ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲, سه‌شنبه

فاسدهایش عوض شدند


«تحقیق و تفحص (از بنیاد شهید) در مجلس قبل با چند صد میلیون خرج انجام شد و بعد رفت در کمیسیون ماند و اصلا متوجه نشدیم چه شد!»؛ این را همین پریروز علی لاریجانی گفته.

در ماه‌های پایانی مجلس نهم، امیر خجسته، رئیس کمیته تحقیق و تفحص از بنیاد شهید، در نطق میان‌دستور خود از اعمال فشارهایی از داخل و بیرون مجلس برای قرائت‌نشدن گزارش این تحقیق و تفحص خبر داده بود. همان روزها غلامعلی جعفرزاده، یکی از اعضای کمیته تحقیق و تفحص  به روزنامه ایران  گفته بود: «حجم فسادهای مالی آنقدر زیاد است می‌ترسیم اگر آنها را افشا کنیم، مردم شوکه شوند، چراکه اتفاق‌های بسیار تلخی در این نهاد (بنیاد شهید) رخ داده که همه ناشی از توهم و سوء مدیریت است.»
مسعود زریبابافان، رئیس وقت بنیاد شهید و یکی از نزدیکان محمود احمدی‌نژاد هم در دفاع از عملکرد خود گفته بود: «اگر به اندازه یک حبه قند زریبافان در بنیاد استفاده کرده، رو کنند.»

همین که حالا رییس مجلس هم اصلا متوجه نشده چی به چی شده بالاخره، زریبافان حبه قند را خودش استفاده نکرده، "چند صد میلیون" خرج تحقیق و تفحص شده و مردم هم از درد شوکه شدن معاف شدند (اگر هنوز هم می‌توانند در برابر بهمنِ فساد شوکه شوند)، بهتر نیست از خود تحقیق و تفحص، تحقیق تفحص بشود؟! 

فساد در جوار اسم "شهید" معنای تلخی دارد؛ عین فساد در جوار نام "مستضعفین"، عین تحقیق و تفحص‌هایی که به سرانجام نمی‌رسند؛ عین فساد در کشوری که علیه فساد انقلاب کرد ولی فقط "فاسد"هایش عوض شدند.

شهدا و مستضعفین و انقلاب جواز فساد نداده‌ بودند به کسانی که در جوارشان لانه کنند.


https://telegram.me/mmoeeni1/871
.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه

توهّم ما بهتر بود!


سعید جلیلی گفته که «می‌گویند می‌خواست جنگ بشود. یا دشمن می‌خواهد الان به ما حمله کند و با این توهمات جامعه را به سمت و و سوی دیگری می‌برند که دانشجویان باید این خط را به مردم معرفی کنند.»
.
سعید جلیلی در بهترین حالت تدارکاتچی شش ساله مذاکراتی بی‌حاصل بود تا که سیاستی دیگر آمد. حالا از توهماتی گفته که مردم را به سمت و سوی دیگری می‌برد. مسئله اما نباید اصلِ "توهم" باشد؛ خود او در بسته پیشنهادی‌اش به 1+5 خواسته بود در جریان مذاکرات هسته‌ای از جمله بنشینند و درباره «تعریف و تدوین عادلانه حقوق فضا و سهیم شدن همه دارندگان فناوری فضا در مدیریت و بهره‌برداری عادلانه از آن » مذاکره کنند؛ یا درباره مواد مخدر و دزدی دریایی! چنین ایده‌هایی البته که از توهمی وسیع و قیر‌اندود نشأت می‌گیرد؛ گو مذاکره‌کنندگان در طرف مقابل، دلباخته مجالست‌های بی‌حاصل با کسی هستند که اگر کلمه "ظرفیت" را از او بگیری، همه جملاتش ناقص می‌شود!

جلیلی با توهّم مخالف نیست، نهایتا با توهمی مخالف است که مردم را به سمت‌و‌سویی می‌برد که او و امثال او نمی‌خواهند.

مشکل بزرگ کشور هم این است که امثال جلیلی از رو نمی‌روند؛ هر سنگی که به چاه می‌اندازند به استراحت فرستاده می‌شوند تا سرِ بازی دیگری، احضار شوند. یکی از کسانی که باید به محاکمه کشیده شود بابت این که چطور مملکت را از «تحریم نعمت است» رساندند به «هدف مذاکرات رفع تحریم‌هاست»، همین سعید جلیلی است؛ با توهماتی که معلوم است آثار آن دوباره در او عود کرده.

