‏نمایش پست‌ها با برچسب لاریجانی ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب لاریجانی ها. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

علی لاریجانی

 برای مرگ علی لاریجانی متاثر شدم.


به گمانم او سالم‌تر (از نظر اقتصادی)، باهوش‌تر، با پرنسیپ‌تر و مدیرتر از متوسط مقامات عالی‌رتبه نظام بود و می‌توانست رهنمون کشور به سمت توسعه و آبادانی باشد اما «دو سیاه بزرگ» هست که یاد علی لاریجانی را لکه‌دار می‌کند؛ نخست: در سال‌های دولت اصلاحات، سازمان تحت مدیریت‌اش (صدا و سیما) را به یک سدّ موثر سر راه تغییرات مورد درخواست اکثریت مردم تبدیل کرد. او علیه پیام «دوم خرداد» سنگ تمام گذاشت. دوم: کشتار بی‌نظیر خیابانی ایرانیان در دی ماه گذشته، در دوره دبیری او در شعام صورت گرفت.


لاریجانی به زعم من، یک مدیر سالم ِ باهوش  امّا «نامردمی» بود و شاید همین، گواه «هدر رفتن» او باشد.
شاید اگر اولویت آرامش و آسایش ایرانیان بود، علی لاریجانی می‌توانست کمک‌کار بزرگی باشد. این اتفاق رخ نداد؛ حیف و صد حیف. 

۱۴۰۱ فروردین ۳۱, چهارشنبه

چهارپاره – 156| رد این "هویج" را بگیرید

 


اول) من کتاب خاطرات رفسنجانی در سال 76 را (که دو سال پیش منتشر شد) با تلخ‌کامی خواندم؛ گزارش از روند جریانی را می‌خواندم که طی آن، به رغم خواست بزرگان نظام، مردم به کسی رأی دادند که پیش‌بینی نمی‌شد رأی بیاورد، رأی خاتمی سه برابر رأی کسی بود که رهبر نظام دو هفته قبل از انتخابات در سخنرانی عمومی به سود او (ناطق نوری) کد داده بود، رئیس قوه قضاییه (یزدی)، رئیس صداوسیما (لاریجانی)، سپاه و مدیران ارشد وزارت اطلاعات همت گماشته بودند ناطق نوری رأی بیاورد ولی نیاورد! ‌خواندم و می‌دانیم که این رأی، هر چند "ظاهراً" پذیرفته شد (و از قِبل آن تا چند سالی ایرانی و "جهان" فریب خورد) اما در مواقف بسیار مهمی "خنثی" شد! حالا، سال‌ها بعدتر، معلوم‌تر شده که تقریبا همه آن مهماتی که مردم از آن دوری می‌کردند و مختصات آن را در رأی ندادن به محبوب بزرگان نظام نشان دادند، با قدرت بیشتری سرجای‌خودشان‌اند و این خاتمی است که ممنوع است و مردم، از اصلاح "ناامید"ند.

 

دوم) به خاطر همین تلخ‌کامی بود که وقتی سال گذشته کتاب خاطرات رفسنجانی در سال 77 منتشر شد، هیچ دلم نخواسته بود بگیرم و بخوانم‌اش. آن قدر پرهیز کردم که بالاخره کتاب نایاب شد و بعد که دلم رضا داده بود بخوانم‌اش، پیدا نشد! با این حال برخی بخش‌های آن را جسته و گریخته، این‌جا و آنجا خواندم؛ مثل این یکی که خیلی آزارم داده: «اخوى محمد آمد؛ از مشكلات دولت گفت‌ كه آقاى خاتمى را كلافه كرده؛ به طورى كه پس از ملاقات با رهبرى و عدم نتیجه، به هیئت دولت گزارش داده و گریه افتاده و مدتى گریه كرده و نیز در جلسه شوراى اقتصاد هم تعادل را از دست داده و بر سر وزرا فریاد كشیده است.» (خاطرات هاشمی رفسنجانی ۲۶ فروردین ۱۳۷۷)

