‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ تیر ۱۸, دوشنبه

علاج بی‌علاج

 این یادداشت را پیش از برگزاری انتخابات نوشتم و برای دوستانی معدود و محدود فرستادم.
حالا که انتخابات تمام شده و شائبه تخریب انتخابات برطرف، آن را این‌جا منتشر می‌کنم.


*

اول) دولتی که رئیس آن خوشایند و مورد حمایت نهادهای دور از دسترس رأی مردم نباشد (عمدتا به دلایل سیاسی، به اتهام انقلابی یا در خط فلان نبودن)، دولتی موفق از کار در نخواهد آمد حتی اگر واقعا موفق بوده باشد؛ به این معنا که تریبون‌های بی‌شمار و رسانه‌‌های مسلط آن جریان ِ دور از دسترس رأی مردم، او را ناموفق جلوه خواهند داد. نمونه بارز، دولت محمد خاتمی است که با وجود ثبات و رشد بالای اقتصادی، با مقابله، معارضه و تبلیغات مسموم بخش‌های مهمی از حاکمیت روبه‌رو بود. اگر مصیبت کرونا و دونالد ترامپ نبود، چه بسا دولت روحانی نیز نمونه بارز دیگری از این زمره می‌بود؛ موفق در عرصه اقتصادی ولی ناموفق‌نما! متقابلا؛ چنان‌چه رئیس دولتی خوشایند بوده باشد (نه لزوما: برای همیشه)، حتما موفق‌ بوده حتی اگر واقعا نبوده! مثل دولت‌های محمود احمدی‌نژاد و ابراهیم رئیسی.



دوم) حدود یک سال قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰، آیت‌الله خامنه‌ای گفت: «دولت جوان و حزب‌اللهی علاج مشکلات کشور است.» یک سال بعد در انتخاباتی عجیب، در حالی ‌که آرای باطله حائز رتبه دوم شده بود، ابراهیم رئیسی برنده شد؛ یک رئیس‌جمهوری "انقلابی و خستگی‌ناپذیر" و مورد حمایت تام و تمام نهادهای دور از دسترس رأی مردم، اما او پیش از سومین سالگرد ریاست‌جمهوری‌اش در حادثه‌ای درگذشت در حالی‌که به رغم تمامی تلاش‌ها مشکلاتی که اکثریت مردم آن‌ها را مشکل می‌دانند (تورم و تحریم و فساد) علاج نشدند و حالا انتخابات برای انتخاب رئیس دولت چهاردهم در حال برگزاری است با این خبر داغ که "مسعود پزشکیان"  ِاصلاح‌طلب که سال گذشته ابتدا برای نمایندگی مجلس هم رد صلاحیت شده بود، حالا برای ریاست‌جمهوری تایید صلاحیت شده است.

سوم) آیا علاج مشکلات هنوز هم سرکار بودن و سرکار آمدن دولت جوان انقلابی است؟ نظام که لاجرم خواستار علاج مشکلات است، همه دولت‌ها هم که انقلابی و جوان نیستند؛ حالا آیا می‌توان نتیجه گرفت که دولت "ناانقلابی" مسعود پزشکیان علاج نخواهد بود ولی می‌تواند سر خوبی برای شکستن کاسه و کوزه علاج نشدن مشکلات داشته باشد؟! به گمان کسانی، گره مشکلات باز نخواهد شد چون وجود برخی از مهم‌ترین گره‌ها به تصمیم‌هایی برمی‌گردد که دولت‌ها نقشی در اتخاذ آن‌ها ندارند؛ از آن جمله مهم‌ترین‌شان: فعالیت‌های مناقشه‌برانگیز هسته‌ای و معارضه با منافع قدرت‌های اقتصادی تحت عنوان "خط مقاومت" و "تقویت نیروهای نیابتی". حالا طبیعی نیست کسانی ظنین باشند که نکند قرار است گناه علاج نشدن مشکلات (تورم و تحریم و فساد) به گردن دولت ناانقلابی پزشکیان گذاشته شود؟ پس آیا بهتر نیست اصلاح‌طلبان هر چه زودتر پای خود را از این بازی بیرون بکشند؟ حتی اگر فرض کنیم پزشکیان برنده نشود، نفس حضور او که به انتخابات جلوه‌ای رقابتی‌تر از انتخابات سه سال قبل داده، موجب افزایش مشارکت می‌شود؛ افزایش مشارکتی که صاحب آن خوب بلد است در پس سه انتخابات سراسری اخیر با مشارکت کمتر از ۵۰ درصد، از آن چگونه در مجامع ملّی و فراملّی به نفع ادامه وضع موجود بهره ببرد! این یک بازی  دو سر بُرد نیست؟!

