.
اول) امضای فرمان مشروطه، ۱۲۰ ساله شد. مظفرالدین شاه بعد از امضای فرمان در میانه تابستان سال ۱۲۸۵، پنج ماه زنده بود. ۶ شاه و رهبر بعدی (تا ۹ اسفند پارسال) بهطور متوسط هر کدام ۲۰ سال بر ایران حکومت کردند؛ کمترین: محمدعلی شاه (۲/۵ سال)، بیشترین: محمدرضا شاه (۳۷/۴ سال). ۳ تن با فشار داخلی کنار رفتند (قیام مردم (علیه محمدعلی شاه و محمدرضا شاه) یا تغییر سلسله در مجلس شورای ملی (علیه احمدشاه)) و ۲ تن با فشار خارجی (یکی تبعید، دیگری قتل). تنها یکی با مرگ طبیعی قدرت را فرو گذاشت.
دوم) در بین حاکمان بعد از مشروطه ایران، احمدشاه قاجار از همه کوتاهتر عمر کرد (حدود ۳۲ سال) و آیتالله سید روحالله خمینی و آیتالله سید علی خامنهای طولانیترین عمر (حدود ۸۶ سال) را داشتند.
سوم) هر چهار شاه بعد از مظفرالدین شاه پس از عزل از قدرت، در تبعید و خارج از کشور از دنیا رفتند؛ محمدعلی شاه نزدیک ۱۶ سال بعد از عزل زنده ماند و در ایتالیا فوت کرد، احمدشاه حدود ۴ سال بعد از عزل زنده ماند و در فرانسه درگذشت، رضا شاه نزدیک ۳ سال بعد از کنار گذاشته شدن از صدر قدرت زنده ماند و در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی از دنیا رفت و نهایتا محمدرضا شاه فقط ۱/۵ سال زنده بود و مانند پدر در آفریقا (قاهره مصر) فوت کرد. پیکر احمدشاه در کنار پدرش (محمدعلی شاه) و پدربزرگش (مظفرالدین شاه) در حرم امام حسینع در کربلا مدفون است. جنازه رضا شاه اردیبهشت ۱۳۲۹ (۶ سال پس از فوت) به ایران منتقل و در آرامگاه ویژهای کنار حرم شاه عبدالعظیم حسنی در شهرری (جنوب تهران) دفن شد، این آرامگاه بعد از انقلاب تخریب شد ولی اثری از جنازه پیدا نشد. سال ۱۳۹۷ هنگام گودبرداری محل سابق آرامگاه، جسدی مومیاییشده (احتمالاً متعلق به او) پیدا و دوباره در همان محدوده دفن شد. وضعیت دقیق فعلی پیکر نامشخص است اما محل تاریخی آن شهرری است. محمدرضا شاه در مسجدی در قاهره دفن است.
چهارم) در نسبت «طول مدت حکمرانی/کل عمر» دوباره محمدرضا شاه رکوردار است.
او بیش از ۳۷ سال سلطنت کرد و در ۶۱ سالگی درگذشت؛ بنابراین بیش از ۶۰ درصد عمرش را بر تخت بود. احمدشاه رتبه دوم را دارد (حدود نیمی از عمر کوتاهش را شاه بود)، چون خیلی جوان به سلطنت رسید و زود درگذشت. رهبران پس از انقلاب اسلامی با وجود مدت طولانی حکومت، بهخاطر عمر طولانیتر، نسبت کمتری دارند.
۱۴۰۵ مرداد ۲۱, چهارشنبه
چهارپاره ۱۶۱ - دانستنیهای بعد از انقلاب مشروطه
۱۴۰۵ تیر ۲۲, دوشنبه
⚠️ملاحظات انتقام و تحقیر
قدرتهای خارجیْ رهبری عالی نظام را به همراه تعداد قابل توجهی از فرماندهان ارشد نظامی و برخی اعضای خانواده او کشتهاند؛ این نوع کشتار یک تحقیر برای کشور و نظام (از هر نوعی) است؛ فارغ از اینکه نظام برای من و شمای نوعی مقبول باشد یا نه، از عملکرد او راضی باشیم یا نه. (یادداشت مرتبط)
حکومت طولانیمدت آیتالله خامنهای (۳۷ سال) علاوه بر علقههای اعتقادی/سیاسی/اقتصادی، علقههای عاطفی نیز ایجاد کرده و به همین دلیل مطالبه انتقام و خونخواهی و تلاش برای احیای غرور شکستهشده قابل درک و فهم است.
«امّا» آیا مطالبهگران جنگ و انتقام فوری مایلند (یا میتوانند) هزینههای تحقق آرزوی خود را بر زندگی عادی حال و آینده میلیونها ایرانی برآورد کنند؟ اگر نتیجه تلاش برای احیای غرور، از قضا تعمیق تحقیر باشد، چه؟
آیا اساساً اکثریت ملت نقشی در وضعیت کنونی کشور دارند که باید تاوان احتمالی این نتیجه معکوس را بدهند؟!
یکی از روشنترین نمونههای تاریخی رسیدن به نتیجه معکوس پس از تلاش برای انتقام و احیای غرور، ماجرای جنگهای ایران و روسیه در دوره قاجار است. ایرانیان در جنگ اول شکست خوردند و ناچار شدند عهدنامه گلستان را بپذیرند. چند سال بعد برای جبران این تحقیر، ایران خود جنگ دوم را شروع کرد. جنگ دوم ایران و روسیه (۱۸۲۶–۱۸۲۸ میلادی) در دوره فتحعلیشاه قاجار، نمونهای کلاسیک از تلاش برای انتقام و بازپسگیری سرزمینهای ازدسترفته است که به تحقیر و خسارت شدیدتر منجر شد؛ جنگ دوم منجر به عهدنامه ترکمنچای شد!
