‏نمایش پست‌ها با برچسب اوریانا فالاچی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اوریانا فالاچی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ تیر ۲۸, شنبه

آزمون رابطه با عدالت علوی


اول) وکیل مسیح علی‌نژاد خبر داده که وی از صدا و سیما و وحید یامین‌پور (مجری سابق سیما، از همکاران فعلی شبکه تازه تلویزیونی افق و نزدیک به جبهه پایداری) شکایت کرده. صدا و سیما و وحید یامین‌پور، وقتی کمپین «آزادی‌های یواشکی زنان ایران» در فیسبوک که توسط مسیح علی‌نژاد راه انداخته شده بود، با استقبال پیش‌بینی نشده‌ای مواجه شد، به ترتیب در یک برنامه خبری و در قالب مطالبی در شبکه اجتماعی «گوگل پلاس»، تهمت‌های اخلاقی شنیعی علیه این خبرنگار ایرانی مقیم خارج از کشور مطرح کردند. در این بین اقدام یامین‌پور حتی با مخالفت و انتقادهای تند همفکران سیاسی خود وی نیز مواجه شد و حتی وی را در صورت عدم توانایی در اثبت مدعایش، مستحق تازیانه دانستند.
.
اینک مجال کم‌نظیری برای دستگاه قضایی فراهم شده تا با رسیدگی به این شکایت، مانور «عدالت محوری» برگزار کند. جریانی البته که می‌تواند با استعانت به مخالفت مسیح علی‌نژاد با حجاب اجباری و یا فعالیت‌های خبری، مصاحبه‌ها و گزارش‌های وی به خصوص در پنج ساله اخیر، بهانه‌ای برای مسکوت گذاشتن این شکایت یا انحراف مسیر آن فراهم کند ولی در این صورت، و با قربانی کردن عدالت و استقلال در پای اغراض و بده-بستان‌های سیاسی، بار دیگر وجهه دستگاه قضا را زیر سئوال خواهد برد. در این صورت بار دیگر، تعریف ارتباط دستگاه قضایی با «عدالت علوی» مورد مناقشه قرار نخواهد گرفت؟
.
دوم) اوریانا فالاچی (خبرنگار شهیر و فقید ایتالیایی) در بخشی از مصاحبه خود با مرحوم امام خمینی،  می‌پرسد که چرا لفظ "دمکراتیک" را از اسم نظام خط زده‌اند؟
.
امام در جواب، این انتقاد را رد می‌کند و می‌گوید: «مثل این است که شما بگویید که ما اسلام را می‌خواهیم و می‌خواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.» منظور امام این بوده که "دمکراسی" به طریق اولی در اسلام وجود دارد. بعد یک مثال می‌زند که از تساوی افراد در یک حکومت اسلامی در برابر قانون حکایت می‌کند: « ... یک چیزی که تاریخ می‌گوید و آن قضیه حضرت امیر  سلام الله علیه است که در وقتی که رییس و خلیفه رسول‌الله بود و دامنه این ریاست عملی‌اش و سیاستش از حجاز تا مصر و تمام تقریبا بسیاری از آسیا، یک مقداری حتی اروپا داشت. همین شخص که رییس همچو مملکت وسیعی بود و دارای همچو قدرتی بود و قاضی را هم خود خلیفه‌ی رسول الله تعیین می‌کرد، وقتی یک اختلافی بین آن رییس و یک یهودی حاصل شد قاضی دعوت کرد او را به این که بیاید جواب دهد. او هم رفت در محضر قاضی نشست. قاضی خواست به او احترام بکند. گفت نه، یک نفر قاضی باید احترام از هیچ کس نکند و ما علی السوا باید باشیم و بعد هم که قاضی حکم بر خلاف او کرد، او تصدیق و قبول کرد ...»
.
.


۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

«اقدام غرورآمیزی که مرا متعجب ساخت»

اول:
محسن رنانی (استاد اقتصاد دانشگاه) طی مقاله‌ای محاسبه کرده و نوشته بود که «حدود ۲۷ میلیون از جمعیت ۷۷ میلیون نفری کشور فقیر محسوب می شوند.» (یعنی 35 درصد)
اینک بعد از ثبت نام یارانه‌ها مشخص شده که ۹۰ درصد مردم درآمدشان را زیر ۱میلیون تومان و از این میان ۶۰ در صد مردم هم در آمدشان را زیر ۶۰۰ هزار تومان اعلام کرده‌اند.
این از جمله به آن معناست که بسیاری از جمعیت کشور رسما بر فقر و نیازشان صحه گذاشته‌اند؛ لابد با بی‌اعتنایی به غرورشان یا در بدترین حالت: مشروع دانستن دروغ‌گویی.
.
دوم:
سال 1966 (48 سال قبل) بخش‌هایی از هندوستان دچار قحطی شد. یک کشتی پر از غلات آماده شد تا بندر ناپل ایتالیا را به مقصد هندوستان ترک کند. هند نپذیرفت. همه چیز در کشتی ماند و فاسد شد. ایندیرا گاندی در این باره به فالاچی (خبرنگار شهیر ایتالیایی) گفته بود: «من کمک خارجی را رد کردم. این تصمیم شخص من نبود بلکه همه ملت بود که با هم گفت «نه». باور کنید که خودش ناگهانی پیش آمد. بله، به ناگهان شعارها روی دیوارها ظاهر شد. علامت‌ها ظاهر شد و آن «نه» در سراسر هند به صورت اقدام غرورآمیزی که مرا هم متعجب ساخت، منفجر شد. آن وقت حتی احزاب سیاسی، همه آنها، حتی نمایندگان مجلس هم گفتند که از گرسنگی مردن از این بهتر است که ملتی گدا به شمار آییم. من می‌بایست بیانگر آن «نه» می‌شدم و به کسانی که می ‌خواستند به ما کمک کنند تکرارش می‌کردم. می‌فهمم که برای شما (ایتالیایی‌ها) سخت بود. فکر می‌کنم به شماها برخورد.»
.
سوم:
محسن رنانی نوشته بود: «از هنگام توزیع سبد کالا جامعه ایران با رفتار خود علایمی را ارسال می‌کرد که نشان می‌داد زیر پوست این جامعه تحولاتی رخ داده اما کسی نکوشید پیامهای آن را بشنود؛ یا جامعه ما قحطی زده بود که مردم چنان هجوم بردند، که وای برما. یا جامعه ما هنجارهایش و سرمایه اجتماعی‌اش فرو ریخته بود که چنان رفتار کرد، که وای بر ما. یا جامعه ما دیگر هیچ اعتمادی به آینده ندارد که باز هم وای بر ما.»

.
.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

اگر خورشید بمیرد


فالاچی کتابی دارد به اسم «اگر خورشید بمیرد»؛ ترجمه زنده یاد بهمن فرزانه.
این کتاب در حال و هوای روزهای بعد از اولین سفر انسان به ماه نوشته و بار نخست 41 سال قبل در ایران منتشر شده ...
فالاچی خیلی خوب کتاب را شروع کرده؛ وقتی در همان صفحه اول نوشته:
.
تقدیم به پدرم که نمی‌خواهد به ماه برود؛ می‌گوید:
در ماه نه گل هست، نه ماهی، و نه پرنده.
تقدیم به تئودور فریمن، که در حین پرواز به خاطر یک غاز وحشی کشته شد.
تقدیم به دوستان فضانوردم که می‌خواهند به ماه بروند،
چون خورشید ممکن است بمیرد.
.
.


۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

چهارپاره – 44

 (1)
می دانید در این چند روزه بعد از مرگ قذافی، جای چه کسی خیلی خیلی خالیست؟ ... مصاحبه فالاچی با قذافی یادتان هست؟ ... جای فالاچی این روزها خیلی خیلی زیاد خالیست
.
(2)
فالاچی پرسیده بود: "چرا شما این همه در دنیا منفورید؟ راستی می دانستید که این قدر نچسب هستید؟ این قدر کم دوست تان دارند؟" و به قول خودش با سر و صدای غافلگیرکننده ای جواب شنیده بود که "من را کسانی که ضد آزادی و ضد خلق هستند دوست ندارند. بر عکس مبارزین راه آزادی و توده ها مرا دوست دارند، همیشه و در همه جا"
.
(3)
پرسیده بود: "چطور هر جا می رویم فقط تصویر شما را می بینیم؟ ... شما خیلی راحت خیلی چیزها را ممنوع می کنید، چطور پرستش تان را ممنوع نمی کنید؟ در هر لحظه ای که تلویزیون را روشن کنیم، توده ها را می بینیم که با مشت های گره کرده فریاد می زنند: "قذافی"" و جواب شنیده بود: "... هیتلر و موسولینی از حمایت توده ها برای حکومت شان سواستفاده می کردند ولی ما انقلابی ها از حمایت مردم برای کمک به مردم استفاده می کنیم"
.
(4)
فالاچی پرسیده بود: "مخالفین کجا جا دارند؟"، قذافی گفته بود: "کدام مخالف؟" ...
.
.
.
.

۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه

مشکل مردا، مشکل زَنا

مُشکلای مردا به چیزایی مثل ِ نژاد، یا پول و شغل بر می گرده اما مشکلای زنا، دور ِ یه موضوع می گرده: زن به دنیا اومدن!
.
اوریانا فالاچی / جنس ضعیف
.
.
.

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

قول های گمشده یک انقلاب – همه در برابر قانون یکسان



اوریانا فالاچی احتمالا تنها خبرنگار در تاریخ است که توانسته بعد از انقلاب با رهبران جمهوری اسلامی مصاحبه ای چالشی انجام دهد و احتمالا سئوال های ناخوشایند بپرسد. این روزنامه نگار معروف ایتالیایی در صدر انقلاب با امام مصاحبه ای انجام داده که متن آن در صحیفه نور نیز درج شده ...
.
در بخشی از این مصاحبه فالاچی از امام می پرسد که چرا لفظ "دمکراتیک" را از اسم نظام خط زده اند. امام در جواب این انتقاد را رد می کند و می گوید: "مثل این است که شما بگویید که ما اسلام را می خواهیم و می خواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم". منظور امام این بوده که "دمکراسی" به طریق اولی در اسلام وجود دارد. بعد یک مثال می زند که از تساوی افراد در یک حکومت اسلامی در برابر قانون حکایت می کند: " ... یک چیزی که تاریخ می گوید و آن قضیه حضرت امیر  سلام الله علیه است که در وقتی که رییس و خلیفه رسول الله بود و دامنه این ریاست عملی اش و سیاستش از حجاز تا مصر و تمام تقریبا بسیاری از آسیا، یک مقداری حتی اروپا داشت. همین شخص که رییس همچو مملکت وسیعی بود و دارای همچو قدرتی بود و قاضی را هم خود خلیفه ی رسول الله تعیین می کرد، وقتی یک اختلافی بین آن رییس و یک یهودی حاصل شد قاضی دعوت کرد او را به این که بیاید جواب دهد. او هم رفت در محضر قاضی نشست. قاضی خواست به او احترام بکند. گفت نه، یک نفر قاضی باید احترام از هیچ کس نکند و ما علی السوا باید باشیم و بعد هم که قاضی حکم بر خلاف او کرد، او تصدیق و قبول کرد ...".
*
.
.
.
.

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

آدمی در تنهایی آسان تر طغیان می کند

خانواده دروغی است زاییده کسانی که تشکیلات این جهان را در جهت نظارت موثرتر بر مردم، در جهت بهره برداری کامل تر از اطاعت مقررات و افسانه ها، پایه گذاشته اند. آدمی در تنهایی آسان تر طغیان می کند، و وقتی با دیگران زندگی می کند، آسان تر تن به قضا می دهد.
.
اوریانا فالاچی - "به کودکی که هرگز زاده نشد" / ترجمه: مانی ارژنگی

