‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق بشر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق بشر. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ بهمن ۸, شنبه

«... خدایا می‌شود خون شاه را یک ذره سر بکشم؟»


علی باکری  برادر ارشد شهیدان مهدی  و حمید را پیش از انقلاب اعدام کردند. عضو سازمان مجاهدین خلق (پیش از مارکسیست شدن‌ این سازمان) بود ... سال ۸۸ خانواده باکری از میرحسین حمایت کرده بودند و و بعدتر از این بابت آزار دیدند. خواهر شهیدان باکری (زهرا باکری) یک مصاحبه‌ای همان روزها کرد و گفت: «زمان شاه من بعد از شهادت [اعدام] برادرم استخدام شدم. خواهرم در پست بالایی استخدام شد. مهدی دانشگاه قبول شد و تحصیل را شروع کرد. یک نفر در خانه ما را نزد. می‌گفتند خرابکار یا خانواده خرابکار ولی کسی جسارت نکرد در خانه ما را باز کند و به ما توهین کند. ولی جمهوری اسلامی ما این توهین‌ها را دیدیم ... من مقایسه کردم... من سی سال از عمرم را در آن رژیم گذراندم و سی سال هم در جمهوری اسلامی. برادر من [پیش از انقلاب] حبس ابد بود، مرتب انجمن حمایت از زندانیان، سازمان حقوق بشر، انواع این سازمان‌های جهانی و ایرانی با خانواده‌های ما تماس داشتند [و می‌پرسیدند] «با زندانی‌ها چطور رفتار می‌کنند؟»، «شما وقتی می‌روید برای ملاقات با شما چگونه رفتار می‌شود؟»، آن موقع ... زمان شاه که یکی [از برادرهایم] را اعدام کردند، یکی حبس ابدی بود که ۵۷ آزاد شد. الان کسی جرئت دارد اسم سازمان حقوق بشر بیاورد؟ کسی جرئت دارد اسم سازمان حمایت از زندانیان بیاورد؟ می‌شود مفسد فی‌الارض. من چون اینها را دیده‌ام، الان مقایسه می‌کنم، عذاب می‌کشم. من می‌گفتم خدایا می‌شود خون شاه را یک ذره سر بکشم که انتقام خون برادرم گرفته شود؟ الان می‌گویم خدا رحمتت کند.»

 

 

خواهر شهیدان باکری ۶ سال پیش از دنیا رفت.


۱۳۹۸ مرداد ۱۶, چهارشنبه

معرفی کتاب: «فروپاشی» | هدی صابر


اشاره: مروری بر کتاب «فروپاشی» نوشته بودم؛ مجله عزیز «اندیشه پویا» در شماره 60 (مرداد 98) با حذف بخش‌هایی (رنگ قرمز در متن زیر)، آن را منتشر کرده است.
متن کامل:

* فروپاشی – نگاهی به درون رژیم شاه؛ بحران‌ها، تضادها و ناکامی‌هایش / هدی صابر / بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه / چاپ اول، 1398 / 260 صفحه / 40000 تومان
--