از بارزترین نمونههای دیگر معاصر، آلمان پس از جنگ جهانی اول است. پس از شکست در جنگ جهانی اول و تحمیل معاهده ورسای (که بسیاری از آلمانیها آن را تحقیرآمیز و ناعادلانه میدانستند)، حس انتقامجویی قوی در جامعه آلمان شکل گرفت. نازیها این احساس را به شدت دامن زدند، قول بازگرداندن عزت و قدرت از دست رفته را دادند و برای جبران شکست قبلی و گسترش قلمرو، جنگ جهانی دوم را آغاز کردند. نتیجه؟ شکست کامل و بیسابقه آلمان، اشغال کشور توسط متفقین، تقسیم آلمان به دو بخش شرقی و غربی، کشته شدن میلیونها آلمانی، نابودی شهرها و از دست دادن قلمروهای بیشتر. این اقدام نه تنها انتقام را محقق نکرد بلکه موقعیت آلمان را به مراتب بدتر کرد و دههها طول کشید تا کشور از آن وضعیت خارج شود.
آرژانتین هم جنگ فالکلند (۱۹۸۲) را آغاز کرد؛ رژیم نظامی آرژانتین برای جلب حمایت مردمی، انتقام و بازپسگیری جزایر فالکلند (که آن را بخشی از خاک خود میدانست)، به بریتانیا حمله کرد. نتیجه شکست سریع نظامی، کشته شدن هزاران سرباز، سقوط رژیم و تحقیر ملی بیشتر بود.
ژاپن هم به پرل هاربر حمله کرد (۱۹۴۱)؛ به عنوان بخشی از استراتژی گسترش و ضربه پیشدستانه/انتقامی به قدرتهای غربی. نتیجه شکست کامل، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، اشغال و تسلیم بیقیدوشرط بود!
این الگو در تاریخ بارها تکرار شده: تلاش برای شستن تحقیر با اقدام نظامی تهاجمی، در موارد قابل توجهی منجر به چرخهای از خشونت و تحقیر شدیدتر شده است.
این به معنای نفی تلاش برای انتقام یا احیای غرور تحقیرشده نیست بلکه توصیه اکید به دقت نظر فراوان در بررسی همه زوایا و پرهیز از جنگ با «واقعیت»ها و ارزیابی منطقی تواناییها و پاسخ جبهه مقابل است.
همه کسانی که مقدرات ملت را به خواست (یا حتی اکراه) اکثریت ملت در دست گرفتهاند، «مسئول نتیجه»اند و توان جامعه را باید با توان ضعیفترین اجزای آن محاسبه کنند تا «ظرف ایران» شکسته نشود که اگر شکست، خسارت غیرقابل جبران خواهد بود. «سیاستمدار نمیتواند بگوید «من درست نیت کردم» اگر تصمیمش به فقر، خشونت، بیثباتی یا مرگ انجامیده باشد.» (مطالعه بیشتر درباره «اخلاق مسئولیت»؛اینجا)
این منطقیست که به قول ماکس وبر: «در هنگامه جنگ، «دوراندیشی» جسارت بیشتری میخواهد تا قیل و قال جنگطلبانه.»
➕ این یادداشت با اندکی تغییر در صدای زنجان
![]() |
| «توان (یا قدرت) یک زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقه آن است» |
۱۴۰۵ تیر ۷, یکشنبه
سَمها!
.
حمزه صفوی (استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و فرزند فرمانده کل سابق سپاه) گفته که «سناریوی بسیار خطرناک اسرائیل علیه ایران، سناریوی «قورباغهپز» است ... تجویز نخست اسرائیلیها این است که آمریکا را متقاعد به حمله تمام عیار با هدف نابودی تمامی زیرساختهای ایران بکنند ایران هم هر جوری دوست دارد جواب بدهد ... سناریوی دوم اسرائیلیها که کمتر درباره آن صحبت میشود این است که ایران را وارد یک فرایند مرگ تدریجی بکنند، یعنی حلقه محاصره را تنگتر و مدام به صورت متناوب درگیرش کنند. عقل حکم میکند که سناریوی اصلی ما فرسایشگریزی از طریق «توافق بزرگ» باشد.» (منبع)
📎 نظر: «اسرائیل تا حالا برنده جنگ بوده؛ نه ایران و نه حتی آمریکا. سناریوی دوم عملا در حال اجراست و جنگطلبان دچار آرمانگرایی پوچ، کر و کورند ... «اژدهای کومودو» که بزاقی سمی دارد، شکار را «فقط» گاز میگیرد و بعد منتظر میماند؛ شکار به «تدریج» از پا در میآید ... و اسرائیل سم را تزریق کرده است.» (منبع)
➕ از عملکرد آیتالله خامنهای خشنود باشیم یا نه، اگر اشتباه نکرده باشم، او اولین رهبر (همرتبه شاه یا هر عنوانی برای نفر اول نظام سیاسی حاکم) است که در تاریخ ایران (*) بهطور مستقیم توسط یک «نیروی خارجی» کشته میشود و این تبعات گسترده بعدی دارد.
در خارجه نیز (تا به یاد دارم) نزدیکترین نمونه مشابه، حفیظالله امین (رئیسجمهوری افغانستان) است که توسط شورویها کشته شد (او فقط حدود ۳ ماه و نیم (تقریباً ۱۰۰ تا ۱۰۴ روز) بر افغانستان حکومت کرد!)
