‏نمایش پست‌ها با برچسب اکبر هاشمی رفسنجانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اکبر هاشمی رفسنجانی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴ اردیبهشت ۲۰, شنبه

یوسف هنوز

 من خیلی از یادداشت‌های روزانه رفسنجانی را خوانده‌ام اما هیچ‌کدام مثل این پاراگراف (در ادامه) برایم قابل توجه نبوده؛ جایی که آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۶ شهریور ۸۱ از شباهت جایگاه سابق و سرانجام موقعیت خودش با جایگاه و موقعیت یوسف نبی گفته و حتی رفسنجانی را هم داخل جریان چپ نشانده.




رفسنجانی در یادداشت‎های خود به جلسه با رهبری اشاره کرده و نوشته:

ایشان با مراجعه به خاطرات خود گفتند که در زمان ریاست‌جمهوری‌شان هنگامی که با چپ‌ها اختلاف داشتند، در جلسه سران معمولاً (آقای میرحسین موسوی)، نخست‌وزیر، احمدآقا و آقای [سید عبدالکریم] موسوی اردبیلی هماهنگ و ایشان در اقلیت بوده‌اند، من هم گاهی ملاحظه آنها را می‌کردم، به همین دلیل ایشان جدی به تنگ آمده بودند که تصمیم به کناره‌گیری گرفتند؛ بالاخره متوسل به قرآن شدند؛ آیه در مورد حضرت یوسف و برادرش آمد. این را نوشته‌اند و آن‌موقع درست نفهمیده‌اند و امروز برایشان روشن شده.
X 


رفسنجانی خود (در سال ۸۶) در مقدمه بر خاطرات سال ۶۴ خود (سال اختلافات رئیس‌جمهور(خامنه‌ای) و نخست‌وزیر(میرحسین)) نوشته که نمی‌توانسته توقع‌های آیت‌الله خامنه‌ای را به تمامی برآورده کند و افزوده: «من هنوز هم تلخی‌های آن دوران را در ذائقه آیت‌الله خامنه‌ای که گاهی بروز دارد احساس می‌کنم.»
X



۱۴۰۳ مهر ۲۴, سه‌شنبه

استاندار یا استا‌ن‌داری؟

 


اشاره: مدت‌هاست از گعده و فضای سیاسی و باندی استان دور و تا حد زیادی بی‌خبرم؛ نه ذی‌نفع و صاحب‌نظرم (گو که همه ذی‌ربطیم) و نه این که این فضا را مسموم و تباه "نمی‌دانم"! با این همه، بی‌تابی بخشی از آشنایان و عزیزان (و البته ناآشنایان) سال‌های دور و روزگار "اصلاحات خاتمی‌" و اصرارشان به نشاندن جناب احمد حکیمی‌پور یا سایر دوستان‌شان بر کرسی استانداری استان زنجان، ناگزیرم می‌کند از باب تنویر ذهن خودم و بسیاری چون خودم، چند نکته را یادآوری و برای چند پرسشم، پاسخ بخواهم.


قدردان خواهم بود اگر عزیزان توصیه‌کننده که «یا فلانی استاندار شود، یا فلانی و گرنه ...» توجه کنند و عنداللزوم پاسخ دهند:

1) به استناد کدام سند و مدرک و نظرسنجی، نقش ستاد‌های بی‌رونق جناب پزشکیان را در (دست‌کم) شهر زنجان، در رأی‌آوری ایشان بیشتر از فضای رسانه‌ای و افکار عمومی در سطح کشور ارزیابی می‌کنند؟ آیا نمی‌پذیرند که رأی آوردن جناب پزشکیان در 1403 مشابه روند رأی آوردن جناب روحانی در سال 1392 بود؛ متاثر از فضای سیاسی عمومی کشور و تهران (رد صلاحیت مرحوم رفسنجانی و انصراف عارف) و نه فعالیت ستادهای استانی؟ جناب پزشکیان از جمله برنده ترسیدن بخشی از مردم از هیولای سعید جلیلی در سراسر کشور (در دور دوم) و شرایط بحرانی کشور بود؛ قبول ندارند؟!

