ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۸, پنجشنبه

نامش "محیط زیست" است





شوخی نمی‌کند، کاسه صبرش که لبریز شد، مومن و نامومن، مسلمان و نامسلمان، شهر و روستا، سرحدات و پایتخت و انسان و حیوان برایش فرقی نمی‌کند. نامش "محیط زیست" است و احوال این روزهای خوزستان، نشانه‌ای در حد فقط یک استان از لبریز شدن کاسه صبرش است.

کورت ونه گات (نویسنده شهیر آمریکایی) یک بار گفته بود: «داریم کلک این سیاره مفرّح حیات‌پرور را در عرض کمتر از دویست سال می‌کنیم» و بعد به یادها آورده بود که «کارل بنز آلمانی فقط 119 سال قبل اولین اتومبیل را با موتور احتراق درونی ساخت.»

سرعت تخریب محیط‌زیست و استفاده از منابع بالاست و انگار از بیست سال پیش به این سو، سرعت واکنش قهرآمیز محیط‌زیست نیز بسیار فزونی گرفته است.

سازمان محیط‌زیست سرعت استفاده از منابع آب زیرزمینی را در ایران، در قیاس با استاندارد جهانی، سه برابر بیشتر تخمین می‌زند. این برداشت بی‌رویه عامل خشکیدن ۲۹۷ دشت از ۶۰۰ دشت ایران است. همچنین به‌خاطر عدم رسیدگی به شبکه‌ی انتقال آب 35 میلیارد مترمکعب آب در مسیر انتقال هدر می‌رود. روزنامه واشنگتن‌پست تیرماه سال 93، اعلام کرد ایران در بین ۲۴ کشوری قرار دارد که وضعیت آب در آنها خطرناک است. این روزنامه بحران ایران را ناشی از برنامه‌ریزی نادرست در سال‌های اخیر دانسته بود. وزیر نیرو تیرماه سال گذشته اعلام کرد: «از 50 سال گذشته تاکنون بیش از 110 میلیارد متر مکعب از ذخایر استراتژیک آب کشور برداشته شد و جبران این برداشت هیچگاه صورت نگرفته و این منابع به صورت تصاعدی در حال نابودی بوده است.» وزیر نیرو طی مصاحبه‌ی دیگری گفته بود برنامه‌ای در دست اجرا دارند که ابتدا بیلان منفی سفره‌های آب زیرزمینی را متوقف کنند (جلوی اضافه‌برداشت‌ها را بگیرند) و سپس طی بیست سال، این بیلان را به تعادل سالانه برسانند تا طی این مدت (مثلا در سال 1414) ذخایر آبی ایران را به وضیعت ایستایی 30 سال قبل (1364) برسانند! همزمان گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس درباره وضع منابع آب کشور تأکید می‌کرد که بخش اعظم افت شدید ذخایر آبی در ٢٠سال گذشته اتفاق افتاده است.

خسارت‌‌های ناشی از نابودی منابع آب کشور، استفاده نادرست و گسترده از انرژی‌های فسیلی، ضعف بنیه مالی، علمی و لجستیک سازمان حفاظت از محیط زیست و نبود تعامل موثر با همسایگان برای مدیریت حفاظت از زیست بوم منطقه، چیزی نیست که درباره آنها بشود با "محیط زیست" وارد مذاکره شد! غم‌‌انگیزتر این‌که هر اقدام اصلاحی و جبرانی نیز در این حوزه، زودبازده نیست. حفظ آرامش و انسجام اجتماعی ضرورتی است که باید نهادهای حاکمیتی با کمک جامعه مدنی در خلق و حفظ آن برای انجام موفقیت‌آمیز اقدام‌های اصلاحی و جبرانی کوشا باشند. مقام رهبری نیز صراحت داشته‌اند که «حفظ محیط‌زیست یک وظیفه حاکمیتی است که باید با  تهیه سند ملی محیط زیست و  پیوست زیست‌محیطی برای همه طرح‌های عمرانی و صنعتی و همچنین جرم‌انگاری تخریب محیط زیست، به این وظیفه بسیار مهم، عمل شود.»