آخرین «نفر اول مملکت» در ایران که نه به مرگ طبیعی، که با «قتل» از دنیا رفته، به ۱۳۰ سال قبل و به ترور ناصرالدین شاه قاجار توسط یکی از اتباع خود ایران مربوط میشود. در پی این ترور دوره ۴۸ ساله سلطنت او پایان یافت و قاتل (میرزا رضای کرمانی) نیز صد روز بعدتر اعدام شد و از آن پس، دستکم تا پایان قاجاریه، از ناصرالدینشاه به عنوان «شاه شهید» یاد شد.
کشتن یک رهبر با سابقه طولانی رهبری - آن نیز نه توسط شخصی خاص، بلکه با نظر و عمل دولتی خارجی - که به هر حال هواخواه یا خونخواهان معتقد یا منتفعی دارد، در طول زمان، به خصوص وقتی جامعه پاره-پاره و نرخ نارضایتی در آن بالاست، مایه تشدید شکاف اجتماعی و سدی سر راه وحدت حول تدارک «خیر عام» خواهد شد. این جدای از این است که «شهید» شدن یک رهبر (با عنایت به بعد معنوی این اصطلاح)، فاصله گرفتن از آرمانها و اشتباههای احتمالی او و بریدن از «دیروز» را به مراتب دشوارتر میکند.
همه اینها یعنی کشوری چون «ایران» سالها در تعلیق، شکاف و بیثباتی!
این یکی از سمهایست که تزریق شده!
▪️ پ.ن: این یادداشت نه تصمیم و نه جرئتی برای بررسی نقش خود آیتالله خامنهای در بروز وضعیت کنونی در کشور دارد.
(*) همه نامهای شاهانی (که مستند و غیرمستند) به عنوان مقتول توسط نیروی خارجی در تاریخ ایران گزارش شدهاند، به دوره «ایران باستان» بازمیگردد.
۱۴۰۵ خرداد ۱۰, یکشنبه
جنگ در آلمان همه چیز را به ویرانی کشاند
«[هیتلر] "رهایی زن" را نقشه یهودیان به قصد ایجاد تزلزل در ارکان جامعه تلقی میکرد (ص۱۶۲) [...] یکی از نگرانیهای جدی هیتلر روند نزولی زاد و ولد در آلمان بود [...] او مایل بود که زنان "مادر شدن" را کمال مطلوب خود بدانند [...] به زنان توصیه کرده بودند که شغل خود را رها کرده و به خانهها بازگردند [...] دولت برای جبران مافات مزایای ویژهای در اختیار زنان گذاشت تا با رضایت خاطر از شغل خود دست بکشند (ص۱۶۳) [...] درمانگاههای کنترل جمعیت تعطیل و سقط جنین هم برای زنان و هم برای عاملان آن غیرقانونی اعلام شد (ص ۱۶۴) [...] [نازیها] زنان و به ویژه مادران را موکدا از بزک و آرایش چهره برحذر میداشتند. میگفتند این عمل رسمی یهودی است که آلمانی خوب سراغ آن نمیرود (ص۱۶۶) [...] جنگ در آلمان همه چیز را به ویرانی کشاند [...] با توجه به افزایش تعداد تلفات و خلا عظیمی که در نیروی انسانی پدید آمده بود، فقط یک راه برای جبران وجود داشت. زنان آلمانی میبایست آن قدر زاد و ولد میکردند که آینده آلمان تضمین شود اما غیبت مردان و مرگ بسیاری از شوهران بدان معنا بود که ازدواج به منزله کانون طبیعی تولد و تناسل، دیگرعملا امکانپذیر نیست. هیملر (فرمانده اساس) راه حلی پیش پا گذاشت [...] زنان باید خارج از چارچوب مرسوم ازدواج خود را در اختیار مردان قرار دهند.(ص ۱۷۲)»
کتاب «آلمان نازی»، نوشته مایکل لینچ، ترجمه بابک محقق
۱۴۰۴ آذر ۲۶, چهارشنبه
هیجان و غرور راه به نجات نمیبرد
بخشی از مردم، رضا پهلوی را «تنها» آلترناتیو احتمالی میدانند شاید فقط به این دلیل که «پدر» و «پدر بزرگش» سابقه حکومتداری دارند؛ با «خود»ش و سابقهاش و با نوع حکومتداری محمدرضا شاه مستبد (هرچند به زعم کسانی: خیرخواه) که با مدیریت اقتصادی غلط بعد از فوران درآمدهای نفتی (طی چهار سال آخر سلطنت)، ریشهیابی نادرست و پیشبینی نکردن و مهار اعتراضها و انقلاب، خود از بانیان وضع موجود است، انگار اصلا کاری ندارند! این بیچارگی (نداشتن چارهی دیگر!) نیست؟!
شاید یکی از دلایل مهم بیتابیهای غریب، دافعه زیاد و فحاشی بیمرز بخش بزرگی از این جریان (یا کسانی که وانمود میکنند سلطنتطلباند) علیه کسانی که آنان را مخالف و حتی منتقد رضا پهلوی میدانند (و این خود را در تعاملات فضای مجازی به روشنی نشان میدهد)، این باشد که گمان میکنند اصل اکسیر را یافته، معجزه بزرگی دیدهاند و دیگران از کوردلی نمیبینند و نمیفهمند و داخل آدم نیستند و مستحق انواع توهیناند!
