‏نمایش پست‌ها با برچسب مسعود پزشکیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مسعود پزشکیان. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ مرداد ۲۵, یکشنبه

معنای نگفتن «همه» واقعیت



رجانیوز به نقل از مصطفی طاهری (نماینده زنجان در مجلس و عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس) نوشته که «گرانی‌های امروز هیچ ربطی به جنگ و محاصره ندارد و اگر جنگ هم نمی‌شد به دلیل سیاست‌های ارزی دولت پزشکیان در دی ماه پارسال، دقیقا همین گرانی‌های امروز را شاهد بودیم ... قبل از جنگ به دولت پزشکیان گفتیم، اگر ارز ترجیحی را حذف کنید قیمت تمام کالاها چند برابر خواهد شد، گوش نکردند، حذف کردند، حالا می‌گویند عامل گرانی‌ها جنگ است!» [البته به نظر می‌رسد رجانیوز در نقل جملاتْ قدری تردستی کرده، برخی کلمات را قدری چرخانده تا به دلخواه به بخش‌هایی مطلوب خودش وزن بیشتری بدهد.] 


🔹 تبصره اول: نفی نقش جنگ در گرانی‌های کمرشکن ماه‌های اخیر در حالی‌که گزارش‌های اولیه حاکی از خسارت‌ نزدیک به ۳۰۰ میلیارد دلاری به کشور بوده، نفی واضحات و «خورشید» است! چنین خسارتی در کنار تامین نیازمندی‌های جنگ همزمان با محاصره دریایی و کاهش درآمدهای دولت، فشار عریانی به ذخایر ملی و بودجه کشور وارد می‌کند. این البته به آن معنی نیست که برنامه‌های اقتصادی دولت درست و در تورم کنونی بدون اثر بوده است. از بعد از خروج آمریکا از برجام (در سال ۱۳۹۷) تا پیش از رئیس‌جمهوری شدن مسعود پزشکیان (۱۴۰۳) بر اساس داده‌های رسمی، متوسط تورم سالانه ایران حدود ۳۶٫۸ درصد (مرکز آمار ایران) یا حدود ۴۳٫۱ درصد (بانک مرکزی) بوده است؛ این ارقام بسیار وحشتناک، بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران و یکی از بالاترین نرخ‌ها در دنیاست.



🔹 تبصره دوم: امثال جناب طاهری باید بپذیرند که اوضاع وخیم اقتصادی امروز از جمله محصول بلافصل ترجیح «آرمان‌های ایدئولوژیک و شوق «نجات» منطقه (منجر به مخاصمه با قدرت‌های اقتصادی بدون ارزیابی درست از توانایی خود و دشمن)» به «آرامش و آسایش مردم» بوده است؛ در طول دهه‌ها و نه از سال ۱۴۰۳ و  آغاز اجرای سیاست‌های ارزی دولت چهاردهم! همین سلطه مسائل اعتقادی و عدول از تامین نیازهای آزموده‌شده‌ی سلامت و کارآمدی نظام اداری با اختصاص انواع سهمیه‌های ویرانگر استخدام و دانشگاه، منجر به ترجیح وفاداران به کاربلدهای پاکدست و در نتیجه سقوط سطح کارآمدی نهادهای رسمی نیز بوده که اثر خود را به‌خصوص در حوزه اقتصاد که بی‌تعارف‌ترین نهاد حکومتی است، به روشنی بروز داده است. اگر دلیل نگرانی بابت گرانی‌های هولناک اخیر، توجه به روزگار سخت «مردم»‌ و غمخواری است (و نه لگد زدن به دولتی که رئیس‌اش در انتخابات دو سال قبلْ مطلوب آقای طاهری نبوده، یا دور کردن مقصران اصلی در بروز اوضاع وخیم اقتصادی از تیررس افکار عمومی)، نپرداختن به پیش‌زمینه‌های سیاسی-اعتقادی طرح‌های اقتصادی قوه مجریه، صادقانه نیست.



🔹 تبصره سوم: صادق باشیم. نگفتن «همه» واقعیت، خیلی وقت‌ها عین دروغگویی است.




