابان‌های کشور، این همه «یک‌قطبیِ دلخواه» است؟ چرا ربطی به نتیجه هیچ انتخاباتی ندارد پس؟
شاید تعجب می‌کنیم از اینکه اگر روحانی بد است، چرا انتخابات را بُرده و چرا بازنده‌ها نمی‌توانند تعجب کنند؟
شاید تعجب می‌کنیم کسانی که برای آزادی قدس آمده‌اند، چرا در زمین اشغالگران بازی می‌کنند؟
شاید می‌ترسیم از اینکه چرا همه، این همه می‌ترسند که بپرسند مواد خام «روحانی، بنی‌صدر، پیوندتان مبارک» از کجا و چطور آمده؟
مهاجرانی نوشته که «آتش‌زننده سفارت‌خانه‌ها، ضاربان على مطهرى، حمله‌وران به على لاريجانى و ناطق نورى، شعار دهندگان عليه هاشمى و روحانى، توى كلانترى آشنا دارند»؛ ما از این امان‌ها، خاطره‌ها داریم؛ از آن می‌ترسیم و یاد بهانه انقلاب مشروطه‌ می‌افتیم.

این‌ها را به هم که وصل می‌کنیم، آن خشم و خروش روزهای اخیر علیه جایگاه رای مردم در حکومت را هم که کنار این‌ها می‌گذاریم، لابد متوجه می‌شویم که چه راهی طولانی پیش روست و شاید بعضی‌هایمان از این است که می‌ترسند؛ بذر هویت ما اما چیز دیگری‌ست.