ه‍.ش. ۱۳۹۶ اردیبهشت ۴, دوشنبه

چرا نباید به رییسی رای داد؟!



اول: آیت‌الله خامنه‌ای گفته بودند که فعالیت‌های هسته‌ای فقط یک بهانه برای غرب جهت تقابل با جمهوری اسلامی است و بعد از آن، از جمله نوبت بارز و عمده شدن مقابله‌جویی در حوزه حقوق‌بشر پیش می‌آ‌ید.
رییس‌جمهوری شدن رییسی، با توجه به سوابق عملکرد وی، فارغ از به‌حق و درست یا ناحق‌ و نادرست بودن‌اش، و به دور از صادقانه و غیرصادقانه بودن معیارهای حقوق‌بشری، یک بهانه بسیار سرراست برای سرشاخ شدن‌های مجدد و فرصت‌سوز است؛ بسیار سرراست‌تر از خدمتی که احمدی‌نژاد سر انکار هولوکاست به صهیونیست‌ها کرد.

دوم: آیت‌الله خامنه‌ای به درستی به خصوص طی ماه‌های اخیر بر اولویت اقتصاد تاکید کرده‌اند. به اعتبار همان حساسیت‌های بین‌المللی قدرت‌های اقتصادی روی سوابق حقوق بشری جناب رییسی، مناسبات اقتصادی به واسطه ریاست‌جمهوری «تولیت دادستانی» بیش از پیش تحت فشار و مضیقه قرار خواهد گرفت و این یعنی مجالی تازه برای محاصره اقتصادی کشور و از اولویت خارج شدن معیشت مردم. برخی کشورهای مهم اقتصادی (از جمله کانادا) از قضا قوانین معیّنی برای تحریم امثال جناب رییسی وضع کرده‌اند. کاملا طبیعی است کسانی که معتقدند مردم برای شکم انقلاب نکرده بودند، و اقتصاد تعارفاً اولویت شده و اگر هم اولویت است، عجله‌ای برای تنظیم معاش نباید باشد، به رییسی رای خواهند داد که ما کاری به آنها نمی‌توانیم داشته باشیم.

سوم: اساسا وقتی حسن روحانی هست، رای به رییسی که ستاد او را هواخواهان انقلابی محمود احمدی‌نژاد تسخیر کرده‌اند، بازگشت به سال 84 است و این سوراخی  است که گزیده شدن دوباره از محل آن، شرط عقل نیست!

کاریکاتور - کارتون | 208



وقتی همه «مربعی» فکر می‌کنند، «پرگار» قاچاق می‌شود!

کارتون: کینو | آرژانتین

حق‌جویی ارزش است؟




این روزها اینفوگرافی‌ها، با طراحی‌های چشم‌نواز، در خلاصه‌ترین حالت ممکن، به مخاطبان خود از عملکرد دولت یازدهم، گزارش می‌دهند؛ بسیاری از این گزارش‌ها نیز تطبیقی است. مثلا در یکی از این اینفوگرافی‌ها می‌بینیم که قیمت سکه بهار آزادی در انتهای دولت قبلی، 1100درصد بیشتر از ابتدای کار دولت (در سال 84) بوده در حالی‌که طی 4سال گذشته، این افزایش قیمت تنها 12 درصد بوده است. این شیوه اطلاع‌رسانی که شبکه‌های اجتماعی را نیز به خدمت گرفته است، البته که لازم است. ولی به کسانی که فکر می‌کنند برای جلب نظر منتقدان یا آرای خاکستری «کافی» ست، باید با قاطعیت گفت: «نه، کافی نیست!»

