۱۴۰۱ آذر ۵, شنبه

دو خبر

  

اول) امروز (شنبه) به طور شفاهی (طی حضورم در دادسرا) به من اعلام شد که پرونده شکایت نیروی انتظامی از من به اتهام "افشای اسرار شخصی (فرمانده نیروی انتظامی زنجان) در فضای مجازی" مختومه شده. (سابقه)

با این حال و به لحاظ فشاری که روی دوش من و امثال من این روزها هست (که با اسم واقعی و معترضانه و منتقدانه و به زعم برخی: "اغتشاش‌گرانه"، می‌نویسیم) تمایلی به احیای فعالیتم در توییتر که ظاهراً مین‌گذاری‌شده‌ترین پلتفرم است، ندارم.

دوستان علاقه‌مند برای "رصد" و "تهیه اسکرین‌شات" به کانال تلگرامی اکتفا فرمایند!

 

دوم) محتوای "خانه اول" راز سر به مهر را (یادداشت‌های مهر ۸۴ تا مهر ۸۸ را) هم آوردم داخل همین خانه‌ای که درش هستیم. اصلا نمی‌دانم چرا در همه این سیزده سال به فکرم خطور نکرده بود!

 

 

«تنها چیز جدّی»

 

پنجشنبه، ساعت ۳ بعدازظهر، ۲۶ ژانویه ۱۹۵۰ (۶ بهمن ۱۳۲۸)، آلبر کامو به ماریا کاسارس این طور نوشت:

 

«... باید بتوانم بر این بی‌ثمری طولانی که دچارش شده‌ام غلبه کنم و با تکیه بر تو خواهم توانست دوباره این زندگی سرشاری را که در خود احساس می‌کنم به فوران بیندازم ... درازنای تمام روزها را بیشتر با خیالات می‌گذرانم. تو را تصور می‌کنم، دریغ می‌خورم. وقتی که پیشم بودی زیاد از بودنت بهره نبردم. به خودم قول می‌دهم که جبران کنم، با تو سفر کنم، با تو به چیزهای زیبا نگاه کنم، به هر طریقی دوستت بدارم. آخ! این شهرهای ناشناس که شب به آنها می‌رسیم، که آنجا بیدار می‌شویم، در هم آمیخته! بعد از این حرف‌ها خود را سرزنش می‌کنم و خود را وا می‌دارم که برای چیزهایی که می‌گویند جدّی است، کار کنم اما تنها چیز جدّی، دقیقا با تو بیدار شدن است! ...»

 


 

مرتبط

 

 

۱۴۰۱ آذر ۳, پنجشنبه

«لکن خدا می‌‏داند که مردم شاد بودند»



 

سوال: آیا در تاریخ معاصر ایران، نمونه‌ای از خوشحالی ایرانیان از تهاجم خارجی به کشور وجود دارد؟!

پاسخ: بلی

سوال: آیا سندی وجود دارد؟

پاسخ: بلی

 

مستند: سخنرانی آیت‌الله خمینی در عصر عاشورای 13 خرداد 1342 (منجر به قیام 15 خرداد)

 

«آقا! من به شما نصیحت می‌‏کنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‌‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. من یک قصه‌‏ای را برای شما نقل می‏‌کنم که پیرمردهای‌تان، چهل‌ساله‌‏های‌تان یادشان است، سی ساله‌‏ها هم یادشان است. سه دسته - سه مملکت اجنبی - به ما حمله کرد: شوروی، انگلستان، امریکا به مملکت ایران حمله کردند؛ مملکت ایران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می‏‌داند که مردم شاد بودند برای اینکه [رضا شاه] پهلوی رفت. من نمی‌‏خواهم تو این طور باشی؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوی، نکن! این قدر با ملت بازی نکن!»

 

 


۱۴۰۱ آبان ۳۰, دوشنبه

آیا «هر رژیمی روی کار بیاید از این رژیم بهتره» حرفی عقلانی است؟

 

.

از یک فایل صوتی (احتمالا مربوط به پارسال):

جناب مصطفی ملکیان

 


🔹 آیا «هر رژیمی روی کار بیاید از این رژیم بهتره» حرفی عقلانی است؟

🔹 عقلانیت نظری چگونه از بین می‌رود؟

🔹 بزرگترین ظلم، گرفتن عقلانیت شهروندان است

🔹 چطور مخیله از تصور وضع بدتر عاجز می‌شود؟

🔹 چرا برای [مدعیان] دین، مناسک و شعائر مهم‌تر از اخلاق‌اند؟ چون به اعتبار مناسک و شعائر می‌تواند ادعای "متفاوت" بودن بکند

🔹 انسان اخلاقی نسبت به رفتار عادلانه با انسان‌ها حساسیت دارد

 

 

زمانه

 

نیکلای بوخارین (نویسنده) با استالین (رهبر شوروی) دوست بود. وقتی به دستور استالین، اوسیپ ماندلشتام (شاعر) به خاطر شعری علیه رهبر زندانی شد، به استالین نامه نوشت و خواستار آزادی ماندلشتام شد. به او نوشت: «ماندلشتام را آزاد کنید. زیرا زمانه حق را به شاعران می‌دهد.» ... استالین راه آمد، ماندلشتام را بعد از تبعید، آزاد کرد، نکُشت، ولی دستور داد بسیار محدودش کنند. ماندلشتام باز معترض بود. بار دوم که زندانی شد، بازگشتی نبود. با دستور استالین، بوخارین هم اعدام شده بود. ماندلشتام هم از ضعف و گرسنگی مُرد ... همان‌طور که بوخارین پیش‌بینی کرده بود، زمانه حق را به ماندلشتام داد ... ولی او مرده بود، بوخارین هم مرده بود، استالین هم.