در این میانه آنچه – در کنار آغاز کار درست برای حفاظت از محیط زیست برای زندگان – لازم است، توجه به نیازهای حیاتی آیندگان است  که به لحاظ اخلاقی، بسی ضروری‌تر می‌نماید. نویسندگان مقاله «آیندگان ما را به‌سبب کدام خطای اخلاقی ملامت خواهند کرد؟» (در aeon) نوشته بودند: «درحال‌حاضر تنها افرادِ زنده می‌توانند ادعای حق داشته باشند اما همان‌طور که دایرۀ دغدغه‌های اخلاقی‌مان را میان دیگر زندگان گسترش می‌دهیم، می‌توان این فراگیری را در طول محور «زمان» نیز توسعه داد. در اینجا مسئله کاملا آشکار است: ما اغلب تصمیماتی می‌گیریم که بر مردمانی در آیندۀ دور تاثیرگذار است - مانند تولید زباله‌های اتمی که برای میلیون‌ها سال سمی باقی می‌مانند - درحالی‌که این مردمان امروز برای دفاع از خودشان حضور ندارند.»


 این یادداشت در صفحه اول شماره امروز (28 بهمن) روزنامه بهار چاپ شده است.




ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۷, چهارشنبه

این روایت واقعی است ...

 
مراسم چهلمین روز درگذشت هاشمی رفسنجانی برگزار شده و او در صف صاحبان عزا، دم در مسجد ایستاده است. او یازده سال قبل، سربلند، شاهد می‌آورد که توی برگه رای‌اش به رفسنجانی تف کرده (البته لابد به صورت "نمادین"!) و بعد برگه را انداخته توی صندوق. حالا چرا تف؟ چون رفسنجانی کاندیدای مورد نظر او نبود اما در تقابل با احمدی‌نژاد، ناچار شده بود به کسی غیر از او – یعنی به رفسنجانی – رای دهد. تا پیش از اعلام نتایج مرحله اول انتخابات (خرداد 84) نیز برای تبلیغ کاندیدای اصلاح‌طلب محبوبش، در تخریب رفسنجانی کم نگذاشته بود! همه ما ممکن است زیر و رو شویم؛ بصیرت‌مان متحول بشود اما همین بازی‌های روزگار است که باید درس بشود که "میانه‌روی" کنیم، اگر هم اهل‌اش نیستیم، سوژه تخریب دیروزمان اگر از دنیا رفت، امروز آن قدر باید بتوانیم خجالت بکشیم که اول صف صاحبان عزا نایستیم.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

آشتی ملی؛ محال، دشوار و ضروری!





1 - آشتی ملی در کشور – به معنای مشارکت و همدلی همه افراد جامعه (صرفا به اعتبار ایرانی بودن) در تصمیم‌‌سازی و تصمیم‌گیری جهت تدبیر امور مملکت خودشان – محال است چه آن که ساخت و فلسفه قدرت در کشور نه بر مبنای ملیت که بر مبنای ایدئولوژی مذهبی (و آن هم با قرائتی خاص) شکل گرفته است. این ساخت و فلسفه، قدرت را عطیه‌ای الهی و اختصاصی برای خود می‌داند که در دایره آن، کسانی جای می‌گیرند که صلاحیت‌ و تعهدها احراز شده باشد.


2- آشتی ملی – به معنای سهیم کردن همه باورمندان به اساس نظام در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌ها – بسیار دشوار می‌نماید. دشوار و نه محال؛ چرا که قانون اساسی ظرفیت این آشتی و همراهی را فراهم کرده ولی "افراد"ی وجود داشته و دارند که توانسته‌اند این ظرفیت را معطل بصیرت و نوع معرفت و شناخت خود کنند. بسیاری از نهادهای قدرت، دور از دسترس رای مردم‌ و دور از دسترس کسانی‌ است که با سلیقه‌ای متفاوت، اساس نظام را قبول دارند ولی منتقدند و احتمالا اهل اما و اگر! انتخاب اولیه (پیش از مردم) برای صدور جواز ورود به نهادهای انتخابی هم  توسط نهادی صورت می‌گیرد که اعضای شاخص آن حتی ادای بی‌طرفی هم در نمی‌آورند! مواجهه این جریان با طرح ایده آشتی ملی خود موید این ادعاست؛ یا شرط می‌گذارند (و عموما بر مبنای تحولات و وقایع سال 88) یا اساسا طرح آن را فاقد موضوعیت می‌دانند و مدعی‌اند «مردم مگر قهرند که آشتی کنند؟»؛ بی‌آنکه محدود کردن مدام حق مردم در انتخابات و یا هراس خود را از لفظ "رفراندم" (رجوع به رای عموم مردمی که آشتی هستند!) توضیح دهند. این جریان، فراموش کرده که حتی پیش از سال 88 هم راهی آسان و هموار به سوی شراکت در قدرت به روی جناح مقابل باز نکرده بود که اینک، تبری از 88 را شرط آشتی قرار داده است!


