۱۳۸۷ فروردین ۱۱, یکشنبه

نیروی انتظامی و مرد هزار چهره


همراهی نیروی انتظامی با سازندگان سریال مرد هزار چهره را باید قدر دانست. در این سریال شاهدیم که بازیگری با اعمال خلاف قانون، توانسته از خودرو، نشان و یونیفرم نیروی انتظامی در سطح وسیعی استفاده کند. تا پیش از این حتی شوخی های بسیار سطحی با نیروهای نظامی و انتظامی امکان پذیر نبود اما اینک نیروی انتظامی از طریق همکاری با تیم مهران مدیری باب مبارکی را گشوده که می تواند در نهایت با عریان کردن نظر جامعه درباره عملکرد پلیس، به سود خود نیروی انتظامی تمام شود. هیچ منصفی نمی تواند اشکالات گاه واقعا بزرگ ماموران پلیس را در برخورد با متهمان تکذیب کند و از قضا استقبال مردم از قسمت هایی که مربوط به حضور آقای شستچی در قالب سرهنگ غفاری بود، نشان می دهد که مردم در انتقاد از عملکرد ماموران قانون، انرژی ذخیره شده بس فراوانی دارند. سرگشودن عقده های فروخورده و کم سوادی برخی ماموران در مواجهه با متهمان و گسترش خارج از کنترل جرم و جنایت و هراس برخی ارکان تصمیم گیر و عمل کننده در نیروی انتظامی از به حداقل رسیدن توان ناجا باعث شده تا گاه در مقابله با جرایم، شاهد نقض حقوق شهروندی و حرمت آبروی افراد باشیم. در این سریال به درستی سعی شده تا کل سیستم پلیس زیر سئوال نرود و به همین دلیل می بینیم که یکی از عناصر داستان، سختی بازداشت در زندان انفرادی را به اجرای فرامین خلاف قانون فرمانده خود ترجیح می دهد. این سریال همچنین واحد "بازرسی ناجا" را معرفی می کند و به مردم می گوید که راهکار کنترل عملکرد ماموران پیش بینی شده است؛ که البته به خوبی اجرا شدن این راهکار بحث دیگری است.
این رویکرد را در بسیاری از فیلم های سینمایی هالیوودی هم دیده ایم। فیلمسازان آمریکایی گاه تا حد بسیار بالایی ماموران دولتی را چه در دستگاه امنیتی و پلیسی و چه در دستگاه قضایی زیر سئوال می برند و نشان می دهند که چگونه رفتار یک مامور خاطی سلامت جامعه را تهدید می کند اما به طور موازی نشان می دهند که عناصر دیگری از همان سازمان برای کشف توطئه از هیچ تلاشی فروگذار نیستند.
این رویکرد به سود خود جامعه و آن دستگاه است. سختگیرانه ترین معیارهای گزینش هم تضمین صددرصدی در باره سلامت رفتاری ماموران به دست نمی دهد پس چه خوب است مردم به عنوان مخاطبان رسانه ها و کسانی که می توانند مورد آزار چنین مامورانی باشند به این باور نزدیک شوند که همان سازمانی که مامورش او را آزار داده سازوکاری برای برخورد و تنبیه مامور خاطی پیش بینی کرده است. این پروسه با تفویض اختیار مناسب و کافی به دستگاه های نظارتی و به کار گرفتن پاک ترین ماموران در این دستگاه ها کامل تر خواهد شد.


در رادیو زمانه

رادیو زمانه به تحلیل این وبلاگ در مورد سریال "مرد هزار چهره" توجه کرده است. اینجا را ببینید

۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

گچین کجاست؟








از بندرعباس به سمت بندر خمیر در غرب آن که برانی، نرسیده به بندر خمیر، تابلویی زوار در رفته در سمت راست جاده، تو را به روستای گچین راهنمایی می کند. مردم هرمزگان این روستا را به خاطر فروشگاه هایی می شناسند که لوازم عمدتا قاچاق را با قیمت نسبتا مناسب به مشتری تحویل می دهند. مسافرانی هم که عازم بندرعباس می شوند چند ساعت از وقت خود را صرف سفر به این روستای سنّی نشین می کنند هر چند حالا خیلی ها معتقدند که دیگر این گچین، آن گچین سابق نیست و قیمت کالاهایش با قیمت همان کالا در مغازه های شهر چندان فرقی نمی کند. مغازه دارهای گچین اهمیتی به ویترین و یا حتی تمیزی شیشه های مغازه خود نمی دهند. خیابان ها هم عمدتا خاکی و بسیار کثیف است. در ایام نوروز و شلوغی گچین، چند معتاد می شوند متولی خود خوانده محل پارک خودروهای مسافران و بدون آن که کاری بکنند هزینه عیش شان را از مسافران می گیرند. پلیس یا نمی بینی یا کم می بینی. گرد و خاک تا زانو، تیغ زدن مشتری به مثابه یک الزام برای کسبه، چانه بازار تا دلت بخواهد و جنس بُنجل و چینی تا خرخره! ...
اما این یک روی سکه است؛ آن روی سکه را محمد البرادعی بهتر از همه هرمزگانی ها می شناسد! ماجرا بر می گردد به معدن اورانیوم در گچین. ده بند از پنجاه و هشت بندر گزارش اخیر مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی مربوط به گچین است. البرادعی در گزارش خود از جمله نوشته که : "به گفته ایران، استخراج اورانیوم در معدن گچین و همچنین فعالیت های فراوری سنگ معدن در نیروگاه اشباع سنگ معدن اورانیوم گچین همواره وجود داشته و تحت مسئولیت ژانس بین المللی انرژی اتمی باقی می ماند".
گچینِ البرادعی با گچینِ بندری ها، از زمین تا آسمان فرق دارد؛ در اولی البرداعی حریصانه به دنبال اورانیومی می گردد که ممکن است بدون اجازه او بالا – پایین شود، در دومی؛ بندری ها و همه مشتریان بازار گچین، گرد و خاک و آشغال و گرما و همه رقم سختی دیگر را تحمل می کنند، تا جنسی پیدا کنند که دو هزار تومن ارزان تر باشد؛ نفت صد دلاری هم آن ها را از تحمل حقیرانه این مشقت نرهانیده است!