یک مسئله پیشینی، پیش از اصل اطلاع‌رسانی و بازگویی واقعیت، وجود دارد که باید به طور جدی به آن توجه کرد. اثر این مسئله، فراتر از انتخابات می‌رود و بسیاری از مناسبات اجتماعی را در کشور تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و آن این است که آیا اساسا، مردم (به طور عام) دنبال واقعیت‌اند؟ یعنی حق‌جویی و آگاهی‌خواهی برای مردم ارزش محسوب می‌شود یا نه؟ اگر بله، که اوضاع روبه‌راه است و مثلا بیان واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی 12ساله اخیر، بسیاری از آرای خاکستری را جذب روحانی خواهد کرد. ولی اگر نه، اگر حق‌جویی و آگاهی‌خواهی، ارزش نیست، آنگاه با چه وضعیتی روبه‌رو خواهیم بود؟

دو تجربه بزرگ دنیا در یک سال اخیر نشان داد که اکثریت مردم (با کم و زیادش) در قوام‌یافته‌ترین دموکراسی‌ها، لزوما از دروغ فراری نیستند و لزوما واقعیت را مبنای رای خود قرار نمی‌دهند؛ بارها و بارها در جریان مبارزات انتخاباتی برای خروج یا ابقای انگلستان در اتحادیه اروپا، دروغ بودن ادعای حامیان برگزیت لااقل در مورد سرانه هزینه تحمیلی بر هر بریتانیایی به اعتبار عضویت در اتحادیه اروپا، ثابت شد ولی نه تنها طرح این ادعای محوری دروغین از سکه نیفتاد، بلکه این دروغ‌گوها بودند که نتیجه رفراندوم را بردند. در آمریکا اوضاع به مراتب بدتر بود؛ نتیجه یک تحقیق نشان می‌داد که دونالد‌ترامپ به نسبت سایر کاندیداها، دروغ‌های بسیار بیشتری و گاه شاخداری می‌گوید؛ ولی همین‌ترامپ بود که راه خود را به سوی کاخ سفید، بولدوزر وار، به اعتبار رای مردم گشود! مردم در انگلستان و آمریکای 2016، به چیزی بیشتر از «واقعیت» چشم دوخته بودند، حتی اگر بهای این چشم‌دوختن، عبور بی‌توقف از کنار دروغ‌های بزرگ و واقعیت‌های مهم بود.

خیلی‌ها تصمیم‌شان را زود می‌گیرند؛ بعد دنبال ادله برای اثبات درستی تصمیم‌شان می‌روند و نه آزمودن عیار درستی آن. از همین روست که آن اینفوگرافی‌‌های پیش‌گفته، بیشتر به کار کسانی می‌آید که تصمیم به حمایت از روحانی و رای به او گرفته‌اند و این یعنی، این ابزارهای آگاهی‌بخشی اگر چه لازم‌اند ولی کافی نیستند چون بسیاری دیگر «تصمیم» گرفته‌اند به روحانی رای ندهند و در میان ادله‌هایی که بر روی سر و گوش‌شان بمباران می‌شود، آن‌هایی را سوا می‌کنند که تصمیم‌شان را تایید می‌کند!

این اگر یک خُلق معمولی و عمومی هم باشد، یک نقص است، یک نقص‌تربیتی که مجال «تردید» در درستی «تصمیم‌» های صُلب را سلب می‌کند، یک نقص بزرگ که شعاع اثرش نه فقط یک یا دو انتخابات، بلکه می‌تواند «تاریخ» و «سرنوشت» ملتی باشد.


📌 این یادداشت در شماره امروز (4 اردیبهشت 96) روزنامه بهار چاپ شده است: +




  

ه‍.ش. ۱۳۹۶ اردیبهشت ۱, جمعه

مبنا چه بود؟



 

توییت کرده بودم: «احمدی‌نژاد ردصلاحیت شد اما نه به‌دلیل چیزی که ما بهش می‌گیم فساد و بی‌کفایتی. او برای حرف‌نشنوی رد شده و این خیلی مهمه: فاسد باش ولی گوش کن» (لینک: + )

کسانی پرسیده‌اند از کجا چنین حرفی می‌زنی؟ به طور واضحی دست همچو منی به رازخانه شورای نگهبان نمی‌رسد؛ مثل اکثریت قریب به اتفاق مردم کشور که هیچ‌گاه نمی‌دانند این 12 نفر بر چه مبناهای روشن و معیّنی، تشخیص می‌دهند که ما حق داریم به چه کسی رای بدهیم و به چه کسی رای ندهیم! با این همه هنوز قرائنی در دسترس هست که بشود بر پایه آن‌ها نقشه راه را، با تقریب‌هایی کم و بیش، ترسیم کرد.