هشت سال بعد از درگذشت پرابهام «هدی رضازاده صابر» (1390 – 1337) در زندان، کتاب «فروپاشی»، حاصل پژوهش‌های دهه شصت این پژوهشگر و روزنامه‌نگار درباره «روند» افول قدرت رژیم پهلوی و «فروپاشی» نظام شاهنشاهی، منتشر شد. هدی صابر ِ 24 ساله، نیاز به این پژوهش را درباره «فرایند» سقوط و فروپاشی، با استناد به منابع داخلی و خارجی، در حالی در سال 1361 احساس کرده بود که به نوشته سعید مدنی در مقدمه، کتاب «اتفاقاً زمان بسیار مناسبی» (بهار 98) برای انتشار پیدا کرده شاید از جمله به این دلیل که «مدت‌هاست که غلطی رایج ترویج و تبلیغ می‌شود که به موجب آن سقوط رژیم پهلوی محصول توطئه یا تلاش نیروهای داخلی یا خارجی بوده است» (مقدمه – صفحه 14). سعید مدنی در مقدمه تاکید دارد که پیش فرض «گروه‌های سنّی جوان» در طرح پرسش «چرا انقلاب کردید؟» این است که «گروهی از مردم بدون وجود کمترین ایراد یا اشکال اساسی در رژیم شاه و حتی درحالی که آن رژیم در اوج تمدن و اقتدار بود تصمیم گرفتند آن را ساقط کنند» و پژوهش هدی صابر در «فروپاشی»، اینک به کار زیر سوال بردن این پیش‌فرض آمده است.
«فروپاشی» در دو بخش «نگاهی به جهان» و «اقتصاد در بحران» و زیر 21 عنوان فرعی، از بررسی وضعیت اقتصادی و سیاسی جهان در دهه 50 خورشیدی (70 میلادی) به خصوص شرایط داخلی و بین‌المللی «امپریالیسم آمریکا» کار را شروع و سپس از «بیرون» به «درون» پای گذاشته و به روایت و تحلیل اوضاع کشور می‌پردازد. کتاب تاکید دارد که «نباید» آن را تحلیل انقلاب و توضیح شرایط سیاسی‌اجتماعی منجر به سقوط رژیم شاه دانست بلکه باید آن را علت‌یابی درونی از هم پاشیدن نظام به حساب آورد(صفحه 24).
در بخش اول (نگاهی به جهان)، نقطه عطف توجه، روی کار آمدن دمکرات‌ها به رهبری جیمی کارتر در کاخ سفید (زمستان 55) است؛ تیمی که نشانه‌های روشنی از اصرار بر تعدیل خریدهای نظامی ایران، مسائل حقوق بشری و جلوگیری از افزایش قیمت نفت بروز داده بود؛ «رژیم شاه در تاریخچه روابط خود با آمریکا، در زمانی که دمکرات‌ها به قدرت رسیده‌اند، با مشکلاتی مواجه بوده است»(صفحه 77). این تیم بر ویرانه‌ای به جا مانده از جمهوری‌خواهان ایستاده بود که تبعات اقتصادی جنگ ویتنام، تورم و رکود و بیکاری فزاینده، گسترش جنبش‌های ضدامپریالیستی و مصائب ناشی از رسوایی واترگیت از آن جمله بود.
نویسنده بر این باور است اوج گرفتن انتقادها از ایران از مقصد آمریکا، البته به قصد «اصلاح نظام جهت نیل به تضمین‌های لازم برای ثبات بود» و «علیرغم انتقادات به میان آمده در مقاطع مختلف ]درباره خریدهای نظامی، عدم استفاده از درآمدهای سرشار نفتی در مسیر رفع نابسامانی‌های مشهود اقتصادی و اجتماعی، رعایت حقوق بشر[ مسئولان ایالات متحده، ارزش‌ها و امتیازات ویژه ایران را مورد تاکید قرار داده و بر نقش حساس ایران تاکید داشتند»(صفحه 104).
تنش در روابط ایران و آمریکا چنان اوج گرفته بود که شاه که شهریور 54 به شبکه سراسری آلمان گفته بود: «آمریکا هدف‌های استعماری و امپریالیستی را دنبال نمی‌کند ... به طور کلی، سیاست آمریکا در جهت سیاست مستقل ملی ایران است» (صفحه 81) در شهریور 56، 9 ماه بعد از روی کار آمدن کارتر، به روزنامه کیهان گفت: «استعمارگران یکباره لیبرال و آزادی‌خواه و مدافع حقوق انسان‌ها شدند»(صفحه 116).
با این همه سفر آبان 56 شاه به آمریکا و سپس سفر دو ماه بعدتر کارتر به ایران، با سرعت یخ‌های یک‌ساله را آب کرد؛ نیازهای متقابل طرفین به یکدیگر مانع از آن بود که دوره کدورت‌ها به درازا بکشد (صفحه 129)؛ شاه از تلاش برای افزایش بهای نفت دست شست (صفحه 128)، کارتر گفت: «آمریکا نیازهای نظامی ایران را تامین می‌سازد» (صفحه 131) و مشاور امنیت ملی کارتر  (برژینسکی) هم نوشت: «شاه را تشویق کردیم که به موازات برنامه‌های بلندپروازانه خود برای مدرنیزه کردن ایران، گام‌های سریع‌تری در طریق استقرار دموکراسی و حکومت سلطنت مشروطه در ایران بردارد» (صفحه 133).
نیمه دوم کتاب در بخش «اقتصاد در بحران»، بر مدار روایت عواقب سوء اجرای برنامه پنجم عمرانی و تلاش برای «تصحیح» خطاهای این برنامه در قالب برنامه ششم پرداخته است.
رشد انفجاری قیمت نفت  منجر به این شده بود که درآمد نفتی از 4.94 میلیارد دلار در سال 52، با 4.7 برابر شدن به 20.9 میلیارد دلار در سال 56 برسد (صفحه 144) اما استفاده نادرست از این منابع ارزی غیرمترقبه و توان ناکافی اقتصاد برای جذب آن، «بحران همه جانبه‌ای را برای نظام به بارآورد به طوری که سال پایانی برنامه پنجم (1356)، سال «بحران» لقب می‌گیرد»(صفحه 143).
نویسنده در ادامه به بحران برق، مسکن، آب، ترافیک و تورم و به تبع آنان به بروز بحران‌های اجتماعی (در صفحه 153) در این دوره اشاره و یادآوری می‌کند: «شاه اینک بزرگ‌ترین منتقد درون نظام محسوب می‌شود» (صفحه 169)، حالا نقشه راه هم مشخص شده است؛ عبدالمجید مجیدی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه اعلام می‌کند: «برنامه ششم باید برای رساندن ایران به اقتصاد بدون نفت تدوین شود»(صفحه 166).
