‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدی کروبی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدی کروبی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

«زمینه» آماده کنند تا «قانع» کنند




مایه عبرت است؛ این که نزدیک به شش سال هر چه بتوانی علیه سه زندانی محروم انجام دهی، هر چه دلت بخواهد بگویی، بنویسی، فیلم و سریال بسازی، سمینار و اردوکشی خیابانی راه بیندازی، منبر و تریبون و میزگرد و صندلی گرم و نرم برای عده‌ای بی‌وجدان تدارک ببینی، تابلو بکاری، کتاب و مجله و روزنامه از جیب بیت‌المال بچاپانی، و بعد این همه مدت، تازه بگویی: «باید مردم را درباره جرائم موسوی و کروبی قانع کرد»؛ خب این یعنی چه؟ اعتراف به شکست مگر چطور می‌شود؟ این را که امروز سخنگوی سابق شورای نگهبان گفته؛ همین هفته پیش هم دادستان کل گفته بود: «اگر «زمینه» فراهم شود سران فتنه محاکمه می‌شوند»؛ چه اسم خوبی برای بی‌ایمانی خودشان به خودشان انتخاب کرده‌اند: «زمینه»!
.
خدایا! تو خیلی خوبی؛ ما داریم پیروزی سکوت ناگزیر را بر نعره‌های ناحق می‌بینیم، و می‌دانیم برخی را مهلت داده‌ای تا دلشان همچنان خوش ِ نعره‌هایشان باشد.
.
در پلاس (+)
.

۱۳۹۳ دی ۸, دوشنبه

تشریح «حماسه» برای مسافران




فرض کنید یک مریخی همین امروز صبح آمده توی شهرتان و کلی بنر و پوستر روی در و دیوار و روی اتوبوس‌ها دیده در مورد چیزی به اسم حماسه 9 دی. مریخی فضول است اما خیلی عجله دارد و باید برود. سفینه‌اش به قدر یک دقیقه توقف در زمین، سوخت دارد. می خواهد بداند در این دعوایی که منجر به 9 دی شده، کدام طرف «بیشتر» حق دارد، حماسه یعنی چه؟ توی این یک دقیقه چند جمله بگویید و قضاوت را به خودش بسپارید! شاید شما بگویید: «مریخی جان! همه حق با هیچکدام نیست، اما آن طرف که تنهایی حرف می‌زند و تنهایی قاضی می‌رود، ریگ زیادی توی کفش‌اش دارد (یک کتاب ضرب‌المثل هم باید بدهید ببرد!) بعد: جایی که آب‌بازی بچه‌ها «مجوّز» می‌خواهد، درست کردن حماسه «توسط صادرکنندگان مجوّز» یک شوخی قدیمی توی این سرزمین است؛ 9 دی نباشد، 999 دی باشد»!
.
عکس: بازیگران سریال مسافران (به کارگردانی رامبد جوان. داستان موجودات فضایی انسان‌نما که برای شناخت انسان‌ها آمده‌ بودند و به مریخ گزارش می‌فرستادند)
.
.
در پلاس (+)

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

1000

شاعر گفته بود: «چراغی را كه ایزد برفروزد /  هر آنكس پف كند ریشش بسوزد» ... حالا بوی ریش سوخته می‌آید، چراغ هم خاموش نیست: این را از رسیدن به طلوع روز «هزار»م می‌شود فهمید. حالا خوب است که تاریخ پر از حصر و حبس و خون‌هایی است که بر شمشیر پیروز بوده‌اند؛ پر نیست واقعاً؟! شمرده‌ایم و رسیده‌ایم به روز هزارم حصر؛ حصر با اعمال شاقه ... صادقانه اعتراف کرده‌ایم و می‌کنیم که ما دلمان به ریش سوخته کلیدداران خوش نیست. می‌پرسیم: همین که به حصر برده شده‌ها، مجال دفاع و سخن ندارند، نشان از قدرت کلام و منطق آنها نیست؟ عادل باشید، منصف باشید، منصف باشیم ...  دوست باشیم ... قفل در زندان را بشکنید، گره از دلها باز کنید ... فراموش نمی‌کنیم؛ لااقل شمردن را، نگران ریش‌تان باشید در تاریخ ... ممنون.

 .

۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

گزینه تبعید و واکسن

میرحسین و رهنورد و کروبی اگر تبعید شده بودند از ایران، و قرار هم نیست آخر راه همه تبعید‌ها نوفل لوشاتو باشد که (این را بابت قوت قلب بعضی دوستان عرض می‌کنم)، کسی این طور متعرض خانواده‌شان نمی‌شد. حالا که جرأت محاکمه ندارند، لطفا روی کیس تبعید فکر بکنند. اگر باز هم: "نه"، لااقل گزینه واکسن هاری برای برخی نگهبانها را روی میز داشته باشند؛ این توهین به ساحت تدبیر و امید هم نیست.
.

۱۳۹۲ شهریور ۳۰, شنبه

مصالح قضایی



اول - سه سال قبل نوشته بودم: «جدّا فقط به خاطر "مصلحت" (میرحسین و کروبی) محاکمه نمی‌شوند؟ (...) اینها یعنی این که پیش از محاکمه، پیش از اجرای عدالت، باید شرایط "مصلحت" احصا شود؟ این یعنی مصلحت مقدم بر عدالت؟ این یعنی این که اگر "مصلحت" نبود، برای کهریزک و برای کوی دانشگاه تهران هم محکمه‌ای بر پا نمی‌شد؟ یعنی شاید هیچ دادگاهی برای اقامه عدل نباشد مگر آن مصلحت دانسته شود؟ تازه اگر اساس برگزاری دادگاه بر مصلحت باشد، صدور حکمش چه رابطه ای با مصلحت خواهد داشت؟ این یعنی عدل "اصل" نیست؟ بزرگترین مصلحت نیست؟ یک اسم و یک بزک است این عدالت؟ اگر "آری" که چه هولناک است این، چه تلخ و چه ویرانگر است این. هیچ دادگاهی دادگاه نیست؛ "مصلحت‌گاه" است.»(+)
.
دوم - دیروز «الف» با انتشار عکسی از نسرین ستوده که پسرش را در آغوش کشیده، زیر عنوان «چه کسی است که از این عکس خوشحال نشود؟»، پرسیده: «بسیاری آزادی نسرین ستوده و دوستانش را رویکرد جدید نظام پس از روی کارآمدن حسن روحانی دانستند. آیا عدالت نیز متاثر از دموکراسی و قدرت اکثریت است؟ اگر عیار عدلیه را دموکراسی و مصلحت‌سنجی تعیین می کند، که روزهای زندان نیز به ظلم گذشته است. و اگر غیر این است ای کاش آیت‌الله توضیح دهد.»(+)
.
سوم – به نظر می‌رسد برای احقاق حق و ابطال باطل، دستگاه قضاییه به یک پاک‌سازی گسترده از «مصلحت» محتاج باشد یا اینکه بشود: «قوه قضاییه‌ی مصلحتیّه» یا «قوه مصالح قضایی».

۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

درباره مسعود سلطانی‌فر؛ وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان


اسم «مسعود سلطانی‌فر» بیشتر از هر کسی به عنوان وزیر پیشنهادی حسن روحانی برای احراز مسئولیت وزارت ورزش و جوانان نقل می‌شود اما آنچنان که پیداست؛ چندان شناخته شده نیست و اینجاست که بنده خود را ملزم به شفاف سازی می‌دانم؛ به اعتبار این که از سال 76 (سالی که در قامت استاندار به استان ما، زنجان، آمد) کم و بیش در تعقیب اخبار مربوط به او هستم!
.
مسعود سلطانی‌فر اولین استاندار دولت خاتمی در زنجان بود. همان هفته‌های اول ورودش بود که در محافل سیاسی و اجتماعی از صراحت و جدیّت او نقل‌ها به میان آمد. خاتمی هم دو سال بعدتر، در سفر شهریور سال 78 خود به زنجان، او را استانداری موفق خواند. سلطانی‌فر پیشتر و البته برای مدتی کوتاه، سابقه استانداری در استان مرکزی را داشت و مدتی هم قائم مقام هاشمی‌طبا در سازمان تربیت بدنی بود (جای سئوال دارد که هاشمی‌طبا اینجا (+) به این مسئله اشاره نکرده!). سال 67 (وقتی که تنها 29 سال داشت)، و همان سالی که ایرباس ایرانی در مسیر بندرعباس – دبی توسط ناو آمریکایی ساقط شد، معاونت سیاسی استانداری هرمزگان را بر عهده داشت (استاندار وقت احمد خرّم (وزیر راه و ترابری سالهای بعد) بود). معاونان او در استانداری زنجان، غیر از دومین معاون سیاسی‌اش، معاونانی فعال و مثبت بودند. در عین حالی که فوق‌لیسانس علوم سیاسی داشت، اما کمتر یک استاندار سیاسی شناخته می‌شد (برخلاف استاندار دوم خاتمی در زنجان: جعفر رحمانزاده). بسیاری اما گرایش او را نزدیک به کارگزاران تعبیر می‌کردند؛ تعبیری که نه رد و نه تایید می‌شد! او در مدیران زیر دست خود (در ستاد استانداری) سعی کرده بود رویکردی فراجناحی از خود نشان دهد. رئیس امور اداری او از عناصر نزدیک به موتلفه بود و رئیس روابط عمومی، از عناصر نزدیک به دفتر  امام جمعه وقت زنجان. هفته‌نامه طیف تندرو در زنجان (امین زنجان) او را آشکارا آماج توهین‌ قرار می‌داد. با این حال سلطانی‌فر هیچگاه شاکی این نشریه نشد. یکی از نویسندگان این هفته‌نامه، در دولت دوم احمدی‌نژاد، فرماندار زنجان شد و در آستانه انتخابات اخیر شوارها، با استعفا از سمت فرمانداری و شرکت در انتخابات شورا، وارد شورای شهر زنجان شد. در بین نشریات محلی، هفته‌نامه «پیام زنجان» رابطه نزدیک‌تری با وی داشت. مدیرمسئول (مصطفی ناصری) و سردبیر (مهدی اسکندری) این هفته‌نامه، امسال رئیس و قائم مقام ستاد روحانی در استان زنجان بودند.
.
با این همه در طول حضور در سمت استانداری زنجان، کم‌توجهی وی به حوزه فرهنگ و هنر مشهود بود هر چند استثنای «برگزاری موفقیت‌آمیز کنگره بین‌المللی شیخ اشراق» را در دانشگاه زنجان (مرداد 80)، نباید از قلم انداخت.
اخباری هم از اعمال فشار وی به دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی در زنجان برای عدم انتشار برخی اخبار به گوش می‌رسید. برای مدتی هم میانه او و خبرنگاران در زنجان به هم خورد و خبرنگاران تصمیم گرفتند اخبار مربوط به او را تحریم کنند.
