‏نمایش پست‌ها با برچسب تسنّن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تسنّن. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ آذر ۷, دوشنبه

اسلام در ایران

 

 

«در تاریخ ایران بارها نشان داده شده هنگامی که حکومت در اثر عوامل داخلی یا خارجی ضعیف می‌شود، جامعه – که معمولا با حکومت مخالف است – یا از سرنگونی حکومت پشتیبانی می‌کند یا بی‌طرف باقی می‌ماند. در سال ۶۵۱م/ ۱۹هـ.قمری نیز چنین شد. استان‌های غربی و مرکزی به سرعت ]توسط اعراب مسلمان[ تصرف شدند و دیری نکشید که لشکریان و قبایل اعراب به منتهی‌الیه شرقی خراسان برونی در آسیای میانه نیز رسیدند. تنها استان‌های کناره‌ی دریای خزر نفوذناپذیر بودند و مدتی در برابر مهاجمان مقاومت کردند. این مقاومت مرهون رشته‌کوه‌های بلند و پوشیده از جنگل انبوه بود که همواره این مناطق را از قدرت حکومت مرکزی نیز مصون نگه داشته بودند. اگر چه تسخیر ایران آسان و سریع بود، اسلام آوردن ایرانیان بسیار بیشتر طول کشید. اشغال ایران به خودی خود به گرایش اسلام نینجامید زیر گرایش به اسلام امری داوطلبانه بود. اسلام آوردن همه سرزمین‌های ایرانی و مردمان آن حدود 2.5 قرن طول کشید. در حقیقت در آغاز اعراب ترجیح می‌دادند از ایرانیان جزیه ]مالیاتی که غیرمسلمانان تحت حکومت مسلمانان به حکومت پرداخت می‌کنند[ بگیرند تا این که ایرانیان اسلام بیاورند و از پرداخت جزیه معاف شوند اما به مرور زمان غیرمسلمانان به منافع اقتصادی مسلمان شدن، هم از نظر نپرداختن جزیه و هم از نظر محافظت از امول‌شان پی بردند.(صفحه ۷۵) ... تشیع و سایر جنبش‌های دینی اسلامی در اصل میان اعراب ظاهر شده بودند اگر چه کانون تمرکز آنان نه در عربستان یا سوریه، بلکه در عراق بود که منطقه‌ای عمدتا ایرانی و پیش از پیروزی اعراب، مرکز امپراتوری ساسانی بود ]تیسفون از پایتخت‌های ایران باستان، در عراق امروز واقع بود. بیشتر شاهان ساسانی در تیسفون تاج بر سر می‌نهادند[. شیعیان ایرانی در ری، قم و استان‌های کناره‌ی خزر متمرکز بودند اما بیشتر ایرانیان مسلمان، هم در غرب و هم در شرق، اهل تسنن بودند.(صفحه ۸۷

 

 

از کتاب "ایرانیان" | تالیف همایون کاتوزیان | ترجمه حسین شهیدی

 

 

۱۳۹۹ شهریور ۱۳, پنجشنبه

ما ملت امام حسینیم؟!


 

قال قاسم سلیمانی: «ما ملت امام حسینیم.»

خیلی خوب می‌شد اگر بی‌تعصب و خشم و حب و بغض درباره این حرف بزرگ و گنده حرف می‌زدیم؛ همین حرفی که در این دو هفته انگاری از یک مرکز فرماندهی ابلاغ شد تا همه جا تابلو و پرچم شود؛ اینکه "ما" در این جمله یعنی چه کسانی؟ "ملت" یعنی چه؟ و کدام "امام حسین"؟ اگر امام امروز بیاید و حال روز ملت‌اش را ببیند، ملت ِ این همه پر از ناامیدی و خشم و فقر و فساد و کینه و پر از تکاثر و تفاخرهای جاهلی، پیش خدا و عالمیان سرفراز می‌شود یا شاکی؟ اصلاً ملتی که احمد جنتی و احمد علم‌الهدی شاه‌طور برایش تصمیم می‌گیرند و حرف می‌زنند، می‌تواند ملت امام حسین باشد؟ آنها که می‌گویند "می‌شود"، استدلال کنند. یا نکند منظور این بوده که ما "باید" ملت امام حسین "بشویم (یعنی الان نیستیم ولی باید بشویم). در این صورت چقدر ملت به این سمت هدایت شده‌اند که حسین‌طور باشند؟ که مقابله با کثرت و قوت باطل و استبداد را  به خون و رنج خود و نزدیکان خود بخرند؟

پست مرتبط

۱۳۹۸ خرداد ۲۶, یکشنبه

خلوت


اول) مسجدشاه که به نام‌های مسجد سلطانی، مسجد جامع عباسی و از پس از انقلاب، به مسجد امام نیز شهرت دارد، «مهم‌ترین مسجد تاریخی اصفهان» و یکی از مساجد میدان نقش جهان است که در دوران صفوی ساخته شده و از بناهای مهم معماری اسلامی ایران به‌شمار می‌رود. این بنا شاهکاری جاویدان از معماری، کاشی‌کاری و نجاری در قرن یازدهم هجری است. مسجدِشاه در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ با شمارهٔ ثبت ۱۰۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است. این مسجد همراه با میدان نقش جهان، به عنوان یکی از میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌است.