 

سوم) تلخی و آزار در کار خاتمی است. در همان ابتدای کار، وقتی هنوز تنور آن "نه"ی مهیب داغ بوده، چنین مستاصل بوده، تعادل از کف می‌داده، ولی حتی دوباره کاندیدا شد، مهم‌ترین اسباب‌هایش را منهدم کردند ولی باز به "بن‌بست" امیدوارمان کرد و بعدتر حتی به "تَکرار" فراخواندمان. انگاری گفت رد این "هویج" را بگیرید و بعد امیدمان را به باد "چماق"‌ها سپرد. اولین محصول عینی، دولت فریب و ویرانی احمدی‌نژاد بود؛ شجره خبیثه یک ویرانی مستمر.

 

چهارم) ربع قرن از آن سال می‌گذرد. چه امیدها مضمحل شد، چه جان‌ها رفت، چه مال‌ها هدر شد، چه آبروها ریخته شد. کسانی چون خاتمی و روحانی و ظریف و جهانگیری که دست به مخزن اسرار قدرتی داشتند که راهش از خواست "اکثریت مردم" جدا بود و کشور را رساند به "وضع موجود"، با سکوت‌‌های مکرر و ترجیح مدام ِ "مصلحت قدرت" بر "مصلحت مردم"، چه رجحانی دارند بر کسانی که رأی مردم را صرفاً برای ویترین خواسته‌‌اند و پارسال با تدارک انتخاباتی چنان غیررقابتی، حتی همین نمایش را هم ضروری ندیدند؟

۱۴۰۰ آذر ۲۸, یکشنبه

علی لاریجانی و احمد جنتی و وضعیت کلی


 


دیروز متن نامه احمد جنتی به علی لاریجانی (در توضیح دلایل رد صلاحیت‌اش) و متعاقب آن جوابیه علی لاریجانی به آن منتشر شد.

احتمالاً یکی از بهترین توصیف‌ها از نامه احمد جنتی را میثم رمضانعلی (طلبه و فعال رسانه‌ای حزب‌اللهی) نوشت؛ «نامه شورای نگهبان به علی لاریجانی، در بیان عناوین مورد بحث برای صلاحیتش منتشر شده است. عناوین آن‌قدر مضحک هستند که جز تمسخرِ جمهوریت و عقلانیت و تمسخر نهاد شورای نگهبان معنا نمی‌شود. با شورایی که خود از خودش اعتبارزدایی می‌کند و با مشت توی صورت خودش می‌زند، چه می‌شود کرد؟»


جوابیه علی لاریجانی به یک بار خواندن‌اش می‌ارزد دست‌کم برای کسانی که هنوز باور دارند برای "اصلاح امور در محضر بزرگانی چون احمد جنتی" راه‌هایی باقی مانده است؛ عین خود لاریجانی که به شورای نگهبان راهکار پیشنهاد کرده است!

به گمانم این چهار بخش از جوابیه لاریجانی مهم است و نشانه:


اول: «آنقدر آقایان تدارکاتچی اطلاعات برای شورای نگهبان در کار خویش عجله داشتند که برحسب اطلاع موثق، اتهام دیگری نیز در روز بررسی صلاحیت اینجانب در شورا مطرح شد و آن شراکت پسر بنده با پسر آقای غلامحسین کرباسچی است. اولا: فرزندانم هیچ فعالیت اقتصادی ندارند. ثانیا سندی که طراحان به آن استناد کردند صرفا شباهت اسمی بوده، ثالثا: آقای کرباسچی به گفته خودشان اساسا پسری ندارند که بخواهند با فرزند اینجانب شراکت داشته باشد.» (مبیّن سطح اطلاعات شورای نگهبان)

دوم: «پرسش مهم آن است که اگر ایراد شورای نگهبان در این است که سرعت در تصویب جزئیات (برجام در مجلس) اخلال مدیریتی محسوب می شود، شورای نگهبان که ۲۰ روز برای بررسی وقت داشت، چرا همان روز این مصوبه را تایید کرد؟» (مبیّن بی‌اعتنایی حیرت‌انگیز شورای نگهبان به اثر عملکرد خود نزد افکار عمومی)

