‏نمایش پست‌ها با برچسب تروریسم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تروریسم. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ آذر ۱۹, شنبه

«در راستای صلاح جامعه»

 

 


اول) سعید عسگر سه‌هفته بعد از پیروزی خیره‌کننده جریان اصلاحات در انتخابات مجلس ششم (۲۲ اسفند سال ۷۸)، سعید حجاریان را با شلیک گلوله به سر او در خیابان ترور کرد. حجاریان یکی از ایدئولو‌گ‌های جریان اصلاحات، مدیرمسئول روزنامه "صبح امروز" و عضو شورای شهر تهران بود. حجاریان به طور معجزه‌آسایی زنده ماند ولی تا مدت‌ها نه توان حرکت داشت و نه قدرت حرف زدن. او هنوز از عوارض آن ترور رنج می‌برد.

حجاریان ۱۴ سال بعد (مهر ماه ۹۲) ترور خود را ناشی از نقدی دانست که بر یکی از سخنرانی‌های مرحوم مصباح یزدی نوشته و منتشر کرده بود.

 

دوم) سعید عسگر بازداشت و محاکمه شد (عکس سمت راست) ولی اعدام نشد.

 

سوم) سعید حجاریان ۲۰ سال بعد در مجله "صدا" (۱۹ اسفند ۹۸) نوشت: «در قتل‌های زنجیره‌ای درگیری میان خودی‌ها و «دشمن نجیب» بود. در ماجرای ترور دانشمندان هسته‌ای، درگیری میان خودی‌ و بیگانه بود اما ترور من نمونه‌ای عجیب بود! بنا به قول مشهور، هر دو طرف خودی بودند؛ دشمن آمد و گرد‌وخاک به‌پا شد و گلوله‌ای به من اصابت کرد. حال آنکه در تیم ترور من، راکب سپاهی، تروریست بسیجی، موتور متعلق به سپاه ولی‌امر و سلاح هم متعلق به نیروی انتظامی بود؛ جمعی از خودی‌ها با یک ناخودی مواجه شدند!»

 

چهارم) آخرین عکسی که از سعید عسگر منتشر شده، عکس سمت چپ است؛ بر سر مزار یکی از شهدای دفاع از حرم.

 

پنجم) خبرگزاری فارس امروز (سه روز بعد از اعدام محسن شکاری) با اعلام این‌که «بعد از اعدام محسن شکاری به عنوان فردی که کشیدن سلاح و ضرب و جرح کرده بود برخی شبهه وارد کردند که حکم چنین فردی محاربه نیست» بخشی از یادداشت استاد فقه سیاسی دانشگاه امام صادق (کاظمی) را نقل کرده که در آن آمده: «برخی از فقها از جمله مرحوم آیت‌الله خوئی و برخی شاگردان ایشان حد محارب را در تناسب با جرم دانسته‌اند لذا محاربی که فردی را نکشته است حکمش اعدام نیست (...) حد محارب محل اختلاف فقهاست. فقها در این زمینه سه نوع فتوا دارند؛ نخست: اجرای حد در تناسب با جرم، اعدام تنها برای قتل. دوم: تخییر در اجرای حدود؛ یعنی انتخاب نوع مجازات به صلاحدید حاکم است و این صلاحدید در راستای صلاح جامعه است، لذا برای محاربی که قتل نکرده نیز می‌توان حکم قتل صادر کرد. دسته سوم: گرایش به قول اول اما عدم فتوا به آن.»

 

ششم) از یادداشت منتشر شده در خبرگزاری فارس احتمالا به راحتی می‌توان نتیجه گرفت اعدام "نکردن" سعید عسگر و اعدام کردن محسن شکاری در «راستای صلاح جامعه» بوده است.

 

هفتم) تمام.

 

۱۴۰۱ شهریور ۲۱, دوشنبه

تروریست‌ها مثل مگس!

 

بیست‌ویکمین سالروز حملات تروریستی 11 سپتامبر هم سپری شد؛ اقدامی که به تغییرات عمده در معادلات امنیتی و سیاسی در منطقه و جهان منجر شد.


