‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین موسوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین موسوی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ شهریور ۴, شنبه

🌍 «همه چیز از ۸۸ شروع شد»

 

خیلی با کسانی که گفته‌اند: «همه چیز از ۸۸ شروع شد» موافقم!

 

آن سال برای اولین بار "چشم جهان" به شکاف درون ایران و به وسعت نارضایتی باز شد؛ به اعتبار "خیابان".

آن سال یک ادای استتار شده از دید جهانیان، لو رفت!

 

برای خیلی از ماها در درون ایران البته «همه چیز  از ۷۶ شروع شد و  از ۸۴ تا ۸۷ نقشه روشن‌تر شد؛ جایی که قرار گذاشته بودند به هر قیمتی "خاتمی" زمین بخورد و بعد، به هر قیمتی "احمدی‌نژاد" زمین نخورد.»

 

جهان بعد از ۸۸ و آن واکنش خشن به اعتراض به سلامت انتخابات به زیر پوست ایران پی‌برد و به طور جدی متوجه شد آن  چه "نقطه قوت" در ایران (انتخابات) جا زده شده، اساساً نقطه ضعف او بوده است!

 

حالا سارکوزی (رئیس‌جمهوری وقت فرانسه) هم در خاطراتش نوشته که «تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم [اعتراضات سال ۸۸] قدرت نارضایتی آنان را نشان  داده بود که از زمان انقلاب ۱۹۷۹ تا آن زمان بی‌سابقه بود.»

 

سال ۸۸ "ناگهان" چشم جهان به شکافی که بزرگ بود و استتار شده، باز شد.

 

انتخابات سال ۹۶ می‌توانست امید به اصلاح را بازگرداند؛ فضای پیش از ۸۸ را احیا کند که باور به اثر انتخابات، قوی بود؛ به مثابه "روش" اصلاح. اتاق‌های فکر و عمل اما باز اشتباه کردند؛ «قرار گذاشته بودند به هر قیمتی "روحانی" زمین بخورد و بعد، به هر قیمتی "رئیسی" رئیس بشود و زمین هم نخورد.»

 

این قرارها، "تحمیل" سبک زندگی سیاسی بود.

 

امید به اصلاح مختومه شد.

 

 

۱۴۰۱ مرداد ۲۶, چهارشنبه

عذرخواهی امام خمینی

 

درست 43 سال قبل در روزی مثل امروز  (26 مرداد 58)، حدود شش ماه بعد از پیروزی انقلاب، آیت‌الله خمینی (و به تعبیر میرحسین موسوی در یادداشت اخیرش: "آن جان بیدار") طی سخنانی به مناسبت روز قدس، از جمله از "پیشگاه خدی متعال و ملت عزیز" بابت اشتباهی که رخ داده بود عذرخواهی کرد و گفت:

«اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد، و دولت انقلابی و ارتش انقلابی و پاسداران انقلابی، هیچ یک از اینها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند. اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این‌ سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم، و رؤسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم، و رؤسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم، و چوبه‌های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمتها پیش نمی‌آمد. من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز، عذر می‌خواهم، خطای خودمان را عذر می‌خواهم. ما مردم انقلابی نبودیم، دولت ما انقلابی نیست، ارتش ما انقلابی نیست، ژاندارمری ما انقلابی نیست، شهربانی ما انقلابی نیست، پاسداران ما هم انقلابی نیستند؛ من هم انقلابی نیستم. اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی‌دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می‌کردیم. تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام می‌کردیم. یک حزب، و آن «حزب الله»، حزب مستضعفین.» (منبع)

 

سه روز بعد، روزنامه کیهان از توقیف ۲۲ نشریه به دستور دادستان خبر داد.

 

۱۴۰۱ مرداد ۱۹, چهارشنبه

در این سه جا


 

یادداشت اخیر میرحسین موسوی بر ترجمه عربی بیانیه‌های جنبش سبز (اینجا) بسیار واکنش برانگیز بوده است؛ کسانی در تکریم و البته کسانی در محکومیت آن نوشته‌اند. برخی واکنش‌های مخالفان را در این پیوند می‌توانید بخوانید.