«فروپاشی» تاسیس حزب رستاخیز را نیز در جهت همین حرکت‌های «تصحیحی» ارزیابی می‌کند و بر این باور است: «اعلام تاسیس حزب واحد رستاخیز، زائیده ضرورت‌ها و آغازی بر دوره جدید سیاسی بود» (صفحه 174) و «حزب در صدد بود خود را برای اداره وسیع‌‌تر سیاسی جامعه پس از گسترش آزادی‌ها آماده سازد» (صفحه 178) ولی نهایتاً اضمحلال حزب رستاخیز همزمان با اوج گرفتن ناآرامی‌ها، خود به نقطه آغاز روند فروپاشی تبدیل شد (صفحه 251).
کتاب، کابینه جمشید آموزگار را «نقطه عطف دیگری» در پروسه تغییر و تصحیح رژیم ارزیابی می‌کند و یکی از نقاط بارز کابینه وی را سنخ اقتصادی و قرابت آن با بخش خصوصی اعلام و نتیجه‌گیری می‌کند: کابینه آموزگار «آماده برخورد با اقتصاد آشفته است» (صفحه 187). «فروپاشی» در معرفی جمشید آموزگار، از او به عنوان وزیر سابق امور اقتصادی و دارایی و وزیر خارجه نام می‌برد (صفحه 184) ]آموزگار وزیر خارجه نبود؛ او پس از کنار رفتن از وزارت دارایی، وزیر کشور ‌شد ولی همچنان نماینده ایران در اوپک باقی ‌ماند[ و با توجه به سابقه اشتغال وی در سازمان ملل (و اعزام به ایران در دوره نخست‌وزیری محمد مصدق «تحت محمل «بررسی منابع آب‌های زیرزمینی ایران» درکنار چند آمریکایی» و سه سال عضویت در «هیئت عملیات اقتصادی آمریکا در ایران» با طعنه اعلام می‌می‌کند: «بدین ترتیب آموزگار ایرانی دوبار از سوی آمریکا در ایران مامور به خدمت شده بود.»
با این حال کلیّت برنامه ششم نیز به لحاظ تناقض‌های درونی مفید واقع نمی‌شود چون به رغم همه ادعاهای رژیم مبنی بر «تصحیح خود»، برنامه ششم بر مدار سابق است؛ «رژیم می‌خواهد عدم تعادل‌های مشهود را رفع کند و هم بلندپروازی‌های قبلی را داشته باشد، هم می‌خواهد کمربندها را محکم کند و به ریخت‌و‌پاش‌ها پایان دهد و هم طرح‌های قبلی را ادامه دهد»(صفحه 236).
در حوزه سیاسی نیز به تعبیر سفیر وقت آمریکا در ایران؛ «شاه قمار بزرگ ناآشنایی را شروع کرد» و به فرمانده وقت ژاندارمری گفت: «تصمیم گرفته‌ایم به مردم آزادی داده شود» (صفحه 241) ولی «هنگامی که رژیم ِ ضدتوده‌ای می‌رفت تا روزنه‌هایی برای توده باز کند، اعتراضات و کینه‌ها یک به یک تظاهر نمود» (صفحه 243) و کار به آنجا رسید، شاهی که در میانه خرداد 57 گفته بود «عده‌ای می‌گویند این آزادی‌ها باعث هیاهو و حمله به بانک و شکستن شیشه‌ها شده است ولی من می‌گویم این قیمتی است که ما باید برای رسیدن به هدف (حداکثر آزادی در حدود قوانین ملت) بپردازیم»، 70 روز بعد در 26 مرداد 57 بگوید: «من فکر نمی‌کردم قیمتی که برای آزادی می‌پردازیم آنقدر گران باشد» (صفحه 247). این‌ها همه در حالی که آمریکا نیز در کادر تناقض قرار گرفته است؛ کارتر دو روز بعد از کشتار 17 شهریور با شاه تماس تلفنی می‌گیرد و پس از اعلام حمایت از وی، اظهار امیدواری می‌کند اقدامات در جهت آزادی سیاسی اعلام شده، توسط دولت ادامه یابد.
هدی صابر در این کتاب بر این باور است که «نظام ذاتاً آمادگی برای فضای جدید سیاسی نداشت» (صفحه 254)، بحران‌های اقتصادی و سیاسی همزمان شدند، سنت‌های تاریخ و جامعه وارد عمل شدند (صفحه 255)، شاه بی‌صلاحیتی خود را در ایجاد جامه‌ی مرفه و سیاسی محدود نشان داد (صفحه 259)، با جامعه به عنوان پدیده‌ای ایستا و بی‌تحرک برخورد کرد (صفحه 257)، و رژیم به مثابه یک «بیمار در زیر جراحی جان سپرد»(صفحه 254). 
سعید مدنی (جامعه شناس) مقدمه بر «فروپاشی» را با این جمله تمام کرده: «تاریخ وجود هیچ نظام مصون از خطا و جاودانه‌ای را گزارش نکرده است»؛ گو تلاشی در ادامه راهی که انتشار این کتاب را در این مقطع با توجه به فضای سیاسی – اجتماعی کشور، مغتنم می‌نُماید و همگان را به مرور مستندات، پرهیز از هیجان و احساسات ِ صرف و علت‌یابی‌ها در درون فرا می‌خواند.
«فروپاشی» تهی از اسامی و خط و ربط‌های سیاسی و ایدئولوژیک مخالفان و دشمنان شاه است و این نیست به خاطر همان قاعده‌ای که این کتاب اصرار دارد با آن شناخته شود: «کتاب را «نباید» تحلیل انقلاب و توضیح شرایط سیاسی‌اجتماعی منجر به سقوط رژیم شاه دانست بلکه باید آن را علت‌یابی درونی از هم پاشیدن نظام به حساب آورد.»
*
به نظر می‌رسد در چاپ‌های بعدی کتاب، دقت فزون‌تری در ویراستاری شکلی صفحات لازم باشد. یکی از اشکالات در این بخش، به هم خوردن فرم نقل‌قول‌هاست؛ نمونه آن در صفحات 104، 113، 118، 153 و 164 قابل مشاهده است وقتی که اندازه فونت ادامه یا اصل نقل قول‌ها با نوشته نویسنده درهم آمیخته و ممکن است خواننده را سردرگم کند. اعداد مربوط به افزایش شاخص قیمت کالاها در صفحه 125 نیز باید اصلاح شود؛ اما مهم‌تر شاید این باشد که نام صاحب اثر روی جلد (عکس از جمعیت انبوه انقلابی) اعلام و قید شود: «مریم زندی».