چهارم) در یادداشت‌های اخیراً منتشر شده مرحوم هاشمی رفسنجانی (مربوط به سال ۸۰؛ همان سالی که محمد خاتمی با رأیی بیشتر از دوم خرداد ۷۶ برای بار دوم برگزیده شد)، آمده که حسن روحانی به هاشمی خبر می‌دهد که «خاتمی را "ناراحت" دیده، رئیس‌جمهور از نامزد شدن در دور دوم ریاست جمهوری پشیمان است و می‌ترسد نتواند دوره را به سر رساند؛ چون با توجه به نزاع‌ها و اختلاف نظر با رهبری، کار مهمی نمی‌تواند انجام دهد» (ص ۵۲۳). حسین مرعشی هم از قصد خاتمی برای استعفا به دلیل اختلاف با رهبری خبر می‌دهد؛ «آقای خاتمی ناراحت است و می‌گوید به کلی مأیوس است که بتواند کاری از پیش ببرد و از عدم هماهنگی با رهبری ناراحت است و می‌گوید سه روز قبل از روزهای ملاقات ناراحت است؛ به خاطر انتقاداتی که از ایشان می‌شود و دو روز بعد از ملاقات هم تحت تأثیر اظهارات‎شان ناراحت است و گفت منتظر فرصت مناسبی است که کنار برود» (ص ۵۵۸). خاتمی معصیت‌کار است که بازی را ادامه داد و مردم را هم در جریان نگذاشت. این البته به هر صورت مربوط به گذشته است اما درس مهمی که فراموش می‌کنیم این است که رئیس‌جمهور در مردم‌سالاری دینی به شوخی می‌ماند؛ جواز این شوخی را هم قانون اساسی صادر کرده است. این یعنی امیدواری به اثربخشی او هم یک شوخی است مگر این‌که دل‌خوش باشیم مثلا به بودن ظریف و زنگنه و نبودن عبداللهیان و عبدالملکی؛ دلخوش به نقش ایوان؛ علاج بی‌علاج!

+

این یادداشت مرتبط را بخوانید.


۱۴۰۳ تیر ۱۶, شنبه

پذیرفته‌اید دستان‌تان خالی است

 کسانی رأی دادند و کسانی نه، از هر قوم کسانی کسان دیگر را به راه خود خواندند و کسانی، سرشان فقط به کار خودشان بود؛ این قاعده فعالیت سیاسی در یک جامعه زنده است در همه جای دنیا، اما سوگمندانه در این ۳ هفته چه بسیار بودند کسانی که از موضع «من بیشتر می‌فهمم» هر که مثل خودشان نبود را تحقیر کردند و می‌کنند؛ استدلال را رها و زورشان را در باتوم و ساچمه‌های کلمات عفونت (تحقیر و دروغ) برای سرکوب دیگرانِ دیگراندیش ریختند؛ شدند هیولاهایی به قدر وسع؛ در مبارزه با هیولا!

کاش این بلا نبود؛ بلایی که کینه‌توزی است، تفاخر جاهلی «من بیشتر می‌فهمم» زیستگاه هیولاهاست!
🌱
شما باشعور، شما فهمیده، شما عمیق، شما غنی و دوراندیش...  اما شما دیکتاتورهای بی‌تاج و تخت و سپاه!
کاش تامل کنید و از این راه برگردید.
استدلال کنید و دشنام ندهید.

وقتی دشنام می‌دهید و تحقیر می‌کنید، پذیرفته‌اید دستان‌تان خالی است؛ پذیرفته‌اید پرچم‌تان، خودتان نیست!
🌱




Inestagram


Telegram



۱۴۰۳ تیر ۱۴, پنجشنبه

به مثابه تحریمی سابق!




بسیاری از دلایل تحریمی‌ها را درک می‌کنم و بسیاری را می‌پذیرم؛ خودم تا یک هفته پیش تحریمی بودم (هر چند متزلزل!) و البته نهایتاً رأی ندادم.

