‏نمایش پست‌ها با برچسب کرونا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کرونا. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ مرداد ۶, شنبه

چرا متوجه معنای گرمایش نیستیم؟ چرا نمی‌ترسیم؟!



حالا ما هم مثل خرس قطبی متوجه گرمای غیرعادی زمین شده‌ایم؛ او نمی‌تواند کاری کند و ما نمی‌خواهیم کاری بکنیم!

سال‌هاست دانشمندان از گرمایش زمین می‌گویند که اولین نشانه‌های آن در آب‌شدن یخچال‌های چند صد هزار ساله خود را نشان داد.  به تلخی، انسان توانسته در کمتر از دویست سال گذشته محیط‌زیست خودش را به نفع تولید و جمعیت و رفاه بیشتر منهدم کند!

گرمای همیشگی خورشید هر سال کمتر و کمتر از جو زمین خارج می‌شود چرا که آلودگی‌های ناشی از استفاده از سوخت‌های فسیلی، مانع خروج است.

میلیون‌ها سال قبل زمین بدون انسان بود و آن طور که پیداست در آینده نه چندان دور به نسبت تاریخ وجود انسان ظاهرا “خردمند”، بدون او به حیات خود ادامه خواهد داد و خود را بازسازی خواهد کرد.

بشر به طرز غم‌انگیزی بی‌خیال این مرگ تدریجی است؛ آتش‌سوزی جنگل‌ها و نابود کردن عمدی پوشش جنگلی، تبخیر خارق‌العاده آب‌های سطحی و مخازن سدها و تابش اشعه‌های مضر آیا کسی جز خود انسان را متضرر می‌کند؟ بشری که دوست ندارد به آسیب‌های جدی و اثر گوشت‌خواری افراطی و صنعت مد روی گرمایش زمین حتی فکر کند و از تولید و مصرف سیل‌آسای مصنوعات پلاستیکی دست بکشد.

کرونا ناگهان آمد و کلی جان با خود برد اما در کمتر از سه سال به هر حال مهار شد؛  همه وحشت‌اش را با تمام وجود حس کردیم ولی چرا متوجه معنای گرمایش نیستیم؟ چرا نمی‌ترسیم؟!

روند گرمایش زمین و سونامی تولید کربن آرام‌آرام آمده و اساس زندگی نوع بشر را تهدید می‌کند و به یقین به راحتی مهار نخواهد شد چرا که انسان معتقد است حفظ محیط زیست و حیات خودش گران است و در بدترین حالت، شاید چند ده نفر میلیاردر بالاخره بتوانند زندگی را در مریخ ادامه دهند و نسل بشر به کلی منقرض نشود!



➕ این متن و عکس‌های بیشتر در اینستاگرام


۱۴۰۳ اردیبهشت ۹, یکشنبه

پراکنده‌های روز نهم از ماه دوم در سال ۴۰۳


اول) یک هفته دیگر می‌شود چهارماه تمام که در "ژانر" پراکنده‌ها ننوشته‌ام؛ منی که تصمیم داشتم ماهی دست‌کم یک بار از "پراکنده"هایی بنویسم که فقط همین‌جاست؛ نه کانالی تلگرامی، نه توییتری و نه اینستایی! یک جورهایی خودمانی ِ محرمانه! ... محرمانه؟! در وبلاگی  که همه می‌توانند زاغ‌سیاه چوب بزنند، راپورت ببرند و پرونده درست کنند؟! چرا خب؟!

دوم) تقریبا دو ماهه تیراژ (حدوداً) ۲۰۰ تایی «درخت‌ها رفته بودند» رفت؛ از این میانه ۴۳ جلد، به صورت هدیه، که می‌شد کمتر هم باشد! این تیراژ اندازه مشارکت من با ناشر در انتشار این کتاب بود. برای تجربه اول خیلی خوب بود. از وضعیت فروش سهم ناشر بی‌خبرم. در جلسه نقد کتاب یا در گفت‌وگوهای دونفره، پیشنهادهای خوبی برای جلدهای بعدی گرفته‌ام: درباره فرمت اسم کتاب، درباره تقسیم‌بندی عناوین، درباره نمایه و گسترش و بازنویسی برخی یادداشت‌ها و از این قبیل. برای کتاب اول پیشنهاد "کتاب صوتی" و "کتاب الکترونیکی" هم شده؛ هر چند اصلا فرصت و حوصله پیگیری ندارم. در این کمتر از سه ماه گذشته، ماجراهای این کتاب و کتاب دوم (از اقیانوسی دور) زمان و انرژی بسیاری از من برده. ماجرای کتاب دوم البته متفاوت بوده. ناشر مشارکت نکرد و برخی قضاوت‌ها درباره کتاب، بسیار غمگین و ناراحتم می‌کند؛ یعنی همه آنها که عاشقانه نوشته‌اند، اندوهی بزرگ بر دوش برده‌اند؟! ... بگذرم؛ اگر از همه آن چه نوشته‌ام و خواهم نوشت، همین یک کتاب بماند، مرا بس است.

