‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ آبان ۳۰, دوشنبه

خداحافظی زیدآبادی از "چنین" سیاستی

.

✍🏻 احمد زیدآبادی

 

یادداشت اول: برسد به دست حامد اسماعیلیون

 

 

حامد اسماعیلیون، همسر و دختر نازنینش را در فاجعۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی از دست داده است. تحمل چنین مصیبتی فوق طاقتِ بشری است. او هر اندازه هم که خشم و کینه از مسببان حادثه به دل گرفته باشد، قابل فهم و همدلی است. فقط از خداوند برمی‌آید که بر دل سوزان و خونینش مرهمی گذارد.

آقای اسماعیلیون بعد از آن حادثه درگیر فعالیت‌هایی برای پاسخگو کردن مسئولان حادثه شد و اینک نیز مسئولیت کارزارهای سیاسی در خارج از کشور را به عهده گرفته است.

من به عنوان یک فعالِ سپهر عمومی، نقشی که برای خود تعریف کرده‌ام از جنس "بلاغ" است. در مقامِ اصرار و تحکم و تعیینِ تکلیف برای کسی نیستم. نظرم را مطرح می‌کنم، خواه مؤثر افتد خواه نیفتد.

بنابراین به آقای اسماعیلیون توصیه می‌کنم که با این حجم از خشم و کینه‌ای که به "حق" به دل گرفته، وارد سیاست نشود. سیاست در فارسی به معنای تربیت کردن اسب وحشی و در نزد یونانیان نیز تدبیر منزل در سطح کلان آن بوده است. از این رو سیاست عرصۀ فرو نشاندن خشم و انتقام‌گیری نیست. سرنوشت عموم در آنجا تعیین می‌شود و از همین رو، به کنشی کاملاً حساب‌شده و خالی از هر نوع بغض و خشم و کینه و انتقام‌جویی نیاز دارد.

در اینجا همیشه به دوستانم توصیه کرده‌ام که از روی خشم کنش سیاسی انجام ندهند زیرا تبعاتش دامن بسیاری را می‌گیرد و ما نسبت به سرنوشت آن "بسیار" مسئولیم و باید پاسخی روشن و اقناع کننده برای آسیب‌های ناشی از رفتارمان برای آنها داشته باشیم.

همین توصیه را به آقای اسماعیلیون می‌کنم. او فردی مصیبت دیده است. رنج و دردِ جانکاهِ از دست دادن عزیزانش را تا مغز استخوان چشیده است. بنابراین، با افرادی که در جای امنی نشسته‌اند و با بی‌قیدی و خونسردی می‌گویند: "خب انقلاب بدون هزینه که نمی‌شود!" فرق دارد. او غم از دست دادن عزیزانی را با گوشت و پوست و استخوان خود در عینیت آن تجربه کرده و با کسانی که با خیال راحت می‌گویند: " باید انقلاب کرد و دغدغۀ نتایج آن را نداشت چرا که تاریخ شرکت بیمه نیست!" حتماً متفاوت است.

اینجا در این کشور وضع آنگونه نیست که از آن دور به نظر می‌رسد. اینجا شکننده‌تر از آن است که بسیاری می‌پندارند. اینجا مستعد به راه افتادن حمام خون است. راه خروج از این وضعیت، خشونت‌پرهیزی مطلق است. اگر کسی می‌خواهد کمکی به این مردم ستمدیده کند، نباید خشونت را به کنشی و واکنشی تقسیم و سپس نوع نخستش را تقبیح و نوع دومش را توجیه کند. چرخۀ خشونت و انتقام هم اکنون نیز به حرکت در آمده است و اگر سرعت گیرد فرزندان این کشور را زیر چرخ‌دنده‌های بی‌رحم خود پاره پاره خواهد کرد و از کشور ویرانه‌ای تمام‌عیار به جا خواهد گذاشت.

اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت‌ را تحمل کرده است، می‌تواند بهترین منادی کنش خشونت‌پرهیز شود و از این طریق علاوه بر کمک به هموطنان خود، زخم‌های درون خویش را نیز التیام بخشد. با انتقام هیچ زخمی بهبود پیدا نمی‌کند بلکه زخم روی زخم می‌شود و سرایت آن به دیگران در چرخه‌ای توقف‌ناپذیر و نابود کنندۀ همه چیز.

 

 

 

یادداشت دوم: لحظۀ خداحافظی!

 

بازتاب مطلبی که خطاب به حامد اسماعیلیون نوشتم، مرا نسبت به آیندۀ این کشور از هر جهت روشن کرد؛ گرچه پیش از آن هم، برایم کم و بیش روشن بود.

از فحاشی چارپاداری تا تهدید به قتل و تجاوزِ جنسی، بخشی از واکنش افرادی بود که در فضای مجازی و غیرمجازی به حمایت از آقای اسماعیلیون نثارم کردند.

من این سرزمین را سرزمین عطار و سنایی و مولوی و خیام و حافظ و سعدی می‌دانستم. هرگز فکر نمی‌کردم بخشی از مردم این سرزمین روزی به این نقطه برسند. حالا که رسیده‌اند، دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شده‌ام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب مانده‌ام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح می‌دهم.

این لحظه، لحظۀ خداحافظی من با سیاستی است که می‌خواهد با این شیوه و روش پیش برود. من این صحنه را ترک می‌کنم، چون هیچ رگی در وجودم با آن سنخیت ندارد و با سرتاسرش بیگانه‌ام.

از این به بعد، بر نوشتن کتاب‌هایم متمرکر می‌شوم و در این کانال نیز فقط در بارۀ تاریخ و امور انتزاعی می‌نویسم و کلامی از آنچه در این کشور می‌گذرد و خواهد گذشت، نخواهم نوشت. این تصمیم برگشت‌ناپذیر است.

اگر ممنوع‌الخروج نبودم و پاسپورت داشتم، برای مدتی به یاد دوران شکوفایی فرهنگ ایران، به سمرقند یا بخارا می‌رفتم و یا راهی عراق می‌شدم و به یادِ لحظه‌های غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن می‌شدم.

با این همه، من عاشق وطنم هستم. برایش دعای خیر می‌کنم و این تنها کاری است که فعلاً از دستم برمی‌آید.

 

 


۱۴۰۰ تیر ۲۶, شنبه

در ستایش یکدستی!

 

صلاحیت سید امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی (نایب رئیس مجلس انقلابی شورای اسلامی) که دی ماه گذشته به یک شبکه روسی گفته بود: «زیردریایی اتمی آمریکا را در خلیج فارس می‌توانیم با تور ماهیگیری شکار ‌کنیم»، پنج ماه بعد برای "ریاست جمهوری اسلامی" توسط شورای نگهبان احراز شد. او یک هفته بعد از برگزاری انتخابات هم با هوشمندانه خواندن "انتخاب" ابراهیم رئیسی به عنوان رئیس‌جمهوری، درباره یکدست شدن قوا گفت: «کشور برای اینکه از جا بلند شود و برای حداقل ۱۰ سال به چنین اتفاقی (کنار گذاشتن دعواها) نیاز داشت. بعد از طی این دوره، نهادهای دموکراتیک یا جریانات سیاسی می‌توانند برگردند.»

 

این داستان صدکلمه‌ای از شش ماه زندگی و کلام "نایب رئیس مجلس" به تنهایی از وسعت وخامت و دامنه اضمحلال "اندیشه تدبیر امور مملکت" نزد بالاترین مقامات حکایت دارد؛ جایی که می‌شود با تور ماهیگیری زیردریایی اتمی شکار کرد لابد پیروزی "رقیب" به لطف محروم کردن بسیاری از حق "انتخاب شدن" و مشارکت نکردن اکثریت مطلق واجدان شرایط رأی دادن در انتخابات، "هوشمندانه" خواهد بود(!) و ناگوارتر از همه، "یکدست بودن" قوا مایه "بلند شدن کشور از جا"، و حذف نهادهای دموکراتیک؛ لازمه‌ی آن!

