‏نمایش پست‌ها با برچسب یووال نوح هراری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یووال نوح هراری. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ خرداد ۹, شنبه

قربانی



«کاهنان هزاران سال پیش این اصل را دریافتند: اگر می‌خواهید انسان‌ها به خدایان ایمان بیاورند باید آنها را وادارید چیزی ارزشمند را فدا کنند. هر چه این اتفاق دردناک‌تر باشد، اطمینان افراد به آن موجود خیالی که چیزی را در راهش فدا کرده‌اند بیشتر می‌شود. دهقانی بینوا که گاو نری را در پیشگاه ژوپیتر (خدای خدایان اساطیر روم) قربانی می‌کند متقاعد می‌شود که ژوپیتر واقعا وجود دارد. او باز هم بارها و بارها گاوهای دیگری را قربانی می‌کند زیرا فقط در این صورت است که مجبور نیست بیهوده بودن مرگ همه گاوهای قبلی را بپذیرد.
دقیقا به همین علت اگر کسی فرزندش را در راه عظمت ملت ایتالیا فدا کند یا پای خود را در راه خدمت به انقلاب کمونیستی از دست بدهد کافی است به یک ایتالیایی وطن‌پرست پرشور یا کمونیستی دو آتشه بدل شود زیرا اگر اسطوره‌های ملی ایتالیا یا تبلیغات کمونیستی دروغ باشد، او مجبور است بپذیرد مرگ فرزندش یا علیل‌شدن خودش کاملا بیهوده بوده است و معدودند کسانی که دل و جرئت‌ پذیرش چنین چیزی را داشته باشند.»

 

📚 یووال نوح هراری، انسان خداگونه، صفحات 4-373


۱۴۰۱ شهریور ۲۱, دوشنبه

تروریست‌ها مثل مگس!

 

بیست‌ویکمین سالروز حملات تروریستی 11 سپتامبر هم سپری شد؛ اقدامی که به تغییرات عمده در معادلات امنیتی و سیاسی در منطقه و جهان منجر شد.


**

«تروریست‌ها شبیه مگسی هستند که تلاش می‌کند یک فروشگاه ظروف چینی را نابود کند. مگس آن قدر ضعیف است که نمی‌تواند حتی یک فنجان را تکان بدهد. پس چطور مگس می‌تواند یک فروشگاه چینی‌فروشی را نابود کند؟ یک گاو نر پیدا می‌کند، وارد گوش او می‌شود و شروع به وزوز می‌کند. گاو از ترس و خشم دیوانه می‌شود و فروشگاه چینی را نابود می‌کند. این چیزی است که پس از یازده سپتامبر اتفاق افتاد، وقتی بنیادگرایان اسلامی گاو امریکا را تحریک کردند تا فروشگاه چینی‌فروشی خاورمیانه را نابود کند. حالا تروریست‌ها در ویرانه نشوونما می‌کنند. و در جهان، کمبود گاو خشمگین و کم‌حوصله نداریم.» - نقل از یووال نوح هراری، کتاب "21 درس برای قرن 21"، صفحه 199، ترجمه سودابه قیصری


۱۴۰۱ خرداد ۱, یکشنبه

قدرت ِ اکنون

«در گذشته سانسور از طریق مسدود کردن جریان اطلاعات به اجرا درمی‌آمد. در قرن 21 از طریق غوطه‌ور کردن انسان‌ها در سیلاب اطلاعات بی‌اهمیت و نامربوط عملی می‌شود [...] قدرت داشتن به معنی دسترسی به اطلاعات بود [امّا] اکنون قدرت یعنی آگاهی بر اینکه از چه چیز باید چشم پوشید.»

 

یووال نوح هراری، انسان خداگونه، صفحه 494


۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

چرا در مسکو صف نان بود و در لندن نبود؟!

 

حزب کمونیست (شوروی) نتوانست با دنیای به سرعت در حال تغییر اواخر قرن بیستم همراه شود. زمانی که همه اطلاعات در مرکزی سری انباشته می شود و همه تصمیم‌های مهم را گروهی دیوانسالار سالخورده می‌گیرند، می توان کلی بمب هسته‌ای ساخت ولی نمی‌توان اپل یا ویکی‌پدیا داشت.