.



ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۳۰, شنبه

توضیح و تذکر ضروری به خوانندگان محترم وبلاگ






دیروز به دلیلی که هنوز از آن خبری ندارم، یک پست از طریق وبلاگ من منتشر شده بود که به محض اطلاع، آن را پاک کردم (تصویر).
خواهشمندم در صورت بروز رخداد مشابهی، مطلقا روی لینک‌های ضمیمه پست‌های مشکوک (مشابه آنچه دیروز منتشر شده بود) کلیک نکنید. من کلیه کنترل‌های ایمنی را بازسازی کرده‌ام تا احتمال هک وجود نداشته باشد. 
.
من دیروز به محض اطلاع از موضوع، آن را در توییتر اعلام کرده بودم: +

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۸, پنجشنبه

سخنرانی علی مطهری در زنجان



علی مطهری (نماینده تهران در مجلس و نایب رییس مجلس) عصر امروز (28 مرداد 95) به دعوت شورای هماهنگی حامیان دولت تدبیر و امید در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد زنجان سخنرانی کرد. ورود به محل سخنرانی آزاد بود و علی مطهری، 50 دقیقه در سالنی مملو از جمعیت که بارها صحبت‌های او را تایید کردند، به ایراد سخن پرداخت.

او در ابتدا با  اشاره به اظهارات یکی از سخنرانان پیش از خود که از شهید مطهری با عنوان "دکتر مرتضی مطهری" یاد کرده بود، گفت: ایشان با وجود تدریس در دانشگاه تهران، فقط تحصیلات حوزوی داشتند. اطلاق "دکتر" به برخی افراد شاید شأن آنان را بالا ببرد ولی معلوم نیست درباره همه چنین باشد.

* برخی از مهم‌ترین گزاره‌های سخنرانی وی به این قرار است:

فسادهای مکرر در جامعه نشان می‌دهد که ساختار و  سازمان جامعه ایراد دارد. این البته ادعاست و اگر اثبات شود، چه بسا باید برای رفع مشکل، قانون اساسی را اصلاح کنیم.

هر چه از تاریخ وقوع انقلاب دورتر شده‌ایم؛ خلوص نیت‌ها  کاهش و اختلاف‌ها افزایش یافته است.

برخی (چه در بین اصولگرایان و چه اصلاح‌طلبان) دچار قدرت‌پرستی شده‌اند. البته قدرت‌طلبی که فی‌نفسه مذموم نیست با قدرت‌پرستی فرق دارد؛ قدرت‌پرستان، "قدرت" را معبود خود قرار می‌دهند و حاضر به ترک مسند قدرت حتی با وجود کسی صاحب‌صلاحیت‌تر از خود، نیستند.

این طور نیست که چون روی انقلاب ما اسم "اسلامی" هست، مصون از آسیب باشد؛ همه چیز به رفتار ما بستگی دارد.

دولت در عرصه سیاست خارجی موفق عمل کرد؛ از انزوا خارج شدیم و تا حد بسیار زیادی ایران‌هراسی که خواست اسراییل بود، افول کرد هر چند هنوز اعراب دچار این مسئله هستند.

برجام یک فرصت است؛ می‌توانیم از ده درصد آن استفاده کنیم یا از صددرصد فرصت آن. اشکال‌تراشی‌های نادرستی علیه برجام صورت می‌گیرد.

باید از حضور اوباما نهایت استفاده را کرد؛ عاقل‌تر از همه روسای جمهوری آمریکا بوده و معلوم نیست بعد از او چه کسی سرکار بیاید.

رابطه با آمریکا نباید تابو باشد. رابطه با آمریکا ختم انقلاب نیست؛ ختم انقلاب دست برداشتن از آرمان‌های انقلاب است.

در عرصه سیاست خارجی باید به کشورهای اسلامی نزدیک شویم. مسئله شیعه-سنی به بزرگترین مانع در عادی‌سازی روابط تبدیل شده. در این باره باید عملکرد  خود را آسیب‌شناسی کنیم. اعراب سنی یک سوظن تاریخی به ایرانیان و شیعیان دارند.

دولت در عرصه داخلی، توفیق چندانی نداشته است.