زیر همان توییت، به این سخنرانی چند روز قبل صفارهرندی (مشاور فرمانده کل سپاه و وزیر ارشاد انقلابی خود احمدی‌نژاد) در قم اشاره کردم که گفته بود اگر احمدی‌نژاد خود را در معرض شورای‌نگهبان قرار ندهد، فرصت بازگشت برای او وجود دارد و گرنه کار تمام است. این معنی روشنی داشت؛ نباید توصیه رهبری برای عدم حضور احمدی‌نژاد در انتخابات دور زده می‌شد؛ حالا دلیل مورد اشاره رهبری، دوری از قطبی‌سازی فضا بود یا هر چیز دیگری. این یک فقره احصا که بشود، هنوز راه بازگشت باز است!

احمدی‌نژاد تا همین اواخر چندین و چند بار مانورهایی داد و حرف‌هایی زد که معلوم می‌کرد کاملا متوجه منظور رهبری شده ولی ناگهان زد زیر همه چیز. اگر فساد و تخلفات و بی‌کفایتی‌های او مبنای داوری شورای نگهبان برای احزار صلاحیت بود، باید پیش‌تر تکلیف آن همه اتهام علیه دولت احمدی‌نژاد و شخص او در دادگاهی معلوم می‌شد که نشد. نامه احمد توکلی به شورای نگهبان هم نشان می‌داد بسیاری از اتهامات علیه او اساسا ربطی به سال‌های 92 تا 96 نداشته ولی مگر می‌شود آن تجلیل شکوهمند صدا و سیما از او را، تنها یک ماه مانده به شروع رسمی کار دولت روحانی (در میانه تیرماه 92) از یاد برد. رییس وقت صداوسیما (ضرغامی) که پس از پایان ماموریت‌اش در رسانه ملی و در قالب فعالیت در شبکه‌های اجتماعی از طعن و تمسخر روحانی و دولت روحانی بارها لذت برده، در آن جلسه تجلیل از خدمات «ذخیره ارزشمند نظام» (به تعبیر خودش) لیستی بلندبالا در ستایش از او بر زبان راند که بی‌سابقه بود. فردای  همان روز، تجلیل صدا و سیما و رییس منصوب از سوی رهبری‌اش از احمدی‌نژاد، تبدیل به تیتر یک کیهان هم شد؛ شاید با آن همه تخلف و نافرمانی هنوز امید داشتند او را درون خانواده نگه دارند و به پیوست، یک زبانی هم برای دولت تازه از راه رسیده‌ی «نااصولگرا» دراز کنند!

باز عقب‌تر هم که برگردیم، به یاد  می‌آوریم ماه عسل وقتی تمام شد (و تهاجم به احمدی‌نژاد وقتی پرحجم شد) که احمدی‌نژاد در تقابل با رهبری سر عزل و ابقای وزیر اطلاعات وقت، 11 روز خود را خانه‌نشین کرد و این اوایل سال 90 بود که بسیاری از آن سیاهه‌ی‌ کژی‌هایی که احمد توکلی علیه احمدی‌نژاد تهیه کرده و چند روز قبل برای شورای نگهبان فرستاد، رخ داده بودند. با این همه، رسانه ملی دو سال بعد جواز گرفت تا از «ذخیره ارزشمند نظام» آن طور تجلیل کند.