**

«تروریست‌ها شبیه مگسی هستند که تلاش می‌کند یک فروشگاه ظروف چینی را نابود کند. مگس آن قدر ضعیف است که نمی‌تواند حتی یک فنجان را تکان بدهد. پس چطور مگس می‌تواند یک فروشگاه چینی‌فروشی را نابود کند؟ یک گاو نر پیدا می‌کند، وارد گوش او می‌شود و شروع به وزوز می‌کند. گاو از ترس و خشم دیوانه می‌شود و فروشگاه چینی را نابود می‌کند. این چیزی است که پس از یازده سپتامبر اتفاق افتاد، وقتی بنیادگرایان اسلامی گاو امریکا را تحریک کردند تا فروشگاه چینی‌فروشی خاورمیانه را نابود کند. حالا تروریست‌ها در ویرانه نشوونما می‌کنند. و در جهان، کمبود گاو خشمگین و کم‌حوصله نداریم.» - نقل از یووال نوح هراری، کتاب "21 درس برای قرن 21"، صفحه 199، ترجمه سودابه قیصری


۱۴۰۰ دی ۱۴, سه‌شنبه

دو نگاه به شهرت قاسم سلیمانی

نگاه اول - مهدی دزفولی نوشته:


 اولین بار که به صورت رسمی و گسترده در یک رسانه عکس و هویت حاج قاسم سليمانی منتشر شد سال ٧٨ و زمانی بود که جمعی از فرماندهان سپاه به سید محمد خاتمی به دلیل حوادث کوی دانشگاه تهران در تیر ٧٨ نامه نوشتند. رسانه‌های حامی اصلاحات سعی کردند به این روش سپاه را بزنند و خاتمی مظلوم شود.

 

تیترها به نوعی بود که گویی سپاه عليه خاتمی در حال کودتاست و این فرماندهان می‌خواهند خاتمی را کنار بزنند! شاید گمنام‌ترین نام در میان آن فرماندهان حاج قاسم بود که جامعه شناختی از او نداشت و تا ١٢ سال بعد هم هیچ خبری از وی منتشر نشد.

 

سال ٨۴ دوباره این نامه برای زدن قالیباف منتشر شد. آفتاب یزد بعد از ۶ سال در ٢١ خرداد ١٣٨۴ این نامه را چند روز مانده به انتخابات بازنشر داد و روی نام قالیباف هم هایلایت کرد تا مثلا از بدنه اجتماعی اصلاحات علیه قالیباف استفاده کند. باز همه نگاه‌ها به قالیباف بود اما کسی حاج قاسم را نمی شناخت.

 

بعدها مشخص شد نویسنده اصلی نام حاج قاسم بوده و امضاها را هم او جمع کرده. این گذشت تا سال ٩٠. جنگ سوریه شروع شده بود و ایران در غرب مشکل‌دار شده بود. سوریه در حال از دست رفتن بود و عراق هم در آستانه سقوط واقع شده بود و هیچ خبر رسمي هم از نیروی قدس و فرمانده اش منتشر نشده بود.

 

نیمه آن سال بود که در نیمه شعبان فرماندهان سپاه برای دیدار با رهبری در روز پاسدار به دیدار رهبری رفتند و اولین عکس رسمی با هویت کامل از سردار سلیمانی بعد از این جلسه منتشر شد و رده‌بندی امنیتی هم دیگر نداشت. همین عکس شهاب واجدی به سرعت روی جلد نیوزویک و نشریات دیگر رفت.

 

جامعه کم‌کم با نیروی قدس و فرمانده اش آشنا می‌شد و همزمان هم اتفاقات سوریه و عراق اوج می‌گرفت تا در سال ٩٣ داعش ظهور کرد. همه فکر می‌کردند ایران مشغول شرط‌بندی روی اسب بازنده هست و عراق و سوریه از دست رفته‌اند و ایران تلاش بیهود می‌کند اما کم کم ورق برگشت و ایران برنده نزاع بود.