۱۴۰۳ مهر ۲۴, سه‌شنبه

استاندار یا استا‌ن‌داری؟

 


اشاره: مدت‌هاست از گعده و فضای سیاسی و باندی استان دور و تا حد زیادی بی‌خبرم؛ نه ذی‌نفع و صاحب‌نظرم (گو که همه ذی‌ربطیم) و نه این که این فضا را مسموم و تباه "نمی‌دانم"! با این همه، بی‌تابی بخشی از آشنایان و عزیزان (و البته ناآشنایان) سال‌های دور و روزگار "اصلاحات خاتمی‌" و اصرارشان به نشاندن جناب احمد حکیمی‌پور یا سایر دوستان‌شان بر کرسی استانداری استان زنجان، ناگزیرم می‌کند از باب تنویر ذهن خودم و بسیاری چون خودم، چند نکته را یادآوری و برای چند پرسشم، پاسخ بخواهم.


قدردان خواهم بود اگر عزیزان توصیه‌کننده که «یا فلانی استاندار شود، یا فلانی و گرنه ...» توجه کنند و عنداللزوم پاسخ دهند:

1) به استناد کدام سند و مدرک و نظرسنجی، نقش ستاد‌های بی‌رونق جناب پزشکیان را در (دست‌کم) شهر زنجان، در رأی‌آوری ایشان بیشتر از فضای رسانه‌ای و افکار عمومی در سطح کشور ارزیابی می‌کنند؟ آیا نمی‌پذیرند که رأی آوردن جناب پزشکیان در 1403 مشابه روند رأی آوردن جناب روحانی در سال 1392 بود؛ متاثر از فضای سیاسی عمومی کشور و تهران (رد صلاحیت مرحوم رفسنجانی و انصراف عارف) و نه فعالیت ستادهای استانی؟ جناب پزشکیان از جمله برنده ترسیدن بخشی از مردم از هیولای سعید جلیلی در سراسر کشور (در دور دوم) و شرایط بحرانی کشور بود؛ قبول ندارند؟!

2) غیر از این است که همه افرادی که برای استانداری پیشنهاد شده‌اند (آقایان حکیمی‌پور، بی‌غم، بیات و ...) افرادی با وجهه‌های پررنگ و حتی صرفا "سیاسی"اند؟ ارادت شخصی به اکثر این بزرگواران دارم؛ بسیار محترم و فروتن و بزرگوارند ولی  این رفتار و فشارها، و نحوه اعمال آن (گاه در حد تهدید به کتک‌کاری)، نشانه شوق به سلطه باندی ِ سیاسی در مدیریت عالی استان به قیمت زیر پا گذاشتن برخی از مسلمات فعالیت سالم سیاسی‌ست که حتی به شرط توفیق، مانع استقلال عمل استاندار منصوب خواهد شد. این طور نیست؟

3) حامی‌پروری («من به تو رأی داده‌ام، پس به من حال بده»!) یک عفونت و عارضه بد در بدنه دموکراسی است؛ در همه جای دنیا. کتاب فوق‌العاده "نظم و زوال سیاسی" را بخوانیم؛ این کتاب مستنداً نشان می‌دهد "حامی‌پروری" بدون توجه به توانایی در درک مسائل و نیاز و توانمندی‌ها، چطور به زوال یک نظام می‌انجامد حتی در جایی مثل آمریکا.

4) استان گرفتار معضلات وخیم و عجیب و بی‌سابقه‌ای است؛ از بحران آب و محیط زیست و انرژی گرفته تا تامین نقدینگی واحدهای تولیدی و حتی پروژه‌های در حال ساخت. چرا هیچ‌کدام از نفراتی که پیشنهاد شده‌اند، "آدم اقتصادی" و فراجناحی یا حتی دارای کارنامه‌ای که مبیّن دیدگاه او در حوزه بحران‌های جاری جامعه باشد، نیست؟ آدمش را ندارند؟! آیا معلوم نیست این بازی دو سر باخت است(؟)؛ چه استاندار دلخواه‌شان بیاید (که نتواند گرهی از گره این بحران‌های عظیم باز کند) و چه نیاید (که سرخورده و پراکنده شوند)؟