در همین فقره حمایت از کاندیداتوری بقایی بود که برخی اصولگرایان آرام آرام صدای‌شان بلندتر شد که این خلاف توصیه رهبری است و خود احمدی‌نژاد (به استناد یک سخنرانی قبلی‌اش) خوب می‌دانست چنین است. و تا ثبت‌نام نکرد نه کوچک‌زاده از او اعلام برائت کرد، نه الیاس نادران، خبر از تمام شدن احمدی‌نژاد داد و نه کیهان و فارس و تنسیم او را بایکوت کردند. این برائت‌ها و ختم گرفتن‌ها و بایکوت‌ها هیچ‌گاه سرِ برآورد غلط از قدرت تحریم‌ها و ثلث شدن ارزش پول ملی و بار آوردن بابک زنجانی و تخلفات وسیع مورد تایید دیوان محاسبات و ده‌ها حفره کوچک و بزرگ این‌چنینی صورت نگرفت و ماند و ماند تا سر بی‌اعتنایی به توصیه رهبری؛ آن‌هم توصیه‌ای بی‌سابقه از پشت بلندگو. حرف همان است که آمد؛ اگر تخلف و فساد مبنا بود، باید محل ارجاع محکمه‌ای می‌بود که هیچ‌گاه نبود.

احمدی‌نژاد انگار ناگهان تصمیم تازه‌ای گرفته بود که نشان می‌داد برای درنوردیدن مرزهایی آمده که همه به بیت رهبری ختم می‌شد. مشایی هم به خاتمی نامه نوشت و اصولگرایی و اصولگرایان را پس از شستشویی محترمانه، جلوی آفتاب پهن کرد (در اهمیت اصولگرایی همین بس که سپاه به رغم اعلان رسمی و عمومی عدم دخالت در انتخابات، از طریق سرانگشتان رسانه‌ای و بصیرت‌افشان خود عموما مصادیق اصلح را طوری اعلام می‌کند که «غریباً» و «همیشه» بر کاندیداهای اصولگرا منطبق می‌شود و این مهم است. حتی دبیر شورای نگهبان آن قدر از ژست بی‌طرفی گرفتن بدش می‌آید که جلوی دوربین‌ها، رای‌اش را از روی لیست اصولگرایان رونویسی می‌کند!)

این قرائن کنار هم نشان می‌دهد اصرار احمدی‌نژاد به خروج از دایره اصولگرایی و تاویل توصیه رهبری و ثبت‌نام بر خلاف آنچه بر بلندگو آمد، بر آنچه ویران‌سازی منابع معنوی و مادی کشور نام گرفته (و البته بی‌اثبات در دادگاهی) ترجیح داشته برای بی‌صلاحیت شدن‌اش.

پ.ن: علاقمندان برای مطالعه بیشتر، به نتیجه تحقیق و تفحص مجلس پنجم از بنیاد مستضفعان و تاثیر آن بر طول مدت مدیریت رفیق‌دوست بر این بنیاد مراجعه کنند.


ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۳۰, چهارشنبه

اکثریت مسلمان ِ بی‌خود


 

آیت‌الله جنتی به یک چیزهایی استناد کرده و حکم داده که تایید صلاحیت کاندیداهای غیرمسلمان در انتخابات شوراهای شهر و روستا در شهرهایی با اکثریت مسلمان، خلاف موازین شرع است.

 

بی‌آنکه بخواهیم در جزییات فقهی این حکم وارد شویم (که سواد، و قبل از آن، جرئت‌اش هم نیست)، از این حکم متوجه می‌شویم در یک شهر یا روستایی با اکثریت مسلمان، اکثریت رای‌دهندگان (که باز احتمالا مسلمان خواهند بود) فکر و کار بی‌خود می‌کنند که تشخیص می‌دهند «نامسلمانی» می‌تواند مدیر و مدبر خوبی برای اداره شهر و روستا باشد؛ مهم این است که پدر و پدران کسی که کاندیدا شده، به دین آبا و اجدادی‌اش، وارث «مسلمانی» بوده باشند؛ «کاربلدی» می‌رود در اولویت‌های بعدی که ان‌شا‌الله تامین می‌شود. اکثریت هم بنشیند سرجای خودش.

 

خلاصه: اکثریت مسلمان روی هم رفته، قوه تشخیص مطمئنی ندارند لذا حتما باید به یک مسلمان رای بدهند.