از دیگر عوارض این بیچارگی، گاهی جعل تاریخ در حد افسانهسازی از خاندان پهلوی است؛ نشانهای از اینکه جاعلان باور دارند «رزومه» پهلوی حتما نیاز به بازپروری تاریخی دارد و به طور مجرد و واقعی، زیاده قابل دفاع نیست!
این نخوت و غرور (از جمله ناشی از ندیدن همه واقعیت)، به شارژ و هدایت سلطنتطلب«نما»های سایبری، هم سلطنتطلبان و هم کلیت معترضان و معارضان را زمینگیر و از مسائل اصلی دور کرده است.
رشد نارضایتی عمومی ناشی از شرایط کمسابقهی وخیم اقتصادی کشور و فقر دامنگستر، جبهه این جریان را تقویت میکند و کیست نداند که تقویت جریانی که دچار نخوت و غرور و هیجان است و با اختیار خود همه واقعیتها را نمیبیند و نمیشنود، امیدها به نجات را کمرنگ و حتی زایل میکند اگر که مدعی نشویم موجب نگرانی بیشتر میشود چرا که هر چه هیجان و واقعیتگریزی بیشتر، سرخوردگی آتی هم بیشتر.
➕ سعی میکنم همه واقعیت را ببینم!
مرتبط:
1. «مگر جز خیانت و چپاول و ستم، کاری هم کردند؟»
2. نقطه اشتراک انقلابیون و سلطنتطلبان!
3. هشداری برای ۲۹ سال بعد!
4. محمدرضا پهلوی گاه حاضر به مصاحبه چالشی میشد
5. درآمد خاندان پهلوی
6. عباس مسعودی چیزی نمانده بود سکته کند!
7. قرائتی از ریشههای انقلاب 57
8. از شاه میترسیدند
9. شاه: «مرزهای ایران تا شاخ آفریقا ادامه دارد»!
10. همهی تاریخ
۱۴۰۴ خرداد ۲۶, دوشنبه
❤️ پیکری به نام وطن، به نام ایران + عهد
🔹یک) ما از اصلاح و تغییر به نفع خواست اکثریت ناامیدیم، حس میکنیم دیده و شنیده نمیشویم اما برای آباد کردن کشور و خانهمان، از غریبه نمیخواهیم آن را آتش بزند؛ فاصله بین خرابی و آبادی در کشوری پر از فاصله و عقده، بسیار زیاد است؛ درست برعکس فاصله آبادی تا خرابی ... ۸۵ سال قبل بسیاری از اتباع داغدار و مخالف شوروی هم در انتقام از استالین، با تجاوز هیتلر همدل نشدند. حالا، قضاوت تاریخ آنها را ستایش میکند یا تقبیح؟ کارشان درست بود یا غلط؟
هموطن خوشحال من! آیا متوجه اصل ماجرا نیستی؟
🔹دو) اصل ماجرا «ایران» است و «ایرانی». آن نظام آدمکشی که روی جنازه هزاران زن و کودک و بیگناه غزه، سرفراز ایستاده و «جمهوری اسلامی» را تهدید میکند که اگر فلان کند، تهران را به آتش میکشد، «جمهوری اسلامی» را تهدید نمیکند؛ «ایران» را تهدید میکند؛ «آن آزادی که نویدبخشاش جرار خونریزی مثل نتانیاهو باشد، مرگ است؛ بردگی ابدی است.»
🔹سه) ما منتقد و برخی به شدت مخالف نظامیم؛ ما میپرسیم این بود کارنامه نیروهای مسلح مقتدر؟ ما معتقدیم با مردم بدعهدی شده، ثروتشان درست مدیریت نشده، در برخی مواقف اراذل بر شئون زندگی مردم مسلط شدهاند، بار کج برخی همواره به سر منزل مقصودشان رسیده (به بهای تیغ زدن دین و دنیای مردم)؛ ... اما آیندگان ما را بابت ناتوانی از تغییر و اصلاح کمتر شماتت خواهند کرد تا خوشحالی از انهدام زیرساختها، توجیه کشتهشدن حتی یک هموطن بیگناه به دست غریبهی رذل. برخی زخمها قرنها تن و روان ملتی را آزار خواهد داد و گناهکارانی هرگز بخشیده نخواهند شد همچنان که سازمان مجاهدین (منافقین) خلق به «پاس» همراهی با صدام ِ متجاوز، «خائن» را تبدیل به توصیف ابدی خود کرد.
🔹چهار) خوشحالی عمومی از موثر بودن فشار خارجی برای تغییر در ایران، متاسفانه مسبوق به سابقه است (یک نمونه آن را همین چند روز قبل، همینجا به یادها آورده بودم)؛ واقعیت اما این است در گذر زمان، این شادی و خوشحالی به ضد خود بدل شد. تاریخ میگوید اقدام متفقین در عزل و تحقیر رضا شاه، در میانمدت و سپس طولانیمدت، روند تاریخ ایران را دچار عارضههای جدی بدی کرد؛ از تحقیر و ترسی که در جان محمدرضا شاه نشست، به تدریج او را به دیکتاتور مغروری، مشتاق خریدهای نظامی سنگین و آراستن ارتشی تبدیل کرد که به کارش نیامد و وقتی مردم به خیابان ریختند مدام دنبال ردپای خارجی گشت، تا ترکشهایی که - چه بدانیم چه خودمان را به ندانستن بزنیم - از شهریور ۲۰ در جان و روانمان لانه کرده است.