سوم: «یک کلام بگویید بنا داشتیم شما را حذف کنیم در این صورت، حداقل جمله‌ای معنادار ایراد کرده بودید.» (خلاصه همه حرف‌ها)

چهارم: «مسئله اصلی این امور نیست موضوع این است که عده‌ای می‌پندارند از انتخابات باید نتیجه‌ای که آنان صلاح می‌دانند بیرون بیاید و استفاده از همه امکانات برای این مقصود را مشروع می‌دانند.» (این سوال را پیش می‌کشد که «این "عده‌ای" در چه سطحی قرار دارند و چطور باید مهار شوند؟»)

 

با این همه در ماجرای انتشار این مکتوب‌ها توجه به 3 نکته اهمیت دارد و نباید زیر آوار خبرها و تحلیل‌ها گم شود:

 

1) سابقه علی لاریجانی: رجوع به عملکرد علی لاریجانی به خصوص در دوره ریاست بر سازمان صداوسیما، او را اینک برای دفاع از شرع و اخلاق در مهندسی نتیجه انتخابات فرد شایسته‌ای نشان نمی‌دهد. او و هواداران او باید حافظه و خاطره مردم را قدری بیشتر جدی بگیرند. عملکرد صداوسیما حین و پس از برگزاری انتخابات سال 76 یا معامله‌ای که سازمان تحت مدیریت لاریجانی با مجلس اصلاح‌طلب ششم کرد هنوز در یاد بسیاری زنده است. برنامه‌های "هویت" و "چراغ" و "کنفرانس برلین" که موجی از سرکوب و اختناق پدید آورد، در دوره لاریجانی پخش شد. محمد هاشمی‎‌رفسنجانی (رئیس پیشین صداوسیما در شماره 35 مجله اندیشه پویا) اظهار کرده بود که در اولین سال بعد از عزل او از ریاست صداوسیما و آغاز مدیریت علی لاریجانی، بودجه این سازمان افزایشی خیره‌کننده یافته و به "2 برابر" مجموع بودجه آن طی "13 سال" مدیریت او (هاشمی) رسیده بود»؛ وقتی ناطق‌نوری رییس مجلس بود و داشت برای ریاست‌جمهوری بعد از رفسنجانی در سال 76 آماده می‌شد.

علی لاریجانی که اینک خود "هیزم" آتش "مصلحت" شده، آیا حق دارد بدون ابراز ندامت از گذشته، از شرع و اخلاق و حتی قانون سخن بگوید؟!

 

 2) سابقه احمد جنتی: احمد جنتی به عنوان "داور انتخابات" هیچگاه حتی سعی نکرده است ادای "بی‌طرفی" در آورد و به راحتی همیشه طرفدار یک سوی "رقابت" بوده است؛ از تجلیل پیروزی احمدی‌نژاد بر رفسنجانی تا رونویسی از لیست انتخاباتی اصولگرایان در انتخابات مجلس در تهران (زمستان 94) مقابل دوربین‌ها یا حتی ابراز جملاتی که نشان می‌دهد در منظومه فکری او، انتخابات یعنی یک "نمایش" برای برگزیدن کسانی که صرفاً برنامه‌های مطلوب اوی نوعی را پیگیری و اجرا کنند («قدرت‌طلبان قصد دارند با ورود به مجلس خبرگان برای آینده کشور برنامه‌های خود را پیش ببرند» - خرداد 94).

توجه به این سابقه نشان می‌دهد لاریجانی در انتخاب مخاطب نامه خود دقت نکرده و یا اینکه همچون گذشته مایل است با رعایت برخی ملاحظات همچنان در اندرونی نظام به هر قیمتی باقی بماند.