 

با برگشتن ورق در سوریه و عراق، موفقیتهای ایران در منطقه و راه افتادن موج مدافعین حرم، محبوبیت حاج قاسم هم افزایش یافت اما همچنان محبوبیت جواد ظریف در اوج بود و حاج قاسم در رده‌های بعد بود. اما از سال ٩۶ به دلیل شکست برجام و روی کار آمدن ترامپ، استراتژی سردار در جامعه مقبول‌تر بود.

 

سال ٩٧ و ٩٨ اوج موفقیتهای حاج قاسم در منطقه بود. بحران سوریه و عراق حل شده بود، یمن به دست سعودی‌ها نیفتاده بود، غرب در افغانستان زمینگیر شده بود، اسرائیل هم عقب رانده شده بود و حزب‌الله لبنان در اوج اقتدار بود و همه اینها باعث شد حاج قاسم به محبوبیت بیش از ٩٠درصدی در جامعه برسد.

 

همزمان که فشار اقتصادی و سیاسی بر ایران از سال ٩٧ اوج گرفت، تکیه‌گاه مردم شده بود سخنان حاج قاسم. تهدیدهای ترامپ توسط او، فشار آوردن بر سعودی با زدن برخی نقاط، زدن برخی از نقاط اسرائیل برای عقب راندن نقشه اسرائیلی‌ها و پس زدن صهیونیست‌ها در سوریه و لبنان. اینها معنی‌دار بود.

 

گویا آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها برداشت می‌کردند که فشار حداکثری بر ایران جواب می‌دهد و جواب داده و ترور سردار سلیمانی نخ آخر اتصال مردم و ج.ا. است و با شهادت وی جامعه در شوک می‌رود و ج. ا هم راحت و سریع سقوط می‌کند.

 

ترامپ به سرعت و با افتخار از این ترور گفت و حتی به هشدارها توجه نکرد. اما بعد از ٢ سال نه تنها ج.ا سقوط نکرد بلکه به واسطه اجماع جامعه بر شهید سلیمانی از فشار و خطر بیشتر در امان ماند. حتی اصلاح‌طلبان هم مجبور شدند دیگر از آن نامه سال ٧٨ چیزی نگویند و مطلبی نزنند.

محبوبیت حاجی هم همچنان در صدر است و یادش فراموش نشده. این در حالی‌ست که با ترور و شهادت چهره‌های سرشناس  در سال‌های قبل، نام و یاد آن‌ها کم‌رنگ‌تر می‌شد و جامعه هم واکنش خاصی نداشت اما درباره حاج قاسم نتیجه عکس شده است. حقیقتا شهید سلیمانی از سردار سلیمانی برای آمریکا خطرناک‌تر است.

 

نیروی قدس قبل از حاج قاسم فرماندهان دیگری هم همانند فریدون وردی‌نژاد و... هم داشته است، سپاه هم در این سی سال فرمانده و شهید کم نداشته و کم ندیده. اما رمز و راز این محبوبیت و اقبال به شهید سلیمانی که تنها از سال ٩٠ تا ٩٨ نام و هویتش رسانه‌ای شد جای بحث و تحلیل مفصل دارد.

 

حاج قاسم اگر پیش از سال ٩٠ به شهادت می‌رسید که بارها و بارها هم در معرض آن بود، یقینا جامعه چنین اقبالی به او نمی‌کرد اما چه شد که در دوره جنگ و بعد از آن و در جنگ‌های لبنان و سوریه و.. به شهادت نرسید و زنده ماند و در سال ٩٨ به شهادت رسید تا چنین اقبالی به او شود و شرایط عوض شود؟

 

 

نگاه دوم – من نوشتم:


 

با بخشی از روایت جناب دزفولی موافقم که این جنگ سوریه و به خصوص "وحشت داعش" بود که قاسم سلیمانی را شهره کرد ولی این نه همه ماجراست و نه حتی روی "خوش" ماجرا (بر خلاف برداشتی که ایشان ظاهرا می‌خواهند القا کنند).