متن چاپ شده:

علت‌یابی درونی فروپاشی
درباره کتاب «فروپاشی»، برآمده از یادداشت های دوران جوانی هدی صابر
فروپاشی نگاهی به درون رژیم شاه، بحرانها، تضادها و ناکامی‌هایش / هدی صابر / بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه / چاپ اول، ۱۳۹۸ /۲۶۰ صفحه / ۴۰۰۰۰ تومان
هشت سال بعد از درگذشت هدی رضازاده صابر در زندان، کتاب فروپاشی حاصل پژوهش‌های دهه شصت این پژوهشگر و روزنامه‌نگار درباره «روند» افول قدرت و فروپاشی رژیم پهلوی منتشر شد. هدی صابر بیست و چهار ساله نیاز به این پژوهش را درباره «فرایند» سقوط و فروپاشی، با استناد به منابع داخلی و خارجی، در سال ۱۳۶۱ احساس کرده بود اما به نوشته سعید مدنی در مقدمه، این کتاب «اتفاقا زمان بسیار مناسبی برای انتشار پیدا کرده» از جمله به این دلیل که «مدت‌هاست که غلطی رایج ترویج و تبلیغ می شود که به موجب آن سقوط رژیم پهلوی محصول توطئه با تلاش نیروهای داخلی یا خارجی بوده است.» (ص. ۱۴) سعید مدنی در مقدمه کتاب اشاره می کند که «گروه‌های سنی جوان» در طرح پرسش «چرا انقلاب کردید؟» این پیش‌فرض را دارند که گروهی از مردم بدون وجود کم‌ترین ایراد یا اشکال اساسی در رژیم شاه و حتا در حالی که آن رژیم در اوج تمدن و اقتدار بود تصمیم گرفتند آن را ساقط کنند، اما «فروپاشی» اینک این پیش فرض را زیر سؤال می‌برد.

فروپاشی در دو بخش «نگاهی به جهان» و «اقتصاد در بحران» زیر ۲۱ عنوان فرعی، تدوین شده است. اگر از بخش اول «نگاهی به جهان » بگذریم، مهم‌ترین بخش کتاب نیمه دوم آن است که به شرایط داخلی ایران نظر می‌اندازد.