قوه قضاییه عملا به جایگاه و فلسفه وجودی هیئت نظارت بر مطبوعات بی‌اعتناست که نشانه حاکمیت دوگانه است.

مطبوعات عملا نمی‌توانند از قوه قضاییه انتقاد کنند.

امام جمعه‌ها حق ندارند در امور اجرایی دخالت کنند. اگر در مشهد، کنسرت (که در اسلام مرزهای حلال و حرام موسیقی مشخص است) ممنوع شود، فردا استان دیگری درخواست قانون خاص خودش را می‌کند و خودمختاری می‌خواهد. دولت باید در برابر این استبدادها بایستد نه این که عقب‌نشینی کند. در این صورت، چه فرقی با دولت‌های گذشته دارد؟

خط‌قرمزهای ساختگی را بر رسانه‌ها تحمیل کرده‌اند؛ این که مثلا مطبوعات نباید درباره حصرخانگی بنویسند! (تشویق طولانی حضار).

آزادی بیان، باید "واقعی" باشد نه شعاری.

ما در مسئله حقوق بشر دو مسئله داریم؛ یکی درباره احکام و حدود شرعی که مبانی ما در این حوزه با غرب متفاوت است ولی گاهی رفتارهای نادرستی در مواجهه با متهمان صورت می‌گیرد که باید اصلاح شود.

دولت در اقتصاد، توفیق نسبی داشته است. وضع قانونگرایی و انضباط مالی نسبت به دولت قبل خیلی بهتر شده. رییس دولت قبل در تلویزیون می‌گفت من تشخیص داده‌ام فلان قانون را اجرا نکنم. چنین کسی یک ساعت بیشتر هم نباید رییس‌جمهوری باقی می‌ماند.

دولت با مضیقه مالی شدید مواجه است. نهادهای حکومتی و نظامی در اقتصاد دخالت می‌کنند. می‌توانند بورس را بالا و پایین کنند. تکلیف این‌ها باید روشن شود.

دولت در برخی امور ملاحظه‌کاری‌های بی‌مورد می‌کند که جامعه زیان آن را می‌بیند؛ نمونه آن پرداخت یارانه‌هاست و یکی دیگر: مسئله صندوق ثامن‌الحجج که در این مسئله چون متولیان به چند تا امام جمعه و سردار وصل بوده‌اند، متاسفانه نهادهای نظارتی به موقع وارد عمل نشدند.

با وجود گستردگی کارشکنی‌ها علیه دولت و کاهش درآمدهای نفتی، دولت در ایجاد ثبات اقتصادی موفق عمل کرده است.

در حوزه فرهنگی، دولت توفیق نسبی داشته است. به عنوان نمونه مردم با سینما آشتی کرده‌اند ولی گاهی تساهل و تسامح‌های بی‌موردی صورت گرفته است. مثلا چرا باید جشن حافظ تبدیل به سالن مد شود؟

این دولت نیز مثل همه دولت‌های قبل خود به اصلاح فرهنگ عمومی بی‌اعتنا بوده است؛ از جمله به نهادینه کردن رعایت قوانین راهنمایی رانندگی، به آموزش مردم برای آلوده نکردن محیط‌زیست با ریختن زباله و امثال آن.
.
.
همین در تلگرام: https://telegram.me/mmoeeni1/864


ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۷, چهارشنبه

گره‌های بسیار


28 مرداد 32، کودتا بود؛ نه البته کودتا علیه مصدق که به گمان کسانی، بعد از آن رفراندم نمایشی و انحلال مجلس و عدم پذیرش فرمان شاه برای برکناری‌اش، خود علیه شاه شوریده بود. در 28 مرداد 32، کودتا علیه "تاریخ ایران" ثبت شد؛ بعد از آن روز غصه‌انگیز؛ شاه مستبد شد، همه راه‌ها را به دربار خود ختم کرد، آزادی‌های سیاسی به حصر و حبس کشیده شدند، چپ‌روی، عشاق خونی یافت، عقده‌های بسیار در دل‌های بسیار ریشه دواند، دخالت نامشروع خارجی به کینه‌ای ریشه‌دار علیه خارجیان بدل شد، اسطوره‌سازی (این بار از مصدق که خواسته بود وجیه‌المله بماند) جان تازه گرفت و سوی تاریخ تغییر کرد؛ میدان به "ستیز" داده شد و حال روزگار بد شد. آن عقده‌ها ناگشوده ماند تا 25 سال بعد، انقلاب شد؛ همه چیز منقلب شد.