دوم) پریشب وقت نماز مغرب در صحن این مسجد بودم. تریبون مسجدی چنین، با بلندگوهایی چنان، به حضرت معممی رسیده که علیه وهابیت،عرب‌ها و غرب سخنرانی می‌کرد، لاجرم ارجاعات تاریخی هم می‌داد تا نهال دشمنی بکارد! ... بی‌رونقی بزم‌ ظاهراً مهم نبود؛ گو کیسه پُر و پایه خود تریبون محکم باشد! این تصویری از تنهایی‌شان البته برای اهل عبرت کافی‌ست. خدا خود حکم خواهد کرد دلیل این خلوتی صف‌های نماز جماعت در مسجدی چنان بزرگ و زیبا چه بود؟




۱۳۹۵ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

گرزهایی با نشان دینی


تصور خاورمیانه‌ی صلح و آرامش، در حضور عداوت عیان ایران و عربستان، تصوری باطل است. ایران و عربستان به احتمال قوی هیچ‌گاه به جنگ مستقیم با یکدیگر رضایت نخواهند داد وقتی مردم سوریه و یمن و عراق، راحت‌تر تاوان این عداوت عیان را، نیابتا با جان و مال خود، می‌پردازند!

گو از تابستان 10 سال پیش بود که عربستان در موضع‌گیری علیه ایران بی‌پرواتر شد وقتی بعد از اقدام حزب‌الله لبنان در ربودن دو سرباز اسراییلی، اسراییل یورشی گسترده به لبنان آغاز کرد و عربستان از آن به جنگ‌افروزی حزب‌الله نام برد. جنگ به سود اسراییل پایان نیافت و ایران، کمک‌های چند صدمیلیون دلاری روانه لبنان کرد. حزب‌الله قوی‌تر شد. ایران از بعد از انقلاب، "شیعه‌پروری" را به خصوص در لبنان در دستور کار داشت. جنگ 33 روزه در تابستان ده سال قبل نشان داد، ایران پایگاهی قوی در دورتر از مرزهایش تدارک دیده. حزب‌الله هم در عرصه سیاسی و امنیتی، و هم در عرصه نظامی به اهرم فشار ایران در لبنان تبدیل شده بود. نزاع ایران و عربستان گسترش یافت. ایران زخم جانبداری عربستان از صدام را بر پیکر خود از یاد نبرده بود همان‌طور که سعودی‌ها از ایده صدور انقلاب ترسیده بودند. بیداری "مخوف" اسلامی که شروع شد، تزاحم منافع ایران و عربستان بیشتر رخ نمود. اوج این تزاحم در سوریه بود؛ پل ایران به لبنان. جنگ نیابتی شدت گرفت. عربستان که اتکا بر تقابل ایران و غرب را سربرنامه‌های هسته‌ای (در پس برجام) برای محدود کردن ایران بیهوده می‌دانست، خود دست به کار شد. هیچ چیز به اندازه اشغال و تخریب نمایندگی‌های سیاسی عربستان در ایران، حال سعودی‌ها را خوب نکرد وقتی که حاجیان در منا به راحتی کشته شده بودند، وقتی زمزمه‌های ضدسعودی در آمریکا و غرب بالا و بالاتر می‌گرفت و وقتی بشاراسد همچنان در دمشق بود. به مدد قرابت مذهبی و ثروت بسیار، عربستان به خوبی جبهه ضدایرانی در بین اعراب و مسلمانان تدارک دید. دبیر شورای نگهبان مرگ شاه عربستان را تبریک گفت. پیش‌تر عربستان سفیر خود را به ریاض فراخوانده بود به این دلیل که پیشانی رفسنجانی را در دیداری در حضور عکاس، بوسیده بود. آن سفیر شاید از آخرین کسانی بود که به حضور رفسنجانی درترکیب قدرت، برای تخفیف این دشمنی امید بسته بود. از سویی مقامات و ائمه جمعه ایران طوری علیه حکم اعدام شیخ نمر موضع گرفتند گو می‌خواهند عربستان را تحریک کنند که حتما جان از تن آن شیخ مظلوم به در کند تا کسانی از خون نمر، بر آتش دشمنی بپاشند. جنگ بر سر میزان تولید نفت ادامه یافت و رسانه‌های هر دو سو، در لجن‌مال کردن طرف مقابل کوتاهی نکردند. حاجیان ایرانی، راه به حج امسال نبردند. یک مقام ارشد سابق به جلسه سازمان برانداز مجاهدین خلق رفت. رهبری تندترین تعابیر را با ریشه قرآنی علیه آل‌سعود به کار برد و مفتی اعظم سعودی‌ها هم مقامات ایرانی را تکفیر کرد. هر دو سو برای کوبیدن بر سر دیگری، از گرزهایی با نشان دینی استفاده کردند.