در بخش اقتصاد در بحران» به عواقب سوء اجرای برنامه پنجم عمرانی و تلاش برای تصحیح خطاهای این برنامه در قالب برنامه ششم اشاره شده است و این که رشد انفجاری قیمت نفت درآمد نفتی ایران را از 4.94 میلیارد دلار در سال ۱۳۵۲ با 4.7 برابر شدن به 20.9 میلیارد دلار در سال ۱۳۵۶ رسانده بود (ص ۱۴۴)، اما استفاده نادرست از این منابع ارزی غیرمترقبه و توان ناکافی اقتصاد برای جذب آن، «بحران همه جانبه‌ای را برای نظام به بار آورد به طوری که سال پایانی برنامه پنجم (۱۳۵۶)، سال "بحران" لقب می‌گیرد.» (ص ۱۴۳)

نویسنده در ادامه به بحران برق، مسکن، آب، ترافیک و تورم و به تبع آنان به بروز بحران های اجتماعی در این دوره اشاره می‌کند و این که «شاه اینک بزرگ‌ترین منتقد درون نظام محسوب می‌شود.» (ص ۱۶۹) حالا نقشه راه هم مشخص شده است؛ عبدالمجید مجیدی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه اعلام می‌کند: «برنامه ششم باید برای رساندن ایران به اقتصاد بدون نفت تدوین شود.» (ص ۱۶۶) فروپاشی تأسیس حزب رستاخیز را نیز در جهت همین حرکت های «تصحیحی» ارزیابی می کند: «علام تأسيس حزب واحد رستاخیز، زاییده ضرورت ها و آغازی بر دوره جدید سیاسی بود» (ص ۱۷۴) و «حزب در صدد بود خود را برای اداره وسیع تر سیاسی جامعه پس از گسترش آزادی ها آماده سازد.» (ص. ۱۷۸) ولی نهایتا اضمحلال حزب رستاخیز همزمان با اوج گرفتن ناآرامی‌ها، خود به نقطه آغاز روند فروپاشی تبدیل شد.

هدی صابر کابینه جمشید آموزگار را «نقطه عطف دیگری» در پروسه تغییر و تصحیح رژیم می‌داند و یکی از نقاط بارز کابینه او را سنخ اقتصادی و قرابت آن با بخش خصوصی اعلام و نتیجه‌گیری می‌کند: کابینه آموزگار آماده برخورد با اقتصاد آشفته است.» (ص ۱۸۷) با این حال، کلیت برنامه ششم نیز به لحاظ تناقض‌های درونی مفید واقع نمی‌شود چون به رغم همه ادعاهای رژیم مبنی بر «تصحيح خود». برنامه ششم بر مدار سابق است: «رژیم می خواهد عدم تعادل‌های مشهود را رفع کند و هم بلندپروازی‌های قبلی را داشته باشد، هم می‌خواهد کمربندها را محکم کند و به ریخت‌وپاش‌ها پایان دهد و هم طرح‌های قبلی را ادامه دهد.» (ص ۲۳۶)

در چنین شرایط نابسامانی به لحاظ اقتصادی بود که در حوزه سیاسی نیز شاه به تعبیر سفیر وقت امریکا در ایران «قمار بزرگ ناآشنایی را شروع کرده» و به فرمانده وقت ژاندارمری گفت: «تصمیم گرفته‌ایم به مردم آزادی داده شود.» (ص. ۲۴۱) بدین ترتیب هنگامی که رژیم ضدتوده‌ای می‌رفت تا روزنه‌هایی برای توده باز کند، اعتراضات و کینه‌ها یک به یک تظاهر نمود» (ص ۲۴۳) و کار به آنجا رسید که شاهی که در میانه خرداد ۱۳۵۷ گفته بود «عده‌ای می‌گویند این آزادی‌ها باعث هیاهو و حمله به بانک و شکستن شیشه‌ها شده است ولی من می‌گویم این قیمتی است که ما باید برای رسیدن به هدف (حداکثر آزادی در حدود قوانین ملت) بپردازیم»، هفتاد روز بعد در بیست و ششم مرداد ۱۳۵۷ بگوید: «من فکر نمی‌کردم قیمتی که برای آزادی می‌پردازیم آن قدر گران باشد.» (ص ۲۴۷)
هدی صابر بدین ترتیب نتیجه می‌گیرد که «نظام ذاتا آمادگی برای فضای جدید سیاسی نداشت» (ص. ۲۵۴) و با همزمانی بحران‌های اقتصادی و سیاسی، در حالی که شاه بی‌صلاحیتی خود را در ایجاد یک جامعه مرفه و سیاسی محدود نشان داد و با جامعه به عنوان پدیده‌ای ایستا و بی‌تحرک برخورد کرد، «رژیم به مثابه یک بیمار در زیر جراحی جان سپرد.» (ص ۲۵۴)

سعید مدنی مقدمه‌اش بر فروپاشی را با این جمله تمام کرده است که «تاریخ وجود هیچ نظام مصون از خطا و جاودانه‌ای را گزارش نکرده است». «فروپاشی» تهی از روایت خط و ربط‌های سیاسی و ایدئولوژیک مخالفان و دشمنان شاه است و این نیست به خاطر همان قاعده‌ای که این کتاب اصرار دارد با آن شناخته شود: «کتاب را نباید تحلیل انقلاب و توضیح شرایط سیاسی-اجتماعی منجر به سقوط رژیم شاه دانست بلکه باید آن را علت‌یابی درونی از هم پاشیدن نظام به حساب آورد.»