با این همه در واکنش‌های مخالفان عموماً رد و اثری از این سه مقوله نیست:

 

اول) شائبه موروثی شدن رهبری نظام


دوم) مسئله تشکیل سه گردان از اشرار و اراذل توسط سردار همدانی برای "سرکوب فتنه" که میرحسین موسوی در این نوشته به آن اشاره کرده است (سردار همدانی بعد از وقایع سال 88 خود گفته بود: «۵ هزار نفر از کسانی که در آشوب‌ها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی و در منزل‌شان کنترل می‌کردیم. روزی که فراخوان می‌زدند این‌ها کنترل می‌شدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد این‌ها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند را پای کار بیاوریم... عاشوراى٨٨ همین سه گردان غائله را جمع کردند.»)


سوم) ابقای دیکتاتوری آل‌اسد در سوریه زیر لوای "دفاع از حرم" که مورد انتقاد میرحسین موسوی قرار گرفته (البته سردار قاسم سلیمانی پنج سال پیش گفته بود: «دوستانی در سطوح عالی داخل و خارج کشور بودند که می‌گفتند وارد موضوع سوریه و عراق نشوید و محترمانه از انقلاب دفاع کنید. یک نفر گفت یعنی ما برویم از دیکتاتور دفاع کنیم؟ که رهبری فرمودند وقتی به کشورهایی که با آنها ارتباط داریم (آیا) نگاه می‌کنیم چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه می‌کنیم.»)

 

درک دلایل سکوت در این سه موضع احتمالاً در شناسایی مواضع انقلابی-سیاسی-اخلاقی جریان مخالف روشن‌گر باشد.

 

 

مرتبط: گزارش «واکنش‌های توئیتری به متن نگارش‌شده توسط میرحسین موسوی چه بود؟»

 

 


۱۳۹۸ تیر ۱۳, پنجشنبه

توییت‌های امروزم



1. در فرانسه به "روشنفکر"، Intellectuels [انتلکتوئل] گفته می‌شود.
اسدالله علم (وزیر دربار) در تحقیر و توهین به روشنفکران مدام نوشته و می‌گفته: «عن-تلکتوئل»!
شاه هم بسیار از این ابتکار(!) خوشش میامده.
 
2. نمونه‌هایی از نقّادیِ ادبیِ پرخشونت و تند  رضا براهنی در این گزارش (شماره 59، مجله اندیشه‌پویا) آمده. به چنان "بی‌پروایی" و "تبحّر در واژه‌گزینی" و "تنوع در زاویه دید" در نوشته‌های او غبطه خوردم؛ فارغ از حق و ناحق بودن نقدهایش.

3. شاه [1339-«ماموریت برای وطنم»]: «اگر من دیکتاتور بودم تا پادشاه مشروطه، سعی می‌کردم مانند هیتلر یا آنچه امروز در کشورهای کمونیستی می‌بینید، رهبری "یک حزب واحد" را به دست گیرم.»
14 سال بعد: «حزب رستاخیز» به عنوان تنها حزب فراگیر، به دستور محمدرضاشاه در 11اسفند 1353 تشکیل شد.

4. […] اگر «انقلاب مشروطه» برای بنای «دولت-ملت» بود، «انقلاب اسلامی» برای «دولت-امّت» بود[کاملا متفاوت].
در «دولت-امّت» شما می‌خواهید «امّت» را دور دولت ِ خودتان جمع کنید؛ پس پول خرج می‌کنید و حزب‌الله‌لبنان و حوثی و حشدالشعبی می‌پرورانید.

5. کسایی که هنوز به اخبار  آمدنیوز استناد می‌کنند، باید کیس‌های پژوهشی مفیدی در حوزه روان‌پریشی و اختلال رفتاری در عصر شبکه‌های اجتماعی‌ باشند!

6. وجه "غیرقابل محاسبه" و دهشتناک‌تر تحریم، فرهنگ و اخلاقی است که در سیلاب ستایش هنر(!) "دور زدن"ها و"دزدانه" زندگی کردن‌ها، در رفتار/باورهای مردم تا سال‌ها بعد از رفع آخرین تحریم‌ها نیز بروز و ظهور خواهد داشت؛ نهادینه کردن زندگیِ قلابی :-(

7. «روی حرف‌اش موند» به خودی خود ارزش نیست؛ چه بسا اصرار بر خطا که خطای بزرگتر‌ی است.
خیلی‌ها هم پیر می‌شوند، «اسیر» البته خیلی سریع‌تر.
آنچه میرحسین را در چشم ِ من عزیز کرده، 20 سال «سکوت‌»اش بود و «خروش»؛ وقتی که دیگر «سکوت» فضیلت نبود.