پیش خودم گفته بودم ناکامی دولت به اصطلاح "غیر حزب‌اللهی" بعدی (تنها کاندیدای این جریان: پزشکیان) نوک پیکان هجمه هسته سخت و همیشه طلبکار قدرت را به سمت قلب بصیرت اکثریت خواهد گرفت. اگر مشکلات فوری و محوری کشور، فقر و فساد و تبعیض (و تحریم به عنوان یکی از دلایل اصلی آن‌ها) باشد، هیچ رئیس‌جمهوری (دست‌کم در کوتاه و میان‌مدت) توان حل آن‌ها را ندارد چرا که تحریم‌‌ها ناشی از سیاست خارجی و هسته‌ای کشور است که هیچ قوه مجریه‌ای نقشی در تعیین مقدرات آن ندارد و نهایتا این ظواهر و زبان دیپلماتیک دیپلمات ایرانی است که ممکن است تند و خشن، یا نرم و آرام باشد (که البته به جای خود مهم است) ولی اساس همان است که هست؛ احساس تکلیف الهی برای نابودی فلان، دفاع از خط فلان، رسیدن به فلان انرژی با چنان اقتضائات و شوق هدایت منطقه و جهان به بهشت و از این قبیل (که این‌جا بحثی بر سر حق و ناحقی‌شان نیست) و همه این‌ها در تعارض با منافع قدرت‌های اول اقتصادی جهان که از حدود ده سال قبل واکنش خود را با اعمال وسیع‌ترین و گریزناپذیرترین تحریم‌ها بروز داده‌اند؛ دولت‌ها از پی هم دچار کسری بودجه شده‌اند، «یک قطره نفت ما در مقصد به نام ایران تخلیه نمی‌شود و یک سنت از وجه آن نیز به حساب‌های رسمی کشور واریز نمی‌شود» (به نوشته اخیر جهانگیری) و در انتهای خط، آن چه در دسترس مردم قرار گرفته، تورم مکرر چهل درصد و بالاتر است و روند بدون توقف فقیر شدن بسیاری از مردم، از دست دادن فرصت‌ها و البته فسادی که گاه به اسم دور زدن تحریم‌ها، بیشتر جیب مردم را خالی می‌کند!

علاوه بر این، هیچ انتخاباتی با هر نتیجه‌ای منجر به تغییری به نفع خواسته‌های سیاسی و اجتماعی اکثریت مردم در سیاستگذاری‌ و سوگیری‌های صداوسیما، سازمان تبلیغات، ائمه جمعه، همچنین رویکرد اقتصادی ستاد اجرایی و بنیاد مستضعفان، بنیادهای اقتصادی نهادهای نظامی و آستان‌های قدس (همگی به مثابه اجزای غول رسانه‌ای و مالی خارج  از دولت) نخواهد شد اگر منجر به بازسازی این سازمان‌ها – از قضا – علیه خواست اکثریت نشود! (این محتوای قانون اساسی و نوع تفسیر از این قانون است که همه این‌ها را از اتهام "غیرقانونی" بودن رهانیده است).


با لحاظ همه این موارد، و بیشتر، اما به سه دلیل، روز جمعه به مسعود پزشکیان رای خواهم داد:

🔹 اول) پیام نارضایتی عمومی با عدم مشارکت شصت درصدی، هشتم  تیرماه صادر شد. عباس عبدی  خوب نوشته بود: «هر رأی در انتخابات رأی به جمهوری اسلامی است؛ تمام … / فرض که چنین است پس چرا آن روزی که زیر ۳۵ درصد رای بود اعلام پایان نکردند؟ هر رای بیانگر اراده رأی‌دهنده است و رنگی که از خود به ساختار می‌زند. اعتبار آن تا زمانی است که این رنگ باقی‌ست. زایل شدن رنگ معادل زایل‌شدن رای است.» مضافا این منطق پذیرفتی می‌نماید که «اگر رای ندادن مخالفت با نظام نیست پس رای دادن هم موافقت با نظام نیست» (این‌جا). حالا نوبت بازی با کارت دوم است!

🔹 دوم) بالارفتن احتمال بروز مسئله جانشینی طی سال‌های آینده، اهمیت حضور کسی چون پزشکیان را بر صدر قوه مجریه  گوشزد می‌کند. من در این‌جا از تعبیر دکتر محسن رنانی (در توصیه به شرکت در انتخابات دور دوم) استفاده می‌کنم؛ ما با رئیس‌جمهوری کردن مسعود پزشکیان، پای خودمان را لای در می‌گذاریم! باید پذیرفت که منتقدان/مخالفان به شدت تضعیف و سرکوب شده‌اند و حالا باید از فرصتی که بعد از هفت سال دوباره پیش آمده و رای دادن را معنادار کرده، بهره ببرند؛ فرصت ِ باز شدن (یا باز ماندن) لای در برای احیای نقشی نامنتظر! اگر ماجراهای ۳۵ سال پیش را مرور کنید به روشنی خواهید دید در  کمتر از سه ماه مانده به درگذشت آیت‌الله خمینی، چطور ورق تاریخ برگشت و معادلات با فوریت تمام تغییر داده شد.