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

و چقدر رویای ِ بی راه

از وقتی که کتاب "زندگی، جنگ و دیگر هیچ" فالاچی را خوانده ام، که یادداشت های این "خبرنگار" زن است از حضورش در میدان جنگ دهشتناک ِ ویتنام، به سختی و ملال می توانم به کسانی که باید وسایل راحتی شان فراهم شود تا بیایند و خبرهای مثبت و باصفا گزارش کنند و سئوال هایشان هم حتما هماهنگ باشد، بگویم "خبرنگار". بعد از خواندن این کتاب خیلی خجالت می کشم بگویم: "من هفت سال سابقه خبرنگاری دارم ...". دنیای بی "فالاچی"ها خالی از "خبرنگار" است؛ خالی از "عشق ِ عصیان"، خالی از "لذت ِحقیقت" ... و چقدر رویای ِ بی راه: عشق، عصیان، لذت، حقیقت

۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

به یاد فالاچی؛ در چهارمین سال درگذشتش


فرزندم! اگر دختر باشي بايد خيلي بجنگي تا بتواني بگويي كه آنروز كه حوا سيب ممنوعه را چيد گناه به وجود نيامد. آنروز يك فضيلت پر شكوه به دنيا آمد كه به آن "عصیان" مي گويند / فالاچی در کتاب "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد"
*
امروز چهار سال تمام از خاموشی ابدی زنی عصیانگر و خروشان می گذرد؛ زنی که قدرت واژه هایش تو را از خو گرفتن، و از بی اعتنایی، به "درد نوع بشر" باز می دارد و تو آن قدر خوشی ِ دردآلود سراغت می آید که از ته دل به خدا بگویی "شکرت که به دنیا فالاچی دادی" و بخواهی که "خدایا! لطفا باز هم: "فالاچی"، ما "فقیریم"؛ رحمی کن".
*
کل اسباب و اثاثیه مون یه کیف و چهار تا چمدون و دوربینای عکس و فیلمبرداری و پالتویی بود که واسه پوشیدن تو زمستون سرد ژاپن با خودم آورده بودم. چون دوییلیو خودش دوربینا رو حمل می کرد و منم ماشین تحریرم رو بر می داشتم، سه تا باربر می تونستن اثاثمون رو از اتاق (هتل) تا دم ماشین بیارن اما یه گروه دوازده نفری به صف دنبالمون راه افتاده بودن. حالا این که چه جوری هر کدوم یه چیزی رو جابجا می کرد و نشون می دادن که وجودشون لازمه یه معمای ریاضی بود که کسی نمی توسنت حلش کنه! خلاصه با تشریفات زیاد و بعد گذشت نیم ساعت اسباب و اثاثیه رو بالای باربند ماشین گذاشتن و همون جور که مدام تعظیم می کردن برای انعام صف کشیدن. پول خورد زیادی با خودمون نداشتیم و برای همین به نفر دوازدهم انعام نرسید. همون طور که ما داشتیم به راننده حالی می کردیم که بره فرودگاه، نفر دوزادهم تموم اثاثی که اون یازده نفر رو باربند چیده بودن رو پایین ریخت و بعد ِحواله کردن یه شیشکی به ما راهش رو کشید و رفت! / فالاچی، در سفر به پاکستان؛ کتاب "جنس ضعیف"

