.
خیلی سخت است «تبریک» روز خبرنگار وقتی رسانههای آزاد و مستقل یا وجود ندارند یا در میدانهای وسیع مین رهایند، وقتی خروجی کار بسیاری از رسانهها تنظیم خبر سخنان گهربار مقامات و گزارشهای بدون امکان راستیآزمایی یا تزیین ادعاهای حکومت است، یا حتی وقتی مدعیان پفیوز ِ کار مستقل خبرنگاری پشت میزها و گوشیهای هوشمند باجنیوزها، رسانهشان را پر از «شنیده شد» و «گفته میشود» و طرح مستقیم و غیرمستقیم اتهامهای بیمبنا به افراد حقیقی و حقوقی میکنند ولی یا عُرضه پیدا و رو کردن سند ندارند و اگر سندی دارند اسباب باج است، یا کلا سواد ندارند که بفهمند اشکال کجاست و کجا را باید بگردند، عقدههای شخصی دارند و خبرنگاری برایشان تیغ در دست زنگی است، تنبلاند و تحقیق نمیکنند و در اصل، «رسانه» را هم از معنا و اعتبار تهی میکنند!
واقعا چه تبریکی؟ چه کشکی؟!
* پفیوز = یوز پُف شده، ببر کاغذی!
✅ ... اما تبریک برای شریف باقی ماندن کسانی که خبرنگاری میکنند یا خبرنگاری کردند؛ هر کجا و هر زمان. 🌹
۱۴۰۵ مرداد ۱۷, شنبه
چه تبریکی؟ چه کشکی؟!
۱۴۰۵ مرداد ۷, چهارشنبه
چهارپاره ۱۵۹ – در اوصاف «سیما و صدا»یشان
اول) نتیجه هیچ انتخاباتی رویکردهای کلی «صداوسیمای جمهوری اسلامی» را نه تنها لزوماً به نفع برنده انتخابات (به مثابه نماد خواستهی ملت) تغییر نمیدهد بلکه حتی اگر برنده، خوشایند رویکردهای صداوسیما نباشد (مثل تجربه محمد خاتمی و حسن روحانی یا مجلس ششم)، این سازمان خود را مکلف میداند او را آماج حملات مستقیم و غیرمستقیم خود قرار دهد تا شاید بتوانداو را به راه راست ِ خودش منحرف کند! اکنون بر صداوسیما جریان نزدیک به سعید جلیلی (بازنده آخرین انتخابات همین نظام) حاکمْ و برادر او (وحید جلیلی) قائم مقام رئیس سازمان است؛ این شاخصی روشن از نسبت بین مدیریت این سازمان عظیم و خواستهی ملی است. حرف این است که صدا و سیما «رسانه ملّی» (رسانه اکثریت ملت با رعایت حقوق اقلیت) نیست؛ خودش هم البته اصراری ندارد چنین باشد مگر در لفظ. شبیهتر است به یک «کانون آگهی و تبلیغاتی سهامی خاص» ِ فربه که سرمایهاش از منابع عام تامین میشود. همه دلایل (یا بهانههای) این تقابل در این جمله خلاصه است که «مردم نمیفهمندو ما صلاحشان را بهتر از خودشان میدانیم.»
دوم) این ادعا که «صداوسیما مخاطب (در بین اکثریت مردم) ندارد»به این معنی نیست که «موثر» نیست؛ «تیغ در کف زنگی» هم یک تیغ بیشتر نیست اما به دلایلی روشنْ موثر و نگرانکننده است! صداوسیما بر اساس تحلیلهای پرمناقشهی کارشناسنان ِ حلقهی بسته خود،تصمیمسازی و گاه نقش گروه فشار را بازی میکند، امید بیهوده میدهد یا بیهوده ناامید میکند! از نظر هزینه مستقیمی که این سازمان روی دوش همه ملت میگذارد، میتوان به بودجه آن اشاره کرد؛ بودجه صداوسیما امسال (۱۴۰۵) حدود ۲۰ درصد بیشتر از سال ۱۴۰۴ تعیین شده (حدود ۳۳٫۵ همت (۳۳٬۵۰۰ میلیارد تومان)). با احتساب ردیفهای جانبی و حمایتی، مجموع بودجه آن گاهی تا ۳۵٫۵ همت یا بیشتر گزارش میشود. بودجه دولتی (اعتبارات عمومی) بخش عمده هزینههای آن را پوشش میدهد، درآمدهای اختصاصی (عمدتاً تبلیغات) هم کافی نیست و سازمان با زیان عملیاتی مواجه است با اینحال علاقهای به اصلاح روشهای خود - برای رفع این زیانها - نشان نمیدهد یا روشهای مورد علاقهاش موثر واقع نشده است.
اینها از جمله یعنی این سازمان، مهم است.