 

بزرگترین مزیت سپاه قدس "پنهانکاری" آن بود اما بعد از وحشت داعش "نتوانستند" این "مزیت" را حفظ کنند و دیگر «ما فقط مستشار می‌فرستیم» به خاطره‌ها پیوست. این "مزیت" راه متشکل کردن گروه‌های نیابتی را بدون برانگیختن جدی حساسیت رقبای منطقه‌ای فراهم کرده بود.

 

اما پیروزی در "سوریه" به نفع بشار اسد (از جمله مبیِّن توان نظامی فرامرزی سپاه قدس / بی‌نادیده گرفتن کمک موثر روس‌ها)، "پایان صلح" در منطقه و علیه دکترین "امت شیعی" بود.

 

ج.ا. از فرصت "وحشت داعش" برای توجیه حضور فرامرزی خود در داخل کشور سود جست و باید به یاد داشته باشید که بعد از اشغال موصل توسط داعش، چطور افکار عمومی داخلی فوراً به نفع دخالت نظامی ج.ا. تغییر مسیر داد (همان موقع نوشته بودم) اما در جنگ سایه‌ها و نیروهای نیابتی، باختن مزیت "پنهانکاری" باخت بزرگی است.

 

تلاش شد از سرمایه وجاهت سپاه قدس در منکوب کردن داعش برای توجیه کلیّت یک جریان پلیسی- سیاسی خاص در داخل (با وجهه "نظامی" خَلط نشود) استفاده شود (درباره توفیق این سرمایه‌گذاری قضاوت نمی‌کنم) غافل از آنکه در بوق کردن این سرمایه، طوفان دیگری در فراسوی مرزها (محل ماموریت سپاه قدس) برمی‌انگیخت (که انگیخته).

 

حالا ج.ا. نیرویی داردکه ابعاد آن تا حد زیادی، خواسته و ناخواسته، "لو" رفته است. همه متوجه موضع قدرت شده‌اند (نشان ندادن موضع قدرت، یا موضع ضعف را موضع قدرت جا زدن، دشمن را در ارزیابی و اقدام دچار خطا می‌کند؛ برعکس آن هم صادق است: توجه دشمن به موضع قدرت منتج به اقدام درست علیه آن موضع می‌شود) بر خلاف برخی تحلیل‌ها آنچه "خط مقاومت" خوانده شده، روزگار بهتری نسبت به دو سال قبل (ترور قاسم سلیمانی) ندارد. نتیجه انتخابات در عراق به سود نیروهای نیابتی نبوده، افکار عمومی اوضاع مهیب لبنان را پای حزب‌الله نوشته‌اند و اگر هنوز آل‌اسد در سوریه حاکم است و یمن در دست سعودی‌ها نیست اما اسراییل به طور بی‌‌سابقه‌ای در آغوش کشورهای اسلامی جا گرفته (آیا نه که خطر واقعی "ایران" بیشتر از "اسرائیل" برآورد شده؟) و اقتصاد "مادر خط مقاومت" و مردمانش در انزوا روزهای سیاه بی‌سابقه‌ای سپری می‌کند که به معنای زوال منابع مالی خط مقاومت است.

 

این یک واقعیت است که طیف وسیع و متنوعی از مردم ایران دوستدار قاسم سلیمانی‌اند (به مدد سرکوب وحشت داعش و نه ابقای آل‌اسد)، در عین حالی که ذی‌نفعان نباید این دوستداری را به "منافع سیاسی و عقیدتی" خود تعمیم دهند، قضاوت در باره اندازه این محبت تا زمانی که "فقط" دوستداران توان و جرئت ابراز نظر دارند، قضاوتی قرین انصاف نخواهد نبود.

 

 **

تکمله: حسین درودیان توییت کرد: «خوشایند نیست اما خیال می‌کنم شهادت سردارسلیمانی چند پله جایگاه ج.ا. را تنزل داد. نه فقط به این علت که چهره بی‌همتای نظام و بلکه نفر دوم کشور حذف شد بلکه به این خاطر که خیلی‌ها فهمیدند در وضعیتی هستیم که در برابر چنین ضربۀ مهلک و اعلام جنگ آشکاری قادر به هیچ واکنش خاصی نیستیم.»