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

تحریم اقتصادی؛ نه – فیلتر شکن؛ آری

یک خانواده آمریکایی تصمیم گرفتند تعطیلاتشان را در سرزمین مقدس بگذرانند و درست وقتی به آن جا رسدیند که پونس پیلات عیسی را محاکمه می کرد. ناگهان خانواه آمریکایی مجذوب قیافه آقای آرامی شدند که از خود دفاع نمی کرد و خانواده آمریکایی با دیدن آن منظره دلشان به حال آن آقا سوخت و فورا به وکیلشان تلفن کردند و گفتند به هر ترتیبی که شده فورا سوار هواپیما بشود و برای دفاع از آن مرد محترم به آن جا بیاید و گفتند که هر چه خرج این سفر بشود مهم نیست؛ ده هزار دلار، یک میلیون دلار؛ اهمیتی ندارد. تا سه بعد از ظهر هنوز وکیل نرسیده بود ... پسر کوچکتر خانواده با انگشت بالای تپه را نشان داد و فریاد زد: "مامی! ددی! ببینید بر سر آن مرد مهربان چه آورده اند". مسیح مصلوب شده بود و خانواده آمریکایی در نهایت صمیمت و مهربانی دویدند و از تپه بالا رفتند و به صلیب رسیدند و بعد یک گازانبر و نردبان آوردند و در حالی که از نردبان بالا می رفتند، می گفتند: "آقا! ما آمدیم. ما آمدیم" و میخ دست راست مسیح را با گاز انبر در آوردند و بعد میخ دست چپ را در آوردند و بعد مسیح به جلو خم شد و از پاها به صلیب آویزان ماند! ... آمریکایی ها این طور هستند؛ می خواهم بگویم که آنها آدم های بدجنسی نیستند یا لااقل همیشه بدجنس نیستند؛ فقط نابلدند! (فالاچی در کتاب "زندگی، مرگ و دیگر هیچ")
*
زمزمه طرح تشدید تحریم ها به خصوص در کنگره آمریکا علیه ایران مجددا بالا گرفته با این استدلال عجیب که این تحریم ها فشار بر جمهوری اسلامی را تشدید و او را ناچار به تغییر رویه خواهد کرد. حلقه واسط این تحریم و فشار، چیزی است به نام "مردم ایران" که ظاهرا قرار است نقش اهرم را بازی کند تا "زحمتِ مردم"، گره از مشکلات تحریم کنندگان باز کند! اما همه تجربه های تحریم نشان می دهد که حاکمان "کمترین" و "واقعا کمترین" آسیب را از تحریم ها می بینند و چه بسا به راحتی از آن به سود خود بهره می گیرند؛ تجربه طولانی تحریم کوبا و میانمار و کره شمالی و عراق دوره صدام موید این نظر است؛ تجربه خود ایران نیز؛ ایران کشوری است که در دوره جنگ هشت ساله با عراق به علت تحریم حتی در خرید سیم خاردار دچار مشکل بود ولی حالا یکی از مهم ترین مسائل دنیا، فعالیت های هسته ای همین نظام سابقا محروم از سیم خاردار است!
بررسی این که چگونه یک تحریم به تقویت یک نظام سیاسی حاکم تبدیل می شود با دقت در رفتار دولت های مورد تحریم میسر است. نسبت دادن رنج و خسران اقتصادی مردم به تحریم کنندگان به فضای تنش و دشمنی سیاسی بین المللی دامن می زند و مردم در راه تحمل فشار اقتصادی، ناگزیر بار فشارهای سیاسی را هم بر دوش می کشند، زمینه برای متهم کردن منتقدان و مخالفان به مزدوری تحریم کنندگان و در نتیجه محدود و منکوب کردن آن ها و امکان سیطره نهادهای دولتی و شبه دولتی و رانت خوار بر مقدرات و امتیازات اقتصادی کشور فراهم می شود. درد و رنج و فساد تکثیر و همزمان هر نوع نارضایتی به بهانه همراهی با دشمن تحریم کننده و آزارگر به راحتی طعمه آتش سرکوب هایی می شود که چه بسا به نام دفاع از عزت و اقتدار ملی تقدیس هم می شوند.
رفتار دولت های مورد تحریم را تماشا کنید؛ بیشتر از آن که از "تحریم های اقتصادی" بهراسند، از راه افتادن یک شبکه خبری، آغاز به کار یک وبسایت و یا پرقدرت بودن یک فیلتر شکن نفرت دارند و همه کار می کنند تا "ممنوعه های دانستن"، همچنان ممنوعه بمانند.
*
آمریکایی ها به "نابلدی" خود ادامه می دهند؛ انگار می خواهند مردم ایران بر صلیب از پا آویزان بمانند.