سوم) گذشته از این که قرآن به صراحت «غیبت» را (حرف زدن (حرف راست و درست و نه حتی دروغ) درباره کسی در محفلی و در غیاب او را) معادل خوردن گوشت برادر مُرده قرار داده است (سوره حجرات، آیه ۱۲)، این گفتوگو در وسائلالشیعه بین رسول خدا و ابوذر ضبط شده که پیامبر اکرم به ابوذر میگویند: «از غیبت دوری كن. چون غیبت از زنا سختتر است»، ابوذر میپرسد: «چرا این گونه است؟» و حضرت در پاسخ روشن میکند که علت قبیحتر و سختتر بودن غیبت از زنا این است كه شخص زناكار میتواند توبه و خداوند توبه او را قبول کند اما در غیبت تا زمانی كه شخصی که از او غیبت شده، از شخص غیبتكننده راضی نشود و وی را نبخشد، بخششی در کار نیست.
نیمنگاهی به سیاهه بلند برنامهها، گزارشها، خبرها و اظهارات علیه بسیاری از افراد (با ذکر نام و نشان) در برنامههای سازمان صدا و سیما (نمونه اخیر آن: اظهارات توهینآمیز محمدحسین رجبی دوانی (برادر فاطمه رجبی که کتاب «احمدینژاد؛ معجزه هزاره سوم» را نوشت) علیه محمد خاتمی)، بدون ایجاد امکان حضور فیالمجلس «سوژه» و توضیح و دفاع آزادانه قربانیان از خود، این سوال را پیش میکشد که این رویههای عادی و قانونی(!)، اگر "غیبت" نیست، چه نام دارد؟! اگر غیبت است که «اشد من الزنا»ست و قبای نگرانی برای گسترش بیعفتی (که بارها درباره آن سخن گفته) به تن این سازمان ِ "اشد من الزنا" زار میزند! آیا این سازمان ایدئولوژیک راضی شده تا با افساد و معصیتکاری، مردم را به راهی که به صلاحشان میداند، هدایت کند؟!
آن امام عادل و استواری که خود را مفتخر به پیروی از او میدانند گفته بود: «مىدانم داروى درد شما چيست و اين كژى را چگونه راست توان كرد ولى نمىخواهم شما را اصلاح كنم در حالىكه خود را تباه كرده باشم (هرگز با افساد خويشتن شما را اصلاح نخواهم كرد).» (خطبه ۶۹ نهجالبلاغه)
چهارم) جریانی مرتب «جبهه پایداری» (نزدیک به جریان فکری مرحوم آیتالله مصباح یزدی و سعید جلیلی و مسلط بر مدیریت کنونی صداوسیما) را متهم به سوءاستفاده از این سازمان به نفع خود و ایدئولوژی محبوب خود میکند. تخطئه عملکرد صداوسیما در حد نسبتدادن این عملکرد به تامین منافع یک گروه خاص در حالیکه هم حضور و رشد این گروه در ساخت قدرت بدون جواز بالادستی مطلقاَ میسر نبوده و هم رئیس عالی صداوسیما منصوب شخص ولیفقیه (بر اساس حق قانونی او)ست، صادقانه نیست. «گروهک پایداری» (آنچنان که کسانی آن را چنین خطاب قرار میدهند) صرفاً از فرصت فراهمشده، به نفع آمال و نظرات خود بهرهی قانونی میبرد!
۱۴۰۵ خرداد ۲۶, سهشنبه
یک تابلو معمولاً چند بار گم میشود؟!
تابستان پنج سال پیش (۱۴۰۰)، تابلوی بوستان شهید صارمی (ضلع شمال شرقی میدان سرباز گمنام، جوار دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی) مفقود شد.
«شهید محمود صارمی» خبرنگار ایرانی مستقر در مزار شریف افغانستان، مرداد سال ۷۷ در اولین دور سقوط افغانستان به دست نیروهای طالبان، در این شهر در کنار دیپلماتهای ایرانی، کشته شده بود. در گرامیداشت یاد او روز ۱۷ مرداد، روز ملّی خبرنگار نامگذاری شد. در زنجان نیز، سال ۹۳، بوستان جنب ساختمان خبرگزاری جمهوری اسلامی به یاد این قربانی راه اطلاعرسانی و خبرنگاری نامگذاری شد.
مفقود شدن تابلوی این بوستان درست در دومین دور سقوط افغانستان به دست طالبان و قدرتگیری دوباره این گروه (تابستان ۱۴۰۰)، این گمان و تحلیل را تقویت کرد که مصالح سیاسی احتمالا مهربانی با این گروه حاکمشده را در افغانستان ترجیح داده و میخواهد به آرامی نشانهها و یاد جنایت آنان را کمرنگ کند یا از یادها ببرد؛ گمان و تحلیلی که البته درست نمینمود. با این حال پس از رسانهای شدن این خبر، شهرداری زنجان فورا اعلام کرد که تابلو توسط معتادان سارق برای فروش به عنوان ضایعات، اسقاط شده بوده ولی تابلوی اسقاطشده نزد شهرداری است. مدتی بعد تابلوی جدیدی (با شکل و شمایل جدید) با اسم شهید صارمی در محل نصب شد.