🔹 پنج) ربط دادن غافلگیری نظام در بامداد جمعه به عوارض اعتراضها و جنبش «زن، زندگی، آزادی» از آن کارهای غیرقابل درک و احتمالا نشانه دستهای خالی و عقدههای ناگشوده است. محمدجواد ظریف، آذر سال ۹۲، در حالی که فقط سه ماه بود وزیر خارجه شده بود، در دانشگاه تهران گفته بود: «غربیها از چهار تا تانک و موشک ما نمیترسند» و از دانشجوی منتقد خود پرسيده بود: «آيا شما فکر کردهايد آمريکا که با يک بمبش میتواند تمام سيستمهای نظامی ما را از کار بيندازد، از سيستم نظامی ما میترسد؟» او معتقد بود: «آنچه آمریکا از آن میهراسد، مقاومت مردم ایران است.» چه خفتها که به او ندادند؛ یک فقره حيدر مصلحی (وزير اطلاعات در دولت محمود احمدینژاد) گفت که اين اظهارات «نشاندهنده نفهمی» کسی است که آنها را بيان کرده و افزود: «برای اين افراد زود است که قدرت نظامی ايران را بشناسند.»
آنها که همراهی اکثریت مردم را لازم ندیدند و آنها را در روندی دائمی از گردونه اعمال رأی و نظر خارج کردند، در سازمان فکری تحلیلگرانی که فقط میتوانند شلاق خود را برای امثال «زن، زندگی، آزادی» بالا ببرند، بیگناهاند؟!
اضافه بر این، دنیا و منطقه به خصوص بعد از «حماسه حماس در ۷ اکتبر»! تغییر کرده؛ آنانی که اعتراضهای خیابانی را دلیل غافلگیری و ضربات بامداد جمعه دانستهاند و لابد ۷ اکتبر جشن گرفته بودند، کاش تا به امروز بیدار شده باشند!
🔹شش) اگر سن برخی قد نمیدهد، آیا بزرگتر ندارند یا کتاب و تاریخ هم نخواندهاند که بدانند حمله صدام جنایتکار به ایران، چطور باعث شد فضای سیاسی داخلی کشور پاکسازی و یکدست شود! ین جنگ هزاران ترکش بسیار سمی ویرانگر ناپیدای دیگر دارد.
🔹 هفت) انگار گاهی خدا، لابد به اعتبار گوهری که در ذات کسی سراغ دارد، پیش از مرگ به او مجال درخشیدن و نو شدن میدهد؛ حتی در حد زدن حرفی که خلافآمد موج مسلط است. به گمانم سردار محمد باقری از این قسم بود (به خاطر این حرفها) و به همین دلیل، کشتهشدناش توسط شقیترین موجودات روزگار، دل را بسیار بیشتر سوزاند. ما قوهی عاقلهای چنین که حرف درست را در علن هم به زبان بیاورد، کم و دیریاب داشتهایم.
🔹 هشت) «اونایی که برای کیان پیرفلک همه کار کردید، مهیا نیکزاد هم دختر ما بود…»
**
.
🔥 در دفاع از ایران و محکوم کردن متجاوز مطلقا لکنت نگیرید؛ لحظهای تردید نکنید.
«ایران» نخ تسبیح همه ما ایرانیهاست، فصل مشترک همه ما.
اگر ایران، آباد و آزاد نیست، از کاهلی خود ماست.
چشم امید به آتش غریبه پلید، بلاهت و کوتهبینی است.
خودمان میسازیماش.
عهد
X
🔥 سر سوزنی از نقد و حتی مخالفتم با برخی از مهمترین سیاستها و رویههای نظام کوتاه نیامدهام اما غریبهای شقی دم در دارد آتش به همه خانه میزند؛ متجاوز آدمکشی است که حتی وقتی لبخند میزند، پنجه و دندانهای خونآلودش پیداست.
با نظام حتما کار داریم، اگر شرّ این شرور جانی مجال بدهد!
X
۱۴۰۴ اردیبهشت ۲۰, شنبه
یوسف هنوز
من خیلی از یادداشتهای روزانه رفسنجانی را خواندهام اما هیچکدام مثل این پاراگراف (در ادامه) برایم قابل توجه نبوده؛ جایی که آیتالله خامنهای در ۲۶ شهریور ۸۱ از شباهت جایگاه سابق و سرانجام موقعیت خودش با جایگاه و موقعیت یوسف نبی گفته و حتی رفسنجانی را هم داخل جریان چپ نشانده.
رفسنجانی در یادداشتهای خود به جلسه با رهبری اشاره کرده و نوشته:
ایشان با مراجعه به خاطرات خود گفتند که در زمان ریاستجمهوریشان هنگامی که با چپها اختلاف داشتند، در جلسه سران معمولاً (آقای میرحسین موسوی)، نخستوزیر، احمدآقا و آقای [سید عبدالکریم] موسوی اردبیلی هماهنگ و ایشان در اقلیت بودهاند، من هم گاهی ملاحظه آنها را میکردم، به همین دلیل ایشان جدی به تنگ آمده بودند که تصمیم به کنارهگیری گرفتند؛ بالاخره متوسل به قرآن شدند؛ آیه در مورد حضرت یوسف و برادرش آمد. این را نوشتهاند و آنموقع درست نفهمیدهاند و امروز برایشان روشن شده.
X
رفسنجانی خود (در سال ۸۶) در مقدمه بر خاطرات سال ۶۴ خود (سال اختلافات رئیسجمهور(خامنهای) و نخستوزیر(میرحسین)) نوشته که نمیتوانسته توقعهای آیتالله خامنهای را به تمامی برآورده کند و افزوده: «من هنوز هم تلخیهای آن دوران را در ذائقه آیتالله خامنهای که گاهی بروز دارد احساس میکنم.»