110 سال بعد از فرمان مشروطه، 63 سال بعد از کودتا و 38 سال بعد از انقلاب، هنوز حیرت و افسوس و گمان بسیاری، از مشروطه‌خواهان گرفته تا سلطنت‌طلبان و انقلابیون، این است که «چی فکر می‌کردیم، چی شد؟»!


هنوز گره‌های بزرگی در کار "فرهنگ" ماست؛ در کار باور و رفتار و احساسات ما، در کار چشمان و حافظه‌های ما.
.

کشتار کاتین



نیروهای آلمان نازی در راه تصرف مسکو، به جنگل کاتین در غرب روسیه رسیده بودند که گورهای دسته‌جمعی را پیدا کردند؛ گورهایی مملو از جنازه‌های افسران و شهروندان لهستانی. چند سال قبل‌تر، ارتش استالین با اشغال لهستان شرقی، این افراد را به اسارات برده بود. شوروی‌ها کشتار را به گردن نازی‌ها انداختند؛ تا دوره گورباچف هم زیر بار این جنایت نرفتند. در گورهای دسته‌جمعی دیگر، تعداد اجساد پیدا شده به 22هزار نفر رسید.

24 سال قبل بوریس یلتسین، بخشی از مدارک محرمانه آرشیوهای سازمان‌های امنیتی روسیه را در اختیار دولت وقت لهستان و رئیس جمهور آن قرار داد. از جمله نامه رییس تشکیلات امنیتی استالین (بریا) به استالین را در این مورد (تصویر پایین)، با امضای اعضای دفتر سیاسی که همه با کشتن اسرا موافقت کرده بودند و استالین نیز آن را تایید کرده بود.

اسناد نشان می‌دهد که حتی در دسامبر 1939 برنامه‌ای برای قتل این افراد نبوده است. در اصل برنامه “معمول” در “برخورد” با این افراد تبعید اجباری بوده اما خیلی زود برای شوروی آشکار شد که اکثر افسران لهستانی لجبازند و کمونیسم و قوانین شوروی را برای اداره سرزمین خود نمی‌پذیرفتند. در دهه‌1930، قانون لهستان به‌گونه‌ای بود که هر فرد تحصیلکرده می‌بایست نقش فرمانده رزرو ارتش را هم عهده‌دار می‌شد. بدین‌ترتیب فرماندهان اسیر در دستان استالین، گروهی مشتمل بر اساتید دانشگاهی، پزشکان، معماران، ریاضیدانان، وکلا، منجمان و دستکم فارغ‌التحصیلان و افراد متخصص بودند. تصور می‌شود که استالین قصد داشت با این اقدام طبقه متفکر لهستان را به‌طور کامل محو و نابود کند و معتقد بود که این عده، مقابل ایدئولوژی کمونیسم استالینی سرتعظیم فرود نخواهند آورد.

شش سال قبل هواپیمای رییس‌جمهوری وقت لهستان و حدود صد تن از همراهان او در راه شرکت در مراسم بزرگداشت قربانیان این قتل عام، در روسیه سقوط کرد و همه سرنشینان آن کشته شدند.
.
تصویر: نامه بریا به استالین و امضای تایید کشتار روی نامه از طرف استالین.
بریا نوشته بود: «افسران ارتش و پلیس دست از تحریک برنمی‌دارند و منتظرند آزاد شوند تا به فعالیت‌های ضدانقلابی خودشان علیه نظام شوروی ادامه دهند. کمیساریای خلق برای امور داخلی (NKVD) به شورش و فعالیت‌های ضدانقلابی در استانهای غربی اکراین و بلاروس، بو برده‌است و معلوم شده، افسران سابق لهستان در آن نقش بارزی دارند. در میان متخلفان بازداشتی تعداد قابل توجهی جاسوس و ضدانقلاب وجود دارد.»

بریا در ادامه‌ی نامه تعداد اسرا و درجه نظامی آنان را شرح می‌دهد و تأکید می‌کند که زندانیان که در میان آنها کشیش، زمیندار، کارخانه‌دار، جاسوس، زندانبان، ژاندارم و مهاجر فراری هم دیده می‌شود، همه دشمنان خلق و اتحاد شوروی هستند و باید اعدام شوند. استالین هم موافقت می‌کند.
.