 

در پی این اظهارات بسیاری به مخالفت با ایده یک‌دست کردن قوا پرداختند و آن را محکوم کردند؛ فارغ از این‌که "قدرت" خود و "اکثریت مطلق" مردم را در موثر کردن این "مخالفت" به یاد آورند و توجه کنند که اساساً این شکل از برگزاری انتخابات، مشخصا نشانه یأس از "همدلی" اکثریت مردم و به ناچار برای همان "یک‌دست"تر کردن حکومت بود!

 

با این همه، اقتدارگرایی و "یکدست"شدن حکومت را به طور مطلق شاید نباید مردود دانست؛ اگر یکدست شدن حاکمیت منجر به بالانشینی "فقط" کسانی شود  که کارآمدی را (تامین امید، آسایش و آرامش مردمان کشور را) شرط بقا و مشروعیت بدانند و "خیر عام" را در نظر و عمل ترویج کنند، چرا نباید از آن استقبال کرد؟!

 

مسئله پیشینی ما "فلسفه (مبانی اندیشه تدبیر امور) مملکت" است و آنچه اکنون هست – و یکی از میوه‌های آن: صدرنشینی امثال "سید امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی" – دقیقاً به همین مسئله برمی‌گردد.

مهم است توجه شود این کیفیت جریان اقتدارگرا و مشاوران اوست که نشان می‌دهد باید در انتظار چه بود.

 

فرانسیس فوکویاما در کتاب "دولت‌سازی" نوشته: «اگر کشورهای اقتدارگرا در همه جا توسط کسانی چون لی کوآن یئو (نخست‌وزیر سنگاپور از 1959 تا 1990) اداره می‌شدند وضع خوبی داشتند [نخست‌وزیری اقتدارگرا که سنگاپوری درخشان بنا کرد] ولی آنها به همان اندازه ممکن است مبتلا به رهبرانی چون موبوتو (دیکتاتور زئیر) یا مارکوس (دیکتاتور فیلیپین) شوند لذا تفاوت در کارنامه‌های اقتصادی رژیم اقتدارگرا بسیار عظیم‌تر از نظام‌های مردم‌سالار است. حداقل‌اش آن است که دموکراسی‌ها با داشتن ضامن‌هایی نهادی می‌توانند از بدترین اشکال بی‌لیاقتی یاغارتگری اجتناب کنند: رهبران بد را می‌شود با رأی مردم کنار گذاشت» (فوکویاما بعدتر در "نظم و زوال سیاسی" هم نوشت: «یک دولت اقتدارگرا در بهترین حالت با شهروندان‌اش به سان کودکان نابالغ و ناآگاهی رفتار می‌کند که برای دستیابی به خیر خود نیازمند راهنمایی افراد بالغ‌اند و در بدترین حالت، شهروندان‌اش را منابعی می‌داند که باید استثمار شوند یا آشغال‌هایی که باید از شرشان خلاص شد»؛ به مثابه‌ نشانههایی برای تشخیص و شناسایی).

 

ایران به جریانی یکدست برای حکمرانی نیاز دارد؛ جریانی که پیش از همه باید با "واقعیت" صلح کند، واقعیت‌هایی حتی ساده‌ و سفت‌تر از شکار نشدن زیردریایی اتمی با تور ماهیگیری!

 

 

 در زیتون

 

۱۴۰۰ خرداد ۱۰, دوشنبه

خدا را مرور کنید

.

