‏نمایش پست‌ها با برچسب مصطفی ملکیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصطفی ملکیان. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ دی ۳, دوشنبه

اصل اشکال در "رویه"هاست

 


اینان دشمن، و مستحق منفور شدن، نیستند؛ شاید ایران را به شیوه‌ای که فکر می‌کنند درست است، دوست دارند.
مسئله را درست ببینیم تا اصل اشکال و مایه نفرت را نه در "انسان‌"ها که در "رویه"ها پیدا کنیم.

 
اشکال شاید این است که این افراد خیلی بیشتر از وزن اجتماعی‌ و مقبولیت‌شان، در مقدرات ایرانیان موثر بوده‌اند و هستند و با وجود خطاها و کارنامه بد و گاهی زشت‌شان،حاشیه امن وسیعی دارند و هنوز می‌توانند با حضور در ارکان قدرت، در زندگی ایرانی نقش مخرب ایفا کنند (سوال این باشد که «چرا و چگونه؟»).

بی‌اعتنایی به "رویه"هاست که گاهی از پس مبارزه با مستبدی و برانداختن او، مستبدی تازه‌تر می‌نشاند.

به‌قول جناب مصطفی ملکیان وقتی به جای خطا، از خطاکار متنفر باشیم، هم از "انسان" نفرت‌ پیدا ‌کرده‌ایم (و این با  عشق به انسان که لازمه‌ی اصلاح‌گری است، منافات ‌دارد) و هم باعث می‌شود خطاهای خود را نبینیم و معمولاً دچار  تعجیل در حذف خطاکار شویم و تعجیل هم کار را بدتر می‌کند.


🔗 محتوا در ایکس
🔗 اینستاگرام
🔗 تلگرام


۱۴۰۲ اردیبهشت ۴, دوشنبه

چه چیزی را باید به رفراندم گذاشت و چه چیزی را نه؟!

  

این روزها دوباره موضوع همه‌پرسی و رفراندم به موضوع داغ روز تبدیل شده است.

سؤالی مهم‌تر از این که «رفراندم لازم است یا نه؟» این است که «چه چیزی را باید به رفراندم گذاشت و چه چیزی را نه؟»

 

وب‌سایت تحلیلی زیتون در یادداشتی بر مبنای یکی از گفتارهای جناب مصطفی ملکیان، به این پرسش پاسخ گفته است.

در این یادداشت می‌خوانیم:

🔸

👈 [...] ‏مطالبه رفراندوم به معنای عام آن از دوره اصلاحات آغاز شد؛ وقتی که ساخت صُلب قدرت، در مواقف بسیاری مانع از تحقق خواست مردم برای تغییر و اصلاح شد؛ خواست‌هایی که به خصوص در دوقطبی‌های انتخابات خرداد ۷۶، اسفند ۷۷ (نخستین انتخابات شوراهای شهر و روستا) و بهمن ۷۸ (انتخابات مجلس ششم) به‌رغم خواست و تلاش و مهندسی‌های ساخت قدرت، خود را نشان داده و «مستند» شده بودند.

 

[...] ارتش سایبری و منبری مأمور شد تا با اجرای نمایش‌هایی بر قلب معنای رفراندوم ادامه دهد؛ با لودگی‌هایی در حد «بیایید رفراندوم برگزار کنیم که عید فطر جمعه باشد یا شنبه»!

 

‏منشاء این فریبکاری و لودگی کجاست و چگونه می‌توان آن را بی‌اثر کرد؟

 

‏مصطفی ملکیان در گفتاری زیر عنوان «مبانی نظری اصلاح‌طلبی» که در کتاب «تقدیر ما، تدبیر ما» (نشر نگاه معاصر) منتشر شده، با این پیش‌فرض که حکومت «مردم‌سالار» و وضع قوانین و مبنای تعیین سرنوشت جامعه، «حقیقت‌طلبی» و «عدالت‌خواهی» باشد، تصمیم‌گیری در مورد هر پدیده و سیاست‌گذاری برای تغییر اجتماعی را بر مبنای باورهای سه‌گانه گروه‌بندی کرده است.

 

‏او کل باورها را به سه دسته تقسیم کرده است:

 

‏۱) باورهای سابژکتیو (درونی، ذهنی)

‏۲) باورهای آبژکتیو (واقعی، ملموس، قابل مشاهده) بالقوه

‏۳) باورهای آبژکتیو (واقعی، ملموس، قابل مشاهده) بالفعل

 

‏وی معتقد است غیر از آنچه مربوط به باور در موضوعات آبژکتیو (عینی و قابل مشاهده) بالفعل ‌و‌ قابل تحقیق باشد، باید به خواست مردم رجوع شود.