واقعیت ماجرا هم همین است؛ این نزاع ریشه‌ای مذهبی دارد. تازه هم نیست. بعد از انقلاب قدری بیشتر سیاسی شد؛ ما هنوز برای تحلیل رفتار روس‌ها در منطقه، به نقل قول (مجعول) پطرکبیر (در 3 قرن قبل) درباره رسیدن به آب‌های گرم استناد می‌کنیم؛ لابد سعودی‌ها نیز از یاد نبرده‌اند که بنیانگذار نظام گفته بود که «اگر از صدام بگذريم، اگر مسأله قدس را فراموش کنيم، اگر از جنايت‌هاي آمريکا بگذريم از آل‌سعود نخواهيم گذشت.» این یعنی دشمنی گسترده شده در آینده. مبنا هم این است که قرائت اسلام سعودی و ایرانی بسیار متفاوت است. از قرائت اسلام سعودی، تحجری بی‌رحم  برمی‌خیزد که در نظام آموزشی آن کشور لانه کرده و از اسلام ایرانی، تغذیه مادی و معنوی شیعیان در اقصی نقاط عالم برای مدیریت جهان اسلام. نبوغ ویژه نمی‌خواهد، ناگفته هم پیداست این رویه به شاخ به شاخ شدن منجر می‌شد.

علاج واقعه نیز عدول همزمان از شوق مدیریت جهان اسلام در هر دو سوست؛ نتیجه آن، دست شستن از مزدورپروری‌های متقابل است. علاج واقعه این است هر دو سوی این نزاع پرهزینه، روزگار نکبت‌اندود این روزهای مسلمانان و جهان اسلام را در سوریه و یمن و افغانستان و عراق و لیبی و در پشت مرزهای بسته اروپا با چشمان باز ببینند. یا باید زورشان و زورمان به تاریخ دشمنی و دشمنی تاریخی بچربد، یا باید همه شاهد آباد شدن بیش از پیش گورستان‌های مسلمانان باشیم و ذلیل شدن‌ها را پشت مرز کشورهای امن تاب بیاوریم. آن وقت غلط می‌کنیم از  گسترش "اسلام‌هراسی" حیرت کنیم!

