۱۳۹۷ مهر ۲۴, سه‌شنبه

احمد زیدآبادی




دیروز احمد زیدآبادی ِعزیز آمده بود زنجان برای آیین رونمایی و امضای دو کتاب جدیدش؛ «بهار زندگی در زمستان تهران» و «الزامات سیاست در عصر ملت – دولت».

قرار دیدار علاقمندان، خانه‌ای بود در شهرک آزادگان. یکی از برگزارکنندگان برنامه به من گفت که قرار اولیه در سالن بزرگ‌تری بود، نشد (یا نگذاشتند بشود) ... ما که رسیدیم، نشسته بود پشت میز و کتاب‌ها را با روان‌نویس سبز امضا می‌کرد، اتاق برای آن‌همه جمعیت کوچک بود. نوبت که رسید، روی صندلی کنار دست‌اش نشستم. همان طور که سرش پایین بود و کتاب‌های ما را امضا می‌کرد، گفتم: من، یک دینی به شما دارم؛ 15 سال پیش که زندان بودید، روز خبرنگار به‌ من ربع‌سکه دادند (شاگرد اول کلاس روزنامه‌نگاری شده بودم). بعد از گرفتن جایزه رو به همه حاضران در سالن گفتم که این جایزه را تقدیم می‌کنم به روزنامه‌نگار زندانی: احمد زیدآبادی (چه شوری به پا شد در سالن) ... ولی پیدای‌تان نکردم، بعد هم لازم شد، خودم خرج‌اش کردم!
با خنده گفت: کار خوبی کردی ... نوش جونت، نوش جونت.

۱۳۹۷ مهر ۲۲, یکشنبه

🔴 «ایمان ما به هدف خودمان تزلزل‌ناپذیر بود»



حالا حتی فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح هم که به بازدید مناطق مرزی غرب کشور می‌رود، در گزارش از سفرش، خطاب به خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما، لازم می‌بیند از جنگ رسانه‌ای دشمن علیه نظام بگوید. قدری غریب به نظر می‌رسد. انتظار این است که فقط از استحکامات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری حراست از مرزهای جغرافیایی سخن گفته شود. سرلشگر باقری البته به درستی نگران است؛ مرزهای عقیدتی و باور مردم آماج تبلیغات گسترده‌ و البته موثری است. در این میانه ولی خطای بزرگ این است که کسی جای علت و معلول را اشتباه بگیرد و برای پیروزی، باز همان نقشه‌های قدیمی ِ حالا شکست‌خورده را اجرا کند؛ از فیلترینگ و پارازیتینگ(!) علیه رسانه‌های غیرخودی تا انحصارگرایی در امکانات رسانه‌ای رسمی و داخلی. باور مردم آسیب دیده، بی‌تابی‌شان حالا طاقت مستوری ندارد، از یک حدی به بعد، رسانه‌ها (یِ تو گویی: «بدخواه» و «دشمن») اوضاع را بدتر کرده‌اند. باور مردم نیاز به تیمار دارد، این، از جنسِ تیمار روح است و به زور کمیته‌ها و کارگروه‌هایی که قوّت‌شان، بستن و برچیدن است، حاصل نیامده و نخواهد آمد. گشایش در معیشت هم البته یک چاره است و همه چاره نیست. ایمان مردم به تدریج آب رفته و باید به تدریج، با قدرت تدبیر و تشریک مساعی، احیا شود. حالا در این میانه، کسانی پیش از تدبیر و تیمار داخل، اگر چشم به مدیریت جهان و کور کردن چشم فتنه‌های بزرگ‌تر دوخته‌اند، لابد باید رازهای مگوی بسیاری از سطح طاقت «مردم» داشته باشند.

برتراند راسل (فیلسوف و اندیشمند شهیر انگلیسی) سال‌ها قبل در توصیف اوضاع جنگ دوم جهانی نوشته بود: «در طول جنگ، نازی‌ها به آلمان‌ها اجازه نمی‌دادند که به رادیوی بریتانیا گوش کنند اما هیچ کس در انگلستان از گوش دادن به رادیوی آلمان منع نشده بود چون ایمان ما به هدف خودمان تزلزل‌ناپذیر بود.» (برای خواندن متن کامل این مقاله؛ ر.ک اندیشه‌پویا، ش 53، ص 123)

232

چه خواب غریبی بود  ...
یک پرنده‌ی آبی آمد و نشست روی گلویم؛ در همان حجم کوچک. دل‌شوره داشتم ولی از آمدن‌اش، خوشحال شده بودم. حرف زدن دشوار شده بود. پرنده نوک نمی‌زد، بال می‌زد، پری از پر‌های بالش، سنگین و سخت بود، ولی آبی بود مثل باقی پرها. می‌خواستم فریاد بکشم و همه را خبر کنم که «ببنید این آرامش پرنده را جوار حنجره من» ... سرم راحت نمی‌چرخید. نخواسته بودم پر بدهم پرنده را. مجال سخن رفته بود. بعد انگار رنگ جوهر روی انگشتان تو را زیر سینه‌اش دیده بودم. همانی که بوسیده بودم در آن کافه‌ی پر از دود سیگار و عطر قهوه. پرنده انگار از گذری آمده بود که سرانگشتان تو رد نسیم شده بود بر سینه‌اش ... چشم‌هایم را که باز کردم، غمگین بودم، تپش قلب گرفته بودم. از چیزی که ندانستم چه بود، غصه‌دار شده بودم دل‌آرام ...

تو خوبی دل‌آرام؟ ... هنوز آن شال آبی برای روزهای بارانی ... ؟ هنوز همان چتر سنگینی که سخت باز می‌شد ... ؟