.
سال 80، در ابتدای کار دولت دوم خاتمی، مسعود سلطانی‌فر به استانداری گیلان منصوب شد و چهار سال در این سمت باقی ماند.
.
در بیوگرافی مسعود سلطانی‌فر که در وبسایت وابسته به مجمع تشخیص مصلحت آمده(+)، از جمله به سایر سوابق او نیز اشاره شده است: تدریس در دانشگاه پیام نور، تدریس در دوره‌های مختلف آموزشی فرمانداران، بخشداران و نیروهای سیاسی وزارت کشور، تدوین دهها مقاله سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در نشریات کشور (در حوزه انرژی و مسائل بین الملل)، چهار سال عضویت در شورایعالی اداری کشور، چهار سال عضویت در شورایعالی اطلاع‌رسانی کشور و 8 سال معاون سیاسی در استانداری‌های فارس، همدان و هرمزگان.
.
مسعود سلطانی‌فر در دوره احمدی‌نژاد به مهدی کروبی و حزب اعتماد ملی نزدیک شد. از او در جریان انتخابات مجلس هشتم به عنوان مسئول ستاد انتخاباتی، رئیس ستاد اجرایی و سخنگوی حزب اعتماد ملی نامبرده می‌شد و در صدر لیست کاندیداهای اعتماد ملی در تهران هم قرار گرفت(+). در جریان انتخابات سال 88 نیز سخنگوی ستاد حزب اعتماد ملی شد اما بعد از آن، سکوت پیشه کرد. اسم او دوباره و از سال گذشته بین اسامی برخی اصلاح‌طلبان که با حبیب الله عسکراولادی مکاتبه کردند، به رسانه‌ها بازگشت(+).
.
او در انتخابات اخیر شورای شهر تهران ثبت‌نام کرد. بعد از رد صلاحیت اولیه، در نهایت صلاحیت وی تایید شد. او در لیست اصلاح‌طلبان جای گرفت و پس از کناره‌گیری یکی از راه یافتگان به شورا (مفتح)، توانست به عنوان اولین عضو علی‌البدل، وارد ترکیب اصلی شورای شهر تهران شود. او همزمان در ستاد مرکزی تبلیغات حسن روحانی نیز عضو  اتاق فکر ستاد بود و اگر وزیر شود، دومین عضو علی‌البدل شورا، جای او را در شورای شهر تهران خواهد گرفت.
.
برادر او (دکتر محمد سلطانی‌فر) از جمله نخستین فارغ‌التحصیلان علوم ارتباطات در مقطع دکترا از دانشگاه‌های داخل کشور است و مولف چندین کتاب در این حوزه. او (محمد سلطانی‌فر) عمدتا در رأس روزنامه‌های غیرفارسی و وابسته به نهادهای حکومتی بوده و اینک مدیر گروه علوم ارتباطات اجتماعی در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد (تهران) است و در ستاد تبلیغاتی روحانی نیز  ریاست کمیته تبلیغات و رسانه را بر عهده داشت. (وبلاگ محمد سلطانی‌فر: +)
.
.
.
پ.ن:
سال 80 وقتی عازم گیلان بود، یکی از نشریات رشت از من خواست تا مصاحبه‌ای کوتاه با او انجام دهم. او در این مصاحبه خود را متولد تهران اعلام کرد. بعدتر از ابوالفضل شکوری (نماینده زنجان در مجلس ششم و سردبیر بعدی روزنامه اعتماد ملی) شنیدم که می‌گفت او متولد نجف‌آباد اصفهان است! شکوری در برابر اصرار من گفت که کپی شناسنامه سلطانی‌فر را دیده است! (نتیجه: حتی به خبرنگار یک نشریه محلی هم راست‌اش را بگویید؛ حالا هر کی، هر چی!)
.

۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه

زمان و عدل در صدا و سیما

طفلک صدا و سیما چقدر به این سقف زمان صحبت کردن کاندیداها دقیق است؛ به معنای واقعی کلمه روی «ثانیه‌ها» حساس است و مو را از ماست بیرون می‌کشد. دیدید حیدری دیروز در شوی مناظره، چطور عین «جان» کرنومتر را دست‌اش گرفته بود و دم به دم صفحه تلویزیون پر می‌شد از ثانیه شمارها؟! ... فکر می‌کنید میرحسین و کروبی چقدر زمان از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران طلب‌کارند؟ نه فقط این دو؛ که در همه‌ی سالهای گذشته، همه آنهایی که تحقیر شدند و مورد تهمت و دشنام قرار گرفتند، و در همه این ورّاجی‌ها و لجن‌زایی‌ها، زمان در رسانه ملّی از حرکت ایستاده بود ...

۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

تجربه جنبش سبز؛ آنها کجا ایستاده اند؟

.
.
اشاره: این یادداشت به قرار تصمیم حلقه وبلاگی گفتگو(+) نوشته شده
*
.
سه سال بعد از انتخابات مناقشه برانگیز ریاست جمهوری سال 88، اینک چه کسانی در کجا ایستاده اند؟
.
1) کاندیداهای معترض: هر سه رقیب احمدی نژاد تا مرز درخواست ابطال نتیجه انتخابات، به آن معترض بودند. دو تن اینک در حصر خانگی اند و دیگری با کوتاه آمدن از ادعاهای نخستین خود، ظاهرا برای بار سوم قصد کاندیداتوری دارد. مماشات با میرحسین و کروبی تا پیش از حصر، نه از سر رأفت، که برای اثبات رها شدن شان توسط مردم در گذر زمان بود. با آغاز خیزش های مردمی در کشورهای عرب، و تنها سه روز بعد از سقوط حسنی مبارک، این دو با همسران شان به حصر برده شدند؛ 25 بهمن 89 ثابت کرد که مردم آن دو را «رها» نکرده بودند.
.
2) احمدی نژاد: کسی می داند چند رییس جمهور دیگر در دنیا وجود دارد که حامیان دیروزش آشکارا اعلام می کنند که «تحمل اش می کنیم تا دوره اش تمام شود»؟! احمدی نژاد در چهارساله نخست خود همراهی های بسیاری داشت هر چند گاه به وضوح نشان می داد، این همراهی ها که به راحتی از رییس جمهوری پیشین مضایقه شد، اشتهای او را برطرف نمی کند. آمده بود تا کابوس حاکمیت دو گانه را مهر خاتمه بزند و برای آن، از شماتت به خاطر بی اعتنایی به قانون و دستگاه های نظارتی بارها و بارها امان یافت. اگر که آمدن اش با مردم سالاری بود، ماندن اش نبوده. او و حامیان صبور دیروزش، حالا ماه هاست یکدیگر را تنها به این دلیل برای همیشه «رها» نمی کنند که اوضاع بین الملل به اندازه کافی بر خلاف میل شان است.
.
3) خُلق نظام: این خُلق در همه سه سال گذشته تنگ بوده و گاه در برخی موارد تنگ تر هم شده. میرحسین و کروبی هیچ گاه از خواست «اجرای بودن تنازل قانون اساسی» بالاتر نرفتند ولی همین خواست بلیغ، چرا تعبیر به «براندازی» شد و کدام نظام است که با این تعبیر، خلقی شاد و آرام داشته باشد؟ به سرعت راه ارتباط قانونی و مجاز معترضان با جامعه تنگ و تنگ تر شد. فیلترینگ گسترده، تحدید بیش از پیش رسانه ها و بازار نشر و تشکل های سیاسی و دانشجویی، محصول همین خُلق همچنان تنگ است. این ضیق صدر، «رها»یشان نکرده؛ هر چند می گویند که «فتنه» همان هشت ماهه تمام شد و رفت.
4) مردم: اقتصاد بی رونق و تحت فشار، روابط خارجی تنش آلود تقریبا با اکثر همسایگان و با بیشتر قدرت های سیاسی و اقتصادی دنیا، جامعه عصبی و آماده نزاع و خشونت، سرعت گرفتن مهاجرت به خارج از کشور، شهرهای دورمانده از مدیریت شهری سالم، فرهنگی که فاصله بین استانداردهای حکومتی آن و استانداردهای رایج بین مردم، حالا برنامه ریزان فرهنگی را چنان دچار حیرت و سردرگمی کرده که ناچار از سخت گیری علیه مهدکودک ها شده اند و لباس ِ پوشیده اما رنگین هنرپیشگان را هم مستهجن تعبیر می کنند، و فسادهای مالی فوق تصور و آستین آلوده مقامات ارشد؛ این ها را مردم می بینند ... خبرهای بد، در پس هفت سال یک کاسه شدن حاکمیت، مردم را «رها» نمی کند. اگر کسی بپرسد مهم تر از «کارآمدی» چه چیز دیگری می تواند یک حکومت را بر دل های مردمان حاکم کند، بر او حرجی است؟
.
5) رسا: جنبش سبز یک تجربه مدام است؛ باری نیست که به زمین گذاشته شده باشد. و آن چه مهم است همین است که «رها» نشود. مدام باید نقد شود و نقد کند؛ روا دارانه. «شورای هماهنگی راه سبز امید» باید که با رسانه های غیرفارسی زبان و مجامع دانشگاهی، ارتباط بیشتری بگیرد. جلوه خیابانی جنبش، کف باشد؛ بداند آن چه می ماند همین نقدها و خوراک فکری در قالب های نوشتاری و تصویری است که مدام تولید و عرضه شود. جامعه هدف این خوراک های فکری، دقیقا مشخص و تا حد امکان همه شمول باشد.  
.
6) تولستوی یک بار در نامه ای به تزار نوشته بود: «شاید بتوان جریان رودخانه ای را سریع تر متوقف ساخت تا جنبش جادوانه پیش رونده بشریت را که خداوند برقرار کرده است.»(+)
.
.
مرتبط:
پست های «سبز» در خانه اول راز سر به مهر(+)
پست های «سبز» بعد از اولین فیلترینگ راز سر به مهر(+)
.
پست های سایر اعضای حلقه:
داریوش محمدپور: با تجربه 22 خرداد چه می توان کرد؟(+)
مهدی جامی: تجربه یک روز سبز در کلن(+)
سام الدین ضیایی: آن روزها و کوتاهی های ما(+)
شهاب الدین شیخی: سبز از همان خیابان ها(+)
آرش بهمنی: تجربه جنبش سبز(+)
.
.
.
کامنت ها در پلاس(+)