۱۳۹۶ دی ۲۷, چهارشنبه

محصول ناامیدی

محسن مخملباف (کارگردان ایرانی مقیم فرانسه) نامه مفصلی به مصطفی تاجزاده نوشته.
متن کامل این نامه را می‌توانید اینجا بخوانید: +


به گمان ِ من، جان کلام جناب مخملباف در این نامه این است؛ اینکه: باور به ‌توفیق اصلاحات در ایرانِ کنونی، عین باور به ‌توفیق اصلاحات در حکومتِ طالبان و در جنگِ با هیتلر است.

در ترجیح انقلاب و اصلاحات، در ایران و در هر کجای دیگر دنیا، حرف‌های بسیاری زده و نوشته شده است. مطالعه مستقل تاریخ و نتیجه انقلاب‌ها، شاید بهترین و ساده‌ترین کار برای نزدیک شدن به حقیقت و واقعیت امر باشد.

با این همه، در این مورد خاص شاید ضروری باشد توجه کنیم که جناب مخملباف، در استدلال خود، به «علت» روی کارآمدن هیتلر و طالبان توجهی نمی‌کند؛ گو تاریخ با روی کارآمدن نازی‌ها در آلمان و متعصبین مذهبی طالبان در افغانستان آغاز شده است!

هیتلر و طالبان، محصول جامعه‌ی ناامید و سرخورده‌ی آلمانِ بعد از جنگ‌اول‌جهانی و افغانستانِ بعد از کمونیسم و جنگ‌های فرسایشی داخلی بود. فریزکردن تاریخ از لحظه قدرت گرفتن نازی‌ها و طالبان، و سپس تحلیل آن صرفا بر اساس نحوه سرنگونی‌شان، حتی اگر تصادفا در مورد ایرانِ امروز ما، منجر به نتیجه‌گیریی درست شود (که به گمان من: «نمی‌شود»)، کاری علمی و مبتنی بر قواعد روشنفکری (در احضار شواهد و قرائن عقلی) نیست.

آقای کارگردان، نباید ناامید باشند؛ عین آلمانی‌ها و افغان‌هایی که ناخواسته و خواسته آب حیات هیتلر و طالبان شدند. این البته توصیه به بی‌عملی نیست؛ توصیه به تکرار نکردن تجربه‌های شکست‌خورده تاریخی است که به سرخوردگی بیشتر مردمان منتهی می‌شود.

۱۳۹۶ دی ۲۶, سه‌شنبه

همسر ماریا



امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد. ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد. من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد. حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد. ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد. جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با  هم بجنگند و حالا می‌بینم بله. گاهی مجبورند ... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند. میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند ... کاش اسلحه‌ام را به سمت رییسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آن با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.



پستچی | چیستا یثربی | صفحات 108 و 109 





💘 هزینه‌های دستپاچگی





1) همین چند روز قبل درباره «حجت‌الاسلام امینعلی نوروزی» برای‌تان نوشتم؛ اینکه چطور وقتی می‌خواهد از اکنونِ جمهوری اسلامی دفاع کند، اقامه استدلال‌هایش را با استناد به نتایج رفراندم 39 سال قبل آغاز می‌کند. چندروز پیش هم در توییتر به کسی (محمدعلی الفت‌پور) برخوردم که خودش را نویسنده، محقق و دکترای حقوق عمومی معرفی کرده و در دفاع از انقلاب نوشته: «اگر انقلاب اسلامی نبود، سران ارتش باید زنهاشون رو برای ترفیع گرفتن در اختیار مستشارهای خارجی می‌گذاشتن.»

2) یک بار به یکی از دوستانی که از نوشته‌های من پس از وقایع 88 انتقاد داشت می‌گفتم که من، بیشتر از شمای نوعی به قوام نظام اعتقاد دارم! به او توضیح دادم که اگر «دستپاچگی» بخش مهمی از نظام در مواجهه با اعتراض‌ها به نتیجه انتخابات نبود (چه قبل و چه بعد از اعلام نتیجه)، شاید (و چه بسا: قطعا) هیچکدام از رخدادهای تلخ بعدی، رخ‌ نمی‌داد! نشانه‌های دستپاچگی را می‌شد در یورش به ستاد یکی از کاندیداها، اختلال در سامانه ارتباطات رسمی کشور از شب قبل از انتخابات، صدور فوری و پیش از موعد قرارهای بازداشت و محدودیت گسترده روی شبکه‌های اجتماعیِ وقت، رصد کرد. این دستپاچگی، خواسته و ناخواسته، خوش و ناخوش، بودنِ ریگ در کفش و نبودن اعتماد به‌نفس را فریاد می‌زد و همین، پایه‌های اعتماد متقابل عناصر و بازیگران عرصه سیاسی کشور را به شدت لرزاند.