🔹 سوم) واقعیت تلخ این است که در این چند روزه اخیر، در حق طالبان افغانستان بسیار جفا شد! سلفی‌ها و طالبان شیعی ایران، که جلیلی (با احترام به او و حامیانش) روشن‌ترین و برساخته‌ترین نماد آن است، با وجود حضور طولانی در مناصب بالای قدرت، هنوز قابلیت‌های اصلی خود را بروز نداده‌؛ روزگار “بی‌تقیه” بودن‌شان هنوز فرا نرسیده (سلاحی که طالبان افغانستان چندان از آن استفاده نکرده است!)؛ با این همه خسارتی که زده‌اند، به صراحت ِ خودشان، هنوز در “سایه”اند و بسیار بعید است این در سایه بودن، فقط برای "قوه مجریه" باشد! این جریان به دلیل مبانی فکری‌اش، به مراتب از آن چه دیده و تصور کرده‌اید، متصلب‌تر و متوهم‌تر است (نمونه مهم) و از جمله در این هفته اخیر، همه توان مشروع و نامشروع خود را به کار گرفت.  


همه موانع جدی سر راه دولت پزشکیان را می‌دانیم ولی پای‌مان را لای در می‌گذاریم.

*

این یادداشت در تلگرام

۱۴۰۳ تیر ۱۰, یکشنبه

کارت دوم!

 📌 بعد از ۹۶ در هیچ انتخاباتی شرکت نکردم؛ به راحتی و مصمم اما این بار بعد از یقین اولیه (برای تحریم)، مدام دچار تردید بودم؛ روزی در تایید تحریم و روزی در نزدیک شدن به رای دادن (ردش در توییت‌ها هست)!؛ نهایتا پنجشنبه عصر تصمیم قطعی گرفتم و رای ندادم. 🔗

📌 پیام تحریم انتخابات در دور اول صادر شد!
حالا و در دور دوم، رأی خواهم داد.  🔗

«پزشکیان»



رأی ندادن مشروعیت‌‌زداست به خصوص علیه نظامی که همیشه با "مشارکت بالای مردم در انتخابات" روی "گسل عمیق بین خود و مردم" سرپوش گذاشته (به مثابه مسکّن) ... اما همزمان، خیلی شبیه کاشتن دانه لوبیای سحرآمیز است؛ عمل کم‌زحمت (کنار زدن خاک و کاشتن لوبیا/در خانه ماندن و رای ندادن) برای رسیدن به نتیجه‌ای بزرگ (برداشت محصول و رسیدن به: بالای ابرها /به: دموکراسی لیبرال)؛ در بهترین حالت: لازم و نه کافی! بحران‌هایی سیاسی اخیر (اوکراین/اسرائیل/نزاع بیشتر سر برنامه‌های هسته‌ای) که ابعاد جهانی گرفته‌اند و معاملات سیاسی پی‌درپی قدرت‌های اروپایی با نظام نشان می‌دهد که این لوبیای سحرآمیز توجه آنها را از این پس حتی کمتر جلب خواهد کرد، مضافا پتانسیل اعتراض‌های خیابانی هم به نحو قابل ملاحظه‌ای خنثی شده. حالا (بعد از عدم مشارکت ۶۰ درصدی در دور اول که پیام آن (فارغ از توان پیامگیر در بهره‌برداری درست از آن) به روشنی ابراز شده) و کاشتن آن لوبیا(!))، کار باید با پس زدن نماینده رسمی هسته سخت قدرت در دور دوم کامل‌ شود. سلب اعتماد به‌نفس جریان اقتدارگرا در دور دوم، محصول ارزشمندی خواهد بود که مشارکت کم در دور اول، بذر آن را کاشته است؛ به مثابه ارزش‌افزوده قابل اعتنای آن لوبیای کاشته شده که البته قطعا ما را به بالای ابرها نخواهد برد.
رای در دور دوم (به پزشکیان) کارت دوم بازی است!

۱۴۰۳ تیر ۶, چهارشنبه

سرگشتگی سیاسی!

 متمرکزم در توییتر؛ سه باری هم که کانال تلگرامی‌ام را بعد از مرگ رئیسی و آن تهدید تلفنی به روز کرده‌ام، توییت‌هام رو گذاشته‌ام در کانال.

