‏نمایش پست‌ها با برچسب وبلاگ نویسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وبلاگ نویسی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ تیر ۲۷, شنبه

دو نکته درباره وبلاگ

 اول) نمی‌دانم چرا هر از چند گاهی برخی پست‌های قدیمی وبلاگ (در حد یادداشت‌های هفده – هجده سال پیش) مدام کلیک می‌خورند و بازدید وبلاگ ناگهان چند برابر می‌شود! به حمله رباتیک می‌‌ماند ولی به چه منظور؟! هر چه هست، به همین دلیل در ستون «پرطرفدارهای هفته گذشته»، این یادداشت‌های قدیمی بالا می‌آیند که هر چند گاهی خاطره‌برانگیز است ولی در مجموع خوشایند نیست!


دوم) از بیش از یک ماه پیش، برای دسترسی آسان‌تر به بایگانی، «برچسب» پست‌ها را سر و سامانی دادم و در انتهای ستون سمت راست صفحه وبلاگ، بخش «برچسب»ها را دایر کردم. به این ترتیب دسترسی موضوعی به یادداشت‌ها آسان‌تر می‌شود هر چند کار هنوز کامل نیست. مدت‌ها متوجه اهمیت برچسب‌ها در وبلاگ‌نویسی نبودم و به همین دلیل، برخی پست‌ها بدون برچسب‌اند که باید اصلاح و تکمیل شوند.




۱۴۰۵ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

شین

 کانال تلگرامی‌م رو از بعد از باز شدن راه اینترنت تقریبا مرتب به روز می‌کنم ولی صرفا با نقل قول از دیگران.
حرف‌های خودم بیش از هر وقت دیگری، ناگفتنی شده!


اگه مایل بودید «شین» [کلیک کنید] رو دنبال کنید.

۱۴۰۴ دی ۷, یکشنبه

۲۲

«راز سر به مهر»؛ وبلاگ خوب من!
سلام

امشب بیست‌ودو ساله می‌شوی.

تولدت مبارک خودم و همه آن‌هایی که دل‌شان این‌جا آرام گرفت و شاید از روزن تو، نوری دیدند و شاید دانه‌ای بردند گوارای جان.
... اما هیچ‌گاه، در همه  این سال‌ها، چنین خالی و ساکت نبودی و انگار دل هیچ‌کس برای تو تنگ نشده است و شاید دل تو هم برای کسی؛ آیا حتی برای من؟!

کلماتی که برایم باقی مانده‌اند غرق در روزمرگی‌اند و ... باور کرده‌ام طوفان ِ این همه فقدان، بالاخره همه ما را با خود خواهد برد.



۱۴۰۳ مهر ۱۰, سه‌شنبه

پراکنده‌های روز دهم از ماه هفتم در سال ۴۰۳



اول) اواخر مرداد گذشته بود  که با شکایت اداره کل اطلاعات، چهارمین پرونده‌ام در کمتر از دو سال در محاکم قضایی شکل گرفت. پریروز هم با احضار تلفنی، برای اولین بار به اطلاعات سپاه زنجان رفتم؛ دو فشار این طوری در کمتر از یک‌ماه‌ونیم! ... از این وضعیت خسته و کلافه‌ام. بین احضار تا حضور در مقابل مامور امنیتی یا بازپرس، مدام از خودم بازجویی می‌کنم؛ که کدام نوشته یا عمل من مانع احضار یا شکایت شده و «دفاعم چیست؟»! تجربه بدی است! هیچ‌گاه هم درست حدس نمی‌زنم مشکل چه بوده! ... به هر حال تصمیم گرفته‌ام چند مدتی در تلگرام و توییتر هیچ ننویسم و در اینستاگرام فقط از کتاب و عکس و خاطره، و شاید یادداشتی درباره معضلات محل زندگی؛ همین قدر دور از عفونت حضرات آلوده‌ی ِ قدرت! (ستون راست وبلاگ یک بخشی گذاشته‌ام به اسم "تبعات"!)


دوم) گزینش یادداشت‌ها برای کتاب سوم را شروع کرده‌ام. برای این کتاب - با تجربه «درختان رفته بودند» - نقشه‌های تازه‌تری دارم؛ از جمله بخش‌بندی موضوعی. امیدوارم تابستان سال بعد، منتشر بشود. کتاب اول، برگزیده یادداشت‌های 9 سال اول وبلاگ‌‌نویسی بود؛ آن چه من انتخاب کردم شد حدود 45 هزار کلمه، رفت برای مجوز 10 درصد هم آن جا بر باد فنا رفت؛ در مجموع شد حدود 40هزار کلمه و 156 صفحه. حالا فقط یادداشت‌های برگزیده سه سال بعدی (ابتدای 92 تا انتهای 94) شده حدود شصت هزار کلمه! باید سخت‌گیری بیشتری کنم؟ خیلی دوست داشتم در همین جلد کار تبدیل وبلاگ را به کتاب تمام کنم ولی ظاهراً توفیقی نخواهم داشت! یا باید تعداد صفحات را زیادتر در نظر بگیرم، یا یادداشت‌های بیشتری را کنار بگذارم تا در حد 250 صفحه کتاب را ببندم و بقیه هر چه ماند بماند برای دفتر سوم. تکلیفم روشن نیست!



سوم) یادداشت‌های ده سال پیشم را که می‌خوانم، گاهی دلم بسیار می‌گیرد و تنگ می‌شود، بعضی فقدان‌ها رهایم نمی‌کند، برخی باخت‌ها ... کلمه برای "ننوشتن" چه زیاد، حرف برای "نگفتن" چه فراوان ...



چهارم) بعضی از این عکس‌ها را در اینستاگرام هم منتشر کرده‌ام؛ غیر از یکی همه مربوط به شهریور چابکسر (گیلان). عکسها از من، کار آقای دکتر "محمد دانش" عزیز است.