5) عزیزان پیشنهادکننده استاندار: لطفا(!) توفیق جریان‌های موسوم به انقلابی و ارزشی را در انتخابات ریاست‌جمهوری 92 و 96 در سطح استان زنجان (در مرحله گرفتن رای بیشتر برای کاندیدای‌شان)، در تشکل‌سازی این جریان جست‌وجو کنید؛ در دورهمی‌های مناسبتی بسیار بین انتخابات‌ها و نه فقط در موسم انتخابات، در تشریک مساعی‌شان (و البته پدری برخی نهادهای خاص در حق‌شان!)؛ هر چند بسیار اختلاف دارند و البته که به موقع چوب آن را هم، مع‌الاسف استان خورده و هم، خودشان (که نوش جان‌شان!)، اما یک سروگردن از نظر سازمانی بهتر از شمایند! استاندار شما که جلوس کرد، سهم‌تان را که گرفتید، توی خیابان همدیگر را دیدنی، راه‌تان را کج نمی‌کنید؟! برای یک لحظه هم که شده تصور نمی‌کنید که نکند این تنافر و فاصله‌ بین اکابر جریان اصلاح‌طلب در زنجان که فقط در مقطع پیش از انتخابات کم‌رنگ می‌شود، ناشی از افتادن‌تان در دام سیاسی-امنیتی‌های رقیب باشد؟! هوشیاری‌تان را چطور خرج مقابله با این فرض کرده‌اید؟!

6) نمی‌شد بحران‌های کشور و استان را احصا و اعلام کنید، بعد بفرمایید به هر کدام از کسانی که معرفی‌ کرده‌اید برای کاهش این تنش و بحران‌ها (و نه حتی حل آن‌ها) چه امتیازی داده‌اید و بر چه اساسی؟ آیا معیاری قوی‌تر از "حضور و ریاست ستاد تبلیغاتی" و "هم‌جناحی" بودن مد نظرتان بود؟ اگر بفرمایید «فرصت این کارها نبود»، پذیرفته‌اید  که "موسمی" دور همید و چه خسارتی بزرگتر از "بی‌تشکل" بودن برای جمعی که مدعی است برای اصلاح  امور برنامه دارد؟!

7) و صریح: «استاندار مهم است یا "استان"داری؟»، مصائب مردم مهم‌تر است یا ستاد؟


این متن در خبرآنلاین

۱۴۰۳ مهر ۷, شنبه

سنگی که حماس در چاه انداخت

 .
[این 2 متن "تحلیل"اند (که می‌توانند غلط باشند) و با "خبر" فرق دارند]


(1)
✍🏻 مهرداد فرهمند 

از آغاز جنگ غزه در همه منبرهای تلویزیونی‌ام گفتم ایران نباید خودش و نیروهای هم‌پیمانش را خرج سنگی کند که حماس در چاه انداخته بلکه باید از این بحران فرصت بسازد. نکردند و کار را به اینجا رساندند که هم حیثیت ایران برود و هم حزب‌الله ضربه‌های جبران ناپذیر بخورد(+). ایران می‌توانست به عنوان تنها دولتی که حماس از آن حرف‌شنوی دارد، در زمانی که حوثی‌ها تجارت دریایی را مختل کرده و حزب‌الله و بقیه اسرائیل و حتی نیروهای آمریکایی را زیر ضرب گرفته بودند، وسط بیاید و در برابر آزادی گروگان‌ها‌ و کمک به حل بحران، امتیاز بگیرد(+). ایران سالیان سال روی نیروهای شبه‌نظامی سرمایه‌گذاری کرد تا سپر دفاعی‌اش باشند نه اینکه هم خودش و هم این نیروها را خرج ماجراجویی احمقانه حماس کند که نه خودش با آن موافق بود و نه نیروهای هم‌پیمانش. حزب‌الله بیش از مداخله نظامی، از ایران انتظار حل سیاسی بحران را داشت(+). ایران خیلی دیر به هوش آمد اما باز هم بی‌خودی لِفتَش داد. اینکه پزشکیان برای حل بحران دست به دامن مکرون شود قطعاً به اشاره خامنه‌ای بوده اما او را باید پیش از عراق راهی پاریس می‌کرد. کاری را که در شرایط درماندگی به آن رسیدند، همان اول باید می‌کردند(+). کار به جایی رسید که نه تنها هیچ امتیازی نمی‌توانند بگیرند بلکه اگر خیلی هنر کنند، باید امتیازات سنگینی هم بدهند تا خودشان و حزب‌الله را از زیر ضرب بیرون بیاورند. زورشان را به التماس دادند. همان بی‌فکری که در جنگ با عراق و مسئله هسته‌ای کردند، تکرار شد. باز هم تکرار خواهند کرد(+).


