۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

18:10




آن فیلم های کوتاه و غیرحرفه ای گرفته شده از لحظه جان باختن ندا، یک سال بعد از رنگین شدن خیابان های تهران به خون معترضان، هنوز آن قدر قدرت دارد که گلویت را با بغض تنگ کند و چشمانت را گریان

*
از همه کشته های اعتراضات خیابانی سال گذشته، که ده ها تن بودند، دو تن شاخص شدند؛ "محسن روح الامینی" و "ندا آقاسلطان". اولی به لطف ارتباط سازمانی و فکری نزدیک پدرش با رأس نظام و دومی بی بهره از این؛ فقط به مدد ثبت لحظه جان دادنش؛ یعنی به مدد "رسانه" ای شدن لحظه جان سپردن اش.
شاید اگر مرگ "محسن" نبود، "کهریزک" پیدا نمی شد ولی اگر فیلم "ندا" نبود "حتما" رسانه های دولتی برای "مشکوک" نشان دادن این مرگ جانسوز تلاشی نمی کردند، نه که دلشان سوخته که دلِ ریش مردم را مرهمی بگذارند، که اگر چنین بود، برای مشکوک نشان دادن جان سپردنِ همه جان سپرده ها، منهای "ندا" هم، باید بالا و پایین می پریدند؛ ساخت و پخش این همه "مستندنما" و نمایش های نازل خیابانی و متهم کردن این و آن و در یک کلام رنگ پریدگی جریان سرکوب فقط برای پاک کردن ردِّ "خون" بود؛ ردّی که برای تعقیبش حالا یک سند "تصویری" داشت دست به دست و چشم به چشم و سینه به سینه تکثیر می شد، ردّی که تاریخ این سرزمین از شورآفرینی آن حکایت ها دارد. قدرت "رسانه" به یاری خونخواهی "ندا" آمد؛ اگر نبود این یاری، جان باختن "ندا" هم شاید می شد مثل خیلی از "مرگ های گم شده" ولی نشد و نمی شود.

*
ده دقیقه از شش عصر روز شنبه، سی ام خرداد سال 88، گذشته بود که آن گلوله سینه ندا را شکافت و سرخی خونش، چشم باز مانده او را غرق خود کرد