۱۳۹۷ مرداد ۸, دوشنبه

🔹 «کز قلب‌ها گریخته»





1) همین 4 ماه قبل، به فاصله چند هفته بعد از آن که پله‌های تاریک و وهم‌انگیز «موزه‌ عبرت» ِ کنونی (محل سابق زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری قبل از انقلاب و شکنجه‌گاه مخالفان نظام شاهنشاهی) را بالا می‌رفتم، فرصتی پیش آمد که از پله‌های تمیز و روشن کاخ نیاوران هم پایین و بالا بروم. با خودم فکر کرده بودم آن‌هایی که بر آن نظام شوریدند و دیوار و سقف و پله‌های آن زندان سابق، شاهد رنج بسیارشان بود، بالاخره بر آن آرمیدگان در کاخ و روندگان بر آن پله‌های مجلل پیروز شدند.


2) به طور کلی «کشور خوب اداره نشده»؛ برآیند و معدل همه نیروهایی که قرار بود کشور را به جلو ببرند، این روزها صرفا به کار سنگین کردن وزنه نارضایتی‌های عمومی آمده‌اند. حُسن دموکراسی با همه معایب‌اش این است  که  این مردم‌اند که با عقل جمعی‌شان تصمیم می‌گیرند چه کسانی سکان‌دار مملکت باشند ولی در ایرانِ ما، وقتی بسیاری به اعتبار نظارت‌های استصوابی‌طور و غالبا بر مبنای ارادت‌ نورزیدن‌های سیاسی و معیارهای ایدئولوژیکی از حق انتخاب شدن محروم شده‌اند، دیگر مردم مقصر اصلی بالا رفتن و پایین نیامدن مدیران مملکت نیستند؛ مدیرانی که سبیل ایدئولوژی را چرب و جیب خود را فراخ ساخته‌اند و کار مُلک و ملت را به اینجا رسانده‌اند که مردم - به حق - ناراضی‌اند و شاکی.

3) حال اقتصاد و معیشت و روان مردم خوب نیست. چقدر زیادتر از همیشه به نظر می‌آیند کسانی که حسرت «شاهنشاهی» می‌خورند. اندوهی بزرگ‌تر از این برای «انقلاب»؟ روح آن‌هایی که نیاوران‌نشین بودند، شاد است یا آن‌هایی که رنج زندان کمیته مشترک بر دوش بردند؟ این چه عقوبت تلخی بود ...

حرف دیگر)
رفع حصر مسئله مردم نیست؛ لااقل مدتی است دیگر مسئله مردم نیست. اما مسئله من هست (و البته نه فقط من)؛ مثل بسیاری از آزادی میرحسین و بانو رهنورد و کروبی خوشحال می‌شوم ولی این همه ماجرا نیست. حصر، «گره» بود در دل مردمان؛ گویی اما، اگر قرار بر گشودن‌اش باشد، قدری دیر شده. مسئله‌ی من است چون میرحسین را با همه اشتباه و خطاهایش دوست دارم؛ یک طورهایی حجت مسلمانی من است؛ 20 سال عافیت و گوشه‌نشینی و عضویت در مجمع تشخیص و ریاست بر فرهنگستان هنر و همه عنوان و احترام‌ و عزت‌های کذایی را کنار گذاشت تا 9 سال پیش، دردمندانه از ویرانی و کوری بزرگی خبر دهد که آمده بود بماند ... و ماند. رفع حصر مسئله من است و تا دیر نشده، صبح روز آزادی‌شان، باید بلیت اتوبوس بگیرم به مقصد تهران، کوچه اختر ... من به یک روشنایِ منزه و زمینی امید می‌بندم، آن کبوتر شعر فروغ باید برگردد ...

خورشید مرده بود
و هیچ كس نمی‌دانست
كه نام آن كبوتر غمگین
كز قلب‌‌ها گریخته، ایمان است.



+