۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

همچنان خاندان گامبینو در باکو



حال - یورویژن 2012 به میزبانی باکو با شناخته شدن برنده آن، خاتمه یافت. باکو برای برگزاری این جشنواره موسیقی مجلل با شرکت کنندگانی از اروپا، برنامه ریزی گسترده ای کرده بود. جدای از آن که جمهوری آذربایجان، به عنوان یک کشور مسلمان، با میزبانی این جشنواره انتقاد جریان های مذهبی را به جان خرید، همزمان اثبات کرد که حقوق بشر برای اروپایی ها، به هیچ وجه مهم تر از برگزاری یک جشنواره موسیقی در جمهوری پادشاهی «علی اف» ها نیست! خاندان علی اف، از خیلی سال پیش روش چرب کردن سبیل ارباب قدرت را یاد گرفته اند؛ کاری که مثلا سلطان روسیه سفید (لوکاشنکو )، در همان مجموعه شوروی سابق، به عنوان آخرین دیکتاتور سنتی اروپا، یاد نگرفته و به همین دلیل همیشه تحت فشار شدیدتر مدافعان خاص حقوق بشر است!
.
گذشته - «دیوید رمنیک» در فصل دوازدهم کتاب ارزشمند خود («آخرین روزهای امپراتوری شوروی»، که برنده جایزه پولیتزر نیز شده) با اشاره به ملاقات خود با حیدرعلی اف (پدر رییس جمهور فعلی آذربایجان و رییس جمهوری سابق همین کشور) در سال 1368، و قبل از فروپاشی شوروی، می نویسد: «هنگامی که علی اف،  مرد جوانی بود به یک تجاوز جنسی متهم شد و این امر بلند پروازی او را در معرض مخاطره قرار داد. در جلسه محاکمه انضباطی تنها با اختلاف یک رای از مجازات اخراج از حزب (کمونیست) نجات پیدا کرد. البته پس از آن دیگر هیچ رسیدگی و بررسی «قانونی» در کار نبود. همه چیز در داوری حزب خلاصه می شد. در سال 1969 علی اف که رییس کا.گ.ب جمهوری آذربایجان بود یک «جنگ مقدس علیه فساد» به راه انداخت، هدف او از این مبارزه تنها تصفیه دشمنان و بالاکشیدن خود و دودمانش بود که شکوهمندانه موفق گردد. علی اف از زمانی که به ریاست حزب (کمونیست) در جمهوری (آذربایجان) منصوب شد همان گونه که خانواده گامبینو(+)، بندر نیویورک را اداره می کردند بر آذربایجان حکومت کرد. مافیای خاویار دریای خزر، مافیای نفت سومگایت، مافیای میوه و سبزیجات، مافیای نخ و نساجی، مافیای حمل و نقل و گمرک همگی تحت نظر او بودند. او را ثروتمند کردند و به پرستش او پرداختند. علی اف حتی سلطه خود را بر حیات فرهنگی جمهوری نیز اعمال کرد. بستگان خویش را به ریاست انستیتوها و بخش های گوناگون علمی گماشت و آنها را قادر ساخت ده ها هزار روبل به پژوهشگرانی که سرگرم تحقیقات هدفمند بودند، بپردازد (...) علی اف مانند سایرین این نکته را بخوبی دریافت که تحت حکمروایی برژنف (رهبر وقت شوروی) تنها ضرورت واقعی برای ثبات و پابرجا بودن، چرب کردن سبیل سرکرده کل است. برای خرسندی و رضایت خاطر لئونید ایلیچ (برژنف) نیازی به سعادتمندی حقیقی و یا خوشبختی واقعی مردم نبود. آنچه را که او لازم داشت تنها گزارش هایی در این موارد بود. همان اندازه که بوسیله گزارش هایی که روی میزش قرار می گرفتند از موفقیت های بی سابقه و انجام فراتر از انتظار طرح ها آگاه می شد، خرسندی خاطرش فراهم می گردید (...) هنگامی که در سال 1978 برژنف به باکو رفت، علی اف به عنوان هدیه یک حلقه انگشتری طلا مزین به تک نگین بزرگ الماس، یک قطعه فرش نفیس دستباف بسیار بزرگ که به سختی در سالن غذاخوری قطار جای گرفت، و پرتره ای از دبیر کل که اطراف آن با سنگ های نادر و گرانبها تزیین شده بود، تقدیم کرد. در سال 1982 که برژنف یک دیدار رسمی از آذربایجان داشت، علی اف برای اقامت او کاخ بزرگی بنا کرد  که در عظمت و شکوه چیزی از مرکز کندی واشنگتن کم نداشت. دبیر کل فقط دو شب در آن کاخ خوابید و سپس درهای آن بسته شد و اصلا مورد استفاده قرار نگرفت. برای گرامیداشت همین دیدار، علی اف حلقه انگشتری دیگری تقدیم کرد که بهتر از هر نقشه جغرافیایی نماد جهان بینی کرملین بود. روی این حلقه یک جواهر بزرگ به نشانه خورشید شاه، برژنف،  قرار داشت که در اطراف آن پانزده قطعه جواهر کوچکتر هر کدام به نشانه یکی از جمهوری ها کار گذاشته شده بود ... »
.
آینده – دیکتاتورها همیشه به دنبال راه هایی برای بقا خواهند بود؛ هر کدام به شکلی، در سرزمینی؛ همچنان. علی اف ولیعهد خود را تربیت و به همه معرفی خواهد کرد و کسی نگران حقوق بشر نخواهد بود، یا نگرانی اش جدی گرفته نخواهد شد؛ چشم اروپا روشن.
.
.
.