۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

2274



این 2274 امین پست "راز سر به مُهر" است ... راز سر به مُهر امروز هفت ساله می شود. همچنان نفس می کشد و قد ... بماند که دلیل ِ "قرار" نشده هیچ، بی قرار تر می سازد دمادم ... زاده می شوم و می میرم اینجا؛ در سایه سار دوستان دیده و نادیده، به لبخند و اشکی، به کلام و سکوتی، و به خشم و مِهری
*
دیروز زنگ زدم به حمید و گفتم: "به پاکی دل ات ایمان دارم ... نیت از من باشد، تفأل از تو ... !"، بهانه را نگفتم اما. گفت: "کاش چیز دیگری خواسته بودی" ... کوتاه نیامدم ... گفته بود: "هزار دشمن ام ار می کنند قصد هلاک / گرم تو دوستی، از دشمنان ندارم باک" ... هفت سال پیش با "ترسم که ..." جوابم را داد – ترسم که اشک در غم ما پرده در شود / وین راز سر به مُهر به عالم سمر شود - و حالا "ندارم باک ...". می خواهم "دشمن" و "هلاک" را فراموش کنم و خیال را پر دهم به "ترسم" و "ندارم باک"، به "راز" و به "دوست"
*
طرح این پست، مثل طرح سر صفحه الانی وبلاگ، کار ِ گُل ِ حسن آقای گُل است