2) غیر از این است که همه افرادی که برای استانداری پیشنهاد شده‌اند (آقایان حکیمی‌پور، بی‌غم، بیات و ...) افرادی با وجهه‌های پررنگ و حتی صرفا "سیاسی"اند؟ ارادت شخصی به اکثر این بزرگواران دارم؛ بسیار محترم و فروتن و بزرگوارند ولی  این رفتار و فشارها، و نحوه اعمال آن (گاه در حد تهدید به کتک‌کاری)، نشانه شوق به سلطه باندی ِ سیاسی در مدیریت عالی استان به قیمت زیر پا گذاشتن برخی از مسلمات فعالیت سالم سیاسی‌ست که حتی به شرط توفیق، مانع استقلال عمل استاندار منصوب خواهد شد. این طور نیست؟

3) حامی‌پروری («من به تو رأی داده‌ام، پس به من حال بده»!) یک عفونت و عارضه بد در بدنه دموکراسی است؛ در همه جای دنیا. کتاب فوق‌العاده "نظم و زوال سیاسی" را بخوانیم؛ این کتاب مستنداً نشان می‌دهد "حامی‌پروری" بدون توجه به توانایی در درک مسائل و نیاز و توانمندی‌ها، چطور به زوال یک نظام می‌انجامد حتی در جایی مثل آمریکا.

4) استان گرفتار معضلات وخیم و عجیب و بی‌سابقه‌ای است؛ از بحران آب و محیط زیست و انرژی گرفته تا تامین نقدینگی واحدهای تولیدی و حتی پروژه‌های در حال ساخت. چرا هیچ‌کدام از نفراتی که پیشنهاد شده‌اند، "آدم اقتصادی" و فراجناحی یا حتی دارای کارنامه‌ای که مبیّن دیدگاه او در حوزه بحران‌های جاری جامعه باشد، نیست؟ آدمش را ندارند؟! آیا معلوم نیست این بازی دو سر باخت است(؟)؛ چه استاندار دلخواه‌شان بیاید (که نتواند گرهی از گره این بحران‌های عظیم باز کند) و چه نیاید (که سرخورده و پراکنده شوند)؟

5) عزیزان پیشنهادکننده استاندار: لطفا(!) توفیق جریان‌های موسوم به انقلابی و ارزشی را در انتخابات ریاست‌جمهوری 92 و 96 در سطح استان زنجان (در مرحله گرفتن رای بیشتر برای کاندیدای‌شان)، در تشکل‌سازی این جریان جست‌وجو کنید؛ در دورهمی‌های مناسبتی بسیار بین انتخابات‌ها و نه فقط در موسم انتخابات، در تشریک مساعی‌شان (و البته پدری برخی نهادهای خاص در حق‌شان!)؛ هر چند بسیار اختلاف دارند و البته که به موقع چوب آن را هم، مع‌الاسف استان خورده و هم، خودشان (که نوش جان‌شان!)، اما یک سروگردن از نظر سازمانی بهتر از شمایند! استاندار شما که جلوس کرد، سهم‌تان را که گرفتید، توی خیابان همدیگر را دیدنی، راه‌تان را کج نمی‌کنید؟! برای یک لحظه هم که شده تصور نمی‌کنید که نکند این تنافر و فاصله‌ بین اکابر جریان اصلاح‌طلب در زنجان که فقط در مقطع پیش از انتخابات کم‌رنگ می‌شود، ناشی از افتادن‌تان در دام سیاسی-امنیتی‌های رقیب باشد؟! هوشیاری‌تان را چطور خرج مقابله با این فرض کرده‌اید؟!

