برای خواندن محتوای کتگوری «نامه به دلآرام» و دریافت کتاب «از اقیانوسی دور» (برگزیده محتوای کتگوری مذکور) لطفا به من پیغام بدهید (moeeni.mo در جیمیل)
این محتوا به تدریج در وبلاگ «درفت» خواهد شد و در دسترس نخواهد بود.
برای خواندن محتوای کتگوری «نامه به دلآرام» و دریافت کتاب «از اقیانوسی دور» (برگزیده محتوای کتگوری مذکور) لطفا به من پیغام بدهید (moeeni.mo در جیمیل)
این محتوا به تدریج در وبلاگ «درفت» خواهد شد و در دسترس نخواهد بود.
🍉 یلداتون فرخنده و میمون باد
🍉 روشناهای زندگی خود و عزیزانتون بیش باد
🌱
پیشتر نوشته بودم که روزنوشتهای سفر ۲۱ سال قبلم را به مالزی (به عنوان خبرنگار) که همان موقع در هفتهنامه "پیام زنجان" بهصورت پاورقی منتشر شده بود، به صورت کتاب (کاغذی و الکترونیکی) منتشر خواهم کرد.
به دلایلی منصرف شدم.
با این حال از این لینک میتوانید فایل پی.دی.اف (4.4 مگابایت) آن را دانلود و مطالعه کنید.
در سخن اول و آخر این مکتوب، درباره دلیل انجام این سفر و درباره اینکه چرا این سفر از من برنگشته (برعکس من که ۲۱ سال پیش از آن برگشتهام!) توضیح دادهام.
**
اشاره: آنچه میخوانید متن آخرین صفحه کتابی (که زاده نشد) است به اسم «سفر به سرزمین همکیشان»
👁🗨 سخن آخر
۲۱ سال گذشته و دیگر مدیران استانی خیلی خیلی کمتر به سفرهای خارجی اعزام میشوند؛ لابد به این دلیل که ریال امروز ۶۰برابر ضعیفتر از ریال دو دهه قبل است و بودجه دولت هر سال کسری دارد.
من ۲۱ سال است از سفر دو هفتهای به مالزی برگشتهام ولی خودم واضح میدانم که آن سفر هنوز از من برنگشته است!
فاصلهای که ما با همکیشانمان در مالزی، در حوزه توسعه اقتصادی داشتهایم حالا حتی بیشتر شده است. آن موقع تازه آنچه بعدتر به «بحران هستهای» معروف شد، شروع شده بود و در بخش اخبار بینالمللی تلویزیون مالزی اگر خبری از ایران بود (غیر از خبر ایرانی بودن برنده جایزه صلح نوبل) همین خبر مذاکرات هستهای بود. این مسئله هیچ برای من، و خیلیهای دیگر، مهم نمینمود، خیال میکردیم زود مذاکرات سپری میشود و نتیجه حاصل؛ «عادی میشویم» ولی نشدیم! من حتی در روزنوشتها به آن اشاره نکردهام اما مذاکراتی که ۲۱ سال پیش شروع شد، هنوز به پایان و تفاهم نرسیده هرچند توانسته بسیار ایران و ایرانی را تحت تاثیر قرار دهد. حتی معلوم نیست تا کی بهانه اصلی برای ذکر نام کشورمان در جهان، همین مذاکرات باشد! در مورد مالزی اما چه میشنویم؟!
هیچ برآورد و تحقیق علمی و دقیقی نیست که بر اساس آن بدانیم اغلب مردم دنیا وقتی کلمه «ایران» را می شنوند چه به ذهنشان میآید و وقتی کلمه «مالزی» را چه؟ ولی واضح است ما در مرکز ثقل جغرافیای جنگ و نزاع جهان (خاورمیانه)ایم و مالزی نه؛ اما باز همه ماجرا نباید این باشد!
آن سال استاندار وقت در دفاع از اعزام حدود ۲۰ تن از مدیران استان به مالزی گفته بود که « ... تا پیشرفتهای مالزی را ببینند.» با این استدلال خیلیها در خیلی جاها با هزینه دولت و دریافت حق مأموریت به «خارجهها» رفتند و پیشرفتها را «سیاحت» کردند اما این دیدنها آیا ایران را به قدر قدمی به سمت توسعه و آبادی و آسایش و فهم و توضیح «چرا»ها برد؟!