3-  14 سال قبل هم، در پی حضور کم‌سابقه ارتش آمریکا در منطقه که منجر به ساقط کردن طالبان و صدام شد، و در حالی که دوره دوم ریاست‌جمهوری محمد خاتمی نیز شاهد تداوم و شدت صف‌آرایی نهادهای غیرانتخابی در مقابل اصلاح‌طلبان داخل حکومت بود، طرح "آشتی ملی" از سوی اصلاح‌طلبان مطرح شده بود که به محاق رفت. طرح دوباره این ایده همزمان با قدرت گرفتن ترامپ در آمریکا احتمالا موید این است که اصلاح‌طلبان می‌خواهند با توجه دادن به مخاطرات خارجی، جناح متکبر و دور از مردم ِ سوار بر قدرت را از اقتضائات صلب ایدئولوژیک دورتر سازند و راه مشارکت در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی‌ها را برای عبور از مخاطرات جدی کنونی فراهم سازند؛ مخاطراتی که در احساس عمومی از ناکارآمدی نظام در رفع نیازهای معیشتی و اجتماعی روز به روز واضح‌تر رخ می‌نماید؛ مخاطراتی که از جمله محصول تداوم پرداخت یارانه از سوی اقتصاد بیمار کشور به اشتیاق مدیریت سیاسی و عقیدتی در فرامرزهاست.


4- آشتی ملی با مختصاتی که در بند 1 و 2 این یادداشت آمد، محال و دشوار به نظر می‌رسد. با این حال، "آشتی" نیازی ضروری است که بالاخره باید از جایی، به درستی، "شروع" شود. نیروهای بسیاری مشغول خنثی کردن اثر یکدیگرند در حالی که کشور، محتاج نیروی بازسازی است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۵, دوشنبه

آن راهپیماییِ گم‌شده





حوالی ساعت شش‌ونیم صبح  امروز (25 بهمن)، تلویزیون داشت سخنرانی حجت‌الاسلام و المسلمینی را پخش می‌کرد که می‌گفت هدف دشمن این است که مردم به این برسند که ما عطای جمهوری اسلامی را به لقایش می‌بخشیم و بعد اعلام کرد که 15 – 14 سال پیش، یک میلیون نفر در آمریکا راهپیمایی کردند و گفتند که حکومتی مثل جمهوری اسلامی ایران می‌خواهند. این حجت‌الاسلام و المسلمین می‌گفت که نگذاشتند خبر این راهپیمایی، زیاد پخش شود.

اگر خودم این صحبت‌ها را نشنیده و ندیده بودم، به راحتی نمی‌توانستم باور کنم اسلام و مسلمین هنوز چنین حجت‌هایی دارند که برای تبلیغ ایده و دیدگاه خود، در عصری چنین پررسانه و خبر، مدعی می‌شوند راهپیمایی یک میلیونی درخواست تاسیس حکومتی مثل جمهوری اسلامی خودمان در آمریکا، سانسور شده است. البته شاید هم، چنین باشد و این خبر از چشم‌ها به دور مانده(!)؛  در این صورت نیز می‌رسیم به این که 15 – 14 سال قبل، رییس جمهوری ما انسان نجیب و مودبی بود به اسم سید محمد خاتمی که حرف از گفت‌وگوی تمدن‌ها و جامعه مدنی زده بود و از صلح و آشتی. آن یک میلیون نفر لابد حالا باید دانسته باشند که او "ممنوع" است و جانشین‌اش (احمدی‌نژاد) – در همین سیستم - با همه اتهامات حجیم و عظیم‌اش، هنوز برای تعیین "مصلحت نظام"، حق رای دارد. 



https://t.me/mmoeeni1/1220

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۴, یکشنبه

فقط محاکمه

 
محمود احمدی‌نژاد اطلاعیه صادر کرده که عضو هیچ حزب و گروهی نیست و در انتخابات سال آینده هم از کسی حمایت نخواهد کرد.