 

‏بر این مبنا مسئله‌ای مثل تعیین روز عید فطر که باید مستدل به مشاهده هلال ماه باشد، یک امر آبژکتیو بالفعل قابل‌تحقیق است یا رد و قبول سمی بودن و نبودن قارچ مبتنی بر استدلال‌های خدشه‌ناپذیری برای همگان است که اساساً قابل همه‌پرسی و ارجاع به رأی اکثریت نیستند چرا که رجوع یا ارجاع به آرای اکثریت در مسائل آبژکتیو بالفعل قابل تحقیق، خلاف «حق‌طلبی» است.

 

‏در سایر سیاستگذاری‌های مبتنی بر باورهای آبژکتیو بالقوه و سابژکتیو (ذهنی)، «عدالت‌طلبی» حکم می‌کند ذی‌نفعان یعنی کسانی که قرار است تحت تاثیر تصمیم‌گیری مبتنی بر یک آری یا نه، مسیر زندگی و سرنوشت‌شان تعیین شود، خود حتماً حق انتخاب داشته باشند و نظرشان مورد پرسش قرار بگیرد.

 

‏ملکیان تاکید می‌کند نوع بشر در مورد آرای مبتنی بر باورهای سابژکتیو (ذهنی) یا آبژکتیو «بالقوه» قابل تحقیق، معیاری بر تشخیص درست حق از ناحق ندارد و در چنین وضعی به لحاظ معرفت‌شناسی در وضع واحدی قرار ندارد؛ چون هیچ یک دلیلی ندارند که با اتکای به آن، دیگری را از میدان به در کنند.

‏وی معتقد است: «غیر از علوم تجربی طبیعی و به میزان کمتری علوم تجربی انسانی در بقیه موارد ما با عقاید آبژکتیو بالقوه یا عقاید سابژکتیو سروکار داریم» و سپس تاکید می‌کند: «نمی‌توانیم‌ قبول کنیم نظامی متشکل از سلسله‌ای از باورهای آبژکتیو بالقوه قابل تحقیق یا سابژکتیو بخواهد سمت و سوی تغییر اجتماعی را تعیین کند.»

 

‏بر این پایه آنچنان که سنجش منافع و مضار «مذاکره مستقیم با آمریکا و برقرار رابطه دیپلماتیک با آن کشور» به مثابه یک سیاستگذاری مبتنی بر باور آبژکیتو بالفعل ِ قابل تحقیق، بی‌نیاز از رفراندوم است (اینکه نظام مخاصمه بی‌انتها با آمریکا را به رکنی از ارکان هویت خود تبدیل و بروز منافع این دشمنی را به آینده‌ای موهوم موکول کرده است، نافی این نیست که کارشناسان و عقلا بتوانند به طور منطقی سود و زیان این رکن هویتی نظام را در زندگی همه مردم احصا کنند و به اعتبار تجربه تاریخی چهل سال گذشته، بر سنگینی وزنه زیان آن صحه بگذارند) و در مقابل اعمال قانون «حجاب اجباری» که مبتنی بر باوری سابژکتیو و ذهنی و تعبدی (و آن هم با قرائتی خاص از مذهبی خاص) است، ناگزیر از همه‌پرسی است و نیازمند نظر همه ذی‌نفعان. [...]

 

 

➕ متن کامل یادداشت «مرزهای رفراندم» را اینجا بخوانید.

۱۴۰۱ دی ۲۴, شنبه

«هر وجودی یا قیمت دارد یا کرامت»

 

اول) «همه افراد آرزومندند که از شأن و کرامت درخور انسانی، صداقت اخلاقی، امکان ابراز وجود و فراتر رفتن از زندگی و معیشت روزمره برخوردار باشند. اما در عین حال هر شخصی هم، کمتر یا بیشتر، می‌تواند خودش را راضی کند که با دروغ‌ها کنار بیاید و با این دروغ‌ها زندگی کند. هر شخصی به هر حال به نحوی به ابتذال مادی نهفته در وجود انسان‌ها و پیگیری نفع شخصی‌اش تن می‌دهد. به هر حال در وجود هر شخصی تمایلی هست برای درآمیختن با امواج جمعیت بی‌نام و نشان و حرکت آرام و بی‌دردسر همراه این امواج در دل یک زندگی قلابی. پس قضیه فراتر از تضادی ساده میان دو هویت است. قضیه اصلاً خود مفهوم هویت است.»