منابع:




ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

همیشه بد است یا گاهی؟



آیت‌الله خامنه‌ای (18 بهمن 70) گفته بود: «قدرت استکباری امریکا چه مجوزی دارد که درباره‌ی کشورها حرف بزند، اظهارنظر کند و در امور داخلی‌شان دخالت نماید؟! ... مادامی که امریکا به عنوان یک ابرقدرت متجاوز در درون مرزهای خود محصور نشود، بشریت روی آسایش نخواهد دید»، ایشان سه‌سال و نیم بعد (14 خرداد 74) هم گفته بودند: «رئیس جمهور آمریکا، در همین چند روز قبلْ یک سخنرانی کرده است که در آن در پاسخ به کسانی از خود امریکایی‌ها که معتقدند «رژیم امریکا، زیادی در امور و مسائل کشورهای دیگر دخالت می‌کند» صریحاً گفته است: «ما برای منافع امریکا، در امور داخلی کشورها دخالت می‌کنیم!» آنچه برای آنها حائز اهمیّت است، مصلحت کشور خودشان است و برای تأمین مصالح آن کشور، در امور داخلی کشورهای دیگر دخالت می‌کنند و خودشان را ذی‌حق می‌دانند ... شما اگر منافع خودتان را در داخلِ کشور امریکا محصور کنید، ما با شما چه‌کار داریم!؟»

پیش‌تر (19 بهمن 68) هم در توصیف دخالت اظهار داشته بودند: «اگر ملتی گفت شما در کار ما دخالت نکنید، مثل این است که به آنها دشنام داده‌اند! آنها خودشان را صاحب حق می‌دانند که در همه‌ی کارهای ملت‌های عالم دخالت کنند. یک‌جا دخالت می‌کنند و می‌گویند: می‌خواهیم دمکراسی را به آن‌جا ببریم! یک‌جا دخالت می‌کنند و می‌گویند: می‌خواهیم از نفوذ موج چپ یا تفکر چپ در آن‌جا جلوگیری کنیم! یک‌جا دخالت می‌کنند و می‌گویند: می‌خواهیم امنیت آن‌جا را حفظ کنیم! یک جا دخالت می‌کنند و می‌گویند: منافع ما در آن‌جا به خطر افتاده است!»

در رد دخالت ایران در امور سایر کشورها هم گفته بودند: «ما در کار هیچ ملتی دخالت نمی‌کنیم. علّت این‌که می‌بینید افرادی از گوشه و کنار دنیا و پشتیبانان یاوه‌گویشان، ادّعا می‌کنند که «ایران در کار کشورها دخالت میکند»، همین است. دخالتی نیست. حرف به آن‌جا میرود و طرفدار به‌وجود می‌آید. سخن حق، در دل آنها می‌نشیند. آن رئیس جمهور بیچاره، ادّعا می‌کند که «ایران در کشور ما دخالت می‌کند!» از او پرسیده‌اند: «شما به چه دلیل میگویید که ایران دخالت می‌کند؟» گفته است: «افرادی را که می‌گیریم، وقتی به خانه‌هایشان میرویم، میبینیم عکس امامِ ایران در خانه آنهاست» به او گفته‌اند: «این دلیل دخالت است؟! این دلیل نفوذ آنهاست؛ دلیلِ این است که حرف آنها را قبول دارند.» حقیقت قضیه نیز همین است.» (18 بهمن 72)
.
این اظهارات، به روشنی دخالت در امور سایر کشورها، حتی به دلیل و بهانه تامین منافع ملی را، محکوم می‌کند و آن را استکباری و استعماری می‌داند.