.
https://telegram.me/mmoeeni1/914



۱۳۹۵ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

برای بهشت زمینی




نزدیک به 150 کشته در بروکسل، بغداد و لاهور؛ در کمتر از یک هفته؛ ۱۷ نفر از قربانیان انفجار انتحاریِ روز جمعه در مسابقه فوتبال در جنوب بغداد ۱۰ تا ۱۶ ساله بودند، اکثر قربانیان لاهور هم زن و کودک بوده‌اند. قاتلان خود را کشته‌اند تا بکشند، تا بهشتی شوند، تا راه هم‌قطاران‌شان برای ساختن بهشتی در روی زمین هموار شود؛ بهشتی لبریز از شریعت.
.
یاد تیتر و عکس روی جلد مجله "زنان" می‌افتم: «کشته می‌شوند تا بکشند» - گزارشی درباره زنان استشهادی ایران – بهمن 85. نُه سال پیش، جمعی از دختران و زنان دانشجو گردهم آمدند و برای عملیات "استشهادی" ثبت‌نام کردند. دو سال بعدتر هم وقتی جنگ اسراییل و غزه بالا گرفته بود، ماجرا تکرار شد. تصویر فرم‌های ثبت‌نام برای عملیات استشهادی نیز در رسانه‌ها  منتشر شد که نشان می‌داد علاقمندان بین عملیات استشهادی علیه اشغالگران قدس شریف، سلمان رشدی مرتد و اشغالگران سرزمین‌های اسلامی، حق انتخاب دارند. جنایت‌ها و تروریسمی که داعش و افراطیون مذهبی در همه جای دنیا به راه انداخته‌اند، حالا البته عنوان "عملیات انتحاری" را بیشتر مانوس گوش‌ها کرده و صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم از همین اسم و عنوان استفاده می‌کند؛ صرفا به این دلیل که با قرائتی که داعش و تکفیری‌ها از اسلام ارائه می‌دهند، توافقی وجود ندارد حتی اگر هدف آن‌ها نیز جهاد علیه اشغالگران باشد. کار به "جهاد علیه اشغالگران" که برسد توجیه همه چیز آسان می‌شود: کودکان مسیحی پاکستانی هم باید بمیرند، همان‌طور که کودکان فوتبال‌دوست بغداد و مسافران فرودگاه بروکسل. باید به خاطر داشته باشیم که "قرائت‌های مختلف از اسلام" یکی از عبارت‌های ادبیات سیاسی – اجتماعی دوره اصلاحات بود و به شدت مورد تهاجم و تخریب و گاه حتی تمسخر توسط اصولگرایان. اینک مبنای پیام‌های صادره علیه تکفیری و وهابی‌ها این است که قرائت آنان از اسلام این عیب را دارد و فلان است و بهمان!
.
اصل گره اما جای دیگری است؛ در جایی که متولیان خود خوانده دین و مذهب، تصمیم گرفته‌اند بهشت موعودشان را با اجبار دیگران، با ترساندن دیگران و با کشته شدن برای کشتن، در همین کره خاکی بنا کنند. خود را بی‌هیچ ‌معجزه‌ای روشنی‌بخش، جای رسولان خدا بر خود قالب کرده‌اند و حالا معلم جهاد و شهادت شده‌اند به خیال خونخوارشان.
.
.
پ.ن: «ما آدمیان را یک بار برای همیشه از بهشت زمینی بیرون کرده‌اند (یکی از بزرگترین اشتباهات بنیادگرایان دینی و انقلابیان در ادیان و مذاهب این است که فکر می‌کنند می‌توان در روی کره زمین، یک جامعه آرمانی پدید آورد. اسف‌باتر اینکه این کار خود را به دین نسبت می‌دهند و از قول دین وعده می‌دهند و می‌گویند دین گفته است جامعه‌ای آرمانی بر روی کره زمین پدید می‌آورم، پس برویم تا از راه دین، آن جامعه آرمانی را پدید آوریم. در کجا دین چنین وعده‌ای داده است؟ هیچ دین و مذهبی وعده نداده است که بر روی کره زمین جامعه‌ی آرمانی پدید می‌آوریم) ... دین آمده است که درون هر یک از ما را بهشتی کند. دین آمده است که روان ما را آباد و معمور کند و آبادی و معموری روان به این است که از «آرامش»، «شادی» و «امید» بهره‌ور باشد. حصول این سه وصفِ بهشتی، پیامد دینداری واقعی است.» - مصطفی ملکیان | "در راهگذار باد و نگهبان لاله" و "راهی به رهایی".
.
.
تصویر: فرم ثبت‌نام عملیات استشهادی

.


۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

«محمد رسول‌الله»


