۱۴۰۱ خرداد ۲, دوشنبه

کدام ضعیف‌تر و کدام قوی‌تر؟

 

امروز دوم خرداد سال 1401، ربع قرن از انتخابات تاریخی خرداد 76 سپری می‌شود.

 

در یادداشت‌های سیزدهم اردیبهشت 76 هاشمی رفسنجانی (دو هفته قبل از انتخابات) آمده که سیدمحمد موسوی خویینی‌ها، مهدی کروبی، محسن نوربخش، غلامحسین کرباسچی و حسین مرعشی نزد او می‌روند. رفسنجانی نوشته: «از صحبت‌های دیروز رهبری در مورد انتخابات اظهار نگرانی کردند و گفتند که آقای سیدمحمد خاتمی استعفا خواهد داد و آنها هم کنار خواهند رفت. نصيحت‌شان کردم که چنین کاری نکنند.»

آیت‌الله ‌خامنه‌ای در آن سخنرانی کُدهای روشنی به سود "ناطق نوری" به جامعه مخابره کرده بود.

درست یک هفته قبل از انتخابات هم حسن روحانی نزد رفسنجانی می‌رود. او ماجرای این دیدار را در یادداشت‌های 26 اردیبهشت خود چنین ثبت کرده: «دکتر حسن روحانی آمد. اظهار نگرانی کرد از اینکه پس از موضع‌گیری یک طرفه روشن رهبری، اگر آرای مردم با نظر ایشان هماهنگ نباشد، ضربه بزرگی به نظام خواهد بود و این گونه موضع را اشتباه می‌داند و از بی‌طرفی من اظهار رضایت کرد و گفت فشار زیادی روی اوست که به نفع آقای ناطق نوری اظهاری بنماید.»

 

جمعه، انتخابات برگزار می‌شود و خاتمی سه برابر رقیب اصلی خود رأی می‌گیرد.

حجت‌الاسلام علی رازینی (رئیس کل وقت دادگستری استان تهران) چند روز بعد از انتخابات پیش رفسنجانی می‌رود؛ «آقای علی رازینی آمد. مقداری از بهت‌انگیز بودن نتایج انتخابات گفت و اینکه حتی در مراکز سپاه، علیرغم فشار فرماندهان سپاه، رأی به آقای ناطق نوری ناچیز بوده و مثلا در شهرک شهید محلاتی (شهرک مسکونی پاسداران)، آقای ناطق کمتر از 15 درصد رأی داشته است.»

 

نتیجه انتخابات "هماهنگ" نبود حتی "علیرغم فشار فرماندهان"...

**

☕️ پ.ن 1: در یادداشت بالا، از 11 نفر نام برده شده (آیت‌الله خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی خویینی‌ها، کروبی، نوربخش، کرباسچی، حسین مرعشی، خاتمی، ناطق نوری، روحانی و رازینی)، "مردم" و "سپاه" را به این لیست اضافه کنید و ببینید از صاحبان این 13 نام، کدام، اکنون کجاست و قدرت او چه سیری در این ربع قرن طی کرده؟ کدام ضعیف‌تر و کدام قوی‌تر شده‌اند و چگونه؟


☕️ پ.ن 2: پست مرتبط (کلیک کنید و حتما بخوانید!)

  

☕️ پ.ن 3: چقدر من این جمله را دوست دارم: «آه هوشیارترینان ما همه دریا را در تور صیاد شنا کردند» (از کمال رفعت صفایی)؛ انگار توصیفی از کُنه "امیدواری به اصلاحات"؛ شنا در تور صیّاد؛ نهایتاً بی‌حاصل!

 

این یادداشت در تلگرام



 

۱۴۰۱ خرداد ۱, یکشنبه

قدرت ِ اکنون

«در گذشته سانسور از طریق مسدود کردن جریان اطلاعات به اجرا درمی‌آمد. در قرن 21 از طریق غوطه‌ور کردن انسان‌ها در سیلاب اطلاعات بی‌اهمیت و نامربوط عملی می‌شود [...] قدرت داشتن به معنی دسترسی به اطلاعات بود [امّا] اکنون قدرت یعنی آگاهی بر اینکه از چه چیز باید چشم پوشید.»

 

یووال نوح هراری، انسان خداگونه، صفحه 494


۱۴۰۱ اردیبهشت ۳۰, جمعه

شعر جمعه | 71

 

 

 باران بی‌قراری می‌بارید

باران و برف

گفتیم تر نشویم، پناهی جستیم

در آبچاه تیره و تاریکی پنهان شدیم.

چه دامچاله تلخی!