 

بنا بر روایتی (شاید هم، مثل بیشتر داستان‌های خوب، ساختگی)، زمانی که میخائیل گورباچف (آخرین رهبر شوروی) در تلاش بود تا اقتصاد رو به زوال اتحاد شوروی را احیا کند، یکی از دستیاران اصلی‌اش را به لندن فرستاد تا سر در آورد که "تاچریسم" (سیاست‌های اقتصادی دوران نخست‌وزیری مارگارت تاچر (۱۹۹۰-۱۹۷۹) در حمایت از بازار آزاد و بخش خصوصی) کلا چیست و نظام سرمایه‌داری عملا چگونه کار می‌کند.

 

میزبانان در لندن مهمان‌شان را به گردش در شهر بردند و او از بازار بورس و مدرسه اقتصاد لندن بازدید کرد و در آنجا با مدیران بانک و کارآفرینان و استادان گفت‌وگوهایی مفصل داشت. پس از چند ساعت، کارشناس شوروی با داد و فریاد گفت: «لطفا یک دقیقه صبر کنید. همه این نظریه‌های پیچیده اقتصادی را کنار بگذارید. الان یک روز کامل است که در لندن این طرف و آن طرف می‌رویم و من از یک چیز سر در نمی‌آورم. در مسکو بهترین متفکران ما درگیر نظام عرضه نان‌اند و با این حال جلو در هر نانوایی و خواربارفروشی صف‌های دراز تشکیل می‌شود. اما اینجا در لندن میلیون‌ها نفر زندگی می‌کنند و ما هم امروز از مقابل بسیاری از فروشگاه‌ها و مغازه‌ها رد شده‌ایم اما من حتی یک صف نان هم ندیده‌ام. لطفا من را ببرید پیش مسئول عرضه نان در لندن. باید سر از کارش در بیاورم.» میزبانان، در حالی که سر خود را می‌خاراندند، لحظه‌ای به فکر فرو رفتند و گفتند: «در لندن هیچ کس مسئول عرضه نان نیست.»

 

راز موفقیت سرمایه‌داری همین است. در لندن اطلاعات مربوط به عرضه نان در انحصار هیچ واحد پردازش مرکزی نیست. اطلاعات بین میلیون‌ها مصرف‌کننده و تولیدکننده، نانوا و غول بازرگانی، کشاورز و دانشمند آزادانه در گردش است. قیمت نان و تعداد نان‌هایی که هر روز پخته می‌شود و اولویت‌های تحقیق و توسعه در این زمینه را نیروهای بازار تعیین می‌کنند. اگر نیروهای بازار تصمیمی اشتباه بگیرند، خیلی زود تصحیح‌اش می کنند، یا حداقل باور سرمایه‌داران این است که چنین می‌کنند. از نظر بحث فعلی ما، اهمیتی ندارد که این نظریه درست است یا خیر. مهم این است که این نظریه اقتصاد را بر حسب پردازش داده می‌فهمد و تعریف می‌کند.

 

 

 

📚 نقل از کتاب "انسان خداگونه"، یووال نوح هراری، صص 4 - 463

 


۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۰, شنبه

«آنها را وادارید چیزی ارزشمند را فدا کنند»

«کاهنان هزاران سال پیش این اصل را دریافتند: اگر می‌خواهید انسان‌ها به خدایان ایمان بیاورند باید آنها را وادارید چیزی ارزشمند را فدا کنند. هر چه این اتفاق دردناک‌تر باشد، اطمینان افراد به آن موجود خیالی که چیزی را در راهش فدا کرده‌اند بیشتر می‌شود. دهقانی بینوا که گاو نری را در پیشگاه ژوپیتر (خدای خدایان اساطیر روم) قربانی می‌کند متقاعد می‌شود که ژوپیتر واقعا وجود دارد. او باز هم بارها و بارها گاوهای دیگری را قربانی می‌کند زیرا فقط در این صورت است که مجبور نیست بیهوده بودن مرگ همه گاوهای قبلی را بپذیرد.

دقیقا به همین علت اگر کسی فرزندش را در راه عظمت ملت ایتالیا فدا کند یا پای خود را در راه خدمت به انقلاب کمونیستی از دست بدهد کافی است به یک ایتالیایی وطن‌پرست پرشور یا کمونیستی دو آتشه بدل شود زیرا اگر اسطوره‌های ملی ایتالیا یا تبلیغات کمونیستی دروغ باشد، او مجبور است بپذیرد مرگ فرزندش یا علیل‌شدن خودش کاملا بیهوده بوده است و معدودند کسانی که دل و جرئت‌ پذیرش چنین چیزی را داشته باشند.»