6) نمی‌شد بحران‌های کشور و استان را احصا و اعلام کنید، بعد بفرمایید به هر کدام از کسانی که معرفی‌ کرده‌اید برای کاهش این تنش و بحران‌ها (و نه حتی حل آن‌ها) چه امتیازی داده‌اید و بر چه اساسی؟ آیا معیاری قوی‌تر از "حضور و ریاست ستاد تبلیغاتی" و "هم‌جناحی" بودن مد نظرتان بود؟ اگر بفرمایید «فرصت این کارها نبود»، پذیرفته‌اید  که "موسمی" دور همید و چه خسارتی بزرگتر از "بی‌تشکل" بودن برای جمعی که مدعی است برای اصلاح  امور برنامه دارد؟!

7) و صریح: «استاندار مهم است یا "استان"داری؟»، مصائب مردم مهم‌تر است یا ستاد؟


این متن در خبرآنلاین

۱۴۰۳ شهریور ۶, سه‌شنبه

سیاست خارجی؛ «این حرف را رهبری زده‌اند، از خودشان بپرسید»



وقتی در آلمان بابت پرونده میکونوس علیه جمهوری اسلامی حکم صادر شد (فروردین ۷۶)، روابط ایران و اتحادیه اروپا به هم ریخت. اتحادیه اروپا سفرای خود را فراخواند. آیت‌الله خامنه‌ای بعد از آن که در چند سخنرانی متوالی علیه دولت آلمان موضع گرفت، نهایتا در سخنرانی برای کارگران و معلمان (دهم اردیبهشت ۷۶) اعلام کرد

 

دستگاه دولتی ما که بحمداللَّه مواضع بسیار خوبی در مقابل حرکت‌های زشت اینها داشته است، از حالا به بعد هم بایستی با کمال قدرت عمل کند و در مرحله اوّل، سفیر آلمان را فعلاً تا مدّتی نباید راه بدهد که به ایران بیاید.


روزنوشت‌های آن روزهای رفسنجانی (رئیس‌جمهوری وقت) که ۲۳ سال بعدتر منتشر شد اما زاویه دیگری از ماجرا را روشن می‌کند.


دو روز بعد از اظهارات رهبر ایران، رفسنجانی در یادداشت‌های روزانه خود نوشت: 

«دیشب آقای [حسین] موسویان سفیر ما در آلمان تلفنی گفت وزارت امور خارجه آلمان کاردار ما را خواسته و سئوالی کرده که نظر تهران از اینکه مانع برگشت سفیر آلمان شده چیست؟ آیا قطع رابطه است یا پایین آوردن سطح روابط است؟ یا چیز دیگر، که جواب داده‌ایم برای اینکه فضای موجود تهران نسبت به آلمان بد است، مصلحت دیده‌ایم مراجعت به تأخیر افتد. گفته‌اند به هر حال به طور رسمی جواب بدهید. تهدید کرده‌اند که بناست اتحادیه اروپا روز دوشنبه برای جواب مساعد به ایران تصمیم بگیرد. از من جواب می‌خواست؛ گفتم: این حرف را رهبری زده‌اند، از خودشان بپرسید.»


۱۴۰۳ مرداد ۷, یکشنبه

آن‌چه گاهی امیدوار می‌کند

 





مسعود سلطانی‌فر (اولین استاندار محمد خاتمی در زنجان) قرار بود برای چهار سال دوم ریاست‌جمهوری خاتمی، استاندار گیلان شود. یکی از نشریات رشت از من خواسته بود با او در این باره مصاحبه کنم. از او درباره زندگی‌اش پرسیدم. گفت در فلان سال در تهران متولد شدم و الی آخر ... چند ماه بعد در جریان یک مصاحبه با ابوالفضل شکوری (نماینده وقت زنجان در مجلس) وقتی صحبت از سلطانی‌فر شد، گفت که او متولد نجف‌آباد اصفهان است. من تکذیب کردم! شکوری گفت: خودم شناسنامه‌اش را دیده‌ام! ... از آن روز برای من سلطانی‌فر شد یک سهل‌‌‌الدروغ‌گو! البته بزرگ‌ترین لکه سیاه دوره حضورش در زنجان، پایه‌گذاری "شهرک (جهنمی) روی" بود!