X
۱۴۰۳ آذر ۲۹, پنجشنبه
در باب یک بیماری مشترک!
هر از چندگاهی موجهای بلا و دشنام را علیه کسی و کسانی بلند میکنند که توجه مصداقی به بسیاری از آنها وقت تلفکنی است.
این تحقیر و توهینها یا نشانه ایمان به عجز خود است یا نخوت و یا بازیخوردن از کسانی که از تفرقه تن و دلهای رنجور و سوخته و ناامید، ارضا میشوند. چرایی اصل رواج این موجهای تحقیر و توهین است که مهم است با این حال ارزش دارد به آخرین موج از این قسم قدری بیشتر توجه کنیم؛ یورش به مقاله داریوش کریمی در مقایسه فرح پهلوی و اسما اسد در بیبیسیفارسی.
الف) فرح پهلوی نه تنها از برخی از مترقیترین اقشار جامعه ایرانی که حتی از کل دربار پهلوی دههها جلوتر بود و خدمات ماندگار ارزندهای به مردم و کشورش کرد؛ بهمثابه شهبانوی بیهمتای تاریخ ایران (در آن حد که من میدانم). خیلی وقتها ماجرای تغییر نام خیابان فرح را به سهروردی مثال میزنم؛ نشانی از سطح درک، تیزبینی و حساسیت او.
اما هیچ کدام از محسنات او، او را قدیس و مقدس و معاف از نقد و مقایسه نمیکند.
ب) مقاله داریوش کریمی مقایسهای است بر اساس فکت و گزارههای تاریخی. هیچیک از دشمنان (نه منتقدان که انتقاد آداب دارد) آیا حتی یکی از گزارههای این مقاله را نشان و ثابت کردند که دروغ است؟ عین دستگاه عظیم سانسور و قدسیسازی که علیه آن مشغول مبارزهاند، رگ توهم توطئهشان قلمبه شد! حتی بدتر؛ مدعیان تاریخدانی و روزنامهنگاری هم زحمت رسوا کردن دروغهای مقاله داریوش کریمی را بر خود هموار نکردند؛ نیت خواندند، یا گرفتار استبداد فحاشان و موج سواری هتاکی شدند و یا خُلق قدسیسازیشان روی ژست مبارزه برای آزادی بیانشان غلتید و آن را زیر خود له کرد!
ج) یکی از رسواترین واکنشها، اظهارات جناب عباس میلانی بود در مصاحبه با ایراناینترنشنال! او نیز مثل کارگاههای قدسیسازی کف توییتر که شان فرح پهلوی را اجل از مقایسه با اسما اسد (و چهبسا هر کس دیگری پایینتر از ملکه ویکتوریا) دانستهاند، هیچ گزاره نادرستی را در مقاله داریوش کریمی نشان نمیدهد، مضحکتر مدعی میشود که بعد از کنسرت پرستو احمدی و فشارها بر نرگس محمدی و جنبش زن، زندگی آزادی اقدام بیبیسی در سانسور نکردن کل این مقاله زیر سوال است؛ عین رویه حسین شریعتمداری!
میلانی معتقد است فرح پهلوی در "نهایت پاکدستی" خدمات بزرگی به کشور کرده که دستکم محتوای یادداشتهای وزیر دربار شاهنشاهی ناقض آن است!
د) این شیفتگی به مقدسسازی به طور واضحی هم در جریان ارزشی و هم سلطنتطلب (و گاهی حتی نزد برخی اصلاحطلبان) به یک بیماری مشترک میماند که ترس و ناامیدی از امروز و فردای ایران را مدام بیشتر میکند.
آنها خشمگین میشوند که مدعی نه دروغ بلکه چیزی گفته که آن را ناخوش کرده؛ همین قدر مخرب.
۱۴۰۳ آذر ۱۸, یکشنبه
در روزی که بشار اسد گم شد
امروز، با سقوط دیکتاتور سوریه، دست و دلام به نوشتن سیاسی باز شد؛ کوتاه، پرطعنه ... متمرکز در توییتر (ایکس) با تکرار همانها در کانال تلگرامی و حساب اینستاگرام؛ به شرح زیر:
*
چهار سال در تاریخ، یعنی چقدر؟
.
🔹 دشمنانتون شادند (نقطه)
در پیدرپی رسوایی بصیرتها نشانههاست (نقطه)
عبرت بگیرید قبل از اینکه مایه عبرت شوید (نقطه)
هیچ نقطهزنی به کمک بشار نیامد، چه برسد حبس و ساچمه و باتوم (نقطه)
مردم را فوری غنی کنید، برای اورانیوم وقت هست (نقطه)
ما غرّک بربّک الکریم؟ X
🔹 این ۲ زوال
اگر زوال نهادهای نظام و کشور از دوره احمدینژاد شروع شد، زوال قدرت منطقهای نظام از قضا با ابقای بشار اسد آغاز شد!
نظام تا پیش از ابقای موفق بشار، هوشمندانه عمق نفوذش را از دید رقبا مخفی و آنها را در "سطح" نگاه داشته بود اما بعد: «پرده برانداختی، کار به اتمام رفت» X
🔹 علی فرزات کارتونیست بود؛ منتقد بشار اسد.
کارتون میکشید.
هنوز خبری از داعش و ... نبود.
او را در یکی از میدانهای اصلی دمشق دزدیدند.