3) وضعیت کلی: رفتار شورای نگهبان در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری و تلاش بی‌پرده برای تضمین پیروزی ابراهیم رئیسی با کمترین زحمت، یا ناشی از اعتماد به نفس خارق‌العاده بوده یا دقیقاً برعکس: ناشی از خوردن کف‌گیر به ته ِ دیگ ِ اعتماد به نفس!

در حالت اول، رفتار "سازمان انتخابات" به این اعتبار معنی می‌شود که "قدرت" این سازمان در چنان حدی است که اقامه همه قرائن جهت اثبات رقابتی نبودن انتخابات به مثابه مشروعیت‌زدایی از "جمهوریت نظام" – برای برگزاری انتخاباتی "با نتیجه تضمین شده" - کاری بیهوده است و به کسی هم مربوط نیست؛ همان «همینه که هست»! در حالت دوم اما تعبیر چنین است که نگرانی "سازمان انتخابات" و کاستی در ذخیره "اعتماد به نفس" در حدی است که حتی تایید صلاحیت (و نه حتی پیروزی در انتخابات ِ کسی مثل) علی لاریجانی با پرونده‌ای قطور از تمجید عالی‌ترین مقام نظام، 10 سال ریاست بر صداوسیما، 12 سال ریاست بر مجلس و سال‌ها عضویت موثر در شورای عالی امنیت ملی هم می‌تواند "مسئله‌ساز" باشد!

در هر دو صورت، "شرایط عادی" نیست و این - در تضاد با ثبات و آرامش - معنای خودش را دارد.

 

این یادداشت در تلگرام

۱۳۹۹ مرداد ۵, یکشنبه

کنگره بود

این عکس حالا 19 سال سن دارد؛ از چپ جناب شهبازی (سرپرست کیهان در زنجان)، من، جنابان سعید افشار و فریبرز معجزاتی و یوسف قزلباش (اکنون در ایسنا). مرداد سال 80، دانشگاه زنجان، کنگره بین‌المللی شیخ اشراق. افشار و معجزاتی و من قرار بود خبرنامه کنگره را منتشر کنیم. کنگره کم‌نظیری بود به لحاظ تعداد مهمانان و استادان و علمای برجسته و مشهور از دانشگاه و حوزه. استاندار وقت، مسعود سلطانی‌فر بود (وزیر کنونی ورزش) و انرژی زیادی روی برگزاری آن گذاشته بود. در سخنرانی افتتاحیه آیت‌الله مصطفی محقق داماد گفت: «اینجا، جای کسی بسیار خالی‌ است؛ آیت‌الله صائینی.» چند مهمان خارجی هم بودند. کتاب مقالات ارائه شده به طرز مناسبی پیش از برگزاری کنگره آماده شده بود و بین حاضران توزیع شد. در ستاد خبری این کنگره بود که برای بار اول با زنده‌یاد "حسین منزوی" هم‌صحبت شدم. شعری داد برای خبرنامه که من خودسرانه اسم روی آن گذاشتم و چاپ‌اش کردیم! ناراحت شده بود ولی با مهربانی گفت و خندید. بار اول و آخری که آملی لاریجانی را از نردیک دیدم، همین جا بود؛ در نگاه اول به نظرم رسیده بود این "اون یکی" برادرشان است که عمامه گذاشته! ابراهیم دینانی و غلامرضا اعوانی بودند؛ پررنگ هم بودند. محمد مجتهد شبستری هم آمده بود. روز دوم یا سوم کنگره بود که خبر رسید هواپیمای مسافری در مسیر تبریز-زنجان-مشهد در زنجان زمین‌گیر شده. خودمان را رساندیم و دیدیم چه اوضاع و شرایط سختی برای مسافران. تیتر کردن این خبر در اولین شماره بعدی "پیام زنجان" خوشایند استاندار نبود و شکایت به مدیرمسئول برده بود؛ همین فقره نشان می‌داد که وزنه بهره‌برداری سیاسی-تبلیغاتی از کنگره، در مخیله او سنگین‌تر بود. آقای سلطانی‌فر (استاندار) آن قدر مخلص بود که گله کرده بود چرا اسم "استانداری زنجان" در آگهی‌های کنگره، بزرگ‌تر از اسم "دانشگاه زنجان" نیست؟! آن کنگره دیگر تکرار نشد. چند سال بعد اسم شبکه استانی را گذاشتند "شبکه اشراق" (به پیشنهاد علی لاریجانی که فلسفه خوانده بود) و این اسم فراگیر شد و برادران پاساژ ساز هم از راه رسیدند با "اشراق"شان! انگار خواسته باشند با تکرار مداوم این اسم حواس‌‌ها را از این مهم پرت کنند که «شیخ اشراق تا چه حد کثرت‌گرا بود و چطور به حکم علمای اسلامی کشته/شهید شد» و بگویند: «ای مردم! به همین تکرار ِ خالی اسم سهروردی و اشراق و شیخ اشراق دلخوش باشید و توجه نکنید که شیخ گفته بود: «حقیقت شهر واحدی است که باب‌های کثیری دارد و راه‌های فراوان به آن منتهی است.»»