 

یووال نوح هراری، انسان خداگونه، صفحات 4-373


۱۴۰۰ مرداد ۳۰, شنبه

اشتباه نشده!





استالین (رهبر سفاک شوروی) با Gelya Markizova دختر "هفت ساله" عکس گرفت و عکس در تیراژ میلیونی تکثیر شد؛ استالین به مثابه "پدر ملت".

 

یووال نوح هراری در کتاب "21 درس برای قرن 21" (صفحه 292) نوشته: «هیچ کلیسای ارتدوکس روسی بدون شمایل مریم باکره با کودکی در آغوش کامل نبود، هیچ مدرسه شوروی نمی‌توانست بدون شمایل پاپا استالین که گیلیای کوچک را در آغوش دارد، کامل شود.»

 

سال بعد پدر گیلیا به اتهام ساختگی جاسوسی برای ژاپن و هواخواهی تروتسکی اعدام شد. خود گیلیا و مادرش تبعید شدند. مادر به طرز مشکوکی در تبعید مرد.

 

مسئله: یعنی رهبر شوروی اشتباه کرده؟! آیا استالین دچار "خطا" شده و با دشمن خلق عکس گرفته؟!

عمراً!

 

«او که در عکس دیده می‌شود Mamlakat  Nakhangova است؛ دختر "سیزده ساله" تاجیک و رکورددار چیدن پنبه»

 

جرئت دارید انکار کنید!

 

 

 


۱۴۰۰ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

در ضرورت صلح با واقعیت


حالا به طور واضح "مدیریت کرونا" به سومین تجربه تلخ‌وسنگین ناشی از برآوردهای نادرست از ابعاد بحران در چهل سال اخیر تبدیل شده است؛ تجربیاتی به بهای جان و مال و آسایش و آرامش میلیون‌ها ایرانی.

 

بعد از تجربه "جنگ با عراق" و "تحریم‌های ناشی از فعالیت‌های هسته‌ای"، اینک با کشته شدن حدود شش هزار نفر طی ده روز گذشته بر اثر کرونا (صرفا بر اساس آمار رسمی)، جدای از اینکه مرزهای تلفات جانی جنگ هشت ساله در نوردیده شده، سومین تجربه بزرگ حاصل از برآورد نادرست ِ بحرانی بزرگ نیز خود را بی‌پرده نشان داده است.

 

جنگی با شعار «اگر بیست سال هم طول بکشد تا آخر ایستاده‌ایم» به اوضاع اسف‌انگیز ماه‌های پایانی جنگ و تصمیم البته عاقلانه پذیرش قطعنامه 598 منجر شد؛ جنگی که فارغ از خسارت‌های سنگین مالی، جان‌های بسیاری را با خود برد و عوارض مخرب آن هنوز هم ادامه دارد.

 

از میانه دهه 80 تا میانه دهه 90 در بازه عجیب و عبرت‌انگیز «تحریم نعمت است و مایه شکوفایی می‌شود» تا «هدف مذاکرات، رفع همه تحریم‌هاست» نه تنها خزانه کشور تهی شد، سرمایه‌های خارجی عطای حضور را در ایران به لقای آن بخشیدند بلکه سرمایه‌های موجود بسیاری نیز از ایران گریخت، عامه مردم در یک سیر دائمی مدام فقیرتر شدند و هنوز هیچ نوری در انتهای این تونل تاریک به چشم نمی‌خورد.

 

حالا هم آیا رکوردشکنی‌های پی در پی در مرگ مردم بر اثر کرونا در حضور وزیری چاپلوس، وقتی سر تولید واکسن داخلی به دیوار سفت خورده و واکسیناسیون عمومی مختل و کادر درمان درمانده شده، غیرمترقبه بود وقتی "واقعیت" و تجربه سایر کشورها حکایت دیگری داشت؟!

 

به طور روشنی بیش‌برآورد توان خود و کم‌برآورد کردن توان دشمن (یا بحران)، ناشی از فاصله بین "تدبیر امور" با "واقعیت"هاست.