این رفتار، محصول بلافصل افراط در رأفت اسلامی است (و چه بسا به اسم "مصلحت") که باعث شده کسی که باید پاسخگوی اتهامات متواترش بابت تخلفات گسترده خود و دولتش باشد، معاف از بازخواست، از موضع بالا، با صدور چنین اطلاعیه‌ای، مانور سیاسی بدهد تا بر جسد سیاسی خود، روحی آلوده‌تر از پرونده خود بدمد.

هر مواجهه‌ای با "احمدی‌نژاد" غیر از مطالبه محاکمه وی، چراغ سبز به بقای سیاسی او و جریانی‌ است که منابع مادی و معنوی کشور را به یغما برد و بر دروغ، امپراتوری فساد بنا کرد. این چراغ سبز، همزمان چراغ سبزی است به همه متخلفان که «بالاخره راهی برای معاف شدن از چنگال عدالت وجود دارد؛ آن راه را بیابید و آسوده باشید.»


ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

تناسخ ناکارآمدی


محسن رضایی اخیرا در یادداشتی در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «ناکارآمدی بیداد می‌کند؛ از آتش گرفتن و زنده زنده سوختن زن و مرد در قطار سمنان تا حقوق‌های نجومی و فساد در ادارات و پلاسکو و گیر افتادن صدها نفر از مردم در برف، بیانگر سرطان ناکارآمدی است. ناکارآمدی بدنه اداری و مدیریتی کشور را فرا گرفته است. این سرطان، اقتدار درونی نظام و رضایتمندی عموم مردم را تهدید می‌کند.. برای مقابله با سرطان ناکارآمدی باید نهضت و بسیجی عمومی به وجود آید.»

هشدار درباره "ناکارآمدی" به خصوص بعد از پلاسکو اوجی کم‌سابقه گرفته است البته کمتر می‌توان تردید داشت که بخشی از این هشدارها، بدون نگاهی به انتخابات سال آینده بوده باشد. با این همه، این یک احساس عمومی قابل لمس و درک است که جو حاکم بر جامعه، جو "نارضایتی از وضع موجود" و "نگرانی بابت آینده" است. این همه، ناشی از "ناکارآمدی"  است اگر که کارآمدی را «میزان موفقیت در تحقق هدف‌ها و یا انجام ماموریت‌ها» بدانیم.

مسئله کارآمدی به طور بسیار ویژه‌ای مورد توجه بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی، مرحوم امام خمینی، بود که شاید تجسم آن را – در بالاترین مرتبه – بتوان در خطابی صریح و علنی به شورای نگهبان دید وقتی که اعلام کردند: «تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان می‌دهم که خودشان (...) ‎ ‎‏مصلحت نظام را در نظر بگیرند چرا که یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پرآشوب‏‎ ‎‏کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم‌گیری‌هاست. حکومتْ فلسفۀ عملیِ‏ ‏برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می‌کند (...) شما در عین اینکه‏‎ ‎‏باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد ـ و خدا آن روز را‏‎ ‎‏نیاورد ـ باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خم‌های‏‎ ‎‏اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی، متهم به عدم قدرت ادارۀ جهان نگردد.» (8 دی ماه 67)

مرحوم امام، به روشنی از "عدم قدرت در اداره کشور" توسط حکومت (و به تعبیری: "ناکارآمدی")، امکان متهم شدن "اسلام" به ناتوانی در اداره جهان را نتیجه گرفته و درباره آن هشدار داده بودند. بابت همین نگرانی بود که فرمان به بنای "مجمع تشخیص مصلحت نظام" دادند تا حکومتِ اسلامی بتواند عامل حل معضلات، فارغ از پیچ و خم‌های‏‎ ‎‏اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی شود و جهانیان، اسلام را دارای قدرت مدیریت بدانند.