با این حال، دوباره این تابلو مفقود شده است! برخی از غیب شدن آن طی حدود دو ماه گذشته خبر دادهاند. این تابلو در فاصله اندکی از اداره کل اطلاعات و دادسرا، و روبهروی کلانتری محل واقع است.
اگر از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و شهرداری زنجان که این روزها مشغول موکبداریاند بگذریم، احتمالا باید از جامعه خبرنگاری انتظار داشت این مسئله را به اعتبار شأن خبرنگاری شهید صارمی (و خود اعضای این جامعه) جدّی بگیرد و تا نصب تابلوی جدید (چنانکه برای بار سوم مفقود نشود) موضوع را پیگیری کند.
پ.ن: گمشدن تابلوی یک محل تا چند بار عادی محسوب میشود؟!
۱۴۰۳ مرداد ۲۱, یکشنبه
کتاب مفید برای خبرنگاران
حیف است علاقهمند به تاریخ و کار رسانه باشید و از خواندن کتاب خاطرات "محمد بلوری" غفلت کنید!
حدود ۶۵۰ صفحه دارد ولی نه تنها خستهکننده نیست بل بسیار جذاب است.
محمد بلوری از قدیمیترین روزنامهنگاران کشور است؛ پیش از انقلاب دبیر سرویس حوادث روزنامه کیهان بوده، اندکی بعد از انقلاب از کیهان جدا شده و مدتی هم همین مسئولیت را در روزنامه نوپای ایران بر عهده داشته است.
او در این کتاب مهمترین خاطرات شش دهه کار رسانهای خود را بازگو کرده است؛ از جزئیات رقابت با روزنامه اطلاعات، نحوه کسب خبرهای محرمانه، کار در شرایط سخت، فشارهای ساواک، حمایتهای سفت و سخت مدیران روزنامه از خبرنگاران تا شرایط تاثرانگیز روزنامه در بعد از انقلاب و شرح روند برخی مهمترین پروندههای خبری بعد از انقلاب مثل پرونده خفاش شب، قتلهای زنجیرهای و نجات افسانه نوروزی.
در مراسم روز خبرنگار، استاد فریدون صدیقی که در سخنرانی دلنشین خود برخی از خاطرات خود را گفت، این کتاب یادم آمد و پشت تریبون به حاضران معرفیاش کردم. از خود جناب صدیقی هم در این کتاب خاطرهای هست از اولین مواجههشان با جناب بلوری؛ خواندنی و یادگرفتنی!
با این حال این کتاب میتوانست به مراتب جذابتر باشد اگر مثلا مستندات برخی خاطرات (مثل تصویر خبر و گزارشهای چاپشدهای که درباره آنها گفته شده یا تصاویر اشخاص و مکانهای بیشتر) به آن اضافه میشد.
۱۴۰۳ مرداد ۲۰, شنبه
موضوع انشاء: روز خبرنگار خود را چگونه گذراندید؟!
خوشخیال بودم (همچنان!)؛ خیال کرده بودم تنها یادداشت به دست چاپ سپردهام در نشریات رسمی طی دستکم یکسال گذشته (در نقد ملایم و علمی شعار "جهش تولید" وقتی تجارت کشور به دلیل تحریم فلج است) میتواند در جشنواره استانی مطبوعات رتبهای بیاورد؛ بعد فرصتی پیش بیاید که آن بالا، روی سن، بروم پشت تریبون و چند نکته را بگویم؛ اول) تجربه شخصیام را بازگو کنم از نهایت بدگمانی برخی نهادها [مثل فراجای زنجان] به کار رسانهای و حتی بیخبری از معنای کار رسانه (مفصل آن را اینجا نوشته بودم) که گاه حتی مضحک به نظر میآید، از همه بخواهم اقتضائات کار رسانهای را در دنیای جدید درک و قبول کنند که «با نگفتن خبر فوران آتشفشان، آتشفشان از فوران منصرف نمیشود»، دوم) توجه بدهم به روزگار شوم کار رسانهای در غزه؛ که بیش از ۱۵۰ خبرنگار و کارمند رسانه در این قطعه کوچک از زمین، که از بندرعباس به ما نزدیکتر است، در ده ماه گذشته، مظلومانه، کشته شدهاند. میخواستم بخواهم فکر کنیم - بدون تکرار حرفهای کلیشهای و شعاری همیشگی - که چرا جهان از توقف رنج مردم غزه عاجز است و این عجز، چه تاوانی خواهد داشت؟ ... و جایزه (احتمالیام) را تقدیم کنم به شهدای خبرنگار و راویان رنج مردم غزه.