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

مرگ و باران

"مرگ مانند باران ما را خیس کرده بود"؛ این جمله را اوریانا فالاچی در گزارش خود از جنگ ویتنام در کتابش نوشته؛ "زندگی، جنگ و دیگر هیچ". در وصف آن همه کشتار در اطراف خود و هراس از مرگی که بالای سرش بوده ... "مرگ" و "باران" را چنین غم انگیز کنار هم ندیده بودم؛ "باران" را با "زندگی" اما فراوان

۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه

فضیلت پرشکوه

گلشیفته فراهانی وقتی تصمیم گرفت که بدون حجاب در مراسم افتتاحیه فیلمی که در هالیوود بازی کرده، شرکت کند، بهتر از همه می دانست که دارد دکمه ای را فشار می دهد که در پس آن بمبی منفجر می شود که؛ در سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی ممنوع التصویر می شود، فیلم هایی که در آن بازی کرده اجازه اکران پیدا نمی کنند، نخواهد توانست در فیلم جدیدی در ایران بازی کند، شاید حتی پدر و خواهرش هم دچار زحمت شوند، فحش ها و توهین ها بشنود، زنده بادها هم ... اما گلشیفته به فضیلتی دست یافت که به قول فالاچی حوا در ابتدای خلقت آن را آغاز کرد؛ "فضیلت عصیان". فالاچی در "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" می نویسد: "فرزندم! اگر دختر باشي بايد خيلي بجنگي تا بتواني بگويي كه آنروز كه حوا سيب ممنوعه را چيد گناه به وجود نيامد. آنروز يك فضيلت پر شكوه به دنيا آمد كه به آن "عصیان" مي گويند". /ا

۱۳۸۵ مهر ۲, یکشنبه

فضیلت پرشکوه

هفته گذشته اوریانا فالاچی روزنامه نگاز شهیر ایتالیایی زندگی را به سرطان باخت و درگذشت. نظرات اخیر او درباره خطر مسلمانان برای اروپا بسیار چالش برانگیز بوده. مصاحبه های فوق العاده حرفه ای و زیبایی با مشاهیر عالم سیاست داشته که به نظر من کسانی چون شارون خونریز و قذافی دیکتاتور بعد از مصاحبه حتما چند شبی خوابشان نمی برده ! کتاب "یک مرد" او که به مبارزات و زندگی همسرش پرداخته واقعا زیباست و خواندنی ... این جمله فالاچی را هیچ وقت نمی توانم فراموش کنم: روزی که حوا سیب ممنوعه را چید، گناه به وجود نیامد. آن روز یک فضیلت پرشکوه به دنیا آمد: نافرمانی . /ا

۱۳۸۴ مهر ۲۶, سه‌شنبه

یک مرد - اوریانا فالاجی


در پست ما قبل آخر درباره کتاب "یک مرد" نوشته اوریانا فالاچی – روزنامه نگار زن معاصر ایتالیایی – برایتان قدری نوشتم. "یک مرد" داستان مردی است به نام آلساندرو پاناگولیس که حدود سی و هشت سال قبل با سوقصدی نافرجام علیه پاپادوپولس - دیکتاتور نظامی یونان – بازداشت می شود. تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار میگیرد. در دادگاه محکوم به اعدام می شود ولی به علت فشار بین المللی اعدام نمی شود و به حبس ابد محکوم می شود. یک بار از زندان فرار میکند ولی دوباره دستگیر و در شرایط سخت تری زندانی می شود.
پس از پنج سال دیکتاتور او را می بخشد (بدون آن که او خواسته باشد). او قبل از آزادی با نوشته های فالاچی آشنا بوده و پس از آزادی با او ازدواج میکند. شرایط زندگی برای پاناگولیس پس از آزادی به هیچ وجه آسان نبود و بارها تهدید به مرگ شد چرا که قرار نبود کوتاه بیاید با این حال در انتخابات رای می آورد و راهی مجلس می شود. داستان زندگی سه ساله او پس از آزادی و درگیری اش با محافل قدرت یونان و همچنین زندگی زناشویی اش فراز و نشیب فراوانی دارد . فالاچی با قلم جادویی داستان را خیلی خوب توصیف کرده.
آن قدر دلم می خواهد در باره این کتاب و پاناگولیس که تا قبل از این کتاب با نامش آشنا نبودم بنویسم که حد ندارد! به نظرم هر کسی دغدغه فعالیت سیاسی دارد باید این کتاب را بخواند تا بداند یک مبارز سیاسی چگونه می تواند باشد و چگونه نباشد. توصیف های این کتاب درباره زندان انفرادی فوق العاده است. نقطه ضعفهای پاناگولیس هم در این کتاب مخفی نشده . مباحث متنوع و جذابی در کتاب آمده. فالاچی این کتاب را در قالب نامه ای برای پاناگولیس نوشته و واقعا گل کاشته. یک بار جایی که از آخرین خداحافظی اش با پاناگولیس نوشته اشکم درآمد! به هر حال خواندن این کتاب را به همه دوستانم که درباره انسان و دغدغه هایش ذهنی مشغول دارند توصیه می کنم. یغما گلرویی نیز البته کتاب را "عالی" ترجمه کرده است. یک کتاب 625 صفحه ای که پنج روزه می توان خواند و تمامش کرد!
این شعر هم در مقدمه ای که گلرویی بر این کتاب نوشته آمده: /س