فارغ از این‌که آن دغدغه مبارک بنیانگذار نظام (درباره کارآمدی)، اکنون در چه حالیست (و البته اظهار اخیر دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، خود حکایت واضح و تلخی درباره آن است)، سال‌ها پیش مرحوم امام خمینی خطاب به "متصدیان و دولتمردان" در این باره هشدار داده بود که «اگر به واسطه سومدیریت و ضعف و فکر و عمل شما، به اسلام و مسلمین ضرری و خللی واقع شود و خود می‌دانید و به تصدی ادامه می‌دهید، مرتکب گناه عظیمی و کبیره مهلکی شده‌‌اید که عذاب بزرگ دامن‌گیرتان خواهد شد. هر یک در هر مقام احساس ضعف در خود می‌کند (...) بدون جوسازی، دلاورانه و با سرافرازی نزد صالحان، از مقام استعفا کند.» (صحیفه امام، ج 19، ص 157)

التفات به این هشدار، یک سوال گریزناپذیر دارد؛ «آنان که درباره ناکارآمدی هشدار می‌دهند، بشارتِ درِ باغ سبز تحت زعامت خودشان می‌دهند؛ خود چه اندازه بابت قدرتی که داشته‌‌اند، مسئولیت‌پذیرند؟ هیچگاه خود را دچار ضعف ندانسته‌اند که استعفا و عرصه را خالی کنند؟  چرا برخی هنوز می‌خواهند تصمیم بگیرند و تصمیم بسازند بدون آنکه پاسخگوی نتایج ضعف در فکر و عمل خودشان باشند؟!»

واقعا واضح نیست پاسخگو نبودن مدعیان و فرار به جلو، راه را بر "تناسخ ناکارآمدی" هموار می‌کند؟

**
این یادداشت در شماره امروز (20 بهمن 95) روزنامه بهار چاپ شده است (تصویر)

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۸, دوشنبه

هم دنیا، هم آخرت



بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی گفته بود: «دولت اسلامی باید مردم را در همه چیز مطمئن کند؛ درسرمایه‌شان، در کسب‌شان، در کارخانه‌هایشان. در همه چیز، مردم در آرامش باشند.» ( صحیفه امام، ج 17، ص 161) مرحوم امام خمینی پیش‌تر هم گفته بودند: «ان‌شالله اگر حکومت اسلامی جریان پیدا کند برای همه رفاه هست، برای همه سعادت است، برای همه رفاه و سعادت دنیا و آخرت است.» (همان، ج 7، ص 61)

اشارات واضح است: رفاه و سعادت هم در "دنیا" و هم در "آخرت". اینکه قریب 40 سال بعد از انقلاب، جریانی برای تخطئه نگرانی و نارضایتی مردم از اوضاع اقتصادی، متوسل به این می‌شوند که «فریاد امام خمینی درد نان نبود بلکه درد دین بود»، یا ناشی از "نو انقلابی‌گری" و بی‌خبری‌شان از مواضع رهبر انقلاب است، یا نشانه تجاهل‌شان که در هر صورت، این مردم نیستند که باید همه تاوان فقر و فقیر شدن را بدهند و بخواهند "نان" و "دین" را علیه یکدیگر بدانند که این، به روشنی، همان القای "ناکارآمدی دین" در اداره امور کشور (و از آن جمله در تامین عزتمندانه معاش مردم) خواهد بود!