نقشه کشیده بودم!
مراسم حکومتی روز خبرنگار عصر روز چهارشنبه در سالن اجتماعات نیروی انتظامی زنجان برگزار شد؛ دیوار به دیوار همانجایی که دو سال قبل از من در آنجا بازجویی کرده و به انفرادیام انداخته بودند.
گزارشگر صدا و سیما هم آمده بود و فقط وقتی معاون استاندار حرف میزد، میکروفناش را روشن کرد!
بهداشتیترین و ملایمترین انتقادهای صنفی هم شنیده نمیشود!
نقشهی من هم نقشه بر آب شد!
برنده جایزهای نبودم.
عضو هیئت داوران قبل از اعلام اسامی، حلالیت و پوزش خواست و این را هم گفت که همان اول کار ۱۲ اثر را کنار گذاشتهاند! از هیچ دلیلی هم اسم نبرد!
فردای آن روز، عصر روز پنجشنبه، مراسم روز خبرنگار جداگانهی دیگری این بار با محوریت خانه مطبوعات برگزار شد که چند وقتی است چراغ رابطهاش با اداره کل ارشاد خاموش است.
قرار بود از یکی از دوستان مطبوعاتی قدیمی ما هم تجلیل بشود. گفتم من متنی آماده میکنم که اگر اجازه بدهید، بخوانم. دوستان موافقت کردند. مهمان و سخنران اصلی مراسم استاد فریدون صدیقی بود. در تعقیب صحبتهای ایشان، وقتی پشت تریبون رفتم، بسیار کوتاه از تجربه بازداشتم (آبان ۱۴۰۱) گفتم (بند اول نقشه قبلیام!) و بعد متنی را که برای یوسف ناصری عزیز نوشته بودم خواندم که خیلیها خوششان آمد. البته که حق آقا یوسف ناصری خیلی بیشتر از این حرفهاست!
هیچ یک از رسانهها (تا حالا) خبر را بازتاب ندادهاند (شاید بعدتر) ... ولی لابد در بولتنها خواهد آمد!
چه باک؟! من نیّت کرده بودم! کاش ماجور حضرت دوست باشد.
این بود خاطره من از روز خبرنگار سنه ۱۴۰۳ هجری خورشیدی!
۱۴۰۲ شهریور ۱۹, یکشنبه
دنیای دو بعدی اینترنت
«این کتاب میآموزد چطور اطاعت از حاکمان جبّار خیلی اوقات اجباری و ناگزیر نبوده است.»
مقدمه مترجم (بابک واحدی) در معرفی کتاب / ص۱۲
«در دنیای دو بعدی اینترنت، جمعهای جدیدی شکل گرفتهاند که در نور روز نمیتوان آنها را دید ... توطئهای در جریان است که میتوانید آن را در فضای آنلاین بیابید: این که شما را آنلاین نگه دارند تا به دنبال توطئهها بگردید (ص۶۷) ... صاحبان قدرت دوست دارند شما روی صندلی به رخوت لم بدهید و احساساتتان را روی صفحههای نمایشگر بریزید. بروید بیرون. جسمتان را به جاهای ناشناخته ببرید و با آدمهای غریبه دمخور شوید. دوستان تازه بیابید و با آنها همراه شوید (ص۷۵) ... اگر حاکمان مستبد در دنیای سهبعدی با عواقب اقدامات خویش روبهرو نشوند، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد (ص۷۶) ... ما زمانی آزاد هستیم که خودمان اختیار تعیین وقت جلوت و خلوت خویش را داشته باشیم (ص۷۷).
کتاب "در برابر استبداد" / تیموتی اسنایدر
«بیشتر قدرتی که در اختیار اقتدارگرایی قرار میگیرد داوطلبانه به آن داده شده است. در چنین زمانهای افراد پیشاپیش به این فکر میکنند که حکومت سرکوبگرتر چه خواهد خواست و بعد بدون این که آن چیز از آنها خواسته شده باشد آن را در اختیار حکومت میگذارند. شهروندی که چنین رفتاری را در پیش گرفته است در واقع به قدرت میآموزد که با وی چهها میتواند بکند.» ص ۱۹
«ویکتور کلمپرر با دانش زیانشناختیاش برابر پروپاگاند نازی ایستاد. او پی برده که چطورهیتلر در ادبیات و واژگانش اپوزیسیون مشروع را کنار میزند: "مردم" همواره به معنای بعضی مردم بود و نه باقی ]مردم[ .» ص ۵۵
«واسلاو هاول نوشته بود: «اگر ستون اصلی نظام دروغ باشد، پس عجیب نخواهد بود که تهدید اساسی ِ آن راستگویی باشد.»» ص ۷۰