قضاوت من از استانداران به همین صورت خیلی ساده و شخصی است، مبتنی بر نشانه‌های کوچک ولی مهم، و چه بسا قضاوتی گاهی نادرست و ناقص!

بر همین مبنا جعفر رحمانزاده (استاندار دوم خاتمی در زنجان) را صادق و ساده شناختم، شاید بزرگترین اشتباه‌اش آوردن احمد سرخ‌پر (معاون‌اش) بود که هنوز بسیاری خاطره‌های متاثرکننده‌ای از شیوه مدیریت در زنجان او دارند.

از نوذری (استاندار اول احمدی‌نژاد) شناخت زیادی ندارم و قضاوتی هم نمی‌کنم؛ آن روزگار صدها کیلومتر از زنجان دور بودم!

اخبار سردار عبدالمحمد رئوفی‌نژاد (استاندار دوم احمدی‌نژاد در زنجان) را پی‌گیر بودم؛ او را با دلباختن به دختر جوان زنجانی و ازدواج با او سر پیری و آن همراهی نفرت‌انگیزاش با دولت وقت در تحقیر دکتر یوسف ثبوتی (در ماجرای عزل از ریاست دانشگاه علوم پایه) به خاطر سپرده‌ام. در دوران وفور دلارهای نفتی نمی‌دانم چه کرد و نکرد؛ کار سرهنگی کرد یا فرهنگی؟! خوب که رفت و نیامد!

جمشید انصاری اولین استاندار حسن روحانی در زنجان، بعد از سجاد کاظمی (استاندار آخر رفسنجانی در زنجان) دومین استاندار بومی بود؛ سنگین‌ترین رزومه کاری را بین استانداران داشته. وقتی سهم‌خواهی بی‌محابای اعضای ستاد تبلیغات انتخاباتی روحانی را در زنجان، رد کرد، اخ شد! گوشت‌تلخ و صریح و در عین حال دقیق بود، از استبداد رأی هم بدش نمی‌آمد! شایعاتی که از نوع تشریک مساعی‌اش با ابراهیم جمیلی شنیده‌ام، حالم را ناخوش کرده است! او ترقی کرد و پنج سال معاون رئیس‌جمهوری شد.

اسدالله درویش‌امیری (استاندار دوم روحانی) هم مثل هم‌استانی‌اش (جعفر رحمان‌زاده مازندرانی) به  نظرم صادق و ساده آمده بود.

فتح‌الله حقیقی (استاندار سوم و آخر روحانی) اما کم‌مایه‌ترین استاندار بوده!  حضور در اکبرجوجه و لمس مرغ‌های پخته (برای بررسی بیشتر!) تا انتشار عکس بوسیدن ضریح و هل دادن پراید و کشیک لب جاده برای عبور نکردن کامیون‌های مرغ، از او استانداری نااستاندار ساخت! انگار انتقام حسن روحانی بود از مردم زنجان که به ابراهیم رئیسی در سال ۹۶، بیشتر از او رای داده بودند!

در بین همه این‌هایی که درست و نادرست و خوب و بد شناختم‌شان اما "محسن افشارچی" استاندار اول و آخر مرحوم رئیسی از جنس دیگری بود.

با وجود این‌که رئیس‌جمهوری شدن ابراهیم رئیسی محصول انتخاباتی بسیار غیررقابتی و مهندسی‌شده بود ولی استانداری که نصیب زنجان شد، استانداری خوب و چه بسا خیلی خوب بود.