(2)

✍🏻 علی قلهکی (فعال رسانه‌ای انقلابی)

نتانیاهو در سازمانِ ملل: «به ایران پیام می‌دهیم که اگر به ما حمله کند، آن را پاسخ می‌دهیم و جایی در ایران نیست که دست ما به آن نرسد!»

در مورد صحبت‌های نتانیاهو چند نکته گفتنی‌ست؛

۱. نخست وزیرِ رژیم در سخنرانیِ سازمان ملل خود، پیش‌خبرِ عملیاتِ ظهرِ جمعه‌یِ ضاحیه‌ی لبنان را چند دقیقه قبل از اجرا، داد!
۲. نتانیاهو تهدید کرد در صورتِ حمله‌یِ ایران، آن را پاسخ می‌دهد.
۳. اسرائیل به نوعی خواست که تهران در "تله‌ی تنش" نیافتد؛ تصمیم‌گیرانِ اصلی در تهران باید تصمیم بگیرند که می‌خواهند "سیاستِ مدارا برای فرارسیدن زمانِ برخوردِ مناسب" را در پیش ببرند یا "انتقامِ هم‌سطحِ واقعی!" را در دستور کار قرار می‌دهند.
۴. نتانیاهو در بخشی از صحبت‌های خود می گوید "جایی در ایران نیست که دستِ ما به آن نرسد!"؛ از این جمله دو برداشت می‌کنم: یک. اشاره به برتری نظامی اسراییل دارد که هدیه‌ای از سوی غرب است است و نه توان بومیِ این رژیم. دو. اشاره به "اشرافِ اطلاعاتی" که حاصل از "دانشِ فنی" و "شبکه نفوذِ اسراییل در ایران" دارد.
۵. اسرائیل اگر بتواند کار حزب الله در لبنان را یک‌سره کند _که ان‌شالله اینطور نخواهد شد_ قطعا مابقی جریانِ مقاومت را تا دی‌ماه ۱۴۰۳، تعقیب خواهد کرد؛ تحلیلگرانِ حوزه منطقه ساده‌اندیش نباشند!


۱۴۰۳ شهریور ۲۸, چهارشنبه

✅ «که انتظار نکشند»




🔹 اول) محمد مهاجری (روزنامه‌نگار اصولگرا) مدعی شده که «یکی از وزیران دولت سیزدهم حدود ۲۰۰ مشاور داشته که جمعا ۲میلیارد و ۷۰۰میلیون تومان (بطور متوسط هرکدام ۱۳۵ میلیون[ریال]) حقوق گرفته‌اند. ۵۰نفر از این‌مشاوران در ساختمان‌های وزارتخانه حتی دیده نشده‌اند. اکنون اکثر این مشاوران با پررویی به دولت پزشکیان فشار می‌آورند که‌ همچنان بمانند.»
دیروز اعلام شد که «آقای مهاجری جهت ارائه مستندات و‌ توضیحات به دادستانی تهران احضار شد.» [اقدامی قابل تقدیر برای جلوگیری از طرح ادعاهای بی‌سند و مدرک و به هم ریختن امنیت روانی جامعه و بازی با حیثیت افراد]


🔹 دوم) "حضرت آیت‌الله احمد جنتی" ۵ مرداد ۸۹ گفته بود که «سندی را  به دست آورده که نشان می‌دهد دولت آمریکا از طریق عربستان  سعودی یک  میلیارد دلار به "سران فتنه" داده و قرار بوده در صورت  "انقراض نظام"،  ۵۰ میلیارد دلار دیگر هم به آنها پرداخت شود.» میرحسین و کروبی طی نامه‌ مشترکی، ضمن تکذیب این ادعا، اعلام کردند که آیت‌الله سند ارائه کند.
کدخدایی (سخنگوی وقت شورای نگهبان) هم اعلام کرد: «اگر دادگاه تشکیل شود، جنتی سند ارائه می‌کند.»
همان طور که پیش‌بینی می‌شد نه سندی ارائه شد و نه کسی احضار!
بدون احضار و دادگاه و سندی، ۱۴ سال گذشت.