 

📚 قدرت بی‌قدرتان | واسلاو هاول | ترجمه احسان کیانی‌خواه | صفحات ­۵۰ – ۴۹

 

 

دوم) کانت (۱۸۰۳ – ۱۷۲۴) بی‌شک نخستین کسی است که مفهوم کرامت انسان‌ را ایضاح کرد و مهم‌ترین فیلسوفی است که از کرامت ]شأن و شرف[ انسان دفاع عقلانی کرد. وی در شالوده مابعدالطبیعه اخلاقیات می‌گوید که هر وجودی یا قیمت دارد یا کرامت ]...[ موجوداتی را که کرامت دارند اخلاقاً نمی‌توان به ازای هیچ چیزی واگذار کرد. اخلاقاً مجاز نیستیم که انسانی را فدای قدرت، لذت یا ثروت خود کنیم یا حتی برای تحصیل مصلحت عمومی فدا کنیم. انسان به عنوان موجودی که کرامت دارد با هیچ چیز قابل معاوضه و مبادله نیست.»

 

📚 مصطفی ملکیان | مجله اندیشه پویا | شماره ۸۲ | صفحه ۵۹

۱۴۰۱ فروردین ۲۶, جمعه

بهشتی

 

ملکیان می‌گوید قرار نیست روی زمین، "بهشت"ی باشد، یک بار برای همیشه از این بهشت بیرون‌مان کرده‌اند، درون بهشتی اما هست، یعنی می‌تواند که باشد: «روان آباد و معمور». و معموری روان در آرامش، شادی و امید درون انسان بهشتی‌ست؛ این سه وصف، بهشتی است. بارها آمده که همان "رضایت باطن" است، آرام جان و وجدان ... و «خوشا شما که جهان می‌رود به کام شما»؛ گوارای جان و جهان، روان معمورتان؛ شمایی که نیلوفر آبی شدی در دل مرداب روزگار، یاد و جلوه بهشت برای جاماندگان.

 

سهم خیلی‌ها هم از بهشت، فقط دیدن و شنیدن از آن است نه "بودن در آن" یا حتی جرئت و عرضه‌ی ساختن‌اش؛ «بهشت‌ست اين که من ديدم نه رخسار»  ... همه‌شان به امید گم نکردن ردی از یاد بهشت، چون نسیمی که گون را خوش آید.

 

۱۳۹۸ اسفند ۲۶, دوشنبه

در تکریم "ناامیدی"!

 

 ✍️ مصطفی ملکیان [اندیشه‌پویا]

 

 در میان متفکران تاریخ بشری، تنها متفکر تراز اولی که امید را رذیلت می‌دانسته، "بودا" بود و امروزه نیز برخی حامی دیدگاه بودا درباره امید هستند. بودا به دو واقعیت اشاره می‌کرد و نتیجه می‌گرفت که امید فضیلت نیست. اول این که امید داشتن، آدمی را از این که برای خود بکوشد، معاف می‌کند. وقتی من در موضوعی به دیگری امیدوارم، لااقل در آن موضوع به اندازه کافی بالقوه‌های خود را بالفعل نمی‌کنم و بخشی از بار خود را بر دوش دیگری می‌گذارم. در نگاه بودا امید یعنی کاستن از اتکا به خود و افزودن به اتکا به‌غیر. حال آن که به نظر بودا هیچ غیری برای هیچ‌کس نمی‌تواند هیچ‌کاری انجام دهد و باید به خود اتکا و اعتماد داشت. دلیل دوم بود در رذیلت شمردن امید این است که در جهانی که بی‌ثباتی، یگانه واقعیت ثابت آن است، نباید به ثبات هیچ چیزی چشم دوخت و این در تضاد است با امید بستن که مساوی طالب ثبات‌بودن است.

 

وقتی امید می‌بندیم که کسی کاری برای ما انجام دهد می‌خواهیم چهار امر ثابت وجود داشته باشد: آن شخص تا وقتی آن امید را برآورده کند زنده باشد، دانایی‌هایی که برای برآوردن آن امید لازم است در او از دست نرود، تواناهایی که برای برآوردن آن امید لازم است در او از دست نرود، محبت او به ما از دست نرود. اما این ثبات‌ها، تضمین بقا ندارند.