۱۳۹۸ اردیبهشت ۸, یکشنبه

شادمانی‌های سیاه | نفرت‌های کور

.
⚫️ شادمانی‌های سیاه | نفرت‌های کور

1) بهروز حاجیلو دیروز در همدان، یک «طلبه» را کشت و  خود امروز صبح، در محاصره پلیس، کشته شد. او در صفحه شخصی‌اش در اینستاگرام، بارها اسلحه‌های مختلف خود را به نمایش گذاشته بود و حالا عده‌ای «احمق» یا «کورِ خودخواسته»، همه بار ِ جنایت او را به گرده‌ی «باز بودن فضای مجازی» سوار می‌کنند!

سوی بسی تلخ‌تر ماجرا، شادمانی کسانی است از قتل این طلبه؛ به اعتبار اینکه «خب، حکومت آخوندی است و او هم آخوند بوده»!

2) رضامیرکریمی، 19سال قبل، فیلم سینمایی «زیر نور ماه» را ساخت تا در آن از جمله نشان دهد چه شکافی بین «مردم» و «روحانیت و طلبه‌» [به‌عنوان یک طبقه] شکل گرفته و چطور کسایی «به‌ناحق» همه «روحانیت و طلبه»ها را «یکی» فرض کرده‌اند. منوچهر محمدی (تهیه‌کننده این فیلم) بعدها در توضیح انگیزه خود از ساخت چنین فیلمی، خاطره‌ای نقل کرد از سوار کردن یک روحانی زیر باران. گفته بود سوار که کرده بود، آن روحانی خم شده و خواسته بوده دست‌اش را ببوسد؛ که وقتی «هیچ‌کس» نخواسته بود او را برساند، او سوارش کرده بود تا زیر باران نماند ...

3) آنچه به تلخی در «شادمانی ِ سیاه» از قتل «طلبه همدانی» هویداست، ادامه همان ماجراست؛ دستگاه «نفرت‌ساز» به خوبی به کمک نارضایتی از «حکومت آخوندها» آمده و خونی به زمین ریخته و هلهله‌هایی برخاسته.
این شوم است و بسیار شوم است.
به اندازه کافی دیرشده؛ حضرات کاش به‌جای بسط قدرت تا مدیترانه و «جهان»، قدری در این باره بیندیشید و نفرت و ناکارآمدی را زمین‌گیر کنند.

4) سرزمین ما، سرزمین‌ نفرت‌های کور است.
 نُه سال قبل، محسن رفیقدوست (با سابقه وزارت سپاه و ریاست بر بنیاد مستضعفان) با پیشانی فراخ این خاطره را از مبارزات ضدنظام شاهنشاهی‌اش تعریف کرده بود:

«غروبی داشتم می‌رفتم توی خیابان صاحب جم، هوا تازه تاریک شده بود . دیدم این ساواکی دارد از بالا می‌آید طرف پایین. معلوم هم هست که مست است. خلاصه دنبال او رفتیم و خانه‌اش را توی آن خیابان که معروف بود به چها راه سوسکی یاد گرفتیم. یکی دو بار دیگر من او را دیدم بعد دیگر اصلا تصمیم گرفتم که یک بلایی سر این بیاورم. البته خیلی هم نامنظم می‌آمد. معمولا شب‌ها ساعت نه‌ونیم - ده می‌آمد می‌رفت خانه اش. یک جلسه رفته بودم مشهد خدمت حضرت آیت‌الله‌العظمی میلانی. داستان را به صورت کلی برای ایشان [گفتم] که یک همچین شخصی این جوری کرده و اگر که مثلا این، دست حاکم اسلام بیفتد، چکار می‌کنند؟ ایشان فرمودند: این جور اشخاص مهدورالدم هستند، اینها ظلمه هستند، اینها عمله ظلم هستند. بعد از چند وقت موضوع را به صورت بازتری خدمت مرحوم آیت ا... مطهری عرض کردم . بعد به طریق دیگری این جریان را خدمت حضرت آیت‌ا... مهدوی کنی – که الحمدالله در قید حیات هستند و خدا ایشان را طول عمر بدهد – عرض کردم . از حرف‌های هر سه تای اینها دریافتم که این آدم، کشتنی است. توی یک جلسه‌ای موضوع را به مرحوم اندرزگو گفتم. اندرزگو گفت : همه اینها کشتنی هستند اما کاری نکنید که مثلا به خاطر این گیر بیفتی چون ما اگر قرار باشد که گیر بیفتیم، بگذار برای کارهای بالاتر گیر بیفتیم که ان‌شاءا... خدا قبول کند. یک شبی که به شدت باران می‌آمد، شاید یکی از شب‌هایی بود که توی تهران کمتر آن جور باران می‌آید، البته من چند شبی کشیک او را کشیدم با یک چماق حسابی و چون کمتر شبی بود که این مست نباشد. بالاخره او، از ماشین پیاده شد، می‌خواست برود خانه‌اش. من مخفی شده بودم و با چماق زدم توی سر این، او افتاد و یک هفت هشت تا چماق دیگر هم زدم توی سر و کله این و هلش دادم افتاد توی جوی آب و رفتم. فردای آن روز شایع شد که یک جنازه‌ای توی میدان شوش توی آبها پیدا شده و ان‌شاءا... خدا قبول کند.»