باید به کودکان آموخت که جهان بی باطوم و گلوله زیباتر است
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود
هنوز هم با مشتی نخ و کمی کاغذ می شود به گیس طلای خورشید رسید
کودکی که با مسلسل بازی کند
جهان را نجات نخواهد داد

۱۳۸۴ مهر ۲۰, چهارشنبه

برره

نمی دانم این امکان را دارید که شبهای برره را ببینید یا نه. به نظر من این یکی کار مهران مدیری با همه کارهای قبلی اش فرق دارد. برره نمادی از یک جامعه سنتی است که به دروغ و آزار دیگران عادت کرده. آرمانشهرش جای کوچکی است به نام فسا. برای برره ای شدن باید سر کسی را کلاه گذاشت. باسواد بودن عیب است. همه چیز را می شود با پول خرید و جابجا کرد حتی تاریخ راحالا اسمش می تواند کمک به کودکان بی سرپرست باشد. پایین برره ای خوشی بالاببره ای را نمی بیند و بالعکس در حالی که هر دو همسایه اند و همزبان. خالی بستن و زور گفتن و دست انداختن و سر کار گذاشتن و پاچه خاری ارزش است. کولی نماد نوآوری است درحالی که خودش هم دقیقا نمی داند آن چه آورده به چه درد می خورد. حالا شاید همه اینها مد نظر خود مدیری نبیده باشد ولی من با دیدن شبهای برره خیلی از خودم خوشی در وکنم چرا که فکر وکنم این برره همان جامعه ایرانی خودمان بید در جایی کوچیکتر!/م

**

در این یک ماهه سه کتاب خوانده ام: عادت می کنیم (زویا پیرزاد) – شعبان جعفری (هما سرشار) و یک مرد (اوریانا فالاچی). سه کتاب که واقعا از خواندنشان لذت برده ام. ... با خواندن عادت می کنیم حالا تشنه تر از همیشه برای کتاب بعدی پیرزادم. دغدغه های آرزو در عادت می کنیم به نظر من خیلی خوب توصیف شده. این رمان عالی شروع می شود و عالی خاتمه می یابد. شعبان جعفری (بی مخ) وقتی از خاطراتش با هما سرشار می گوید تو انگار به گذشته می روی همان روزهایی که نبودی یا شاید حتی اگر بودی نمی فهمیدی درایران عزیز چه خبر است. اوریانا فالاچی به طور خیره کننده وبا سبکی عالی از آلکوس نوشته : مبارز یونانی علیه استبداد که تا همین سی – سی و پنج سال پیش برای عقیده اش مرارت ها کشید. حالا باید کتابهای فالاچی را هم به لیست جستجوهایم برای کتاب های خواندنی اضافه کنم. از همه اینها یک نتیجه مشترک گرفته ام: اینکه انسانها با درد و رنج بالا می روند . همه دردی در سینه دارند . درد و انسان همزادند. از ماهیت درد بعضی ها که خبر دار می شوی درد خودت خنده دار می شود. الکی می شود. /ا

**