"شَدّاد" را باید بشناسید؛ یکی از دو فرزند عاد بود که ادّعای خدایی داشت، و باغ و قصری - برای مقابله با بهشت مورد وعده دین خدا - بنا کرد. براساس آیات ۶ تا ۸ سوره فجر در قرآن، که صحبت از "ارم و عاد" شده معلوم می‌شود آن، شهری آباد و بی‌نظیر و دارای قصرهای باشکوه و ستون‌های برافراشته بوده‌است. وقتی ساخت قصر تمام شد و شدّاد خواست پایتخت خود را به آنجا منتقل کند، خدا جان‌اش را گرفت و "بهشت" خود را ندیده، نابود شد.

انسان تدبیر می‌کند؛ اراده می‌کند که همه مهره‌ها را درست بچیند، همه مزاحمت‌ها را براند؛ دست‌اش که برسد حتی به اجبار سرنیزه ...

 

فرعون شنیده بود که کودکی به دنیا خواهد آمد که بساط او را برخواهد چید، فرمان به کشتن کودکان داده بود و بی‌آنکه بداند، موسی (کودکی را که قرار بود بساط او را برچیند) خود در کاخ بزرگ کرده بود ... مرحوم صفایی حائری (در "تطهیر با جاری قرآن") نوشته: «این فرعون است که مالک دل‌اش نیست. فرزندها را کشته ولی موسی را خودش بزرگ می‌کند. راستی این طنز بزرگ تاریخ است و بزرگ‌تر از این طنز، این که موسایی که با دست فرعون از آب گرفته می‌شود، هم او فرعون را در آب غرق می‌کند. زیباست این صحنه از زبونی و حقارت قدرتی که ادعای خدایی دارد ولی این گونه ناخداست.».

 

یکی که "خدا"ست، و "منزه" است، همه آنچه را که "تصمیم" شده، می‌شکند، گره‌هایی را که انسان بسته انگاشته، باز و "اراده"ها را آب می‌کند. علی(ع) گفته بود: «عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم / خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیمها و گشوده شدن گره‌ها و نقض اراده‌ها شناختم.»

 

حالا اگر شما تدبیر کرده‌اید که "خدایی" بکنید، شاید باید "خدا"ی شدّاد و فرعون را مرور کنید؛ همانی که علی گفت فسخ و باز و نقض می‌کند.

 



۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

رشوه بد بود

شهرام جزایری برای نفوذ در دل اهل قدرت و راندن خر مرادش، چِک می کشید و سر کیسه را شل می کرد؛ واه واه؛ چه کار بدی. زندانی و محاکمه و فراری و دوباره زندانی شد ... عدالت باید اجرا می شد
*
فقط دو سال قبل، ایران برای راهیابی به جمع اعضای غیردائم شورای امنیت سازمان ملل شکست سختی از ژاپن خورد. در پايان رأي گيري از مجموع 192كشور، ژاپن با 158رأي در برابر 32 رأي ايران توانست براي دهمين بار كرسي غيردائم شوراي امنيت را به دست آورد. کیهان همان روزها نوشت: "شنيده ها از مقر سازمان ملل حاكي است كه ژاپني ها در طي روزهاي منتهي به انتخابات به عناوين مختلف اعم از تطميع و تهديد پرداخت رشوه و دادن ساعت طلا و جواهرآلات به نمايندگان برخي كشورها سعي وافري در جلب آراء به سمت خود كردند" ... به اعتقاد کیهان، ژاپن کار بدی کرده بود
*
رییس جمهوری افغانستان تایید کرده که رییس دفترش، به طور مرتب از جمهوری اسلامی ایران پول گرفته. البته حامد کرزای گفته که این پول ها جای درستی خرج شده ولی ایران اساسا دادن این پول ها را تکذیب می کند. انتظار دیگری هم نبود؛ چند وقت پیش هم سفارت ایران در کابل اعلام کرده بود که مواد "منفجره" کشف شده از مقصد ایران به افغانستان، منفجره نبوده؛ "محترقه" بوده
*
رشوه بد بود ... ولی فقط وقتی "یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیش کی نبود ..."