 

بنابراین بودا به این دو دلیل، امید را رذیلت می‌دانست من اما معتقدم که اگر امید متعلق درخوری داشته باشد، به‌جاست.

 

فیلسوفان روانشناسی و روان‌شناسان دو نظریه در باب احساسات و عواطف و هیجانات دارند. یک دیدگاه معتقد است که احساسات و عواطف و هیجانات را به مثبت‌ها و منفی‌ها تقسیم باید کرد و بنابراین وظیفه ماست که احساسات و عواطف و هيجانات منفی را از وجود خود ریشه‌کن و احساسات و عواطف و هيجانات مثبت را در وجود خود راسخ و محکم کنیم. دیدگاه دوم معتقد است که احساسات و عواطف و هیجانات مطلقا نه خوب هستند و نه بد بلکه بسته به این که به چه چیزی تعلق بگیرند، خوب یا بد هستند. مثلا عشق لزوما احساس و عاطفه و هیجانی مثبت یا منفی نیست و بسته به اینکه عشق به خدمت باشد یا عشق به خیانت، عشق به حقیقت باشد یا عشق به خرافه، مثبت یا منفی است (...) من به این دیدگاه دوم قائلم.

 

بنابراین امیدوار بودن فضیلت است اگر متعلق درخوری داشته باشد.

 

متعلق درخور را هم منشعب به دو چیز می‌کنم اول این که مبتنی بر باورهای صادق باشند. دوم این که سودمندی عملی داشته باشند. اما مشکل این است که در اغلب موارد متعلق امیدهای ما درخور نیست. تنها دو امید کاملا سودمند است:

یک - امیدهایی که با فرض شناخت خود به خودم داشته باشم؛ چون هم مبتنی بر باور صادق است، هم سودمند به حال من است (مگر اینکه انسان مطلقا خودکاوی و خودشناسی ناشی از خودکاوی نداشته باشد)

دو - امیدهایی که به خدای نامتشخص داشته باشیم. ما اگر به کل عالم طبیعت امید ہندیم، نه به هیچ کدام از اجزای آن، این امید نه به ما زیانی می‌رساند و نه مبتنی بر باور ناصادقی است البته که وقتی دایره امید تا این حد تنگ شود ما به دیدگاه بودایی نیز نزدیک شده‌ایم. چرا که در استدلال اول، بودا می‌گفت به خودتان امید ببندید. اگر شما این امید را درباره خودتان داشته باشید، دیگری هم این امید را به خودش داشته باشد، یک سرمایه عظیم ایجاد خواهد شد. این سرمایه عظیم، یک سرمایه جمعی است و ما با امید جمعی مواجهیم (...) اگر من تنها به خودم امید ببندم، شما هم تنها به خودتان امید ببندید، دیگران هم تنها به خودشان امید ببندند، حاصل این امیدها مثلا این می‌شود که نود درصد مردم جامعه، امیدوارند. امید جمعی، وضع کشور و جامعه و حتا جهان را بهتر می‌کند.

 

برخی از این امید داشتن به خود و ناامیدی از دیگران، تعبیر به ناامیدی شاد کرده‌اند. ناامیدی شاد، اگر چه تعبیر دقیقی نیست اما به معنی ناامیدی از دیگران و شادی از منحصر کردن امید به خود است. وقتی امید به غیر می‌بندید، از آن جا که ضامن بقا ندارد، همیشه تزلزل‌خاطر دارید اما اگر تنها به خودتان امید بسته باشید، متزلزل نخواهید بود. به این دلیل که به ریسمانی متوسل شده‌اید که دیگر پاره‌شدنی نیست. بنابراین ناامیدی از غیر اگر همراه با امید به خود شود، به جهت امید به خود است که شادی‌زا و شادی‌آور است.

 

۱۳۹۷ شهریور ۲۷, سه‌شنبه

مسئولیت


امام فخر رازی در تفسیر آیه (لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اوّل مره - شما را تنها و یکان یکان به پیش خود بازمی‌گردانیم کما این‌که اولین بار هم شما را یکان یکان و تنها آفریدیم) می‌گوید اگر  در حادثه‌ای تمام قرآن را بسوزانند و از قرآن فقط این یک آیه باقی بماند، به نظر من، همه چیز قرآن سر جای خود می‌ماند چون پیام تمام قرآن این است که توجه داشته باشید که هر چه می‌کنید، خودتان باید مسئولیت آن را بر دوش بکشید.

🔹 مصطفی ملکیان | «تنهایی، سکوت، عشق» | روزنامه ایران (آبان 80)