واقع امر این است که کشور هیچ اوضاع خوبی ندارد و هیچ امیدی هم به بهبود اوضاع – دست‌کم در کوتاه و میان‌مدت – نیست. نظام تصمیم گرفته با منافع قدرت‌های برتر اقتصادی جهان همچنان معارضه کند و از اول هم قرار نبود آن‌ها فقط بنشینند و تماشا کنند؛ نتیجه این شده که قاطبه ملت ایران مدام در حال فقیر شدن‌اند و مفهوم انتزاعی "ایران قوی" جای مفهوم عینی "مردم قوی" را گرفته است.

سعی می‌کنم کمال‌گرا نباشم، همزمان هیچ قرابت و ارادتی به آن مسلکی که این وضعیت را به طرق مختلف توجیه می‌کند و بهتر شدن اوضاع را به آینده موهوم و یا حتی به بهشت موکول می‌کند ندارم؛ هیچ اصراری هم ندارم که بگویم این منم که درست فهمیده‌ام و دیگران غلط می‌کنند ... در این میانه‌ی بلا اگر کسی سکانی به دست می‌گیرد که دست‌کم راحت و زیاد دروغ نمی‌گوید، آراسته به خوشنامی خانوادگی و پاکدستی است، مدرک تحصیلی معتبر و به روزی دارد، و گره باز کردن از کار مردم – و نه خودش – را در همه تلاش‌هایش نشان می‌دهد (هر چند چه بسا گاهی ناموفق)، من یکی خوشحال می‌شوم و به قدری مقدور، امیدوار. دکتر محسن افشارچی را از این زمره می‌دانم. خدایش رحمت کناد و همیشه عزیز و سرفراز فرماید.










۱۴۰۳ تیر ۱۸, دوشنبه

علاج بی‌علاج

 این یادداشت را پیش از برگزاری انتخابات نوشتم و برای دوستانی معدود و محدود فرستادم.
حالا که انتخابات تمام شده و شائبه تخریب انتخابات برطرف، آن را این‌جا منتشر می‌کنم.


*

اول) دولتی که رئیس آن خوشایند و مورد حمایت نهادهای دور از دسترس رأی مردم نباشد (عمدتا به دلایل سیاسی، به اتهام انقلابی یا در خط فلان نبودن)، دولتی موفق از کار در نخواهد آمد حتی اگر واقعا موفق بوده باشد؛ به این معنا که تریبون‌های بی‌شمار و رسانه‌‌های مسلط آن جریان ِ دور از دسترس رأی مردم، او را ناموفق جلوه خواهند داد. نمونه بارز، دولت محمد خاتمی است که با وجود ثبات و رشد بالای اقتصادی، با مقابله، معارضه و تبلیغات مسموم بخش‌های مهمی از حاکمیت روبه‌رو بود. اگر مصیبت کرونا و دونالد ترامپ نبود، چه بسا دولت روحانی نیز نمونه بارز دیگری از این زمره می‌بود؛ موفق در عرصه اقتصادی ولی ناموفق‌نما! متقابلا؛ چنان‌چه رئیس دولتی خوشایند بوده باشد (نه لزوما: برای همیشه)، حتما موفق‌ بوده حتی اگر واقعا نبوده! مثل دولت‌های محمود احمدی‌نژاد و ابراهیم رئیسی.



دوم) حدود یک سال قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰، آیت‌الله خامنه‌ای گفت: «دولت جوان و حزب‌اللهی علاج مشکلات کشور است.» یک سال بعد در انتخاباتی عجیب، در حالی ‌که آرای باطله حائز رتبه دوم شده بود، ابراهیم رئیسی برنده شد؛ یک رئیس‌جمهوری "انقلابی و خستگی‌ناپذیر" و مورد حمایت تام و تمام نهادهای دور از دسترس رأی مردم، اما او پیش از سومین سالگرد ریاست‌جمهوری‌اش در حادثه‌ای درگذشت در حالی‌که به رغم تمامی تلاش‌ها مشکلاتی که اکثریت مردم آن‌ها را مشکل می‌دانند (تورم و تحریم و فساد) علاج نشدند و حالا انتخابات برای انتخاب رئیس دولت چهاردهم در حال برگزاری است با این خبر داغ که "مسعود پزشکیان"  ِاصلاح‌طلب که سال گذشته ابتدا برای نمایندگی مجلس هم رد صلاحیت شده بود، حالا برای ریاست‌جمهوری تایید صلاحیت شده است.

