۱۴۰۲ اسفند ۶, یکشنبه

حافظه مردم را هم جدی بگیرید

 


 

هفته‌های آخر دوره ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد بود که مردم زنجان دوباره خط‌شکنی کردند و به نفع سلامت محیط زیست و علیه آلایندگی‌های زیست‌محیطی مجتمع سرب و روی (مستقر در کیلومتر پانزده جاده زنجان – تهران) به خیابان آمدند. «سردار پاسدار رئوفی‌نژاد» استاندار بود و «سرهنگ پاسدار محمد اسماعیلی» نماینده در مجلس. آن اعتراض منجر به تعطیلی موقت مجتمع سرب و روی شد. هنوز شعله‌های سوزان «جهنم اکبر» (شهرک روی) خودی نشان نداده بود و حواس‌ها همه متوجه «جهنم اصغر» (مجتمع سرب و روی در جاده زنجان – تهران) بود (حالا جهنم اکبر از قضا ده کیلومتر هم به زنجان نزدیک‌تر است و بیخ گوش زنجانرود، جهنم اصغر هم فعال!) ... آقای اسماعیلی (نماینده وقت) به تعطیلی مجتمع اعتراض کرد و گفت: «بیكاری كارگران این كارخانه یكی از چالش‌های امنیتی استان در ماه‌های آینده خواهد بود ... بسته شدن كارخانه تحت فشار اعتراضات، بازگشایی آن را نیز با مشكل جدیدی روبه‌رو خواهد كرد. چرا كه با این تعطیل عملا آلودگی آن مورد تایید قرار گرفته.» وی نمی‌خواست سند دست مردم باشد که این کارخانه واقعا آلاینده است (با وجود مکاتبات آشکار و نهان نهادهای رسمی که این مسئله را تایید کرده بودند)، نمی‌خواست خواست عمومی مردم مبنای تصمیم‌گیری باشد، به بیکاری موقت پانصد نفر نگاه امنیتی داشت و معلوم نبود به سلامت مردمان شهر نیم‌میلیون نفری زنجان چقدر اهمیت می‌داد.

 

سرهنگ پاسدار جناب محمد اسماعیلی دوباره برای خدمت به مردم در سنگر مجلس احساس تکلیف کرده است؛ ان‌شاءالله خیر و برکت باشد ولی شاید بهتر است، با اعتماد به نفس، حافظه مردم را هم جدی بگیرد.

🚧

 

پ.ن ۱: این یادداشت را نوشتم تا الف) به حافظه‌ها کمک کنم، ب) به ویژه به حافظه برخی حامیان آقای سرهنگ که علم مبارزه با آلایندگی شهرک روی را بالا برده‌اند، کمکی کرده باشم!

 

پ.ن ۲: پنج سال قبل از اعتراض‌های خیابانی مردم زنجان به آلایندگی صنعت سرب و روی، «بنیاد تعاون بسیج» زیر عنوان خصوصی‌سازی و اجرای اصل چهل‌وچهار قانون اساسی، مالک سهام عمده هلدینگ سرب و روی (از جمله منابع عظیم آن در استان زنجان) شده بود. همان موقع در یادداشتی این شبهه و سؤال را مطرح کرده بودم که آیا وابستگی سابق سازمانی جناب اسماعیلی (در سپاه) با سهام‌داران جدید سرب و روی، نقشی در مخالفت وی با تعطیلی آن کارخانه داشت؟

 

پ.ن ۳: تصویر، تصویر یادداشت من است در وبلاگم خطاب به آقای اسماعیلی در ده سال قبل؛ همزمان با اعتراض عمومی مردم زنجان به فعالیت مجتمع سرب و روی.


 در اینستاگرام

۱۴۰۲ بهمن ۳۰, دوشنبه

چهار سالگی وحشت کرونا / چه یاد گرفتیم؟!

 

 

در روزی مثل امروز، ۳۰ بهمن ۹۸، برای اولین بار رسماً ورود کرونا به ایران تایید شد.

نخستین دو قربانیِ رسمی کرونا، اهل قم بودند(+) .

 

با سرعت بسیار همه چیز به هم ریخت.

ماسک و الکل نایاب شد. مدارس، دانشگاه‌ها، تجمعات، کسب‌وکارها و دید و بازدیدها تعطیل شدند. خیلی‌ها بد زمین خوردند.

 

قرار بود طی دست‌کم طی دو سال بعدی، طبق اعلام رسمی، حدود ۷ و نیم میلیون نفر فقط در ایران مبتلای کرونا شوند و ۳۵۰ هزار نفرشان از دنیا بروند؛ جمعیتی معادل جمعیت شهر گرگان یا ساری (+).

رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران همین مهرماهی که گذشت، تعداد شهدای جنگ هشت ساله ایران و عراق را کمتر از ۱۹۸ هزار نفر اعلام کرد (+).

این به آن معناست که تلفات کرونا، در واحد زمان، هفت برابر بیشتر از آن جنگ وحشتناک بود!

 

از کرونا چه یادمان مانده؟

چه یاد گرفتیم؟

یادمان هست برخی کاسب‌ها چطور ماسک فروختند. دانستیم که به اعداد و آمار دولتی اطمینان نداریم. دولتی‌ها هم ثابت کردند اعتماد ما مهم نیست! دانستیم حتی واکسن می‌تواند به راحتی سیاسی شود. به خاطر سپردیم چگونه کسانی می‌توانند در برابر بینات علمی لجاجت کنند. دانستیم کسانی که وعده دروغ واکسن وطنی دادند و به این وسیله، راه واکسن‌های خارجی را تنگ کردند، می‌توانند بعدتر معاون اول رئیس‌جمهوری بشوند؛ امان‌نامه دارند. دانستیم فلان ویروس لعنتی در فلان جای دنیا، حتما به همه ما می‌تواند ربط داشته باشد. یاد گرفتیم انسان در پیشرفته‌ترین وضعیت پزشکی هم، چقدر می‌تواند ناتوان باشد، یاد گرفتیم اگر دشمن‌ترین دولت‌ها هم نخواهند همکاری کنند، دنیای امروز دنیای بسیار مخوف‌تری خواهد شد.

 

هیچ پرسیدیم کدام دولت و ملت‌ها موفق‌تر بودند و کمتر صدمه دیدند؟

چرا تجربیات و خاطرات تلخ و شیرین شهروندان از کرونا مستند نمی‌شود؟

قرار است چنین تجربه‌ای تکرار نشود؟

 

 

در اینستاگرام

 











 

۱۴۰۲ بهمن ۲۳, دوشنبه

مصاحبه

 

 

 


 

.

🎤گفت‌وگویم با هفته‌نامه موج بیداری، درباره کتابم، تجربیات وبلاگ‌نویسی‌ام و وبلاگ‌نویسی در ایران (گذشته و حال)

📆  ۲۳ بهمن ۱۴۰۲

متن