سوم) بی‌برگ و بار شده‌ام حسابی؛ تمام شده‌ام انگار؛ نه که نمی‌نویسم و خلق نمی‌کنم؛ نه، هنوز می‌نویسم ولی خیلی‌های‌شان در سطح است؛ راضی‌ام نمی‌کنند. توی دل و ذهنم حرف‌هایی هست که می‌دانم و نمی‌دانم «چرا نوشته نمی‌شوند و با خود به گور خواهم‌شان برد؟»

چهارم) در "ایکس" در جست‌وجوی کلمه‌ای رسیده بودم به اکانتی، بعد جذب شده و خیلی از توییت‌هایش را خوانده بودم. چه کلماتی؛ وحشی و صریح و صمیمی! نویسنده نخواسته بود خودش را معرفی کند. کلی دنبال‌کننده داشت و ناگهان از اوایل بهمن ۹۸ دیگر "نیست" شده؛ بدون هیچ ردّی. خوانندگان‌اش همان سال و حتی چند سال بعدتر هم مدام سراغ‌اش را گرفته‌اند؛ همگی بی‌پاسخ! بیشتر از چهارسال گذشته ... چه تنهایی و گمنامی تلخی. هنوز حتی کرونا نیامده بود ... هنوز گاهی در وبلاگ‌هایی که به روز نمی‌شوند، یعنی سال‌هاست که به روز نمی‌شوند، می‌چرخم؛ تزریق یک رنج ِ موحش خودخواسته در رگ و پی و روان‌ام.

پنجم) آخ که چقدر خسته‌ام، مغروق روزمرگی، در حزنی عمیق از تصور فردای کشوری که نفرت کور در آن بازار گرمی دارد، دار و ندار ملت به غارت رفته و می‌رود و بسیاری به دیگری سخت می‌گیرند تا به خود. جرئت و عرضه گم‌شدن را هم که ندارم.



۱۴۰۲ بهمن ۳۰, دوشنبه

چهار سالگی وحشت کرونا / چه یاد گرفتیم؟!

 

 

در روزی مثل امروز، ۳۰ بهمن ۹۸، برای اولین بار رسماً ورود کرونا به ایران تایید شد.

نخستین دو قربانیِ رسمی کرونا، اهل قم بودند(+) .

 

با سرعت بسیار همه چیز به هم ریخت.

ماسک و الکل نایاب شد. مدارس، دانشگاه‌ها، تجمعات، کسب‌وکارها و دید و بازدیدها تعطیل شدند. خیلی‌ها بد زمین خوردند.

 

قرار بود طی دست‌کم طی دو سال بعدی، طبق اعلام رسمی، حدود ۷ و نیم میلیون نفر فقط در ایران مبتلای کرونا شوند و ۳۵۰ هزار نفرشان از دنیا بروند؛ جمعیتی معادل جمعیت شهر گرگان یا ساری (+).

رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران همین مهرماهی که گذشت، تعداد شهدای جنگ هشت ساله ایران و عراق را کمتر از ۱۹۸ هزار نفر اعلام کرد (+).

این به آن معناست که تلفات کرونا، در واحد زمان، هفت برابر بیشتر از آن جنگ وحشتناک بود!

 

از کرونا چه یادمان مانده؟

چه یاد گرفتیم؟

یادمان هست برخی کاسب‌ها چطور ماسک فروختند. دانستیم که به اعداد و آمار دولتی اطمینان نداریم. دولتی‌ها هم ثابت کردند اعتماد ما مهم نیست! دانستیم حتی واکسن می‌تواند به راحتی سیاسی شود. به خاطر سپردیم چگونه کسانی می‌توانند در برابر بینات علمی لجاجت کنند. دانستیم کسانی که وعده دروغ واکسن وطنی دادند و به این وسیله، راه واکسن‌های خارجی را تنگ کردند، می‌توانند بعدتر معاون اول رئیس‌جمهوری بشوند؛ امان‌نامه دارند. دانستیم فلان ویروس لعنتی در فلان جای دنیا، حتما به همه ما می‌تواند ربط داشته باشد. یاد گرفتیم انسان در پیشرفته‌ترین وضعیت پزشکی هم، چقدر می‌تواند ناتوان باشد، یاد گرفتیم اگر دشمن‌ترین دولت‌ها هم نخواهند همکاری کنند، دنیای امروز دنیای بسیار مخوف‌تری خواهد شد.

 

هیچ پرسیدیم کدام دولت و ملت‌ها موفق‌تر بودند و کمتر صدمه دیدند؟

چرا تجربیات و خاطرات تلخ و شیرین شهروندان از کرونا مستند نمی‌شود؟

قرار است چنین تجربه‌ای تکرار نشود؟

 

 

در اینستاگرام

 











 

۱۴۰۲ بهمن ۲۰, جمعه

کرونا از کجا آمد؟

 

 

 


مجله "آگاهی نو" در شماره ۱۲ (از صفحه ۱۷۰ تا ۱۸۸) مقاله درخشان نیکلاس وید (روزنامه‌نگار علم) را با تاخیری حدوداً  ۲/۵ ساله بعد از انتشار نخستین بار آن، درباره منشا ویروس عامل کووید منتشر کرده؛ ویروسی که هفتصد میلیون نفر را بیمار کرد و هفت میلیون نفر را در عرض کمتر از سه سال به کشتن داد.