🔹 سوم) سردار محمدرضا نقدی، علیه آقای خاتمی در مصاحبه‌ای با روزنامه شرق گفت: «آقای خاتمی از پادشاه عربستان پول گرفته که در ایران کار سیاسی کند.»
خاتمی شکایت کرد، سردار نقدی تهمت‌های بیشتری زد! ... در پی مخالفت فرمانده کل قوا با احضار سردار به مرجع قضایی، پرونده مختومه شد.


🔹 چهارم) ۱۴ قرن قبل، علی، که بر او درود بیکران باد، به مالک اشتر نوشت: «(بدان) برترین چیزی که موجب روشنایی چشم زمامداران می‌شود برقراری عدالت در همه بلاد و آشکار شدن علاقه و محبّت رعایا به آن‌هاست و محبّت و علاقه رعایا نسبت به آنها جز با پاکی دل‌های‌شان (و بر طرف شدن هرگونه سوء ظن به زمامداران) آشکار نمی‌شود و خیرخواهی آنها در صورتی کاملا مفید واقع می‌شود که با میل خود گرداگرد زمامداران جمع شوند و حکومتِ آنها بر ایشان سنگین نباشد و انتظارِ پایان گرفتن مدت حکومت‌شان را نکشند.»


🔹 پنجم) در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده: [حتی] «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد كشور مساوی است.»


🔹 شش)  این عکس (بالا) از مرحوم آیت‌الله خمینی، بار نخست سال ۹۵ (هشت سال قبل) منتشر شد؛ قم است و عاشورای سال ۵۸ (بعد از انقلاب)، زیر تابلویی که روی آن نوشته: «العدل اساس المُلک»؛ «اساس حکومت/کشور، عدل است» (منبع)



۱۴۰۳ شهریور ۳, شنبه

در سابقه آمده!

 
🔹 مهدی غضنفری (رئیس هیأت عامل صندوق توسعه ملی | وزیر اسبق صنعت، معدن و تجارت) به مسعود پزشکیان پیشنهاد کرده که «روابط کنسولی در محل سفارت آمریکا در تهران احیا شود تا ایرانیان بسیاری که در آنجا (آمریکا) هستند براحتی تردد کنند.»



متن کامل یادداشت او که در X منتشر شده به این قرار است:


آقای پزشکیان

حالا که همه ارکان نظام در کنار شما و دولت شما هستند؛ لطفا در صورت صلاحدید، چند کار بجا مانده از سالیان دور را اجرایی کنید؛ شاید بهتر باشد این کارها قبل از اتمام ماه عسل انجام شود.

در توئیت امروز به یک کار کوچک در حوزه  سیاست خارجی اشاره می‌کنم.

اما امروز.؛
بخاطر دارید که عده‌ای دانشجو (به ظن قریب به يقين با توطئه حزب توده) سفارت آمریکا را تسخیر کردند و با یک کار بیهوده، سنگی در چاه انداختند که هنوز کسی نتوانسته آنرا درآورد.
حالا البته میدانیم موضوع جاسوسی و جمع کردن اطلاعات توسط سفارتخانه، امری عادی است ولی خب شاید خامی حکمرانی داشتیم.

خوبست حداقل به احترام مردم ایران، روابط کنسولی در محل سفارت آمریکا در تهران احیا شود تا ایرانیان بسیاری که در آنجا هستند براحتی تردد کنند.

پ.ن: البته بد نبود یه قانون می‌داشتیم که هر کس به جرم حمله به سفارتخانه‌ای دستگیر شد، هر روز صبح، به مدت ۱۰ سال، در جلوی آن سفارت بیانیه‌ای را در عذرخواهی از مردم ایران قرائت می‌کرد و یک ساعت هم خیابان‌های اطراف سفارت را جارو می‌زد.