کتاب خواندنی «فروپاشی» را در چاپ‌های بعد شاید با کمی اصلاحات بتوان پیراسته‌تر کرد. به لحاظ شکلی در جاهایی از کتاب فرم نقل قول‌ها به هم ریخته و نقل قول‌ها با نوشته نویسنده در هم آمیخته است و ممکن است خواننده را سردر گم کند (نمونه آن در صفحات 104، 113، 118، 153 و 164). برخی اغلاط تاریخی نیز به کتابی که هدی صابر در بیست و چهار سالگی نوشته، راه یافته که می‌تواند ویرایش و اصلاح شود؛ مثلا این که در معرفی جمشید آموزگار از او به عنوان وزیر سابق امور اقتصادی و دارایی و وزیر خارجه نام برده شده در حالی که آموزگار وزیر خارجه نبوده است و مهم‌تر شاید این که نام مریم زندی، صاحب اثر روی جلد (عکس از جمعیت انبوه انقلابی) نیز جایی در شناسنامه کتاب اعلام و قید شود.

۱۳۹۸ فروردین ۱۸, یکشنبه

🔴 قرائتی از ریشه‌های انقلاب 57

📝 تلقی ابلاغی، بخشنامه‌ای و رسمی از «ریشه‌های انقلاب 57»، البته کامل و جامع نیست. شاید مهم‌ترین حفره در این بازخوانی‌های رسمی تاریخی، نادیده گرفتن شرایط وخیم اقتصادی در 3 سال آخر سلطنت پهلوی باشد؛ وقتی محمدرضا پهلوی با طناب پوسیده قیمت بالای نفت به چاه رفت و سپس رابطه با آمریکا، به دلیل اصرار شاه برای بالا نگاه داشتن قیمت نفت، به  سردی گرایید. قرائن بسیاری در این مورد از جمله در یادداشت‌های اسدالله علم وجود دارد.

اخیراً دکتر علی میرسپاسی (استاد جامعه‌شناسی دانشگاه نیویورک) گفت‌وگویی با دکتر حسین بشیریه (استاد سابق دانشگاه تهران و استاد کنونی دانشگاه سیراکیوز آمریکا) در چهارچوب «برنامه مطالعات ایرانی دانشگاه نیویورک» انجام داده که متن آن در شماره ویژه نوروزی مجله اندیشه پویا به چاپ رسیده است.

بخش‌هایی از اظهارات دکتر بشیریه را در ادامه بخوانید. دکتر بشیریه صاحب تالیفات بسیار ارجمند در حوزه علوم سیاسی است.


🔹 ما در بین طبقه دهقان که حدود دو میلیون از آنها از اصلاحات ارضی بهره‌مند شده بودند تقریبا هیچ نشانه‌ای از حمایت از انقلاب ندیدیم بلکه حتا شواهدی در حمایت از شاه از جانب آنها وجود داشت. البته کلا انقلاب ایران یک انقلاب شهری بود.

پس از جنگ ۱۹۷۳ (جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل که به شکست اعراب منجر شد) و وقوع بحران انرژی و افزایش بی‌سابقه قیمت نفت که موجب رونق اقتصادی ایران تا اوايل سال ۱۹۷۷ (اواخر 1355) شد، شاه در اوج آن رونق اقتصادی تصمیم گرفت برای گسترش پایگاه حمایت خود در مارس ۱۹۷۵ حزب واحد رستاخیز را تاسیس کند (...) خود شاه در آن زمان به دلیل حمایت از افزایش قیمت نفت با دولتهای نیکسون و جرالد فورد مشکل پیدا کرده بود.

بر طبق تحلیل کتاب [کتابی که دکتر بشیریه تحت عنوان «دولت و انقلاب در ایران» منتشر کرده] ریشه‌های فروپاشی پایه‌های قدرت دولت پهلوی یکی پس از دیگری را باید در جنگ ۱۹۷۳ جست‌وجو کرد. با سیاست جدیدی که شاه در زمینه قیمت نفت در پیش گرفته بود اختلالی در حمایت پیشین دولت‌های آمریکایی از وی پیش آمد.