5) گاندی گفته بود: «هدف همان وسیله است.»
کسانی که «وسیله‌»شان ترور و توجیه آن است، «هدف‌»شان هم همان ترور و توجیه آن است؛ برای خودشان!

... و ما چرا دور خودمان می‌چرخیم؟

۱۳۹۷ فروردین ۲۱, سه‌شنبه

«خشونت وسیله نیست، خودِ هدف است»




اگر به مطالعه درباره داعش و رادیکالیسم علاقه دارید، این نام را به خاطر بسپارید: اولیویه روآ - Olivier Roy؛ اسلام‌پژوه فرانسوی.


او معتقد است تروریسم از افراطی‌شدن اسلام ناشی «نمی‌شود»، از اسلامی‌شدن افراط‌گرایی به‌وجود می‌آید – ملاحظات او در این باره قابل قابل توجه است.

مقاله او 24فروردین96 در گاردین با این عنوان منتشر شده است:  Who are the new jihadis?

ترجمه این مقاله بارنخست در وب‌سایت ترجمان منتشر شد: +


سپس در شماره تابستان96 (شماره 4) فصلنامه ترجمان (ص192) نیز چاپ شد.
ترجمه دیگر (و با تغییراتی نسبت به متن اصلی) در ویژه‌نامه نوروز97 مجله اندیشه‌پویا (ص58) منتشر شده است.