سوم) آیا علاج مشکلات هنوز هم سرکار بودن و سرکار آمدن دولت جوان انقلابی است؟ نظام که لاجرم خواستار علاج مشکلات است، همه دولت‌ها هم که انقلابی و جوان نیستند؛ حالا آیا می‌توان نتیجه گرفت که دولت "ناانقلابی" مسعود پزشکیان علاج نخواهد بود ولی می‌تواند سر خوبی برای شکستن کاسه و کوزه علاج نشدن مشکلات داشته باشد؟! به گمان کسانی، گره مشکلات باز نخواهد شد چون وجود برخی از مهم‌ترین گره‌ها به تصمیم‌هایی برمی‌گردد که دولت‌ها نقشی در اتخاذ آن‌ها ندارند؛ از آن جمله مهم‌ترین‌شان: فعالیت‌های مناقشه‌برانگیز هسته‌ای و معارضه با منافع قدرت‌های اقتصادی تحت عنوان "خط مقاومت" و "تقویت نیروهای نیابتی". حالا طبیعی نیست کسانی ظنین باشند که نکند قرار است گناه علاج نشدن مشکلات (تورم و تحریم و فساد) به گردن دولت ناانقلابی پزشکیان گذاشته شود؟ پس آیا بهتر نیست اصلاح‌طلبان هر چه زودتر پای خود را از این بازی بیرون بکشند؟ حتی اگر فرض کنیم پزشکیان برنده نشود، نفس حضور او که به انتخابات جلوه‌ای رقابتی‌تر از انتخابات سه سال قبل داده، موجب افزایش مشارکت می‌شود؛ افزایش مشارکتی که صاحب آن خوب بلد است در پس سه انتخابات سراسری اخیر با مشارکت کمتر از ۵۰ درصد، از آن چگونه در مجامع ملّی و فراملّی به نفع ادامه وضع موجود بهره ببرد! این یک بازی  دو سر بُرد نیست؟!

چهارم) در یادداشت‌های اخیراً منتشر شده مرحوم هاشمی رفسنجانی (مربوط به سال ۸۰؛ همان سالی که محمد خاتمی با رأیی بیشتر از دوم خرداد ۷۶ برای بار دوم برگزیده شد)، آمده که حسن روحانی به هاشمی خبر می‌دهد که «خاتمی را "ناراحت" دیده، رئیس‌جمهور از نامزد شدن در دور دوم ریاست جمهوری پشیمان است و می‌ترسد نتواند دوره را به سر رساند؛ چون با توجه به نزاع‌ها و اختلاف نظر با رهبری، کار مهمی نمی‌تواند انجام دهد» (ص ۵۲۳). حسین مرعشی هم از قصد خاتمی برای استعفا به دلیل اختلاف با رهبری خبر می‌دهد؛ «آقای خاتمی ناراحت است و می‌گوید به کلی مأیوس است که بتواند کاری از پیش ببرد و از عدم هماهنگی با رهبری ناراحت است و می‌گوید سه روز قبل از روزهای ملاقات ناراحت است؛ به خاطر انتقاداتی که از ایشان می‌شود و دو روز بعد از ملاقات هم تحت تأثیر اظهارات‎شان ناراحت است و گفت منتظر فرصت مناسبی است که کنار برود» (ص ۵۵۸). خاتمی معصیت‌کار است که بازی را ادامه داد و مردم را هم در جریان نگذاشت. این البته به هر صورت مربوط به گذشته است اما درس مهمی که فراموش می‌کنیم این است که رئیس‌جمهور در مردم‌سالاری دینی به شوخی می‌ماند؛ جواز این شوخی را هم قانون اساسی صادر کرده است. این یعنی امیدواری به اثربخشی او هم یک شوخی است مگر این‌که دل‌خوش باشیم مثلا به بودن ظریف و زنگنه و نبودن عبداللهیان و عبدالملکی؛ دلخوش به نقش ایوان؛ علاج بی‌علاج!