یکی از دلایل درازمدت و اصلی از هم پاشیدن رژیم شاه و شکل‌گیری امکان انقلاب به هم خوردن روابط ایران با امریکا بود که در نهایت زمینه حمایت آمریکا از انقلاب و بی‌طرفی ارتش را فراهم کرد. با سرسختی شاه در مورد قیمت نفت و شکست دیپلماسی سازش، آمریکایی‌ها در نهایت در دسامبر ۱۹۷۶ با عربستان سعودی ساختند و عربستان در ازای قراردادهای جدید با امریکا قیمت نفت خودش را پایین آورد و بازار را پر از نفت کرد و ایران که داعيه قدرت منطقه‌ای داشت، یک‌باره دچار بحران مالی و کاهش درآمد شد و دیگر نمی‌توانست هزینه پروژه‌هایی را که جزئی از ایده تمدن بزرگ شده بود، تأمین کند.

بحران اقتصادی و مالی بزرگی که پس از چندین سال رشد و رفاه اقتصادی برای دولت پهلوی به وجود آمد عمدتأ نتیجه توافق دوحه در دسامبر ۱۹۷۶ بین آمریکا و عربستان سعودی بود. از اوایل ۱۹۷۷ با کاهش قیمت نفت دولت شاه سیاست ریاضت اقتصادی و افزایش مالیات‌ها و کنترل قیمتها را در پیش گرفت و به این منظور جمشید آموزگار به نخست‌وزیری منصوب شد. با بحران اقتصادی حزب رستاخیز نیز دچار تفرقه شد و سیاست ریاضت و کنترل اقتصادی در بین طبقه سرمایه‌دار و عموم مردم نارضایی ایجاد کرد. همین نارضایی‌ها به تدریج زمینه لازم برای بسیج سیاسی را فراهم می کرد (...) دولت شاه یکباره با افزایش قیمت نفت توقعات مردم را به طور بی‌سابقه‌ای بالا برد در حالی که پس از چند سال توانایی برآورده كردن توقعات را از دست داده بود و شکاف عظیمی میان توقعات عمومی و امکانات دولت پیدا شده بود که برای گروه‌های مخالف دولت شاه فرصت تاریخی بسیار مغتنمی به شمار می‌رفت (...)

بعد از این که جرالد فورد رفت و کارتر آمد شاه در نوامبر ۱۹۷۷ به امریکا رفت و سازش‌هایی در مورد کاهش قیمت نفت و توسعه روابط صورت گرفت و روابط قدری ترمیم شد. شاه قول داد قیمت نفت را بالا نبرد و کارتر نیز قول‌هایی در باب افزایش تامین اسلحه داد و در عین حال وعده‌هایی برای رعایت بیشتر حقوق‌بشر از شاه گرفت اما کلا دلبستگی امریکا به شاه پس از ۱۹۷۳ کم شده بود (...)

شاه با احساس بحرانی که به سرعت می‌رسید مانند بسیاری از رژیم‌های ماقبل انقلاب‌ها، سیاست آزادسازی نسبی را در واکنش به وضعیت در پیش گرفت و بعضی از وعده‌ها را انجام داد. از همان زمان است که ما می‌بینیم بعضی از رهبران جبهۀ ملی و روشنفکران شروع به نامه‌نگاری می کنند. برخی از هیئت‌های حقوق بشری اجازه پیدا می‌کنند و می‌آیند وضعیت زندان‌های ایران را بررسی می‌کنند و تعدادی از زندانیان سیاسی آزاد می‌شوند (...) برخی مخالفین شاه از جبهه ملی و غیره در همین زمان با سفارت آمریکا در تهران تماس دارند.

بنابراین فرایند تضعیف رژیم شاه یک بعد بین‌المللی مهم داشت که با سیاست نفتی، سیاست تسلیحاتی و رقابت ایران با عربستان سعودی مرتبط بود (...) در نهایت پس از آن، جریان فرستادن هیئت هایزر و رویگردانی ارتش از شاه پیش آمد که آخرین ضربه مرگبار به حکومت شاه بود. طبق اسناد جدیدی که درباره رابطه اطرافیان و هیئت همراه آیت‌الله خمینی در پاریس با دولت امریکا منتشر شده است این واسطه‌گری اطرافیان میانه‌روی آیت‌الله خمینی و رایزنی آنها با امریکا بود که باعث شد ارتش قدرتمند ایران مهار شود و همین شرط اصلی و ضامن پیروزی جنبش انقلابی و از میان رفتن رژیم شاه بود. جنبش انقلابی ایران مسلحانه نبود و حریف ارتش بزرگ شاه نمی‌شد. سهولت پیروزی انقلاب به این دلیل بود که پادگان‌ها اسلحه‌ها را تحویل می‌دادند و کنار کشیده بودند. انقلاب با سازش‌های عمده در پس پرده پیروز شده بود.