از جمله آخرین کسانی که این دیدگاه را علنی ابراز کرده، مدیر کل تبلیغات اسلامی زنجان (حجت‌الاسلام مسعود صفی‌یاری) است که اخیرا دچار "خود علم‌الهدی پنداری حاد" شده و برای ابراز مواضع تندروانه ابایی از خود نشان نمی‌دهد.
شاذتر از این موضع‌گیری، وی در همین سخنرانی مورد اشاره، مدعی شده که «هیئت(های مذهبی) سکولار، معاندان اسلام‌اند. هیئت، مداح و روحانی بدون سیاست از نظر اسلام امری مردود است.»
فارغ از این‌که نسبت "عناد با دین خدا" دادن به این راحتی، تا چه حد اخلاقی است، این سوال مطرح است که آیا تردیدی هست که منظور امثال جناب صفی‌یاری از «هیئت و مداح و روحانی سیاسی»، همان هیئت و مداح و روحانی سیاسی است که مواضع‌شان تابع و چه بسا عین مواضع امثال این مدیران به اصطلاح فرهنگی و روحانیان اتهام‌زن باشد؟

چندی پیش حجت‌الاسلام محمدحسن حائری شیرازی در نقد مواضع افراطی امام جمعه مشهد (حجت‌الاسلام و المسلمین علم‌الهدی) نوشته بود: «تحقیر وتوهین به مردم سیره فرعون است که قرآن می‌فرماید: «واستخف قومه فاطاعوه وکانوا قوما فاسقین»، فرعون برای مطیع کردن مردم، آنها را تحقیر واستخفاف نمود پس قوم‌اش از در اطاعت درآمدند و این از فسق قوم فرعون بود ... بدانیم اگر پیامبر اسلام با صبر وتحمل وگذشت و تغافل و بزرگواری دسته دسته مردم را به دین وارد ساخت (یدخلون فی دین الله افواجا)  با تنگ‌نظری ودرشت‌گویی و پرخاش موجبات خروج دسته دسته مردم به ویژه جوانان از دین فراهم می‌شود.»

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۷, یکشنبه

«راهنمای یک آدم خوش‌بین برای موفقیت در عصر شتاب»




اگر به تحلیلگری و نوشتن (به خصوص ستون‌نویسی در مطبوعات) علاقه دارید و یا می‌خواهید از شرّ سرخوردگی ماه‌ها نخواندن یک متن و مقاله خوب رها شوید، اگر می‌خواهید درباره "تعلیق" و "هراس" از "سرعت بالای تحولات" بخوانید، اگر موافق – و یا حتی مخالفِ – این نظرید که سه نیروی بزرگ و اصلی کره زمین (فناوری و جهانی شدن و تغیرات جوی)، همزمان شتابی چنان گرفته‌اند که جوامع و مشاغل و ژئوپولتیک جهان، درحال تغییر به شکلی نو هستند، و ما در یکی از گذارهای بزرگ تاریخی زندگی می‌کنیم، به گمانم، باید حریصانه مشتاق انتشار کتاب جدید توماس فریدمن باشیم و یا لااقل ترجمه فصل اول این کتاب را – از قلم بابک واحدی – در شماره 40 (دی و بهمن 95) مجله اندیشه‌پویا بخوانیم!

نام کتاب «متشکرم که دیر آمدید – Thank You for Being Late» است. توماس فریدمن، ستون‌نویس شهیر نیویورک تایمز، در این کتاب – آن طور که "اندیشه پویا" اعلام کرده – دو هدف دارد؛ نخست می‌خواهد توضیح دهد که چرا به نظر می‌رسد همه چیز دارد از کنترل خارج می‌شود و بعد می‌خواهد اطمینان دهد که یک روز خوب خواهد آمد.

فصل اول، علاوه بر روایتی دلنشین از تجربه شخصی فریدمن از آشنایی با یک وبلاگ‌نویس – که متصدی یک پارکینگ است – توضیحی درباره نام کتاب است و ستایش "سکوت" و "مکث" برای اندیشیدن. او به نقل از دوست خود، مدیرعامل ال.آر.ان.، نوشته که «وقتی دکمه مکث دستگاهی را می‌زنید، دستگاه متوقف می‌شود ولی وقتی دکمه مکث آدم‌ها را می‌زنید، تازه شروع به کار می‌کنند. شروع می‌کنند به اندیشیدن، به بازنگری در فرضیات‌شان، به تصور دوباره فرصت‌ها و امکانات، و مهم‌تر از همه چیز، دوباره با عمیق‌ترین باورهای‌شان ارتباط برقرار می‌کنند. این کار را که کردند، می‌توانند مسیر بهتری برای خود ترسیم کنند.»