 
🔹 این پیشنهاد بازتاب گسترده‌ای داشته است اما شاید بهتر باشد در همین باره، به ۲۵ سال قبل برگردیم و نیم‌نگاهی به پاییز سال ۱۳۷۸ (دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی) بیندازیم:


🔹 آبان‌ماه ۱۳۷۸ جیمز روبین (دستیار امور عمومی وزیر امور خارجه آمریکا - دوره کلینتون) اعلام کرده بود:

ما مدت‌هاست که درخواست کرده‌ایم مقام‌های کنسولی آمریکا به ایران سفر  کنند تا از این طریق نسبت به ایجاد تسهیلات برای صدور ویزای سفر ایرانیان  به آمریکا و همچنین کمک به آن گروه از شهروندان آمریکایی که خواستار سفر به  ایران هستند، اقدام شود. ما به مقام های رسمی ایران اجازه داده‌ایم تا از  دفتر حافظ منافع خود در واشنگتن، دیدن کنند اما دولت ایران آماده اقدام  متقابل نیست.



🔹 آیت‌الله خامنه‌ای اما طی سخنانی در دیدار دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف‌  (اول آذر ۷۸) گفت:

«آمریکایی‌ها نگاه می‌کنند، می‌بینند که این‌جا هیچ جای پایی ندارند؛ حتی یک  سفارتخانه ناقابل؛ حتّی یک دفتر حافظ منافع! امروز حتّی یک مأمور امریکایی  در این کشور شاغل نیست. دفتر حافظ منافعشان در اختیار سوئیسی‌هاست.  آمریکایی‌ها این جا جایی ندارند. تلاشی هم کرده‌اند؛ مدّتی هم هست که فشار  می‌آورند اما مسئولان ما از این طرف مقاومت کرده‌اند و اجازه نداده‌اند. می‌گویند باید کسانی به عنوان دفتر حافظ منافع بیایند و در تهران مستقر  شوند. آنها در واقع می‌خواهند برای ارتباط با عناصر خودفروخته، یک سایت  اطّلاعاتی-سیاسی در وسط تهران درست کنند؛ این مقصود آنهاست!»

 




۱۴۰۳ تیر ۱۴, پنجشنبه

به مثابه تحریمی سابق!




بسیاری از دلایل تحریمی‌ها را درک می‌کنم و بسیاری را می‌پذیرم؛ خودم تا یک هفته پیش تحریمی بودم (هر چند متزلزل!) و البته نهایتاً رأی ندادم.

پیش خودم گفته بودم ناکامی دولت به اصطلاح "غیر حزب‌اللهی" بعدی (تنها کاندیدای این جریان: پزشکیان) نوک پیکان هجمه هسته سخت و همیشه طلبکار قدرت را به سمت قلب بصیرت اکثریت خواهد گرفت. اگر مشکلات فوری و محوری کشور، فقر و فساد و تبعیض (و تحریم به عنوان یکی از دلایل اصلی آن‌ها) باشد، هیچ رئیس‌جمهوری (دست‌کم در کوتاه و میان‌مدت) توان حل آن‌ها را ندارد چرا که تحریم‌‌ها ناشی از سیاست خارجی و هسته‌ای کشور است که هیچ قوه مجریه‌ای نقشی در تعیین مقدرات آن ندارد و نهایتا این ظواهر و زبان دیپلماتیک دیپلمات ایرانی است که ممکن است تند و خشن، یا نرم و آرام باشد (که البته به جای خود مهم است) ولی اساس همان است که هست؛ احساس تکلیف الهی برای نابودی فلان، دفاع از خط فلان، رسیدن به فلان انرژی با چنان اقتضائات و شوق هدایت منطقه و جهان به بهشت و از این قبیل (که این‌جا بحثی بر سر حق و ناحقی‌شان نیست) و همه این‌ها در تعارض با منافع قدرت‌های اول اقتصادی جهان که از حدود ده سال قبل واکنش خود را با اعمال وسیع‌ترین و گریزناپذیرترین تحریم‌ها بروز داده‌اند؛ دولت‌ها از پی هم دچار کسری بودجه شده‌اند، «یک قطره نفت ما در مقصد به نام ایران تخلیه نمی‌شود و یک سنت از وجه آن نیز به حساب‌های رسمی کشور واریز نمی‌شود» (به نوشته اخیر جهانگیری) و در انتهای خط، آن چه در دسترس مردم قرار گرفته، تورم مکرر چهل درصد و بالاتر است و روند بدون توقف فقیر شدن بسیاری از مردم، از دست دادن فرصت‌ها و البته فسادی که گاه به اسم دور زدن تحریم‌ها، بیشتر جیب مردم را خالی می‌کند!