البته در چشم اندازی وسیع تر، سیاست خارجی امریکا در دوران جنگ سرد در زمینه حمایت از مذهب و اسلام‌گرایی به عنوان مانعی در مقابل گسترش کمونیسم هم زمینه مساعدی برای پیروزی گروه‌های اسلامی در مقابل احتمال گسترش نفوذاتحادشوروی به شمار می‌رفت.▪️

عکس: دکتر حسین بشیریه

۱۳۹۷ اسفند ۱۵, چهارشنبه

غضنفریسم!


🔴



حجت‌الاسلام و المسلمین موسی غضنفرآبادی (رئیس دادگاه‌های انقلاب اسلامی تهران) گفته که «اگر ما انقلاب را یاری نکنیم، حشدالشعبی عراقی، فاطمیون افغانی، زینبیون پاکستانی و حوثی‌های یمنی خواهند آمد و انقلاب را یاری خواهند کرد.»


این حرف بسیار عجیب و با توجه به جایگاه (رئیس دادگاه انقلاب پایتخت) و سابقه وی (حضور سه دوره در مجلس و سوابق قضایی) بسیار قابل تأمل است.

این حرف بدان معناست که

1. پرورش مزدور [کسی که مُزد می‌گیرد] در آن سوی مرزها، لزوماً برای مقابله با استکبار جهانی، صهیونیسم و ارتجاع منطقه و حمایت از خط مقاومت در دورتر از مرزها نیست؛ توجیه برای استفاده داخلی هم دارد به شرط آن‌که معلوم شود «ما انقلاب را یاری نمی‌کنیم» [چه نشانه‌های رویت شده که اتکا به پشتیبانی «غیرایرانیان» از انقلاب 57 ایران، در بلندگو گفته می‌شود؟!]

2. وضعیت معکوس شده؛ بی‌تدبیری در صدور انقلاب، اینک نیاز به واردات انقلاب را ضروری کرده است!

3. این جریان با نیازی که به «قدرت سخت» در حفاظت از «انقلاب» احساس کرده، همزمان از «قدرت نرم» انقلاب، آن اندازه که کافی باشد، امید بریده و همه راه‌های مهار و کنترل کمک به میلیشیای غیرایرانی، از جمله پذیرفتن شرایط FATF، را با شدت رد خواهد کرد،

4. این جریان فکری (که ابعاد قدرت‌ و دسترسی به بیت‌المال‌شان قابل اندازه‌گیری دقیق نیست) پذیرفته که «حشدالشعبی عراقی، فاطمیون افغانی، زینبیون پاکستانی و حوثی‌های یمنی» بیشتر از خود ِ «ایرانی‌»ها قدر نعمت «سفره‌انقلاب»  را دانسته‌اند. این، اعتلای جایگاه هواداران خارجی انقلاب نیست، تخفیف باور و عمل مردم ایران است و چون «زهر» عمل خواهد کرد،

5. این جریان فکری، منطقه را کشور و ملک خود می‌داند و احتمالاً همزمان، هم حس میهن‌پرستی و ناسیونالیسم ایرانیان و هم این حس را نزد سایر مردمان سایر کشورها نادیده می‌گیرد؛ در نتیجه بر ضد خود و بر ضد «انقلاب»، افکار عمومی را تحریک و متحد می‌سازد،

6. این ایده که کسانی برای دفاع از انقلاب (در غیبت «ما») وارد عمل شوند، شانه‌‌به‌شانه ایده کسانی است که از امثال ترامپ برای برقراری دموکراسی و دفاع از حقوق بشر، خواستار بمباران و تحریم ایران می‌شوند. ناامیدی از خواست و توان مردم ایران، وجه مشترک این هر دو دیدگاه است. این ناامیدی، منجر به تحقیر خواست و خود مردم ایران شده و می‌شود.


اینک حتی اگر حجت‌الاسلام و المسلمین غضنفرآبادی بخواهد گفته‌های خود را اصلاح یا تکذیب بکند، معلوم نیست بشود عمل «زهر» انتشار چنین کلامی را که باور گفته‌شدن‌شان مع‌الاسف بسیار آسان است، مهار کرد.
همین پنج ماه پیش هم مشاور مقام رهبری در امور بین‌الملل و  عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام (علی‌اکبر ولایتی) حوثی‌ها را الگو کرد که «از یمنی‌ها یاد بگیریم که چگونه در برابر تهدید و تحریم مقاومت می‌کنند. به جای لباس لنگ می‌بندند و اسلحه به دست دارند و چند تکه نان خشک دست‌شان است با پای پیاده.»

در «مقطع حساس کنونی» بیهوده و مخدوش‌گویی مقاماتی چنین، مهلک است. یک نهاد فرادست باید مهاری جدی بر چنین تریبون‌هایی ببندد یا مجال محاجه در همان تریبون فراهم سازد.