 

وزیر بهداشت دوره جنگ (دکتر مرندی) در یکی از جلسات هیئت دولت گفته بوده که به دلیل کمبود موادشوینده در کشور، بیماری‌هایی که در دوره شاه ریشه‌کن شده بود، دوباره شیوع پیدا کرده که ساده‌ترین این بیماری‌ها کچلی بوده! مدیرکل وقت دفتر امور عمومی و دفاعی وزارت برنامه و بودجه (محمود علیزاده طباطبایی) هم اظهار کرده بود وقتی سپاه خواستار بودجه برای تجهیز پانصد گردان هزار نفره می‌شود، او اعلام می‌کند که  این طرح کلی است و فاقد جزییات و مثلا «آیا برای قضای حاجت این حجم عظیم از پرسنل تدارکات لازم جهت احداث توالت صحرایی در نظر گرفته شده؟» که همین، محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه) را خشمگین کرده بوده! وزیر زمان جنگ برنامه و بودجه (روغنی زنجانی) هم به مجله "اندیشه پویا" (شماره 29) گفته بود: «اطلاعات راهبردی در رابطه با جنگ خوب  تولید نمی‌شد»؛ این همان دیده نشدن "واقعیت" بود.

 

جمهوری اسلامی در ماجرای تحریم‌های جهانی و سپس ثانویه آمریکا هم ارزیابی درستی از توان خود و "دشمن" نداشت کما اینکه این ارزیابی‌های نادرست "دوستان نیم‌بند" را هم با دشمنان متحد کرد! مسئله‌ای که کاریکاتور آن در جمله معروف «قطعنامه‌های تحریم کاغذپاره است» در خاطر بسیاری هنوز زنده است.

 

با این حال کرونا چنان نبود که بروز تبعات منفی ارزیابی‌های نادرست درباره آن مثل جنگ، هشت سال و یا مثل تحریم‌های کمرشکن و "فقیرساز"، یک دهه طول بکشد. عوارض تدابیر نادرست خود را در عرض فقط چند ماه نشان داده است.

 

کرونا همچنین بحرانی نبود و نیست که مدیران آن بتوانند مشاهده اثرات تدابیر خود را (همچون تدابیر تاسف‌انگیزشان در حوزه فرهنگ و اندیشه) حواله به سال‌های آینده یا حتی روز قیامت کنند؛ مردم قبرستان‌های آباد و جای خالی عزیزان‌شان را با چشم سر و قلب‌های فشرده از اندوه می‌بینند.

 

در چنین وضعیتی است که اهمیت آشتی و صلح با "واقعیت" به حرمت هزینه‌هایی که مردم "بی‌چاره" ایران از جان و مال و امید خود می‌دهند، بیش از همیشه خود را نشان می‌دهد چنانکه گو هیچ "مهم‌تر" دیگری وجود ندارد!

 

در این میانه آنچه احتمالا مانع تحریف یا نادیده گرفتن واقعیت می‌شود، پرهیز از اعمال یا تصاحب قدرت مطلق و مجال نقد بی‌تعارف و لکنت در سطوح رسمی و رسانه‌ای و نهادهای مدنی است.

 

به تعبیر یووال نوح هراری (در کتاب "21 درس برای قرن 21"، صفحه 272) «قدرت  مطلق مانند سیاهچاله عمل می‌کند که فضای دور خود را پیچ و تاب می‌دهد و منحرف می‌کند.» او معتقد است: «قدرت بیشتر، یعنی تغییر واقعیت، نه دیدن آنچه هست. وقتی چکش در دست دارید، همه چیز شبیه میخ به نظر می‌رسد؛ وقتی قدرت مطلق در دست دارید، مرتب دعوت به مداخله می‌شوید. حتی اگر به طریقی بر این میل غلبه کنید، مردم اطراف شما هرگز چکش غول‌پیکری را که در دست دارید فراموش نخواهند کرد.»

 

این تاریخ‌دان تاکید می‌کند: «اگر واقعا حقیقت را می‌خواهید، باید از سپاهچاله قدرت فرار کنید ... آگاهی انقلابی به ندرت به مرکز قدرت راه می‌یابد.»

 

 

این یادداشت و کامنت‌ها در تلگرام (کلیک)