+

این یادداشت مرتبط را بخوانید.


۱۴۰۲ آذر ۳۰, پنجشنبه

نتیجه حکومت صالحان

 

 

زنجان امسال میزبان سی‌امین احلاسیه نماز است. اجلاسیه با سخنرانی ابراهیم رئیسی آغاز می‌شود.

۲۷ سال قبل هم زنجان میزبان چنین اجلاسیه‌ای بود؛ اجلاسیه ششم (مهرماه ۷۵) که با سخنرانی هاشمی رفسنجانی آغاز شد. رفسنجانی بعد از سخنرانی‌اش عازم مراسم افتتاحیه رسمی اتوبان زنجان-قزوین شد. دو مسجد در ورودی‌های شرقی و غربی شهر، یادگار آن اجلاسیه است.

من و چند نفر از دوستانم در بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد زنجان (محل برگزاری اجلاسیه) - در نهایت آماتوری - دست‌اندکار خبرنامه روزانه اجلاسیه بودیم! این البته ما را شاهد بلاواسطه تدارکات عظیم این اجلاسیه کرد که در نوع خود در شهرمان بی‌سابقه بود.

 


نماز به عنوان یکی از فروع دین بسیار مورد توصیه اولیای دین بوده و از آن به عنوان ستون دین نیز یاد شده و طبیعی است "حکومت دینی" روی آن متمرکز شود ولی حاصل جمع این تمرکز چه بوده است؟ 

نمی‌توان منکر اثر این سازمان و تدارکات در توجه به نماز شد ولی مسئله، "بازدهی" است؛ نسبت محصول به انرژی و منابع صرف شده.

در پس ۲۹ اجلاسیه نماز و ۳۳ سال وجود سازمانی به اسم "ستاد اقامه نماز" هیچ گزارش و آمار کاملی از میزان تاثیر آنان بر "اقامه نماز" (نه صرفا به مثابه مناسکی فیزیکی بلکه آن‌چنان که ناهی از فحشا و منکر شود (به توصیف قرآنی)) در دست نیست.

چند سال قبل آیت‌الله نوری همدانی از مراجع تقلید گفته بود: «بر اساس آمار رسیده، از ۷۵ هزار مسجدی که در کشور وجود دارد، نیمی از آنها امام جماعت ندارند و بسیاری از آنها هم که دارند هر سه وعده نماز ندارند و یا اگر دارند جمعیت ندارند!»

حجت‌الاسلام حسن مرادی (امام جمعه موقت شیراز) نیز مهرماه سال ۹۷ با بیان این كه تنها ۴۲ درصد جوانان در كشور نماز می‌خوانند، گفته بود: بر اساس آمار ۲۴ درصد افراد مناسبتی نماز می‌خوانند و ۱۷ درصد گاهی نماز می‌خوانند و مابقی (۵۸ درصد) كاملاً تارك نماز هستند.

به نظر می‌رسد قابل تامل‌ترین جمله را در علت‌یابی اقامه نماز خود آیت‌الله خامنه‌ای بیان کرده باشد. او در صدر پیام خود به نخستین اجلاسیه سراسری نماز نوشت: «برپا داشتن‌ نماز، نخستین‌ ثمره‌ و نشانه‌ی‌ حکومت ‌صالحان‌ است‌.»

