۱۳۹۹ مهر ۷, دوشنبه

همسایگی تاریخی


از راست:

دارالقرآن (بانی و مالک: نیروهای مومن و انقلابی)

مصلی (بانی و مالک: نیروهای مومن و انقلابی)

مجتمع تجاری اشراق (بانی و مالک: نیروهای مومن و انقلابی)

.

چند وقت پیش راجع به همسایگی تاریخی این سه نوشته بودم!

 

گربه در فصل سرما

استارت که زدم یک صداهای بلند و وحشتناکی از زیر کاپوت زد بیرون. بعد یک چیزی خورد کف ماشین. دیدم گربه‌ها دویدند. اما صدای ناله بلند بود. فوری ماشین رو خاموش کردم. کاپوت رو زدم بالا. دم یک بچه گربه لای تسمه گیر افتاده بود و ناله‌های جگرخراش می‌کشید. زود رفتم کسی رو آوردم که کمک کنه. خودم حتی دل نگاه کردن نداشتم. گفت مُرده. بعد که معلوم شد زنده است، گفت باید دمش بریده بشه بیاد بیرون ... زنگ زدم آتش‌نشانی. یک اکیپ با وانت مزدا کمتر از ده دقیقه بعد رسیدند. بچه‌گربه ساکت شده بود. هر کاری کردند نتوانستند آزادش کنند. قرار شد تسمه را ببرند؛ تسمه‌ی دراز و پهن. تا تسمه بریده شد، گربه چنان در رفت که کسی ندیدش! ... همه نفس راحت کشیدیم، خوشحال شدیم ... در فصل سرما، یادم باشد قبل از حرکت یک لگدی به چرخ‌ها و ضربه‌ای به کاپوت بزنم.

(در اینستاگرام)

.


عدالت در این دنیا

 


ژان-بدل بوکاسا در سال 1345 در آفریقای مرکزی، با کودتا سر کار آمد. ده سال بعد گفت مسلمان شده و نام "صلاح‌الدین احمد بوکاسا" را برای خود انتخاب کرد. معمر قذافی (رهبر وقت لیبی) و شیوخ عرب خلیج فارس میلون‌ها دلار به وی هدیه کردند. وی پس از جمع‌آوری پول مورد نظر خود، از اسلام برگشت و دوباره مسیحی کاتولیک شد. مراسم پرهزینه و باشکوهی برای تاجگذاری خود برگزار کرد. گفته شده از غذاهای مورد علاقه او، دُلمه برنج پیچیده‌شده در گوشتِ بدنِ انسان بوده است. 13 سال حکومت کرد و با کودتا برکنار شد. سال 65 که به کشورش بازگشت، بازداشت شد ولی بعدتر (سال 73) بخشیده و آزاد شد. دو سال بعد با سکته مرد.(+)

یک بار (در سال 1358) دستور داده بود 100 دانش‌آموز را که یوینفرم‌های تولیدی کارخانه وابسته به او را نخریده بودند، اعدام کنند، و سربازان امپراتور نیز آنان را تیرباران کردند (روایت آخر؛ نقل از کتاب "خودآموز دیکتاتورها"، ص78)

 

عدالت در این دنیا چگونه در مورد کسانی که جان و مال و آبروی مردم, اسباب بازی‌شان بوده, اجرا خواهد شد؟

 




 

۱۳۹۹ مهر ۵, شنبه

سوال‌های جنگ

آیت‌الله خامنه‌ای اخیراً گفتند: «پذیرش قطعنامه (598) مبتنی بر عقلانیت و تدبیر بود.»

برای همه کسانی که شرایط سمت ایرانی جنگ را در ماه‌های منتهی به پذیرش قطعنامه می‌دانند، هیچ تردیدی وجود نداشته که آن اقدام مرحوم امام خمینی، کاری "کاملاً" درست و به جا بوده است.