یک یادداشت هم نوشتم که فقط برای افراد خاص فرستادم و بعد از انتخابات متن آن را منتشر می‌کنم ... و واقعیت این است تا این لحظه به هیچ یقینی نرسیده‌ام!


بعد این همه سال تحلیل سیاسی نوشتن و راحت به سوال‌ها جواب دادن (درست و غلط!)، این همه خودم دچار سوال نبودم (سوال‌های صادقانه‌ی بی‌جواب)؛ دچار این همه سرگشتگی نبودم که اکنونم!
 

من چند سوال مهم دارم؛ و فقط می‌پرسم! کار دیگری از دستم برنمیاد فعلا!






۱۴۰۲ بهمن ۱۶, دوشنبه

صلاحیت پایتختی!

 

 

اول) بارها در تخطئه و رد اطلاق "پایتخت شعور حسینی" به شهر زنجان (به اعتبار دسته‌های خاص عزاداری‌‌اش) نوشته‌ام، مثلا این‌جا.

 

دوم) امروز بالاخره معاون استاندار زنجان اعلام کرد که «احتمال برگزاری انتخابات خبرگان با شرایط فعلی در زنجان وجود ندارد»! صلاحیت کسی تایید نشده! اتفاقی بی‌سابقه در "پایتخت شعور حسینی"!

 

سوم) معنای این رخداد چیست؟ آیا عالِم و خبره‌ی صالح ِ زنجانی وجود ندارد؟! یا اگر خبرگان صالحی هستند، راضی به دخالت در سیاست از حوزه انتخابیه پایتخت شور و شعور حسینی نشده‌اند؟!

 

چهارم) کلمات ارزش دارند؛ مثل "پایتخت"، مثل "حسین ع". انتساب صفت‌های نابه‌جا به مکان و زمان‌های مختلف، تکثیر دروغ است ... واقعاً کلمات ارزش ندارند؟!

 

پنجم) دمندگان بر کوره "زنجان: پایتخت شعور حسینی" این تعلیق را معنا کنند و حباب همت خود ‌تحویل بگیرند!

 

 **

تبصره: البته نماینده ۸ سال اخیر استان زنجان در مجلس خبرگان هم، عالِم وارداتی (از خارج از استان) بود؛ محمد حاجی‌ابوالقاسم دولابی. او با حکم ابراهیم رئیسی، اینک عضو شورای هماهنگی ارتباطات ریاست جمهوری با حوزه و روحانیت است و ظاهراً این بار از تهران نامزد شده. شاید این‌بار نیز کسی را "واردات" کنند، یا شاید اعتراض رد‌شده‌ای را وارد بدانند؛ این‌ها اما از عظمت خالی بودن اندرونی ادعای "زنجان: پایتخت شعور حسینی" کم نمی‌کند!

 

۱۴۰۲ بهمن ۱۲, پنجشنبه

در نکوهش دروغ

 



کسانی که مرا از نزدیک می‌شناسند، خوب می‌دانند نظرم نسبت به انتخابات، دست‌کم از چهار سال پیش به این سو، چیست. اگر فضا امنیتی نبود، با رفقای نادیده دور هم در این مورد بیشتر و صریح‌تر سخن گفته بودم. در این روز و هفته‌های اخیر هم قصد نداشتم پر کاهی در تنور (...) آن بیندازم اما رفتار یک جریان خاص در مواجهه با مصطفی طاهری (یکی از دو نماینده فعلی زنجان در مجلس) برای تخریب و از دور خارج کردن او که دوباره نامزد ورود به مجلس شده، ناچارم کرده که در این مجال شهادت بدهم به اعتبار شناخت هم دیرین‌ و هم تازه، طاهری مستحق چنین رفتارهایی در نزاع قدرت از جمله با دروغ‌پردازی‌های نفرت‌انگیز نیست هر چند وسعت این ناراستی‌ها ظاهرا رابطه مستقیم با احتمال بالای کامیابی دوباره او در انتخابات دارد.

 

طاهری عملا رفتاری شفاف در قانونگذاری داشت (گو من نوعی مخالف یا موافق آن قانون بوده باشم)، شاهدم و شهادت می‌دهم از همان ابتدای نمایندگی حواس‌اش به مهم‌ترین پروژه‌های بر زمین مانده استان بوده بدون دخالت دادن سمت و سوی سیاسی خودش یا ذی‌نفعان پروژه‌ها، حتی همراهانش به صراحت دست رد به سینه امتیازهای شخصی زدند و مثل بسیاری، او با مردم بودن را به سال آخر نمایندگی موکول نکرد.