واقعیت این است که ایران پنج برابر مالزی وسعت و 2.6 برابر آن جمعیت دارد ولی سرانه درآمد ناخالص ملی آن (در ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸) تقریباً نصف مالزی بوده است، رشد اقتصادی مالزی در سال ۲۰۲۲ (۱۴۰۱) 8.7 درصد بوده و رشد اقتصادی ایران: چهار درصد! یک گزارش اخیر مرکز آمار ایران حتی نشان میدهد که درآمد خالص سرانه هر ایرانی طی ۱۳ سال منتهی به سال ۱۴۰۲ (۲۰۰۳) ۲۰ درصد نیز کمتر شده است.
مسئله چیست؟
در افتتاحیه نمایشگاه اکسپو- ۲۰۰۳ (موضوع روزنگاریهای این کتاب) یک بسته تبلیغاتی شامل بروشور و یک لوح فشرده در تکریم معمار مالزی نوین (نخستوزیر وقت مالزی، ماهاتیر محمد) توزیع شد که هنوز آن را دارم. این تیتر در یکی از صفحات بروشور (نقل قولی از ماهاتیر محمد در خطابه سال نو) هنوز برایم بسیار قابل توجه است (همانی که در صفحه تقدیمنامه همین کتاب آمده):
«مالزیاییها ممکن است نتوانند دنیا را تغییر دهند اما ارباب سرنوشت خود هستند.»
***
فهرست برخی اسامی:
ابراهیم جمیلی
ابوالفضل مفیدی
احد جاودانی
احمد سرخپر
اسماعیل شاجری
افشین مشکینقلم
پتروجایا
پوررضایی (مدیر کل امور اقتصادی استانداری زنجان)
پیام زنجان (هفتهنامه)
تقی نصیری
جعفر رحمانزاده
جواد شهبازی
حمید توکلی
حمید رحمتیان
داود بیگلی
رحیم حسنی
رحیم عصفوری
رضا سواری
شرکت ایران دیزل (خودروسازی)
شرکت بالان صنعت
شرکت توسعه معادن روی ایران
شرکت چرخشگر
شرکت داروپخش
شرکت زرساب
شرکت شهرکهای صنعتی استان زنجان
شرکت صاحب سحر زمان
شرکت صنام (تولیدات غیرنظامی وزارت دفاع)
شرکت صنایع شیر ایران (پگاه)
شرکت محور خودرو
شرکت ملی پالایش و پخش مواد نفتی
شرکت ملی صنایع پتروشیمی
شهبازی (مدیرکل کار و امور اجتماعی استان)
شیرین عبادی
علیرضا اسکندریون
علیرضا قراگوزلو
غلامرضا دیزجنژاد
کاظم روحانینژاد
لطیفی (رئیس سازمان بازرگانی استان زنجان)
محسن چیتساز
محمدتقی مقدمفرد
محمدقاسم محبعلی
مرکز توسعه صادرات ایران
مسعود اطاعتی
مصطفی الماسی
منیژه سخنیار
موسسه فرهنگی- هنری شیخ اشراق
موسی رضوی
مهدی بنیجمالی
نثاری (رییس سازمان صنایع و معادن استان زنجان)
مهرماه سال ۸۲ به عنوان خبرنگار عازم مالزی شدم تا از نمایشگاه تجارت اسلامی که در حاشیه اجلاس سران کشورهای اسلامی برگزار میشد گزارش تهیه کنم.
متولی شرکت دادن متقاضیان ایرانی حضور در این نمایشگاه، شرکت نمایشگاههای بینالمللی زنجان (اتاق بازرگانی) بود و جمعی از مدیران استان نیز در آن حضور یافتند.
علاوه بر انتشار گزارشی کلی از این نمایشگاه به خصوص در موعد حضور استاندار وقت (آقای رحمانزاده) در نمایشگاه، طی ۲۰ شماره در هفتهنامه «پیام زنجان»، یادداشتهای روزانه این سفر را همان موقع منتشر کردیم.
