۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

چگونه می توان قدرت را برای ابد حفظ کرد؟

اسامی چهار وزارتخانه ای که بر ما حکومت می کنند، ارائه دهنده نوعی بی شرمی در وارونه کردن عمدی آن ها از واقعیت است. "وزارت صلح" با جنگ سر و کار دارد، "وزارت حقیقت" با دروغ، "وزارت عشق" با شکنجه، و "وزارت فراوانی" با قحطی. این تناقضات تصادفی نیستند، از ریاکاری هم منتج نمی شوند، که تمرینات عمدی در "دوگانه باوری" هستند. زیرا تنها با آشتی دادن تناقضات است که می توان قدرت را ابدالاباد حفظ کرد ... "1984" / جرج اورول / صالح حسینی / ص 199
.
(محکمه تفتیش عقاید) هر رافضی را (که) می سوزانید، از خاکستر او هزاران رافضی دیگر پدید می آمد. چرا چنین شد؟ زیرا "محکمه تفتیش عقاید" دشمنانش را در جلوت می کشت، و توبه ناکرده هم می کشتشان. واقع امر این که، ایشان را می کشت چون توبه نکرده بودند. انسان ها می مردند چرا که از عقاید واقعی شان دست بر نمی داشتند. طبعا افتخار از آن قربانی بود و ننگ از آن مفتش عقایدی که او را می سوزانید. بعدها، در قرن بیستم، توتالیترها به وجود آمدند. سر و کله نازی های آلمان و کمونیست های روسیه پیدا شد. روس ها ظالمانه تر از "محکمه تفتیش عقاید" تیغ خود را به جان رافضی گری تیز کردند. خیال می کردند که از اشتباهات گذشته عبرت آموخته اند. به هر صورت می دانستند که نباید دست به شهید پروری بزنند. پیش از آن که قربانیان را در محاکمات علنی افشا کنند، هم و غم خود را صرف پایمال کردن غرور آن ها می کردند. آن قدر زیر شکنجه و انزوا نگهشان می داشتند که حقارت و فلاکت و خاکساری از سر رویشان می بارید، به هر چه در دهانشان گذاشته می شد اعتراف می کردند ، هر چه دشنام بود نثار خویش می کردند، یکدیگر را متهم می کردند و در پناه هم قرار می گرفتند، فریاد الامان سر می دادند و با این همه تنها پس از چند سال دوباره همان قضیه قبلی پیش آمده بود. مردگان به صف شهیدان پیوسته و حقارت آن ها از یاد رفته بود. بار دیگر چرا چنین شد؟ نخست برای این که آشکارا از راه شکنجه از آنان اعتراف گرفته و اعترافات غیرواقعی بودند ... "1984" / جرج اورول / صالح حسینی / ص233