 

واضح باید دانسته باشید که علقه و تحلیل‌های سیاسی من نوعی با عقاید و باورهای سیاسی آقای طاهری تنافری عظیم دارند، هیچ امتیازی هم از او یا به توصیه او نصیب من نشده و نخواهد شد ولی انسانیت حکم می‌کند رقبای سیاسی او اگر حرفی در تکریم خود ندارند، دنیا و آخرت خود را با عفونت دروغ و تهمت و توهین مضمحل نکنند و البته کیست که نداند، نقد چیزی است و دروغ و دشنام برای تخریب چیزی دیگر (و نقد، چه بسا نه حق که تکلیف است).

 

کسانی که با دروغ می‌خواهند پیش بروند،  دروغ «وسیله‌»شان نیست، از قضا «هدف»شان دروغ است و «تکثیر ناراستی»؛ آنها بازندگان‌اند، دیر یا زود.

 

در اینستاگرام

 

۱۳۹۶ تیر ۲۶, دوشنبه

مرگ را از یاد برده‌اید؟

کارتون: آرس | کوبا




دعوای غم‌انگیز این روزها در اردوگاه پیروز انتخابات بر سر غنیمتی به اسم کابینه، بر این فرض نادرست استوار است که پیروزی یعنی «فقط» بردن یک انتخابات.

اینکه عارف بگوید: «آقایان ما را دنبال نخود سیاه نفرستند»، منتجب‌نیا بفرماید: «شورای عالی‌ سیاستگذاری اصلاح‌طلبان نماد استبداد است و باید منحل شود»، حسام‌الدین آشنا بنویسد: «درست است که گفتمان از جنس سهم‌خواهی نیست اما امان از سهم‌خواهی‌های افراد به اسم جریان» و بعد هم محمدعلی ابطحی از راه برسد و بنگارد که «كسي سهم‌خواهي از دكتر روحاني نكرده. حتي اگر سهميه‌شان را برای انتخاب ايشان خرج كرده باشند. اين اطرافيان رييس جمهورهستند كه خود را سرجهاز مي‌دانند» و تازه این وسط، رسانه‌های هر کدام نیز به این دعواها ابعاد تازه ببخشند، یعنی دعواست، یعنی حواس‌ها دوباره پرت غنیمت شده و تنگه «اُحُد» رها مانده! شاید خبر رییس شدن فرهاد رهبر در دانشگاه آزاد و بازداشت حسین فریدون – هر دو در یک روز -  تلنگری باشد برای صاحبان و عاملان این دعواها که روحانی، و همه ما، با قبیله‌ای معمولی طرف نیستیم؛ قبیله‌ای که دهانش به اندازه مقبولیت مردمی‌اش بجنبد و زورش ربطی به رای مردم داشته باشد و مثلا تهِ آمالِ مبارزه با فسادش، دراز کردن رقیب سیاسی نبوده باشد! اصلا بحث سر این نیست که چه‌کسی وام‌دار کیست و چه‌کسی پیروزی‌اش را مدیون چه‌کسی و کسانی؛ مسئله مهم این است دولتِ کارآمد که بتواند مردم را امیدوار نگه بدارد به تدبیر دولت پسانِکبتِ احمدی‌نژادی، با این نزاع‌های عریان، صدمه جدی می‌بیند. به‌هم ریختن آرامشِ مردم، تجربه موفق اصولگرایان در دوره خاتمی بود که اصلاح‌طلبانی هم خوب در این زمین بازی کردند! حفظ آرامِ جامعه و امیدواری‌شان به اصلاح، بسیار مهم است و تحقق این در سایه وفاداری مدبرانه به آرمان‌های رای‌دهندگان به روحانی‌ست که «پیروزیِ بزرگ» است. تجربه تلخ و ویران‌گر دعوای اصلاح‌طلبان در شورای اول شهر تهران، یا پراکندگی رای اصلاح‌طلبان در انتخابات 84 به عنوان مقدمه بالاآمدن سرطان ِ احمدی‌نژاد، واقعا به این زودی‌ها از یاد رفته؟ اصلاح‌طلبان اگر «مرگ» توسعه و اصلاح را در دوره سیاه احمدی‌نژادی از یاد نبرده‌اند، لطفا به «تَب» صلاحدیدهای حسن روحانی رضایت بدهند، او را پشتیبان باشند تا این گردنه‌های امیدکُش سپری شوند.