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

چگونه می توان قدرت را برای ابد حفظ کرد؟

اسامی چهار وزارتخانه ای که بر ما حکومت می کنند، ارائه دهنده نوعی بی شرمی در وارونه کردن عمدی آن ها از واقعیت است. "وزارت صلح" با جنگ سر و کار دارد، "وزارت حقیقت" با دروغ، "وزارت عشق" با شکنجه، و "وزارت فراوانی" با قحطی. این تناقضات تصادفی نیستند، از ریاکاری هم منتج نمی شوند، که تمرینات عمدی در "دوگانه باوری" هستند. زیرا تنها با آشتی دادن تناقضات است که می توان قدرت را ابدالاباد حفظ کرد ... "1984" / جرج اورول / صالح حسینی / ص 199
.
(محکمه تفتیش عقاید) هر رافضی را (که) می سوزانید، از خاکستر او هزاران رافضی دیگر پدید می آمد. چرا چنین شد؟ زیرا "محکمه تفتیش عقاید" دشمنانش را در جلوت می کشت، و توبه ناکرده هم می کشتشان. واقع امر این که، ایشان را می کشت چون توبه نکرده بودند. انسان ها می مردند چرا که از عقاید واقعی شان دست بر نمی داشتند. طبعا افتخار از آن قربانی بود و ننگ از آن مفتش عقایدی که او را می سوزانید. بعدها، در قرن بیستم، توتالیترها به وجود آمدند. سر و کله نازی های آلمان و کمونیست های روسیه پیدا شد. روس ها ظالمانه تر از "محکمه تفتیش عقاید" تیغ خود را به جان رافضی گری تیز کردند. خیال می کردند که از اشتباهات گذشته عبرت آموخته اند. به هر صورت می دانستند که نباید دست به شهید پروری بزنند. پیش از آن که قربانیان را در محاکمات علنی افشا کنند، هم و غم خود را صرف پایمال کردن غرور آن ها می کردند. آن قدر زیر شکنجه و انزوا نگهشان می داشتند که حقارت و فلاکت و خاکساری از سر رویشان می بارید، به هر چه در دهانشان گذاشته می شد اعتراف می کردند ، هر چه دشنام بود نثار خویش می کردند، یکدیگر را متهم می کردند و در پناه هم قرار می گرفتند، فریاد الامان سر می دادند و با این همه تنها پس از چند سال دوباره همان قضیه قبلی پیش آمده بود. مردگان به صف شهیدان پیوسته و حقارت آن ها از یاد رفته بود. بار دیگر چرا چنین شد؟ نخست برای این که آشکارا از راه شکنجه از آنان اعتراف گرفته و اعترافات غیرواقعی بودند ... "1984" / جرج اورول / صالح حسینی / ص233