 

 

 

 

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

مرور یک اصولگرا



لابد تا حالا متن یا لااقل خبر نامه سرگشاده احمد توکلی را به شورای نگهبان دیده‌اید. او در این نامه با ذکر موارد و مصادیقی (که از کلیات برخی افکار عمومی نیز مطلع بودند) اعلام کرده که احمدی‌نژاد مجرم است و صلاحیت مدیریت عالی کشوری ندارد و باید رد صلاحیت شود. توکلی در این نامه با یادآوری جایگاه شورای نگهبان تاکید کرده: شما در خیر و شر ناشی از سیاست‌ها، عملکردها و موضع‌گیری‌های داوطلبی که نامزدی وی را تأئید می کنید، شریک هستید. 

به نظر می‌رسد که ثقل ادعاهای توکلی علیه احمدی‌نژاد بر دو پایه استوار است: قانون‌شکنی از سویی (مثلا در برداشت‌های غیرقانونی برای واردات بنزین و گازوئیل، بار مالی غیرقانونی مصوبات سفرهای استانی و نقض قوانین در حوزه بودجه‌ریزی) و بی‌اعتنایی و نافرمانی نسبت به نظرات و دستورات صریح رهبری از سوی دیگر (مثلا در ماجرای انتصاب مشایی به عنوان معاون اول، عزل وزیر اطلاعات و الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی) و در کنار این دو، دروغگویی نزد افکار عمومی برای توجیه رفتارهای خلاف قانون خود.

درست 8 سال پیش، مسیح مهاجری (مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی) خواستار رد صلاحیت احمدی‌نژاد شده بود؛ وقتی این گفته احمد توکلی که «تمامی آزادگان به دفاع احمدی‌نژاد از مظلومین افتخار می‌کنند»، تیتر اول خبرگزاری فارس بود و درست در همان روزهایی که میرحسین و اصلاح‌طلبان و اصولگرایانی که «مصلحت و سلامت کشور» هنوز جز اصول‌شان بود و یقین داشتند بار دیگر شورای نگهبان صلاحیت او را تایید خواهد کرد، در خشت خام این روزهای رسوایی و تباهی را در صورت تداوم احمدی‌نژاد پیش‌بینی کرده بودند. با این همه، «یادآوری – تکراری - بی‌بصیرتی راضیان به ادامه احمدی‌نژاد» حرف این مقال نیست که این نیز از ارزش صراحت و شجاعت و بصیرت این روزهای احمد توکلی نمی‌کاهد.

اما واقعا مشکل امثال توکلی کجا بود و یا کجاست؟!

او 2 سال بعد از انتخابات 88، گفته بود: «در انتخابات سال 88 من به هیچ وجه از احمدی‌نژاد دفاع نكردم و به بزرگان كشور نیز اعلام كردم كه حمایت از ایشان را بر خودم حرام می‌دانم. در عین حال اعلام كردم كه اضطرارا به ایشان رای می‌دهم ... آن روزها به مسئولان ستادهای سابقم در استان‌ها و دوستانم كه هنوز رابطه‌ای با هم داریم، گفتم كه آقای موسوی دارای پایگاه اجتماعی‌ای است كه ولو نخواهد، قدرت ایجاد تحریك اجتماعی در برابر رهبری را دارد و آقای احمدی‌نژاد دارای پایگاه اجتماعی است كه ولو بخواهد، قدرت تحریك اجتماعی در برابر رهبری را ندارد. به همین دلیل گفتم كه چون رهبری را ركن ركین كشور می‌دانم و هم از نظر اعتقادی و هم از نظر سیاسی اعتقاد دارم كه باید از ایشان تبعیت كنیم و ایشان با قدرت جامعه را هدایت كنند، چون مقابله با رهبری را سم مهلكی برای جامعه می‌دانم، اضطرارا به كسی كه حتی اگر بخواهد نمی‌تواند كاری كند رای می‌دهم و به كسی كه می‌تواند این تحرك را ایجاد كند ولو نخواهد رای نمی‌دهم گرچه مزیتی برای احمدی‌نژاد بر موسوی قائل نیستم به همین دلیل اضطرارا به احمدی‌نژاد رای می دهم.»