🔹 روآ بر این باور است که «دلایل ظهور داعش را، بی‌شک، باید در ارتباط با سیاست در خاورمیانه جست و افول داعش عناصر بنیادین این وضعیت را تغییر نخواهد داد ... تا میانۀ دهۀ نود میلادی، اکثر جهادی‌های بین‌المللی از خاورمیانه آمده بودند و در واقع، پیش از سقوط رژیم کمونیستی در سال ۱۹۹۲، در افغانستان جنگیده بودند. آن‌ها سپس به کشور خودشان بازگشتند تا جهاد را ادامه دهند یا اهدافشان را تبلیغ کنند و همین گروه‌ها آغازگر موج اول حملات «جهانی» بودند (نخستین حمله به مرکز تجارت جهانی در سال ۱۹۹۳، بمب‌گذاری در سفارتخانه‌های آمریکا در آفریقای شرقی در سال ۱۹۹۸، حمله به کشتی یواس‌اس کول آمریکا در سال ۲۰۰۰) ... اما از سال ۱۹۹۵ نسل جدیدی از جهادی‌ها پدید آمدند که در غرب به «تروریست‌های بومی» مشهور شده‌اند ... من مجموعه‌ای از داده‌ها را دربارۀ یکصد نفر از جهادی‌هایی که در عملیات تروریستی در فرانسه شرکت داشته‌اند یا در طول بیست سال گذشته فرانسه یا بلژیک را برای پیوستن به این جریان جهانی ترک کرده‌اند، جمع‌آوری کرده‌ام ... هیچ زندگی‌نامۀ معیاری برای این گروه از تروریست‌ها وجود ندارد، اما به‌هرحال در زندگی آن‌ها می‌توان برخی مضامین تکراری را مشاهده کرد. نخستین نتیجه‌ای که می‌توان از بررسی این زندگی‌نامه‌ها بدان رسید این است که زندگی این افراد در طول ۲۰ سال گذشته شباهت‌های بسیاری با هم داشته است. خصایصِ مشترکِ میان خالد کلکال، نخستین تروریست بومی فرانسه، و برادران کواشی، عاملان حملۀ شارلی ابدو، را در نظر بگیرید: نسلِ دومی بودن، جامعه‌پذیری اولیه، دوران جرائم پیش‌پاافتاده، دوران رادیکالیسم در زندان، حملۀ تروریستی و نهایتاً مرگ در درگیری مسلحانه با پلیس. یکی دیگر از خصایص مشترک این گروه از افراطیون این است که تقریباً همگی نوعی تبدل و «نوزایی» دینی را تجربه کرده‌اند. آن‌ها مسلمانانی هستند که پس از تجربۀ گونه‌ای زندگیِ به‌شدت دنیوی -گذراندن عمر در کلوب‌ها، نوشیدن الکل، ارتکاب جرائم پیش‌پاافتاده- ناگهان ایمانشان به شعایر دینی را از نو تجدید کردند، چه به صورت انفرادی و چه در درون گروه‌های کوچک. برادران عبدالسلام در بروکسل متصدی یک بار بودند و در ماه‌هایِ پیش از تیراندازی در بتالکان مدام به کلوب‌های شبانه رفت‌و‌آمد داشتند. اکثر آن‌ها چند ماه پس از «بازگشت» یا «تبدل» دینی‌شان دست به عملیات تروریستی زده بودند، اما همواره پیش از این در زندگی‌شان نشانه‌هایی از رادیکالیسم را بروز داده بودند. تقریباً در تمامی موارد، فرایند شکل‌گیری گروه‌های رادیکال مانند هم بوده است. فرایند عضویت در این گروه‌ها نیز همواره یکسان است: برادرها، دوستان دوران کودکی، رفقای زندان و گهگاه رفقای کمپ آموزشی. میزان عضویت برادر-خواهرها نیز در این گروه‌ها چشم‌گیر است. این میزان از عضویت برادر-خواهرها در هیچ‌یک از دیگر گروه‌های رادیکال به چشم نمی‌خورد، چه گروه‌های رادیکال‌های چپ و چه دیگر گروه‌های رادیکال اسلام‌گرا. این امر نشان می‌دهد که مسائل مربوط به «نسل» تا چه اندازه در فهم این گروه‌ها حائز اهمیت است. داوید والا، یکی از جهادی‌های سابق، می‌نویسد که خطابۀ واعظان مبلغ رادیکالیسم را می‌توان این‌گونه تلخیص کرد: «اسلامِ پدرانِ شما یادگار استعمارگران است، اسلامِ خم و راست شدن و اطاعت کردن. اما اسلام ما اسلام مبارزه است، اسلام خون و مقاومت» ... آن‌ها علیه چیزی قیام می‌کنند که والدینشان نمایندگی می‌کنند: تحقیر، سازش با جامعه و نیز علیه آنچه به نظرشان از جهالت دینی والدینشان نشئت می‌گیرد.آنچه رادیکالیسم معاصر را این چنین اغواکننده و فریبنده می‌سازد، ایدۀ شورشی تمام‌عیار است؛ خشونت وسیله نیست، خودِ هدف است ... داعش از هراس ما نیرو می‌گیرد و هراس اصلی‌ای که داعش را نیرومند می‌سازد هراس از اسلام است ... آن‌ها این هراس را ایجاد می‌کنند که ممکن است جامعۀ ما از درون منفجر شود و جنگی داخلی میان مسلمانان و «دیگران» ایجاد شود.»


📌 این متن اصلی: ++