۱۳۸۵ آذر ۱۱, شنبه

فقط دلم می سوزد

موعد تبلیغات انتخابات شوراهای شهر و روستا فرا می رسد... دلم به حال عزت نفس انسان می سوزد که بعضی ها برای چند برگ رای، چوب حراجش می زنند. به نظر من لذت و عزت ناشی از کسب کرسی نمایندگی با همه عیشش به ذلت دریوزگی برای رای نمی ارزد. کسی که رای می خواهد باید سال ها پیشتر طوری شروع کند که رای دهندگان ناچار نشوند همه خوبی های داشته و نداشته او را یک ماه مانده به روز رای گیری توی مخشان فرو کنند ... دلم به حال درختانی می سوزد که در کارخانه های کاغذ سازی تبدیل به کاغذ پوستر عده ای می شوند که می آیند تا شهوت قدرت و خودنمایی خود را ارضا کنند ... دلم به حال ایران می سوزد ... دلم به حال دمکراسی هم ... یعنی کار دیگری هم از دستم بر می آید؟ /ا

۴ نظر:

  1. فهرست
    وب ایرانی:
    نمابه ها

    پاسخ دادنحذف
  2. دقيقا همينطوره كه نوشتين حالا ما اينقدر بيچاره و بدبخت شديم من دغدغه فكريم هميشه دختر كوچولومه كه قراره تو اين جامعه بزرگ بشه/ من دلم به غنچه هاي كوچولويي مي سوزه كه اين طوري جوونه زدن و بزرگ مي شن

    پاسخ دادنحذف
  3. موافقم با شما... مدت هاست اخلاق کریم فراموش شده ... مدت هاست که داریم کرامت و عزت خودمان و دیگران را زیر سوال می بریم!

    پاسخ دادنحذف