۱۳۹۷ اسفند ۲۲, چهارشنبه

💥 بازیابی مُدل ِ احمدی‌نژاد برای رئیسی





اگر همین الان در مجلس خبرگان رأی‌گیری شود، ابراهیم رئیسی برای رهبری برگزیده خواهد شد. ترکیب مجلس خبرگان به مدد نظارت استصوابی طوری حاصل آمده که می‌توان تمامی مقدمات انتقال موروثی قدرت را (نه موروثی خونی، که موروثی سیاسی/عقیدتی) فراهم‌شده دانست. رئیسی طی سه سال گذشته که از قوه‌قضاییه عازم صدارت بر یکی از متمول‌ترین نهادهای مذهبی/اقتصادی شده، تا اکنون که بر صدر قوه قضاییه نشسته، مورد وثوق آیت‌الله خامنه‌ای، جبهه اصولگرایان و نیروهای حزب‌اللهی بوده است. ایران هنوز آنچنان کشوری است که نظر رهبری ِ حاضر، بر تعیین رهبری آینده نقشی مهم دارد البته شاید نه آنچنان پرقدرت که در خرداد 68، اعلام نظر مرحوم آیت‌الله خمینی توسط مرحوم رفسنجانی، مسیر تاریخ کشور را دست‌کم برای سه دهه بعد، تحت تاثیری مهم قرار داد.

اما یک گره بزرگ در کار است؛ افکار عمومی هنوز برای پذیرش رهبری «ابراهیم رئیسی» آمادگی ندارد و این در حالی‌که نظام در مواجهه‌ای جدی و عریان‌تر از همیشه با آمریکا قرار دارد، مهم‌تر از همیشه است.

رئیسی در انتخابات دو سال قبل شکست خورده، منسوب آیت‌الله علم‌الهداست که رادیکال است و در سیاست خارجی، مواضعی دارد که به تشدید فشارهای بین‌المللی منجر می‌شود.

البته این گره با همان مدلی که گره رئیس‌جمهوری شدن احمدی‌نژاد در 14 سال قبل باز شد، بازشدنی است!

آن مُدل چه بود؟

برکشیدن احمدی‌نژاد از کنج دانشگاه علم‌وصنعت، حتی با وجود سابقه و پرونده مبهم دوره استانداری‌اش در  اردبیل‌، سپردن شهرداری تهران به او که از دعوای اعضای اصلاح‌طلب شورای شهر تهران ضربه دیده بود و همزمان ایجاد موج گسترده رسانه‌ای برای تبلیغ اقدامات او، راه شناخته شدن او را هموار کرد آن‌گونه که شورای نگهبان توانست در برابر شبهه «رجل سیاسی» بودن یا نبودن احمدی‌نژاد در تایید صلاحیت‌اش برای انتخابات ریاست‌جمهوری‌، به اقدامات و حضور دو سال گذشته احمدی‌نژاد تکیه کند. در این حین احمدی‌نژاد به توزیع پول بین دستجات مذهبی و تشکیلات سیاسی-اجتماعی  همفکر اقدام کرده بود. 