اوضاع اقتصادی کشور از سال 65 به بعد، به معنای واقعی کلمه به هم ریخته بود؛ نفتی که پیش‌بینی می‌شد 20دلار فروخته ‌شود به هر بشکه 8دلار رسید تا جایی که کسری بودجه دولت در سال 67، 53 درصد شد و سهم بودجه نظامی و هزینه‌ نهادهای نظامی و مهاجرین جنگ، به نیمی از کل بودجه در سال 66 رسید. وزیر بهداشت وقت (مرندی) در یکی از جلسات هیئت دولت گفته بود که به دلیل کمبود موادشوینده، بیماری‌هایی که دردوره شاه ریشه‌کن شده بود (مثل کچلی)، دوباره شیوع پیدا کرده. دولت برنامه داشت ماکارونی و بیسکویت‌های سوخاری کم‌شکر و کم‌روغن با امکان ذخیره‌سازی بالا تولید کند تا به مدت دو سال بتوانند از ماکارونی و بیسکویت به عنوان جیره‌غذایی در روزهای بحران استفاده کنند. اوایل سال 67 عراق به فاو حمله کرد و کمتر از دو روز بعد آن را پس گرفت. فردای آن روز، آمریکا دو سکوی نفتی ایران را منهدم کرد. کار به جایی رسید که عراق قبل از عملیات، اعلام کرد که چهارم خرداد به شلمچه حمله خواهد کرد؛ حمله کرد و 8 ساعته شلمچه را هم پس گرفت! 29 خرداد مهران سقوط کرد. عشایر و نیروهای بسیج البته مهران را پس گرفتند. چهارم تیرماه عراق به جزایر مجنون حمله کرد و ایران عقب نشست. 21 تیرماه، دهلران پنج ساعته سقوط کرد و این در حالی بود که عراق خبر داده بود می‌خواهد حمله کند! فرار نیروهای نظامی از جنگ چنان بوده که عشایر در جاده‌ها جلوی آنها را می‌‌گرفتند و متعرض آنها می‌شدند! عراق طی 3 ماه، همه مناطق جنوبی را پس گرفت و خرمشهر دوباره در معرض اشغال بود. مدیرکل وقت دفتر امور عمومی و دفاعی وزارت برنامه و بودجه (محمود علیزاده طباطبایی) می‌گوید وقتی سپاه خواستار بودجه برای تجهیز پانصد گردان هزار نفره بوده، او اعلام می‌‌کند که  این طرح کلی است؛ مثلا «آیا برای قضای حاجت این حجم عظیم از پرسنل تدارکات لازم جهت احداث توالت صحرایی در نظر گرفته شده؟» این سوال خشم محسن رضایی را بر می‌انگیزد!

 

شاید مخاطب سخن اخیر رهبری کسانی باشند که در همه این سال‌ها مرحوم رفسنجانی را آماج تیر تحقیر و توهین قرار دادند که «تو جام زهر نوشاندی» و مدام بر این توهم بوده‌اند که نباید قطعنامه پذیرفته می‌شد. واقعیت اما چیز دیگری بود؛ ایران توان مقابله را از کف داده بود.

ما درباره جنگ سوال داریم ولی نه از این جنس که «آیا پذیرش قطعنامه مبتنی بر عقلانیت و تدبیر بود؟»؛ پاسخ این سوال روشن است.

ما می‌پرسیم: اصلا ممکن نبود جنگ شروع نشود؟ / ممکن نبود کوتاه‌تر بشود؟ / اشغال سفارت آمریکا چقدر سرمایه اجتماعی بین‌المللی ایران را به نفع صدام به فنا داد؟ / سرمایه انسانی از بین رفته در جنگ جبران شد؟ / سهمیه دانشگاه و استخدام برای آسیب‌دیدگان از جنگ، بر سر اعتبار نهاد علم و دانشگاه و نظام بروکراسی کشور چه آورده؟ / دادن امتیازهای گسترده اقتصادی به نظامیان سرخورده از پیروز نشدن بر صدام (برای آرام و مشغول کردن‌شان) راه به کجا برده؟ / سرخوردگی از نتیجه جنگ، چه تاثیری در سیاست‌های کلی نظام در سه دهه اخیر داشت؟

.


ولی‌الله کلامی نشان درجه یک هنری دریافت کرد

تو زانو زده

و

دست به سینه‌ی قدرتی ...

تو گواهینامه درجه یک هنری نگیری،

چه کسی بگیرد؟

 




 

 

 

۱۳۹۹ مهر ۳, پنجشنبه

"لطف‌الله سیاهکلی"

.

