۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

آقای افتخاری! همه صدایت را پاک کردم از حوالی خودم

علیرضا افتخاری در حین برگزاری مراسمی در حضور احمدی نژاد گفته که "آقای رییس‌جمهور دوستت دارم ... این حرف را ازروی خودستایی و تکلف نمی گویم بلکه ازدلم برخاسته و حرف دل من است". افتخاری نقش آقای احمدی ن‍‍زاد در ارتقا سطح نفوذ ایران درتحولات بین المللی و نیز رشد و بالندگی فرهنگ ایران اسلامی در جهان را ستوده و گفته: شما رییس جمهور شجاعی هستید. بدانید امروز چشم شش میلیارد انسان به شما است ...".
*
افتخاری هم مثل همه حق دارد کسی را دوست داشته باشد یا دوست نداشته باشد و یا حتی متنفر باشد. او مختار است که دلیل مهر و محبتش را اعلام بکند یا نکند ولی وقتی این دلایل را اعلام کرد خودش هم به راحتی می تواند موضوع "دوست داشته شدن" باشد، یا برعکس: "منفور شدن"؛ همه چیز بر می گردد به میزان راستی و صداقت در اقامه آن دلایل و براهین ... این که چطور می شود گفتن "دوستت دارم" به زعم وی حمل بر "خودستایی" شود، یا این که آیا عالم "هپروت"، با همه توانایی هایش، این معجزه را هم دارد که مسافرانش را به "چشمان شش میلیارد انسان" گواهی دهد به خود افتخاری ربط دارد ولی وقتی دلیل دوست داشتن "ارتقا سطح نفوذ ایران درتحولات بین المللی و نیز رشد و بالندگی فرهنگ ایران اسلامی در جهان" اعلام می شود، باید اعتراف کرد که افتخاری صادق نیست، افتخاری به خطا رفت و افتخاری کار منفور کردن خود را آسان کرد.
آن چه ارتقا سطح نفوذ ایران در تحولات بین المللی خوانده شده، با خالی ماندن صندلی ها در آخرین مجمع عمومی سازمان ملل به هنگام سخنرانی احمدی نژاد، با صدور چهار قطعنامه ضدایرانی در کمتر از پنج سال در شورای امنیت، با اجماع کم سابقه در اعمال تحریم های یک سویه علیه شریان های اقتصادی کشور، با بی اعتباری گذرنامه ایرانی، با مهاجرت رو به تزاید مغزها از کشور و با از کف دادن رفیقی مثل "روسیه" هم حتی جمع کردنی نیست. در باب "رشد و بالندگی فرهنگ ایران اسلامی در جهان" هم گوش سپردن به "ضجه" های روزانه درباره "اثرات ویرانگر" یک شبکه یک ساله تلویزیونی به نام "فارسی وان"، بی پایگی این خالی بندی را ثابت می کند. این همه ضجه از آن روست که آن چه رشد و بالنده شده حتی درون مرزها، هر چه بوده از جنس "فرهنگ" نبوده، اگر از جنس پول "نفت" باشد اما حکایت دیگری است!
آقای افتخاری! کاش دلایل دوست داشتن تان را نمی گفتید، یا بهانه های درست می آوردید ... آقای افتخاری! از این پس دوستتان ندارم. همه صدایت را پاک کردم از حوالی خودم ... این حرف را بی تعارف می گویم؛ حتی متنفرم ازتان