در مواجهه با کسانی که مدام دخالت ایران را از جمله در سوریه توجیه می‌کنند (مثلا زیر این عنوان که جنگ در سوریه،  دور کردن جنگ از مرزهای ایران است) متواضعانه می‌خواهم، تکلیف خود را با چنین رویکردهایی (که در اظهارات مقام رهبری نمود داشته و بدتر شدن اوضاع منطقه به واسطه دخالت‌های امثال آمریکا، صحه بر آن‌هاست) روشن کنند. مگر بهانه‌ی آمریکایی‌ها برای حمله به افغانستان و عراق بعد از یازده سپتامبر، دفاع از خودشان نبود؟ اگر تعریف و جستجوی منافع در بیرون از مرزها بد است، آیا فقط برای "غیر ما" بد است؟ یعنی هر چه قوی‌تر شویم، می‌توانیم شبیه‌تر به کسانی شویم که در گذشته محکوم‌شان می‌کردیم؟ حالا به طور واضحی دخالت ما از مرز پیدا شدن عکس امام در خانه خارجی‌ها جلوتر رفته؛ سیدحسن نصرالله هم می‌داند این را؛ راه به خزانه ایرانی‌ها دارد و به آن نیز، شجاعانه معترف است.

تجربه حمله به افغانستان و عراق و دخالت در امور این کشورها توسط آمریکا و متحدانش، به بهانه نابودی تروریسم چه بوده است؟ جز ظهور و شیوع نسخه‌های وحشیانه‌تر تروریسم؟ حضور ناگزیر در سوریه، یعنی به ما در درک احساس آمریکایی‌ها برای اصرار بر دخالت در شیلی و پاناما و گرانادا و افغانستان و عراق و سومالی و  لیبی کمک کرده است؟ اگر "بله"، شجاعت اعتراف به آن را داریم؟ اگر "نه"، چرا؟ آیا نمایندگان تایید صلاحیت شده خداییم؟
.
قضاوت نمی‌کنم؛ سوال دارم؛ صریح و شفاف! اگر استانداردها و اصول تغییر کرده اعلام بفرمایند. اگر اصول همان است که بود (که مثلا «"ما" جهان و جهانیان را خوشبخت می‌کنیم و باید هم بکنیم نه دیگران» یا هر چیز دیگری)  آن را نیز اطلاع دهند؛ لطفا.
.





ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۵, دوشنبه

راضی نبود، راضی نیستند


این کارتون را علیه بی.بی.سی (علیه دفتر سرویس جهانی و نه البته بخش فارسی آن) در صفحه اول شماره امروز روزنامه "صبح نو" دیدم، یاد کتاب خاطرات آخرین سفیر شاه در لندن افتادم.

سی‌و‌نه سال پیش، در آستانه انقلاب، یکی از دل‌نگرانی‌های عمده پهلویِ دوم، عملکرد رادیو فارسی بی.بی.سی در بازتاب اظهارات و اخبار مخالفان نظام شاهنشاهی بود. بخش فارسی بی.بی.سی شنوندگان زیادی در ایران داشت و شاه هر از چند گاهی به شدت از نحوه کار و خبرهای بی.بی.سی بر می‌آشفت و حتی لندن تهدید به از دست دادن منافع تجاری و اقتصادی در ایران می‌شد.
پرویز راجی، آخرین سفیر شاه در لندن در کتاب خاطرات خود با نام "در خدمت تخت طاووس" به این مسئله بارها اشاره کرده است. راجی از جمله در یادداشت‌های روزانه 27 بهمن سال 56 از نتیجه ملاقات هویدا با سفیر انگلیس در تهران می نویسد؛ «برای تعدیل لحن برنامه‌های فارسی بی.بی.سی، انگلیسی‌ها در نظر دارند اگر بشود قانون "مصالح ملی" را پیش بکشند تا معاملات نظامی و بازرگانی آنها با ایران به مخاطره نیفتند.» ... در یادداشت 30 فروردین 57 هم می‌نویسد: «خلعتبری موضوع بی.بی.سی را پیش کشید و گفت نمی‌فهمد چرا بی.بی.سی بیشتر علاقه دارد نظر مخالفان دوستان شما را پخش کند تا نظر خود دوستان‌تان را و وزیر خارجه انگلیس هم با خنده گفت: «من کاملا با حرف شما موافقم اما در این باره کاری از دستم ساخته نیست» و باز به استقلال بی.بی.سی از وزارت خارجه تاکید ورزید ...»

عملکرد بی.بی.سی در سال 1354 منجر به این شده بود که دفتر آن در تهران به کلی تعطیل و فعالیت آن متوقف شود.


موارد مشابه این چنینی بارها در این کتاب آمده و به نظر می‌رسد بی.بی.سی و دولت وقت لندن هیچ‌گاه نتوانستند اعتماد و حسن‌ظن شاه را در این باره جلب کنند و به او بباورانند که منتظر سقوط او نیستند.
.