اگر خیلی از شما با نام "لطف‌الله سیاهکلی" در این روزهای اخیر آشنا شده‌اید، من به واسطه فعالیت رسانه‌ای، از بیست‌ و دو سال قبل با او آشنایم و اخبار حرف و ترقی‌هایش را دنبال کرده‌ام. حالا نماینده انقلابی و اصولگرای قزوین در مجلس است و این اظهار نظرش که «شاسی بلند می‌خواهم» او را یک شبه به ستاره خبرها تبدیل کرد. از مدیران صداوسیمای زنجان بود، دو دهه قبل. فارغ‌التحصیل دانشکده صداوسیما و سپس دانشگاه زنجان. سال 81 بود که مدیرکل صداوسیمای زنجان شد. مقارن آن اتفاق شوم؛ که قائم‌مقام بسیجی مدیرکل "قبلی" صداوسیما،  جوانکی را در یکی از روستاهای اطراف زنجان به ضرب گلوله کشته بود وقتی جوانک، مزاحم قرار مخفیانه آن قائم‌مقام با یکی از دختران شهرآشوب شده بود. کار شبکه استانی صداوسیما را سیاهکلی اما بسیار پیش برد و ابایی نداشت که با مدیران بودجه‌رسان استان مرافعه کند. اصل ترقی سیاهکلی در صداوسیما در دوره ضرغامی بود؛ تا معاونت رسانه مجازی سازمان صداوسیما پیش رفت. بعد پروژه خبرسازی را در این معاونت دنبال کردند به اسم: آی.پی.تی.وی. اسفند سال 97 بود که رئیس مستعفی سازمان صداوسیما (محمد سرافراز) گفت: «ايشان (شهرزاد میرقلی‌خان) گزارشی از (پروژه) آی.پی.تی.وی سازمان تهیه كرد كه تا آن زمان بيش از«9 ميليون يورو» هزينه برداشته بود ولی راه‌اندازی نشده بود و اکنون نمی‌دانم به چه سرنوشتي دچار شده» ...  آبان 97 بازنشسته سیاهکلی بازنشسته شده بود ولی چون کس دیگری نبود(!) شده بود مدیرعامل شرکت صوتی و تصویری سروش. مدتی بعد ناگهان عکس‌هایی از او در نشریات محلی قزوین منتشر شد که به سادگی تعبیر به اشتیاق سیاهکلی برای حضور در مجلس شد؛ از جمله عکس با حسن نصرالله. گمان‌ها درست بود. تایید صلاحیت شد. نماینده شد و حالا شاسی‌بلند خواسته (هر چند بعدا دناپلاس را هم رد کرد). البته از یک نظر حرف درست می‌زند؛ نماینده چرا باید پول ماشینی را بدهد که با آن به کار نمایندگی مشغول خواهد بود؟ مگر مدیران دولتی ماشین‌شان را خودشان می‌خرند، آن هم زیر بار هو شدن‌ها؛ گیریم از دم قسط؟! همین استاندار استان فسقلی ِ  زنجان ما، وقتی می‌خواهد شبانه سرکشی کند که مبادا مرغداری‌ها مرغ‌ها را بی‌جواز جابجا نکنند، مگر سوار "پرادو" نشده بود و رفته بود؟ ... ولی رفقا! خوب گول خورده‌ایم! استاندار پرادو-سوار و نماینده منتظرُ الشاسی‌بلند (!)  گره کار مملکت ما نیستند؛ ما گرفتار آن قاعده و اصل و بلاهتی هستیم که اجازه نداده شرط ارتقاء فقط "دانایی و توانایی و شرافت" افراد باشد؛ همین.

.



**
استاندار زنجان با پرادو (ماجرا)

 

۱۳۹۹ مهر ۱, سه‌شنبه

دمیان

 



خواندن "دِمیان" را با شوق شروع کرده بودم، به میانه راه که رسیدم خسته شدم؛ پر از تمثیل و اشارات مرموز فلسفی است که من برخی را متوجه نمی‌شدم و نمی‌فهمیدم. دمیان یک اثر مشهور ادبی جهان است که هرمان هسه (نویسنده آلمانی-سوییسی برنده نوبل ادبیات، درگذشته به سن 85 سالگی در سال 1341) نوشته و در ایران نیز بارها ترجمه و منتشر شده. دمیان داستان زندگی دوره نوجوانی "امیل سینکلر" (از زبان خود قهرمان داستان) است که دوستی به اسم "ماکس دمیان" در مدرسه پیدا می‌کند. او به شدت سینکلر را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بعدتر مادر دمیان (حوّا) نیز وارد داستان می‌شود. یک نوازنده در کلیسا نیز مدتی افکار و رفتار سینکلر را به شدت متاثر می‌کند. گلی ترقی (نویسنده ایرانی و دانش‌آموخته فلسفه) در یکی از داستان‌های خود (در مجموع "دیوهای شیک‌پوش") از این کتاب تمجید کرده است. برخی نوشته‌اند که "امیل سینکلر" داستان، همان خود "هرمان هسه" نوجوان است. بخش تکرارشده داستان، تاویل و تفسیر متفاوتی است که از "قابیل" و آن نشانی بر پیشانی‌اش  به دست می‌دهد. تاکید بر اهمیت ندای درون («هر کس باید خود بفهمد و دریابد که برای خود وی چه چیزی مجاز یا رواست» - ص76)، اهمیت زندگی آزموده («فقط افکار و اندیشه‌هایی ارزش دارند که ما واقعا طبق آنها بتوانیم زندگی کنیم» - ص75)، اصل تکامل (ص126)، خودشناسی («هر مرد بالغ فقط یک وظیفه دارد و آن این است که در جستجوی خویشتن باشد، به اراده‌ای استوار و پایدار دست یابد و به راه خود به هر جا که منتهی می‌شود ادامه بدهد» - ص153) از دیگر اشارات و به نوعی مبانی این داستان است.  تاکید (به زعم من: "دل‌آزار") به اصالت رویا و خواب نیز در این کتاب، به خصوص در نیمه دوم آن، موج می‌زند با این حال از این جمله بسیار خوشم آمده بود: «هیچ کس خوابی را که به خودش مربوط نباشد، نمی‌بیند» (ص184)! ... به نظرم رسیده بود هرمان هسه شاید بهتر بود آنچه قرار بود بگوید را در یک کتاب فلسفی غیرداستانی می‌نوشت. در بسیاری از فرازهای داستان به نظر می‌رسد نویسنده در القای عقیده خود در قالب داستان توفیق چندانی ندارد؛ یک جور زورتپانی جلوه می‌کند و این البته نظر من فلسفه‌نخوانده است!

.