یکسو دریچه‌ئی به برف و خون و لجن

یکسو نهنگ، حمله ارواح، هوهوی مرگ، نردبام شکسته

 

آه ایزدان که گناهکاران را به اشاره‌ئی به سنگ و ستاره بدل می‌کنید

نفرین‌مان کنید

نفرین‌مان کنید

که به هیئت مرغی

با دل ترکیده

از این چاه برشویم.

 

 

شمس لنگرودی

 

 

۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

چرا در مسکو صف نان بود و در لندن نبود؟!

 

حزب کمونیست (شوروی) نتوانست با دنیای به سرعت در حال تغییر اواخر قرن بیستم همراه شود. زمانی که همه اطلاعات در مرکزی سری انباشته می شود و همه تصمیم‌های مهم را گروهی دیوانسالار سالخورده می‌گیرند، می توان کلی بمب هسته‌ای ساخت ولی نمی‌توان اپل یا ویکی‌پدیا داشت.

 

بنا بر روایتی (شاید هم، مثل بیشتر داستان‌های خوب، ساختگی)، زمانی که میخائیل گورباچف (آخرین رهبر شوروی) در تلاش بود تا اقتصاد رو به زوال اتحاد شوروی را احیا کند، یکی از دستیاران اصلی‌اش را به لندن فرستاد تا سر در آورد که "تاچریسم" (سیاست‌های اقتصادی دوران نخست‌وزیری مارگارت تاچر (۱۹۹۰-۱۹۷۹) در حمایت از بازار آزاد و بخش خصوصی) کلا چیست و نظام سرمایه‌داری عملا چگونه کار می‌کند.

 

میزبانان در لندن مهمان‌شان را به گردش در شهر بردند و او از بازار بورس و مدرسه اقتصاد لندن بازدید کرد و در آنجا با مدیران بانک و کارآفرینان و استادان گفت‌وگوهایی مفصل داشت. پس از چند ساعت، کارشناس شوروی با داد و فریاد گفت: «لطفا یک دقیقه صبر کنید. همه این نظریه‌های پیچیده اقتصادی را کنار بگذارید. الان یک روز کامل است که در لندن این طرف و آن طرف می‌رویم و من از یک چیز سر در نمی‌آورم. در مسکو بهترین متفکران ما درگیر نظام عرضه نان‌اند و با این حال جلو در هر نانوایی و خواربارفروشی صف‌های دراز تشکیل می‌شود. اما اینجا در لندن میلیون‌ها نفر زندگی می‌کنند و ما هم امروز از مقابل بسیاری از فروشگاه‌ها و مغازه‌ها رد شده‌ایم اما من حتی یک صف نان هم ندیده‌ام. لطفا من را ببرید پیش مسئول عرضه نان در لندن. باید سر از کارش در بیاورم.» میزبانان، در حالی که سر خود را می‌خاراندند، لحظه‌ای به فکر فرو رفتند و گفتند: «در لندن هیچ کس مسئول عرضه نان نیست.»

 

راز موفقیت سرمایه‌داری همین است. در لندن اطلاعات مربوط به عرضه نان در انحصار هیچ واحد پردازش مرکزی نیست. اطلاعات بین میلیون‌ها مصرف‌کننده و تولیدکننده، نانوا و غول بازرگانی، کشاورز و دانشمند آزادانه در گردش است. قیمت نان و تعداد نان‌هایی که هر روز پخته می‌شود و اولویت‌های تحقیق و توسعه در این زمینه را نیروهای بازار تعیین می‌کنند. اگر نیروهای بازار تصمیمی اشتباه بگیرند، خیلی زود تصحیح‌اش می کنند، یا حداقل باور سرمایه‌داران این است که چنین می‌کنند. از نظر بحث فعلی ما، اهمیتی ندارد که این نظریه درست است یا خیر. مهم این است که این نظریه اقتصاد را بر حسب پردازش داده می‌فهمد و تعریف می‌کند.

 

 

 

📚 نقل از کتاب "انسان خداگونه"، یووال نوح هراری، صص 4 - 463

 


۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

بدون عنوان - 2

همه آنهایی که خود-کشی کرده‌اند، از خدا ناامید نبوده‌اند، لابد بوده‌اند کسانی که از "خودشان" ناامید بوده‌اند، در عین این که می‌دیدند و می‌دانستند خدا دارد کمک‌شان می‌کند، حُسن‌شان را فاش می‌کند و عیب‌شان را مستور، بعد می‌دیدند عُرضه بلند شدن ندارند، زمین‌گیر مانده‌اند، و خود-کشی که فقط شلیک به شقیقه نیست، قرص برنج و پریدن از ارتفاع، سوزاندن و چهارپایه را از زیر پای خودت پرت کردن، کسانی – لابد بدون این که حواس‌شان باشد – کشتن خود را با خراشیدن جان و روان خود آغاز می‌کنند، پنجه بر سر و تن روان و جسم خود می‌زنند، آرام آرام ستون‌ها را می‌دَرند، رگ‌های امید و آرزوی خود را می‌جوند، و بعد بادی می‌آید و همه چیز فرو می‌ریزد، می‌پاشد از هم، و تمام می‌شود؛ بی‌شلیک، بی‌پرتاب، بی‌دود ... آن "ذات گرامی" هدر رفته، تیغ‌ها نبریده و ابرها نباریده‌اند.