بدن نیمه جانش را با انگشتان شکسته، حوالی شهر پیدا کردند؛ ۱۳ سال پیش. X
🔹 جواد میرگلویبیات (۳ ماه پیش): از روزی که رسانهها این تصویر را نماد آزادی و بهروزی ملت سودان دانستند تا به امروز، ۱۰ میلیون نفر در این کشور آواره شدند، ۷۵۰ هزار نفر در خطر گرسنگی شدید هستند، ۲۰ هزار نفر جان خود را از دست دادند و میلیاردها دلار از سرمایه مردم سودان توسط کشورهایی مانند امارات غارت شده است. X
سقوط دیکتاتور به خودی خود کافی نیست؛ تصویر آینده را در رفتار گذشته اپوزیسیون میتوان دید. X
دکتر حسین بشیریه مقالهای ارزشمند و خواندنی دارد با عنوان «زمینههای سیاسی و اجتماعی فروپاشی رژیمهای غیردمکراتیک و گذار آنها به دمکراسی» (در کتاب «گذار به دمکراسی – دفتر نخست»)؛ خلاصهای از آن را اینجا آورده بودم: «همه فروپاشیها لزوما به گذار به دمکراسی نمیانجامد»
۱۴۰۳ آذر ۱۷, شنبه
شاهدگذاری در ترکهای بنای تاریخی سلطانیه
در تشخیص علل عارضه ترک در بناهای تاریخی، تحلیل زمانی ترک کمک مهمی به طراح مرمت کار میکند؛ از این طریق میتوان زنده یا مرده بودن ترک را معلوم کرد. برای رسیدن به یک چنین تحلیلی، مرمتکار معمولا از روش شاهدگذاری استفاده میکند که بر اساس آن بر روی ترک، علایمی غالبا گچی (گاهی شیشهای) در داخل و خارج ساختمان قرار داده میشود که ابعاد استانداردی دارند. پس از مدتی میتوان بررسی کرد که ترک فعال (در حال پیشروی) است یا غیرفعال (متوقف) (اقتباس: سایت مطالعات و پژوهشهای علوم میانرشتهای در باستانشناسی، هنر و معماری).
تصاویر برخی نمونههای شاهدگذاری است در بنای گنبد سلطانیه.
به طور واضحی برخی ترکها فعالاند.
۱۴۰۳ آذر ۱۱, یکشنبه
علی اقبالی و رودبار
پنج-شش سالی است که دیگر رودبار را با زیتوناش نمیشناسم؛ این شهر معروف گیلان را حالا مدتهاست با شهید علی اقبالی میشناسم و هر بار از آن بلوار زیتونفروشاناش رد شدنی، چشم میچرخانم تا آن تابلویی را که عکس او روی آن است ببینم؛ جوانترین سرگرد و استاد خلبان نیروی هوایی که روز اول آبان سال ۵۹ حوالی موصل وقتی هواپیمایش ساقط شد و خود به دست نیروهای عراقی افتاد، به وضعی دلخراش و جانسوز در اسارت و غربت کشته شد و ۲۲ سال تمام، رژیم عراق سرنوشتاش را مکتوم باقی گذاشت.
مستند ۶۷ دقیقهای «پرنده افلاک» داستان اوست و البته داستان رنجی که به خصوص همسر و فرزندش بر دوش کشیدند. مستند به خوبی از پس طرح رنج و امیدهای «فریده خانم هاشمی محلاتی» برآمده اما یک مستند یک ساعته کجا و رنجی چنان عمیق و بلند کجا؟!
پس از «پرنده افلاک» برای من رودبار یعنی علی اقبالی و علی اقبالی یعنی فریده هاشمی و امیدها و رنجهای گفته و ناگفتهاش که حتی شنیدن توصیف آن کار هر دلی نیست. به یقین هیچگاه نخواهیم توانست رنجی را که بازماندگان قربانیان آن جنگ بر دوش کشیدند شماره کنیم به خصوص از آن نوع که فریده هاشمی و فرزندش بر دوش بردند؛ بیهیچ اطلاعی از سرنوشت عزیزترین عزیزانشان تا سالهای سال.
ایران در شش «ماهه» اول جنگ، ۱۰۶ خلبان خود را از دست داد (در ۱۸٠ روز این تعداد بالا) و در هفتسالونیم بعد، تقریبا ۱۵۰ خلبان دیگر را.
آسمان و زیر آسمان این ملک میدان چه رنجهایی بوده بیشمار.
در رودبار سراغ علی اقبالی و فریده هاشمی را از یادتان بگیرید؛ جلای جان انسانیت میشود.
🌹
۱۴۰۳ آذر ۵, دوشنبه
گنبد سلطانیه؛ به وقت پاییز
تا بهحال هیچگاه به وقت پاییز، گنبد سلطانیه نرفته بودم.
در پاییز، رفاقت و قرابتی روشنا بخش هست بین پنجره و خورشید؛ ستاره آتشین در پاییز نزدیکتر از همیشه است به زمین و به پنجرهها و نور او را، پنجره راه بیشتری میدهد تا که به دل خانه و عمارتها بیشتر برسد و به دیوارها برسد؛ چهاردیواریها روشنتر میشوند.
در روز پاییزی، دیوارها در بنای ۷۵۰ ساله گنبد سلطانیه، دلرباتر بودند و روشنتر؛ به لطف نور و پنجره و پاییز؛ ۷۵٠ سال است که این دوستی دایر است؛ بسیاری آمده و رفتهاند ولی در همه این سالها، حتی بسی بیشتر از عمر خیلی از سلسلههای پادشاهی، پنجرههای همچنان دایر این بزرگترین گنبد آجری جهان، مهمانان آمده از خورشید را در پاییز به داخل راه بردهاند؛ به آنجایی که هنر و مهندسی بر خوی خونریزی مغول غلبه کرده بود...