این اظهارات نشان داد (و می‌دهد):

اول: احمد توکلی با همه تجربیات دوره اول ریاست جمهوری احمدی‌نژاد (که اعتراف به اثرات سوء آن در  نامه دیروز وی نیز مشهود است)، علاوه بر اینکه در ارزیابی شرایط دچار نزدیک‌بینی مفرط بوده، به طور ضمنی این ادعای متواتر را هم تایید می‌کند که جبهه اصولگرایی جایگاه و توان اجتماعی  قابل اعتنایی ندارد چنان که مثلا بتواند به راحتی کسی دیگر را در سال 88، جایگزین احمدی‌نژاد در مواجهه با میرحسین کند.

دوم: «مهیا نکردن و مهیا نشدن» توان تحریک اجتماعی علیه رهبری، مبنای رای دادن بوده است ...
... و این دقیقا یعنی چه؟
آیا این، تدارک حلقه حفاظت برای رهبری در مقابل امر به‌معروف و نهی‌از منکر حتی به بهای «رای حرام به امثال احمدی‌نژاد» هم محسوب می‌شود؟ این القای همسایگی مقام الوهیت و رهبریت نیست؟ اینکه جناب توکلی مقابله با رهبری را سم مهلكی برای جامعه می‌داند بدان معناست که این سم همین که بروز اجتماعی نداشته باشد کافی‌ست و اگر زیر جلد باشد، صدمه‌ای در طولانی‌مدت مردم و کشور را تهدید نمی‌کند؟
اسلام خوردن گوشت مُردار را که در شرایط عادی حرام می‌داند ولی در شرایط خاص برای زنده ماندن، حلال. این‌که جناب توکلی رای حرام به احمدی‌نژاد را در سال 88 حلال دانسته، نشان از کدام اضطرار داشت؟

و سوال مهم: حد خسارت دیرفهمی اصولگرایان کجاست؟ گیریم سابق بر این سم‌شناس و حلال  و حرام‌دان قابلی بوده‌اند، ولی وقتی الان پایگاه اجتماعی ندارند، چرا همچنان برای مدیریت کشور، خالی از احساس تکلیف نمی‌شوند؟

عکس: از روی جلد شماره امروز روزنامه شرق

باز هم نسخه‌پیچ‌های قدیمی


داشتن و دانستن این اطلاعات خوب است؛ اینکه مثلا احمدی‌نژاد مملکت را با سکه 96هزار تومانی تحویل گرفت و با سکه 1میلیون و چهارصدهزارتومانی تحویل داد و اینکه در دوره دولت روحانی، سکه فقط 12 درصد رشد قیمت داشته است.

اما این همه حرف نیست؛ حالا قرار نیست احمدی‌نژادی باشد که عملکرد او مایه نگرانی باشد؛ مسئله این است بگردیم ببینیم آن‌هایی که پشت احمدی‌نژاد به رای و نظرشان گرم بود، الان این گرما را قرار است نثار کدام کاندیدا کنند؟! این مهم است و خیلی هم مهم است. نمی‌شود آقایان و خانم‌های نسخه‌پیچ بدون قبول مسئولیت رفتار کسی که به او رای دادند و برای دردهای مملکت تجویزش کردند، حالا نسخه جدید شفابخش بپیچند ... مگر اینکه باورشان شده باشد، آن چه مردم ندارند، «حافظه» است!

«زمان مناسب»



آن‌طور که خبرگزاری فارس گزارش کرده، استاندار زنجان در در شورای حفاظت منابع آب گفته که «اکنون زمان مناسبی برای انسداد چاه‌های غیرمجاز نیست؛ فصل کاشت در مزارع استان آغاز شده و انسداد چاه‌ها می‌تواند به نگرانی خانواده کشاورزان منجر شود.»

با فرض این‌که مناسب نبودن این روزها برای انسداد چاه‌های آب غیرمجاز (چیزی حدود 7500 چاه غیرمجاز!) ربطی به موسم انتخابات ندارد، جناب استاندار آیا اعلام نمی‌کنند که زمان مناسب برای مقابله با غارت منابع آب زیرزمینی کی فرا می‌رسد به طوری که خانواده‌ها نگران نشوند؟! نکند هم‌اکنون، زمان مناسب برای اعلام زمان مناسبِ مسدود کردن راه غارت محیط‌زیست هم نیست!