فیلم محمدرسول الله مجید مجیدی فیلم خوبی است ولی حجم انبوه بیچارگی و شوربختی این روزهای مسلمانان، انگار سطح انتظار من نوعی را از این فیلم، قبل از دیدن‌اش، آنچنان بالا برده بود که حالا بعد از دیدن‌اش می‌گویم: خیلی بهتر از این هم می‌شد فیلم را ساخت، که نساخته‌اند. این نه به آن معنا که یک فیلم بتواند این مصائب را برطرف سازد ولی سوگیری فیلمی تاریخی در مورد شخصیتی چنان اثرگذار بر تاریخ بشر، می‌توانست در جهان امروز اسلام، که لبریز از سوتفاهم و خشونت و مرگ است، سوگیری دیگری باشد بهتر از آن چه که داشته است. به نظرم رسیده بود، فیلم هم می‌توانست زمینی‌تر باشد و هم آن حساسیت مفتی‌های گوش بزنگ را برای دمیدن بر آتش سوتفاهم در نظر گرفته باشد بابت نمایش پیکر «محمد». زمینی‌تر اگر بود، اگر کمتر روی ماورالطبیعه تاکید داشت، طیف رو به گسترش گریزان از دین و مذهب را، در کشور خودمان، بیشتر جلب و جذب می‌کرد، حساسیت مفتی‌های گوش بزنگ را هم اگر دریافته بود، می‌توانست اهل تسنن بیشتری را به دیدن فیلم ترغیب کند و باب بدفهمی بین مذهبی بسته‌تر شود. مجیدی گو همان راه سیمای جمهوری اسلامی ایران را پیش گرفته در ساخت فیلم‌های تاریخی-مذهبی؛ جامعه هدف همان قشر مذهبی است که دیدن فیلم و سریال‌هایی چنین، فقط احساساتی‌اش می‌کند؛ خلق فکر و تفکر نمی‌کند! فرج‌الله سلحشور مبنای رسانه ملی است برای کار تاریخی-مذهبی که بهترین داستان قرآن را، داستان یوسف پیامبر را، تبدیل به سریالی می‌کند به سود «محمود احمدی‌نژاد» در آستانه انتخابات! مجیدی البته از این ننگ دور است اما در «محمدرسول‌الله» آن صبغه «انسان» بودن «نبی» پراثر نیست، گاه اصلا دیده نمی‌شود؛ انگار مه و خورشید و فلک در کارند تا «محمد» بدون آن که معلوم شود چرا، فرشته‌وش، نظرکرده و متفاوت باشد و برای ما در چهارده قرن بعدتر دوست داشتنی شود، اصلا نمی‌دانیم پیامبر در آن جامعه جاهلی چرا آن همه متفاوت است؟ آن جامعه اصلا از کجا و چرا جاهل شده که نیاز به محمد داشته باشد؟ چرا محمد با بردگان مهربان است؟ چرا برکت با اوست؟ و چقدر افسوس دارد که دیالوگ‌های فیلم را علی حاتمی یا حسین پناهی یا بهرام بیضایی ننوشته‌اند؛ چقدر زیاد افسوس دارد از بس گفته‌های درخشان، کم است و ناپیدا.
.

من از سکانس‌های انتخاب نام «محمد» برای «محمد» خیلی خوشم آمد؛ لابد به این خاطر که خودم به این نامم! من از صحنه‌های خروش دریا در جوار «محمد» خیلی خوشم آمد، از سخن گفتن از رنج «انسان‌ها» در دیر نصرانیان خوشم آمد، از عبدالمطلب که همه خواسته‌اش از ابرهه، بازگرداندن شترهایش بود؛ «کعبه» خود خدایی دارد. خیلی خوشحال شدم بابت خوش‌سلیقگی در انتخاب آیاتی از قرآن که در انتهای فیلم خوانده می‌شود؛ وقتی سخن از مشترکات ادیان است نه تفاوت‌هایشان.

۱۳۹۳ بهمن ۱۱, شنبه

آنچه مهم است



دو روز قبل از این‌که آیت‌الله احمد جنتی مرگ پادشاه عربستان را تبریک بگوید، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی گفته بود: «ابراز شادی در مرگ افراد، چه ضرورتی دارد؟ این رفتار نه واجب است و نه مستحب. برای چه باید عواطف یک عده را جریحه‌دار کرد؟ علی‌الخصوص که حجاج ما برای انجام فریضه حج باید به این کشور سفر کنند.»
می‌شد به آزادی بیان استناد کرد و برای شرّی که خوشحالی بابت مرگ رهبر یک کشور مسلمان می‌تواند دامن «امت اسلامی» و منافع مردم ایران را بگیرد، توجیهی دست‌وپا کرد؛ مثلاً گفت هرکدام از این دو آیت‌الله در کشوری هستند که می‌توانند نظری کاملاً متفاوت داشته باشند اما آنچه مهم است و احتمالاً (مثلاً در عربستان) به آن توجه می‌کنند، و لابد بابت آن دست‌مریزادی تقدیم منافع نظام مقدس جمهوری اسلامی نخواهند کرد (اگر منافع در افزایش تنش و نزاع نباشد)، محل انتساب این دو آیت‌الله است؛ این‌که یکی مقرب دستگاه سیاسی حاکم و امام سیاسی‌ترین نماز جمعه کشور در پایتخت است و دیگری به‌قدر امامت جمعه قم هم، تحمل نشد، یکی تعیین می‌کند که چه کسی صلاحیت حضور در مجلس خبرگان رهبری و قوه مجریه و مقننه را دارد و دیگری سال‌هاست حتی عطای عضویت در مجلس خبرگان را به لقایش بخشیده. این یعنی اگر کلام آیت‌الله جوادی آملی را یکسره می‌شود به‌پای خودش نوشت، کلام آیت‌الله جنتی را نمی‌شود و نمی‌توان؛ همان‌طور که ما کلام فلان کشیش و فرماندار فلان ایالت آمریکا را به‌پای همه نظام سلطه و استکبار و صهیونیسم بین‌الملل ـ الی‌الابد ـ می‌نویسم.