علاوه بر این، هیچ انتخاباتی با هر نتیجه‌ای منجر به تغییری به نفع خواسته‌های سیاسی و اجتماعی اکثریت مردم در سیاستگذاری‌ و سوگیری‌های صداوسیما، سازمان تبلیغات، ائمه جمعه، همچنین رویکرد اقتصادی ستاد اجرایی و بنیاد مستضعفان، بنیادهای اقتصادی نهادهای نظامی و آستان‌های قدس (همگی به مثابه اجزای غول رسانه‌ای و مالی خارج  از دولت) نخواهد شد اگر منجر به بازسازی این سازمان‌ها – از قضا – علیه خواست اکثریت نشود! (این محتوای قانون اساسی و نوع تفسیر از این قانون است که همه این‌ها را از اتهام "غیرقانونی" بودن رهانیده است).


با لحاظ همه این موارد، و بیشتر، اما به سه دلیل، روز جمعه به مسعود پزشکیان رای خواهم داد:

🔹 اول) پیام نارضایتی عمومی با عدم مشارکت شصت درصدی، هشتم  تیرماه صادر شد. عباس عبدی  خوب نوشته بود: «هر رأی در انتخابات رأی به جمهوری اسلامی است؛ تمام … / فرض که چنین است پس چرا آن روزی که زیر ۳۵ درصد رای بود اعلام پایان نکردند؟ هر رای بیانگر اراده رأی‌دهنده است و رنگی که از خود به ساختار می‌زند. اعتبار آن تا زمانی است که این رنگ باقی‌ست. زایل شدن رنگ معادل زایل‌شدن رای است.» مضافا این منطق پذیرفتی می‌نماید که «اگر رای ندادن مخالفت با نظام نیست پس رای دادن هم موافقت با نظام نیست» (این‌جا). حالا نوبت بازی با کارت دوم است!

🔹 دوم) بالارفتن احتمال بروز مسئله جانشینی طی سال‌های آینده، اهمیت حضور کسی چون پزشکیان را بر صدر قوه مجریه  گوشزد می‌کند. من در این‌جا از تعبیر دکتر محسن رنانی (در توصیه به شرکت در انتخابات دور دوم) استفاده می‌کنم؛ ما با رئیس‌جمهوری کردن مسعود پزشکیان، پای خودمان را لای در می‌گذاریم! باید پذیرفت که منتقدان/مخالفان به شدت تضعیف و سرکوب شده‌اند و حالا باید از فرصتی که بعد از هفت سال دوباره پیش آمده و رای دادن را معنادار کرده، بهره ببرند؛ فرصت ِ باز شدن (یا باز ماندن) لای در برای احیای نقشی نامنتظر! اگر ماجراهای ۳۵ سال پیش را مرور کنید به روشنی خواهید دید در  کمتر از سه ماه مانده به درگذشت آیت‌الله خمینی، چطور ورق تاریخ برگشت و معادلات با فوریت تمام تغییر داده شد.

🔹 سوم) واقعیت تلخ این است که در این چند روزه اخیر، در حق طالبان افغانستان بسیار جفا شد! سلفی‌ها و طالبان شیعی ایران، که جلیلی (با احترام به او و حامیانش) روشن‌ترین و برساخته‌ترین نماد آن است، با وجود حضور طولانی در مناصب بالای قدرت، هنوز قابلیت‌های اصلی خود را بروز نداده‌؛ روزگار “بی‌تقیه” بودن‌شان هنوز فرا نرسیده (سلاحی که طالبان افغانستان چندان از آن استفاده نکرده است!)؛ با این همه خسارتی که زده‌اند، به صراحت ِ خودشان، هنوز در “سایه”اند و بسیار بعید است این در سایه بودن، فقط برای "قوه مجریه" باشد! این جریان به دلیل مبانی فکری‌اش، به مراتب از آن چه دیده و تصور کرده‌اید، متصلب‌تر و متوهم‌تر است (نمونه مهم) و از جمله در این هفته اخیر، همه توان مشروع و نامشروع خود را به کار گرفت.  