بعد از ۲۱ سال تصمیم گرفتهام آن گزارش و روزنوشتها را به صورت کتاب منتشر کنم؛ در شمارگان چاپی معدود و البته متمرکز در قالب پلتفرمهای کتاب الکترونیکی.
در زمان انتشار، پاورقی بسیار مورد استقبال قرار گرفت و خوانندگان فراوانی پیگیر آن بودند؛ صریح و نقادانه بود با جزئیات و حاشیهنگاریها. حالا به نظرم رسیده به عنوان بخشی از تاریخ فعالیت خبرنگاری در استان، آن مجموعه ارزش گردآوری، احیا و انتشار در قالب کتابی مصور را داشته و هنوز خواندنی باشد.
تا جایی که میدانم آن تجربه پیش و بعد از آن بیسابقه بود و بینظیر باقی ماند.
هفته آینده بعد از پایان بازخوانی دوم، با ناشر وارد مذاکره خواهم شد. ترجیح من فعلا انتشار متن از کانال رسمی و پس از اخذ مجوز است.
🌎
به روزرسانی: منصرف شدم! متن را از اینجا دانلود کنید.
اول) اواخر مرداد گذشته بود که با شکایت اداره کل اطلاعات، چهارمین پروندهام در کمتر از دو سال در محاکم قضایی شکل گرفت. پریروز هم با احضار تلفنی، برای اولین بار به اطلاعات سپاه زنجان رفتم؛ دو فشار این طوری در کمتر از یکماهونیم! ... از این وضعیت خسته و کلافهام. بین احضار تا حضور در مقابل مامور امنیتی یا بازپرس، مدام از خودم بازجویی میکنم؛ که کدام نوشته یا عمل من مانع احضار یا شکایت شده و «دفاعم چیست؟»! تجربه بدی است! هیچگاه هم درست حدس نمیزنم مشکل چه بوده! ... به هر حال تصمیم گرفتهام چند مدتی در تلگرام و توییتر هیچ ننویسم و در اینستاگرام فقط از کتاب و عکس و خاطره، و شاید یادداشتی درباره معضلات محل زندگی؛ همین قدر دور از عفونت حضرات آلودهی ِ قدرت! (ستون راست وبلاگ یک بخشی گذاشتهام به اسم "تبعات"!)
دوم) گزینش یادداشتها برای کتاب سوم را شروع کردهام. برای این کتاب - با تجربه «درختان رفته بودند» - نقشههای تازهتری دارم؛ از جمله بخشبندی موضوعی. امیدوارم تابستان سال بعد، منتشر بشود. کتاب اول، برگزیده یادداشتهای 9 سال اول وبلاگنویسی بود؛ آن چه من انتخاب کردم شد حدود 45 هزار کلمه، رفت برای مجوز 10 درصد هم آن جا بر باد فنا رفت؛ در مجموع شد حدود 40هزار کلمه و 156 صفحه. حالا فقط یادداشتهای برگزیده سه سال بعدی (ابتدای 92 تا انتهای 94) شده حدود شصت هزار کلمه! باید سختگیری بیشتری کنم؟ خیلی دوست داشتم در همین جلد کار تبدیل وبلاگ را به کتاب تمام کنم ولی ظاهراً توفیقی نخواهم داشت! یا باید تعداد صفحات را زیادتر در نظر بگیرم، یا یادداشتهای بیشتری را کنار بگذارم تا در حد 250 صفحه کتاب را ببندم و بقیه هر چه ماند بماند برای دفتر سوم. تکلیفم روشن نیست!
سوم) یادداشتهای ده سال پیشم را که میخوانم، گاهی دلم بسیار میگیرد و تنگ میشود، بعضی فقدانها رهایم نمیکند، برخی باختها ... کلمه برای "ننوشتن" چه زیاد، حرف برای "نگفتن" چه فراوان ...
چهارم) بعضی از این عکسها را در اینستاگرام هم منتشر کردهام؛ غیر از یکی همه مربوط به شهریور چابکسر (گیلان). عکسها از من، کار آقای دکتر "محمد دانش" عزیز است.