«فقر مردم، تقصیر فرمانروایان است»

.

وقتی انسان به اعماق این نامه [نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر] باز می‌گردد، واقعاً در مقابل عظمتی که در هر فراز و جمله‌بندی آن وجود دارد، احساس حقارت می‌کند. می‌فرماید: «و انّما یؤتی خراب الأرض من اعواز اهلها»؛ ویرانی زمین از تنگدستی مردم زمین حاصل می‌شود؛ یعنی وقتی مردم تنگدست بودند، زمین ویران می‌شود.

 

حضرت این را به عنوان یک نکته‌ی فلسفی بیان نمی‌کنند؛ به عنوان یک واقعیت بیان می‌کنند. «ارض»ی هم که این‌جا می‌گویند، همان سرزمین مصر است که مالک‌اشتر دارد می‌رود. البته آن‌وقت شام و عراق و ایران و مدینه و هر نقطه‌ی دیگر دنیا که حاکمی دارد، با مصر قابل مقایسه است.

 

می‌گویند سرزمینی که تو داری به آن‌جا می‌روی، اگر توانستی مردمش را ثروتمند کنی، آباد خواهد شد؛ اما اگر مردم را فقیر نگه داشتی یا فقیر کردی و نتوانستی، این سرزمین هم آباد نخواهد شد؛ ویرانه خواهد ماند. مردم هستند که باید با نشاطِ خودشان و با توانایی‌هایی که پیدا می‌کنند، سرزمین‌شان را آباد کنند. ابتکار آحاد مردم است که همه جای زمین را آباد می‌کند.

 

بعد می‌فرمایند: «و انّما یعوز اهلها». اعواز، باب افعال است؛ اما لازم است: مردم تنگدست می‌شوند. حضرت با لامِ تعلیل می‌فرمایند: «لإشراف انفس الوُلاة علی الجمع»؛ فقر مردم، تقصیر فرمانروایان است؛ آنها هستند که موجب فقر مردم می‌شوند؛ چون آنچه را که از ثروت و منافع به‌دست می‌آید، برای خودشان می‌خواهند؛ این موجب فقر مردم می‌شود.

 

البته یک وقت فرمانروایان مثل مستبدهای قدیم هستند؛ مانند رضاخان که همه چیز را می‌خواست و به حدی قانع نبود. یک عده هم از بغل او استفاده می‌کردند؛ آنها هم می‌بردند. اول، سهم پادشاه بود و بعد هم بتدریج آنهایی که در حاشیه‌ی پادشاه قرار داشتند، هر کدام به قدر خودشان می‌بردند. استبدادهای قدیم این‌طور بود. البته شکل مدرن‌ترش در حکومت پهلوی بود؛ شکل قدیمی‌ترش را هم در کتابها، از قاجاریه و دوره‌ی ناصرالدین شاه و بقیه خوانده‌ایم. یک شکل هم روش مدرن است؛ یعنی روش حکومتهای بظاهر دمکرات که باطن استبدادی دارند؛ امروز زمام این حکومتها به دست کمپانی‌های اقتصادی است؛ اینها طراح سیاستها هستند. بظاهر کاره‌یی نیستند، اما در باطن نماینده‌ی مجلس را اینها می‌فرستند؛ رئیس جمهور را اینها روی کار می‌آورند. رئیس جمهور اعوان و انصاری دارد، سفرایی دارد، وزرایی دارد، مدیران گوناگونی در رده‌های مختلف دارد؛ در واقع این مجموعه حاکمند. نوع اِعمال استبداد هم مثل سابق نیست که بگوید حکم می‌کنم.

 

وقتی رضاخان می‌خواست اِعمال استبداد کند، در تهران اعلامیه داد و در آن، چهار پنج بار «حکم می‌کنم» آورد. امروز حاکم نمی‌گوید حکم می‌کنم؛ آن نزاکت دمکراتیک را به‌هیچ‌وجه از دست نمی‌دهد. اصلاً حکم نمی‌کند؛ اما مسیر کار، همان «حکم می‌کنم» است.

 

 

آیت‌الله خامنه‌ای

 20 آبان 1383