همه موانع جدی سر راه دولت پزشکیان را می‌دانیم ولی پای‌مان را لای در می‌گذاریم.

*

این یادداشت در تلگرام

۱۴۰۳ تیر ۱۰, یکشنبه

کارت دوم!

 📌 بعد از ۹۶ در هیچ انتخاباتی شرکت نکردم؛ به راحتی و مصمم اما این بار بعد از یقین اولیه (برای تحریم)، مدام دچار تردید بودم؛ روزی در تایید تحریم و روزی در نزدیک شدن به رای دادن (ردش در توییت‌ها هست)!؛ نهایتا پنجشنبه عصر تصمیم قطعی گرفتم و رای ندادم. 🔗

📌 پیام تحریم انتخابات در دور اول صادر شد!
حالا و در دور دوم، رأی خواهم داد.  🔗

«پزشکیان»



رأی ندادن مشروعیت‌‌زداست به خصوص علیه نظامی که همیشه با "مشارکت بالای مردم در انتخابات" روی "گسل عمیق بین خود و مردم" سرپوش گذاشته (به مثابه مسکّن) ... اما همزمان، خیلی شبیه کاشتن دانه لوبیای سحرآمیز است؛ عمل کم‌زحمت (کنار زدن خاک و کاشتن لوبیا/در خانه ماندن و رای ندادن) برای رسیدن به نتیجه‌ای بزرگ (برداشت محصول و رسیدن به: بالای ابرها /به: دموکراسی لیبرال)؛ در بهترین حالت: لازم و نه کافی! بحران‌هایی سیاسی اخیر (اوکراین/اسرائیل/نزاع بیشتر سر برنامه‌های هسته‌ای) که ابعاد جهانی گرفته‌اند و معاملات سیاسی پی‌درپی قدرت‌های اروپایی با نظام نشان می‌دهد که این لوبیای سحرآمیز توجه آنها را از این پس حتی کمتر جلب خواهد کرد، مضافا پتانسیل اعتراض‌های خیابانی هم به نحو قابل ملاحظه‌ای خنثی شده. حالا (بعد از عدم مشارکت ۶۰ درصدی در دور اول که پیام آن (فارغ از توان پیامگیر در بهره‌برداری درست از آن) به روشنی ابراز شده) و کاشتن آن لوبیا(!))، کار باید با پس زدن نماینده رسمی هسته سخت قدرت در دور دوم کامل‌ شود. سلب اعتماد به‌نفس جریان اقتدارگرا در دور دوم، محصول ارزشمندی خواهد بود که مشارکت کم در دور اول، بذر آن را کاشته است؛ به مثابه ارزش‌افزوده قابل اعتنای آن لوبیای کاشته شده که البته قطعا ما را به بالای ابرها نخواهد برد.
رای در دور دوم (به پزشکیان) کارت دوم بازی است!

۱۴۰۳ تیر ۶, چهارشنبه

سرگشتگی سیاسی!

 متمرکزم در توییتر؛ سه باری هم که کانال تلگرامی‌ام را بعد از مرگ رئیسی و آن تهدید تلفنی به روز کرده‌ام، توییت‌هام رو گذاشته‌ام در کانال.

یک یادداشت هم نوشتم که فقط برای افراد خاص فرستادم و بعد از انتخابات متن آن را منتشر می‌کنم ... و واقعیت این است تا این لحظه به هیچ یقینی نرسیده‌ام!


بعد این همه سال تحلیل سیاسی نوشتن و راحت به سوال‌ها جواب دادن (درست و غلط!)، این همه خودم دچار سوال نبودم (سوال‌های صادقانه‌ی بی‌جواب)؛ دچار این همه سرگشتگی نبودم که اکنونم!
 

من چند سوال مهم دارم؛ و فقط می‌پرسم! کار دیگری از دستم برنمیاد فعلا!