۱۴۰۵ شهریور ۱۱, چهارشنبه

کلمات

 

 کلمات ِ دیگریْ آفتاب ِ جان بود
دریغ شد
سایه افسوس قد کشید
غروب شد
جان فرسود

۱ نظر:

  1. متن کوتاه، اما بسیار فشرده و تصویری است. حس اصلی‌اش یک گذار تلخ از روشنایی به تاریکی است.«کلماتِ دیگری آفتابِ جان بود» شروعی گرم و روشن دارد؛ کلمات را به خورشید تشبیه کرده که جان را زنده و روشن نگه می‌داشته. بعد ناگهان با «دریغ شد» این روشنایی قطع می‌شود. از اینجا به بعد تصاویر کاملاً تاریک می‌شوند: سایهٔ افسوس قد می‌کشد، غروب می‌آید و در نهایت «جان فرسود».تصویر «سایهٔ افسوس قد کشید» خیلی خوب کار کرده؛ انگار پشیمانی نه فقط احساس، بلکه موجودی فیزیکی و رو‌به‌رشد است که جا را تنگ می‌کند. ریتم هم کوتاه و بریده‌بریده است و این حس فرسایش و تمام‌شدن را تقویت می‌کند.از نظر زبانی، ساده‌نویسی‌اش خوب است و زیاد درگیر پیچیدگی نشده. فقط شاید اگر کمی فضای بیشتری بین تصاویر می‌گذاشت یا یکی دو جزئیات ملموس‌تر اضافه می‌کرد، تأثیرش عمیق‌تر می‌شد. با این حال در همین حجم کوتاه، حس غم و فرسودگی را خوب منتقل می‌کند.به‌طور کلی متنی است که حس دلتنگی و از دست‌دادن را با تصاویر خورشید و سایه و غروب به‌خوبی نشان می‌دهد.

    پاسخ دادنحذف