«پنجره چه اختراع خوبی بود، ای بشر!»؛ این را شاید خورشید همیشه گفته باشد.
اگر راه انتخابی هست، اگر اشتیاقی به تماشای نور خورشید روی «دیوارهای تاریخدیده» هست، فقط باید حوالی ظهر آفتابی پاییزی به دیدار بناهای تاریخی رفت؛ نور روی دیوارها تماشاییتر است؛ روشنی بر تن مرزها.
۱۴۰۳ آذر ۳, شنبه
وضعیت نگهداری یک اثر ملی!
آرامگاه ملاحسن کاشی یا مقبره مولانا حسن کاشی (از عرفا و شاعران نامدار سده هشتم قمری) بنایی مربوط به آغازین دورههای صفویه است که در سلطانیه واقع شده و ۹۳ سال قبل با شماره ثبت ۱۶۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده. بنا را به دستور شاه طهماسب یکم ساختهاند و تکمیل معماری داخلی بنا به سفارش فتحعلیشاه قاجار (حدود دو قرن پیش) صورت پذیرفته است. (ویکیپدیا)
وضعیت نگهداری این اثر ملی، در عکسها مشهود است!
.
۱۴۰۳ آبان ۱۶, چهارشنبه
زنجان - قیر باشی
از توی دریچه بیدرپوش تیر چراغ برق دود بدبویی بیرون میزد. زنگ زدم به اتفاقات برق. متصدی با ادب و احترام مشخصات گرفت و ارجاع داد. سه ربع طول کشید تا تیم برسد؛ دلیل تاخیر در نشناختن آدرسی به اسم «قیر باشی» بود! نمیدانستند کجاست و جای دیگر رفته بودند! تازه وقتی رسیدند قبل از اینکه بپرسند «حادثه چیست؟»، کنایه زدند که «شما هم مثل ما آدرس خوب بلد نیستید»! گفتم: بلدم و قیر باشی اینجاست!... اصرار میکردند جای دیگری است! گفتم: بگذریم؛ دود از تیر چراغ برق بیرون میزد... که حالا نیست! ...
شاید اگر زودتر رسیده بودند، معلوم بود، دود از چه بابت بود!
🌱
«قیرباشی» فقط اسم محله نیست؛ بخشی از تاریخ یک شهر است؛ نشان حدی که تا همانجا خیابان آسفالت بوده (به قولی متواتر). حیف است این روزنههای هویت یک شهر مسدود شوند.
کامنتها در اینستاگرام
۱۴۰۳ آبان ۱۳, یکشنبه
به نام این خلبان ِ شجاع، ماهر و فروتن
همین جمعهای که گذشت (پریروز) مراسم یابود چهلمین روز درگذشت امیرسرتیپ خلبان علی فتحاللهی در زنجان برگزار شد.
در این مراسم امیرسرتیپ خلبان حسین چیتفروش (از مقامات ارشد کنونی نیروی هوایی)، طی سخنانی از جمله مراتب تسلیت فرماندهی نهاجا را به خانواده آن مرحوم ابلاغ کرد.
فارغ از طبع بلند، فروتنی، همدلی و غمخواری آن مرحوم – آن چنان که از اقوام ایشان شنیدهام – و حتما دوستان و آشنایان ایشان بر آن واقفاند، سابقه درخشان خدمت او در ارتش، دستکم در زادگاهش، شناخته شده نیست. او استاد خلبان فانتوم (اف-چهار)، تاپگان و مدتی هم فرمانده پایگاه شکاری بندرعباس بود. یک مستندساز هم پیشتر نوشته بود که جناب فتحاللهی هشت هواپیمای جنگی دشمن را در دوران جنگ با عراق، ساقط کرده بود.
در مراسم بزرگداشت او که امیرسرتیپ خلبان حسین چیتفروش سخنرانی حماسی و جذابی ارائه کرد، نه دوربین صداوسیما حضور داشت و نه شخصا خبرنگاری دیدم.
چیتفروش تاکید میکرد که «همراه بزرگان ارتش، معمولا دوربین و هیاهو نیست و بسیاری، بعد از مرگشان شناخته میشوند.»
این شاید از نظر حفاظت اطلاعات کار درستی باشد ولی برای شناساندن مفاخر و ایجاد علقههای اجتماعی و هویتی، کار درستی نیست.
یک جامعه به الگوسازی نیاز دارد و در این روزگار مگر چند نفر در شهرهای نه چندان بزرگی مثل زنجان، همچون شادروان علی فتحاللهی، در عین شجاعت و مهارت در کارشان، فروتن و مایه افتخارند؟
حتما کار درستی است و مایه خرسندی طیف گستردهای از مردم شهر خواهد شد اگر شورای شهر خیابان یا میدانی را به نام زندهیاد امیرسرتیپ خلبان علی فتحاللهی نامگذاری کند و خود را از حلقه بسته نامگذاریهای فوریتی سیاسی خارج کند.
نامگذاری معابر به نام مفاخر هر شهر و روستایی، جوانان را امیدوار میکند، به شهر و روستا هویت میبخشد و بیتردید کاری است که به توقف روند ترسناک انقطاع نسلی، و بیخبری جوانان از گذشته شهر و دیارشان، کمک خواهد کرد.
🔹








.jpg)














.jpg)