3) شاید تنها در کشوری مثل کره‌شمالی تصور اعتراض خیابانی به عملکرد نظام، بسیار دشوار باشد؛ جایی‌که کوچکترین تقابل با نظام حاکم، بی‌رحمانه سرکوب شده است. از همین‌رو تداوم روند دستپاچگی، غریب می‌نُماید: سوال اول این است که چرا باید اعتراض به عملکرد (به ناکارآمدی و گرانی و فساد) حتی اگر به اغتشاش و آسیب‌زدن به اموال عمومی منجر شده باشد، برای کسانی «آرزوی براندازی» تعبیر شده است؟! مگر همه آحاد مردم، مردان و زنانی متین و موقر و آرام‌اند؟ حتی همه اهالی یک محله چنین نیستند! این روش، یعنی القای خیز برای براندازی در پس اعتراض‌های خیابانی، اگر نیروهای نگران را به تجمیع فوری قوا علیه معترضان تشویق کند، یک عارضه مخرب بسیار جدی دارد: باور این که «نظام هنوز به ثبات نرسیده است».
این عارضه به نوبه خود، تالی فاسد دیگری دارد: چشم‌بستن مصلحت‌آمیز بر ناکارآمدی (یا توجیه مکرر آن) که به تفرقه بین آحاد مردم منجر می‌شود.

4) محصول این تفرقه، به نوبه خود امثال «حجت‌الاسلام امینعلی نوروزی» و «دکتر محمدعلی الفت‌پور» را ناچار می‌کند برای دفاع از انقلاب و نظام، زبان و دستان خود را خالی از توان متقاعد کردن دیگران تصور کنند و گاه به استدلال‌های عجیب و ضعیف آویزان شوند. در این که سازمان حاکمیت، نیاز مبرم به بازسازی سرمایه اجتماعی خود دارد، کمتر تردیدی وجود دارد (تقریبا همه سازمان‌های حاکمیتی در همه جای دنیا، بیش و کم محتاج آنند). در این که باید قرائن خوب بودن انقلاب و نظام، از عرصه شعار و حماسه‌سرایی‌های گاه مضحک به عرصه عمل و اقدام ارتقا یابد نیز تردیدی نیست. در این میانه نباید به خاطر تجمیع قوا علیه معترضان (اعم از منتقدان و مخالفان)، اعتماد به نفس منسوبان نظام، منهدم شود.



۱۳۹۶ دی ۲۰, چهارشنبه

🔴 مردم حق اعتراض ندارند

1) چندوقت پیش در یک جلسه‌ای، یک مقام استانی می‌گفت که استان ما هم‌‌اکنون فلان هزارتن تولید ماهی قزل‌آلا دارد که در عین بحران آب، قابلیت افزایش هم دارد چرا که نمی‌شود جلوی مردم را گرفت! (که نخواهند ماهی بیشتری تولید کنند در عین بحران آب!)

2) این روزها «اعتراض حق مردم است»، مُد شده و لابد صلاح نیست پرسیده و اندیشیده شود که «به چه قیمتی؟» ... اما باید پرسید؛ به خصوص وقتی پای «سرمایه نسل آینده» در میان است.
اساسا نباید «مردم حق اعتراض دارند» به «حق با مردم است» ترجمه شود که از پس آن، حق‌السکوت‌های غیرقابل جبران پرداخت شود.

3) مردمی که منابع خداداد را صرفا دارایی خود می‌دانند و دولتی که در کنار این مردم، همه دار و ندار محیط‌زیست و سرمایه آیندگان را، از ترس اعتراض این مردمان، یک‌سره در خدمت بالابردن اعداد و ارقام تولید و صادرات قرار می‌دهد، باید با همه توان شماتت شوند و گرنه همه را با خود به قعر نابودی خواهند برد.
 

۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

سالگرد



امروز اولین سالگرد «درگذشت» رفسنجانی در استخر، و فردا 166مین سالگرد «قتل» امیرکبیر در حمام است ...

#تاریخ
همین‌جوری