اسرار مگوی حجیم

لابد از رویکرد سایت ویکی لیکس خبر دارید؛ این که هر از چند گاهی انبوهی از اسناد محرمانه نظامی آمریکا را منتشر می کند و مقامات آمریکایی نیز جز محکوم کردن لفظی اقدام این سایت نمی توانند کاری به انجام برسانند. در این گزارش ها که بسیار مورد توجه افکار عمومی و رسانه ها هم قرار گرفته، اسنادی منتشر می شود که عموما به افشای رفتارهای خشن نیروهایی آمریکایی و هم پیمانان عراقی و افغان آن ها، احتمالا زیر سایه رضایت یا سکوت دوستان آمریکایی شان، می پردازد. اسناد این سایت در رسانه های جمهوری اسلامی تا همین چند روز پیش قویا با اقبال و تمجید و توجه روبرو بود و اصلا به فکرشان هم نمی رسید که ممکن است ماجرا مشکوک باشد اما وقتی در آخرین اسناد منتشر شده در ویکی لیکس اسنادی درباره خرابکاری ماموران ایرانی در عراق منشتر شد، ناگهان همین رسانه ها با جمیع کارشناسان خبره شان متوجه شدند که این اقدام از اولش هم مشکوک بوده و آمریکا دنبال تمدید حضور خود در عراق است و از این دست مکررات ملال انگیز ... خب! اصلا فکر نکنید که می خواهم از تناقض های رفتاری "جریان قدرت" بگویم که حالا به خورشید تابان حسّ تاریکی دست می دهد وقتی روشنی اسناد تناقض این جریان را مرور می کند، یا مثلا بگویم چه کار بدی می کند این ویکی لیکس که محرم نامحرم سرش نمی شود. می خواهم به یادتان بیاورم یکی از موارد شکایت های طرح شده علیه "روزنامه خرداد" ِ عبدالله نوری را ... از عبدالله نوری شکایت شده بود به اتهام افشای اسرار نظامی ... مستند شکایت چه بود؟ ... در ستون پیام های تلفنی روزنامه خرداد کسی از این که تغییر در سیستم سیم کشی یکی از پادگان های داخل شهر، باعث زحمت همسایگان شده، گله کرده بود (نقل به مضمون) ... خواستم بگویم ما در یک همچی کشوری داریم زندگی می کنیم؛ با چنین اسرار مگوی حجیمی

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

چرا این بار اینقدر اینجوری شد؟

سفر رهبری به استان های مختلف، و به تبع آن پیش بینی اقدامات امنیتی، تبلیغی و تدارکاتی به لحاظ جایگاه عرفی و قانونی نفر اول نظام، امری کاملا معمول و عادی است ولی آن چنان که ظواهر امر نشان می دهد تیم تبلیغاتی سفر اخیر ایشان به قم این بار دست به اقدامات کم نظیری زده که بازخورد آن در خبرگزاری ها و روزنامه ها، و از جمله در خبرگزاری نزدیک به سپاه،  فارس، به راحتی قابل رهگیری است ... خبرگزاری فارس همزمان با این سفر به نقل از شاعری تیتر زد که "یوسف در این زمانه خریدار رهبر است" یا به نقل از آیت الله مصباح یزدی نوشت که "نعمت وجود آيت‌الله خامنه‌اي از مجموع تمام نعمات جهان برتر است". از قول عضو شوراي مركزي حزب موتلفه اسلامي عنوان کرد: "مردم قم در 27 مهرماه غدير ديگري در ايران رقم زدند". روزنامه ایران سرمقاله نوشت که "سفر قم ثابت کرد که مقام معظم رهبری نیز به کاریزمای امام دست یافته است". امام جمعه موقت تهران، آیت الله صدیقی، هم گفت: " آیا در دوران سلاطین گذشته چنین استقبالی رخ داده است؟".

۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

سیمای او هر گونه باشد، گو باش



دشمنان ات تصویر تو را در آینه های خود به ما نشان داده بودند. در آن آینه تو با شِکلک و نیشخند یک ابلیس دیده می شدی، چنان که ما از تو می هراسیدیم. اما ازین کارشان چه سود! تو هر بار با گُزین گویه هایت در گوش و دل ِ مان راه می بردی. چنان که سرانجام گفتیم: سیمای او هر گونه باشد، گو باش --- چنین گفت زرتشت / نیچه / داریوش آشوری / ص 265
*
تصویرسازی؛ صهیونیسم در پس رجوی و میرحسین: خبرگزاری فارس

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

سارکوزی و فتنه گران اقتصادی

سر تصویب قانون بالابردن دو سال سن بازنشستگی، ملت "فتنه اقتصادی" به راه انداخته و  فرانسه را به هم ریخته اند و آن وقت رییس جمهوری فرانسه آن قدر دستش از نعمت "دشمن" خالیست که نمی تواند موی همه فتنه گران – معترضان سابق - را گره بزند به موی "دشمن" و هر چه  دلش می خواهد بکند ... چنین جاهایی حتی خیال داشتن ِ "دشمن دائمی" هم به کار می آید؛ البته نه به کار مردم.

۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

خشتک همایونی







قهوه تلخ / سری پنجم: جهانگیرشاه دولّو برای اولین بار با کت و شلوار قصد جلوس روی تخت شاهی دارد. حین نشستن صدایی می آید ... رو به اطرافیان و با آن قیافه همیشه طلبکار: " خشتک همایونی جر خورد ..."
 

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

دیوار تاریخی و بلند حاشا: احتیاجی به شکنجه کردن نداریم

خبرنگار خارجی: اعلیحضرتا! ایران یک پلیس مخفی دارد که ساواک نامیده می شود و گفته می شود از لحاظ کارایی به پای بهترین پلیس دنیا می رسد. روزنامه ساندی تایمز لندن در باره فعالیت های ساواک برای یک سال تحقیق کرده و قسمتی از این تحقیقات را دو هفته پیش تحت عنوان "شکنجه در ایران" منتشر کرد و اتهاماتی در مورد شکنجه افراد به این سازمان وارد کرد. چرا نیروی پلیس شاهنشاه ایران احتیاج دارد که چنین روش هایی را علیه اتباع کشور به کار ببرد؟
شاهنشاه: اولا این موضوع این قدر مسخره است که من واقعا نمی خواهم به آن جواب بدهم. در هر صورت قضیه به هیچ وجه صحت ندارد و حتی من تعجب می کنم که چرا شما این سئوال را مطرح کرده اید؟ آیا فقط به این سبب که ساندی تایمز چنین مطلبی نوشته؟
خبرنگار: در آمریکا نیز چیزهایی نوشته شده است
شاهنشاه: بله مطالبی نوشته اند اما من دوباره می گویم که چرا باید مردم را شکنجه کنند؟ ما احتیاجی به این کار نداریم. ما قبل از این که از کسی بازجویی کنیم شواهد و دلایل کافی داریم. وقتی که شخص با این دلایل و شواهد روبرو می شود، خود را می بازد و همه چیز را اعتراف می کند. بنابراین ما احتیاجی نداریم که از روش های کهنه استفاده کنیم.


روزنامه اطلاعات – دوم اسفند سال پنجاه و دو؛ پنج سال قبل از انقلاب

۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

ما حاضریم علف بخوریم اما بمب اتمی داشته باشیم

«ما  حاضریم علف بخوریم اما بمب اتمی داشته باشیم»؛ این را سال‌ها قبل ذوالفقار علی بوتو گفت. او را بعدتر کودتاچی‌ها در  پاکستان اعدام کردند ولی ظاهراً رییس مملکتی در پاکستان مخالف او نبود تا بالاخره در دوره  نواز شریف اولین بمب اتمی اسلامی برای رو کم کنی هند، ترکانده شد. سیل که بیست در صد پاکستان را در خود فرو برد، ما در تصاویر تلویزیونی دیدیم  که قبل از سیل، مردم پاکستان در سیل بزرگتری غرق بودند: "فقر". گزارشگر از  پیرزن پاکستانی پرسید: نگران هستی؟ و او گفت: خیلی نگران مرغ و خروس‌هایم  هستم ... خدا  خیلی صبور است: کشوری که بزرگانش علف خوردن مردمانش را ترجیح می‌دهند به  بمب اتمی نداشتن، و مردمانش فقط نگران مرغ و خروس‌های خودشانند؛ اصلا چرا  صد درصدش را سیل نبَرد؟

از  دست این "بمب اتمی" دارها؛ «در کره شمالی که در آمد سرانه مردمش به زحمت  به هزار دلار در سال می‌رسد، رییس‌جمهور مادا‌م‌العمر هر شیشه نوشیدنی  روزانه‌اش را به قیمت هفتصد دلار از فرانسه وارد می‌کند (همشهری جوان/24 مهر 89).»