 

نویسنده مقاله با وجود آن که اعلام کرده به دلیل عدم همکاری چین، چیزی به طور قطع قابل اثبات نیست ولی شبهاتی جدی علیه ادعای طبیعی بودن ویروس مهلک کرونا مطرح می‌کند. او معتقد است به دلیل سهل‌انگاری مقامات آزمایشگاه ویروس‌شناسی ووهان چین و نیرومندسازی ویروس پایه در شرایط ناایمن توسط کسانی که واکسینه نشده بودند، این ویروس به احتمال زیاد از آزمایشگاه فرار کرده است. بودجه این پژوهش‌ها توسط نهادی در آمریکا تامین می‌شده است.

 

او یادآوری کرده است اولین بیمارستان‌هایی که در ووهان بیماران را پذیرش کردند، حوالی خط دو متروی ووهان بودند؛ خط اتصال پژوهشگاه ویروس‌شناسی این شهر و فرودگاه بین‌المللی‌اش! به مثابه خط صادرات ویروس!

 

نیکلاس رید معتقد است بیانیه‌هایی که خواسته‌اند طبیعی بودن این ویروس را القا کنند، سیاسی بوده‌اند و کار کسانی که بر این باورند این ویروس از آزمایشگاه فرار کرده برای توجیه علمی روند همه‌گیری آن بسیار آسان است.

 

او خانم "شو ژنگلی" (معروف به زن خفاشی)، ویروس‌شناس و مسئول آزمایشگاه ویروس‌های کرونا را در پژوهشگاه ویروس‌شناسی ووهان چین، در صف مقدم این رسوایی می‌داند. 


 

 

او جمع‌بندی مقاله خود را با این پرسش آغاز کرده است:

 

«اگر این همه شواهد قابل توجه به نفع سناریوی خاستگاه آزمایشگاهی «سارز ۲» [کوید ۱۹] وجود دارد، پس چرا افراد بسیاری از آن خبر ندارند؟»

 

او ادامه می‌دهد:

 

همان‌طور که ممکن است تاکنون روشن شده باشد، افراد بسیاری هستند که به نفع‌شان است در این باره صحبت نکنند. البته در صدر این فهرست، مقامات چینی قرار دارند اما ویروس‌شناسان آمریکا و اروپا نیز علاقه چندانی ندارند که آغازگر بحثی عمومی درباره آزمایش‌های توانمندسازی [ویروس‌ها با دستکاری آنها] باشند که سال‌هاست در جامعه آنها رواج یافته است. دانشمندان دیگر نیز برای طرح این موضوع پا پیش نمی‌گذارند. بودجه‌های پژوهشی دولتی براساس توصیه کمیته‌های متخصصان علمی که در دانشگاه‌ها مشغول به کار هستند، توزیع می‌شوند. هر فردی که با طرح مباحثی دیگران را از نظر سیاسی معذب کند، و با این کار آرامش موجود را به هم بزند، این خطر را به جان می‌خرد که بودجه‌اش تجدید نشود و کار پژوهشی‌اش به پایان نرسد. شاید پاداش خوش رفتاری، امتیازهای بسیاری باشد که از این نظام توزیع می‌جوشد. اگر خیال می‌کنید که اندرسن و دشک [دانشمندان هوادار نظریع طبیعی بودن ویروس کوید ۱۹]، پس از حمله‌های متعصبانه و جانبدارانه به سناریوی گریز از آزمایشگاه، حاضرند به خاطر بی‌طرفی و عینیت‌باوری علمی شهرت‌شان را به خطر بیندازند، نگاهی به دومین و سومین نام فهرست گیرنده‌های یک کمک هزینه ۸۲ میلیون دلاری بیندازید که در اوت ۲۰۲۰ از سوی انستیتوی ملی آلرژی و بیماری‌های واگیر آمریکا اعلام شد. در این‌جا اشتراک منافع عجیبی میان دولت آمریکا و مقامات چینی وجود دارد: هیچ کدام‌شان علاقه‌ای ندارند که توجه دیگران به این واقعیت جلب شود که بودجه کار خانم «شو ژنگلی» با ویروس‌های کرونا را انستیتوهای ملی سلامت آمریکا تامین کرده است. می‌توان گفت‌وگویی پشت صحنه را تصور کرد که در آن دولت چین می‌گوید: «اگر این پژوهش تا این اندازه خطرناک بوده است، چرا منابع مالی‌اش را تامین کردید و چرا این کار را در قلمروی ما انجام دادید؟ و آمریکا نیز در پاسخ می‌گوید: «مثل اینکه شما بودید که گذاشتید فرار کند. اما آیا واقعا لازم است که این بحث را به فضای عمومی بکشانیم؟»