حالا که نماز چندان که باید و شاید بر پا نمی‌شود، دست‌کم مساجد خالی از نمازگزاران و ۵۸ درصد جوانان تارک نمازند، گو نمازخانه‌ها بسیار شده، باید پرسید: «اگر آن "نخستین" ثمره حاصل نیامده، اشکال کار "صالحان" و "حکومت" کجا بوده است؟»

 

۱۴۰۲ شهریور ۱۲, یکشنبه

همیشه عزیز

 

📌 اشاره: موضوع این یادداشت می‌تواند به همه استان‌های کشور تعمیم داده شود. من در مورد استان خودمان (زنجان) نوشته‌ام.

 

در بعد از انقلاب "زنجانی"هایی که به رأس حکومت نزدیک بوده باشند، زیاد نبوده‌اند.

 

آیت‌الله اسدالله بیات تنها نماینده از استان زنجان بوده که به هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی راه یافت و تا نایب رئیسی مجلس هم پیش رفت (او نیز مانند بسیاری از نیروهای چپ، بعد از درگذشت آیت‌الله خمینی از گردونه قدرت بیرون رانده شد).

در هیئت دولت، مسعود روغنی زنجانی به ریاست سازمان برنامه و بودجه رسید؛ در دوره نخست‌وزیری میرحسین موسوی و ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی.

یحیی آل‌اسحاق هم در دوره رفسنجانی، مدتی وزیر بازرگانی شد.

امیر حاتمی در دولت دوم روحانی وزیر دفاع شد و جمشید انصاری هم در پنج سال آخر دولت روحانی، معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور بود.
دکتر محمد نهاوندیان هم در دولت اول روحانی، رئیس دفتر و در دولت دوم، معاون اقتصادی رئیس‌جمهوری شد.
پیروز حناچی نیز در همین دوره شهردار پایتخت بود و در جلسات هیئت دولت حضور داشت.
 

غیر از این هفت تن، زنجانی دیگری را سراغ ندارم که در مراتب بالای "حکومت اسلامی" پستی گرفته باشد.

در مورد زنجانی‌های که پست‌های مهم و بالایی در پیش از انقلاب بر عهده داشتند، اطلاع کاملی ندارم.
این را می‌دانم که محمد ذوالفقاری (برادر بزرگتر و  ناتنی محمود خان) در زمان دكتر مصدق، نایب رییس مجلس شورای ملی و عضو موثر جبهه ملی در مجلس بود.
با این حال اگر برخی روایت‌ها در مورد زادگاه دکتر علینقی عالیخانی (وزیر اقتصاد پاکدست، پرقدرت و جریان‌ساز در دهه چهل، دکترای اقتصاد از فرانسه) را که زادگاهش را "ابهر" دانسته‌اند، درست بدانیم، و ارتشبد فضائل تدین (ارتشبد پزشک نیروی هوایی شاهنشاهی و فرمانده آن نیرو از شهریور ۱۳۵۴ تا بهمن ۱۳۵۵) را هم در نظر بگیریم، نفر چهارمی هست که رزومه درخشان و "بی‌نظیر" او باید مایه فخر "هم‌استانی‌‌"های او باشد؛ دکتر محمد یگانه.

دکترای اقتصاد از دانشگاه کلمبیا (بعدها استاد در همین دانشگاه)، معاون وزیر اقتصاد، وزیر آبادانی و مسکن، رئیس سازمان برنامه و بودجه، وزیر امور اقتصادی و دارایی، رئیس کل بانک مرکزی و عضو هیئت مدیره بانک جهانی از جمله مهم‌ترین بخش‌های رزومه کاری اوست.

 

امسال صدمین سال تولد اوست. او ۲۸ سال پیش در آمریکا درگذشت.

*

 

سؤال: آیا کسانی چون دکتر علینقی عالیخانی یا دکتر محمد یگانه را صرفاً به این دلیل که کارگزار نظام پیشین بودند، با وجود سواد و تجربه و پاکدستی، نباید شناخت؟ نباید شناساند؟ نباید تکریم و تجلیل کرد؟