آن موج رسانه‌ای چنان پرهیاهو بود که بعدتر، سخنگوی دولت خاتمی (عبدالله رمضان‌زاده) گفت: «روزی آقای احمدی‌نژاد که شهردار تهران بودند پل عابر پیاده برقی میدان هفت‌تیر را افتتاح کردند که حدود ۴۰ میلیون تومان در یک مدت زمان طولانی صورت گرفت که البته همین هم نیازمند انجام تحقیق و تفحص است و همان روز آقای دکتر عارف کارخانه توربین‌سازی نیروگاه‌های ما را در کرج با هزینه‌ای بالغ بر ۲۰۰ میلیارد تومان افتتاح کردند و ایران به جمع ۱۰ کشور صاحب این فناوری پیوست ولی صدا و سیما از پل عابر پیاده ۴۰ میلیون تومانی شهردار احمدی نژاد ۱۵ دقیقه در ۵ بخش خبری پخش کرد و پروژه ۲۰۰ میلیارد تومانی را که معاون اول رییس جمهوری افتتاح کرد در ۴۵ ثانیه و در ۴ بخش خبری پوشش داد.»

حالا مقدمات شبیه‌سازی و تکرار آن مُدل فراهم است:

▫️ اوضاع اقتصادی تحت مدیریت «رقیب» انتخاباتی ابراهیم رئیسی بسیار ناخوشایند است
▫️ فساد به طرز بی‌سابقه‌ای شیوع پیدا کرده است؛ رئیسی در جایگاه رئیس قوه‌قضاییه، بی‌واسطه مجال بی‌همتایی برای اجرای مانورهای ضدفساد دارد. او حتی پنج ماه زودتر از موعد تمام شدن دوره 10 ساله ریاست آیت‌الله آملی لاریجانی، بر صدر این قوه نشست؛ اقدامی کاملا بی‌سابقه؛ گو این پنج ماه نقش مهمی در تعیین تاریخ کشور برای دهه‌های بعدی دارد،
▫️ بخش سیاسی صداوسیما همچنان بر همان مدار سابق است و همه تدارکات گسترده فنی و انسانی خود را برای «برجسته کردن خدمات آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی» به کار خواهد گرفت،
▫️ خود رئیسی طی سه سال گذشته، تلاش بی‌سابقه‌ای برای گسترش تشکیلات اداری آستان قدس رضوی در تمامی استان‌ها و شهرهای بزرگ به انجام رسانده (قبلا اینجا + درباره آن نوشتم). متولی بعدی و میراث‌دار این تشکیلات نو و سراسری آستان قدس رضوی، در بدترین حالت هم از «رقبا» و مخالفان رئیسی نخواهد بود.

اما همزمان سه مانع جدی سر راه توفیق این شبیه‌سازی و برکشیدن رئیسی به جایگاه رهبری وجود دارد:

▫️ انحصار رسانه به طور بی‌سابقه‌ای از دست رسانه‌های کلاسیک، رسمی و تحت کنترل خارج شده است،
▫️ حسن روحانی، آرامش، نجابت و سکوت محمد خاتمی را ندارد که در برابر برکشیدن احمدی‌نژاد بی‌عمل بود. نزدیک شدن موعد برگزاری انتخابات مجلس (اسفند 98)، بیشترین پرده‌های مصلحت را فروخواهد انداخت و جنگ قدرت را جلوه‌ای بی‌سابقه خواهد بخشید،
▫️ اولویت تامین معیشت مردم، فراتر از رسیدگی به پرونده‌های فساد است. اگر مانورهای ضدفساد اثر عینی روی معیشت و تامین روزانه زندگی مردم نداشته باشد -  در حالی که بیماری‌ ساختاری اقتصاد کشور و فشارهای بین‌المللی (که امثال رئیسی این فشارها را «قدر» می‌دانند) آینده را تیره‌تر می‌نُماید - این مدل‌سازی به دیوار سخت خواهد خورد.