۱۳۸۷ فروردین ۸, پنجشنبه

شمشیر از رو بسته "مرد هزار چهره" علیه اخلاق جامعه ایرانی


پس از توفیق فراوان مجموعه طنز شب های برره در جذب مخاطب با دستمایه قرار دادن روابط اجتماعی افراد یک جامعه خیالی، البته با مختصات جامعه ایرانی دوران رضاشاه، و پس از یک زنگ تفریح، به نام "باغ مظفر"، اینک تیم مهران مدیری دوباره در "مرد هزار چهره" سراغ اخلاق جامعه ایرانی رفته است؛ این بار البته با احتیاط بیشتر چرا که زمان وقوع داستان مربوط به زمان حاضر می شود.
در این مجموعه یک "فرد" با وجود تمامی اصرارش به قانونمندی و رعایت ضوابط، برای نیل به هدف مشروع خود، در اینجا "ازدواج با دختر مورد علاقه"، ناچار می شود از تمامی اصول اخلاقی خود فاصله بگیرد و در این روند با وجود تلاش گاه و بیگاهش برای اثبات ماهیت خود و فرار از فرو غلتیدن بیش از پیش در دروغ و ریا، قضای روزگار از یک طرف و اجزای کوچکتر جامعه ایرانی، ابتدا جامعه پزشکی به عنوان نماد "علم محوران" و سپس پلیس به عنوان نماد "مجریان قانون" بیهوده او را به عرش می برند و جالب این که هیچکدام از این اجزا هدف اصلی خود را که کاملا شخصی نیز هست، بروز نمی دهند؛ یکی در پی افزایش درآمد و اعتبار کلینیک شخصی خود است و دیگری در پی ترفیع گرفتن برای نامزد دخترش.
زیر سئوال بردن نظام ناکارآمد مبارزه با مفاسد اقتصادی، با همراه کردن بیننده با حس بیگناهی آقای شستچی در دادگاه (شما با اسم "شستچی" به یاد "کرباسچی" نیفتادید؟!) ، انتقاد از عدم نظارت مفید بر سیستم بهداشتی - درمانی کشور و زیر سئوال بردن روحیه پول محور در جامعه پزشکی، هجمه به عادت قهرمان پروری جامعه ایرانی بدون شناخت از "قهرمان"، به سخره گرفتن نظام اداری به خصوص در بانک ها، تلاش برای اثبات این ادعا که در جامعه ایرانی بدون "جنجال" و "جیغ و داد و هوار" امکان رسیدن به حق مشروع سخت و صعب می شود؛ همه و همه از رویکرد جدی تیم مهران مدیری به خراشیدن پیکراخلاق منحط جامعه خبر می دهد. چنانچه رسم تغییر ناگهانی و اجباری فرجام سریال ها شامل حال این سریال نشود، امید می رود روند جذابیت این سریال تداوم یابد.
در این میانه اتفاق جالبی هم رخ داده که حقانیت "پیام" این سریال را ثابت می کند؛ حضور اخیر حسین رضا زاده در آگهی تبلیغاتی یک مرکز خدمات املاک و مستغلات در دبی و در پی آن شماتت وی به علت این اقدام توسط همان کسانی که تا دیروز او را جهان پهلوان می نامیدند، نشان می دهد که جامعه ایرانی همچنان به عادت دیرینه خود در اسطوره سازی و قهرمان پروری های بیهوده، حتی شاید بر خلاف نظر سوژه، اصرار دارد. رضا زاده به قصد ورزش وارد جامعه شده بود که ناگهان و پس از چند یاابالفضل و توفیق در میادین ورزشی، با هجوم افراد مختلفی مواجه شد که می خواستند او را "برای منافع خودشان" به عرش ببرند. رضازاده در این میدان کم گناه تر از همه است چرا که او برای رسیدن به هدف مشروع خود، ورزش قهرمانی، وارد میدان شده بود که سیاست او را به عرش پهلوانی برد و حالا همان سیاست می خواهد او را به فرش بکشاند!

ابتکار در استفاده از صندوق ارتباط مستقیم با مدیر


مکان: تانکر سوخت رسان، جعبه آچار

۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه

رهبر قدرتمند و محترم


استفن کاوی تاکید دارد که هرچه دیگران به رهبر بیش تر احترام بگذارند، قدرت او بر دیگران بر حق تر خواهد بود. او ده توصیه را نیز برای افزایش قدرت و احترام رهبر در نزد دیگران بر می شمارد:
اول) متقاعد سازی: در میان گذاشتن دلایل و منطق خود با دیگران، اعلام موضع و نظر رهبری و همزمان با آن احترام عمیق و اصیل به نقطه نظرها و آرای پیروان، پایبندی به حفظ تماس با پیروان تا حصول نتیجه به شکلی که متضمن منافع همگان باشد
دوم) شکیبایی: رهبر باید به رغم همه مشکلات، گرفتاری ها، ناکامی ها و اشتباهاتِ احتمالی پیروان، به چشم انداز بلند مدت خود نظر کند و صرف نظر از همه موانع و مقاومت های کوتاه مدت به هدف های خود پایبند باشد
سوم) وقار و متانت: به جای برخورد تند، شدید و خصمانه به هنگام روبه رور شدن با آسیب پذیریها، افشاگریها و احساسات احتمالی پیروان، از خود وقار و متانت نشان دهد
چهارم) تعلیم پذیری: به این معنا که رهبر خو د را در موضعی احساس نکند که همه جوا بها را می داند و بهتر از هر کس می تواند درباره همه مسائل قضاوت کند و نظر بدهد
پنجم) پذیرش، خودداری از قضاوت و داوری، رعایت امکان در اشتباه بودن و شرطی را برای درست و بر حق بودن خود در نظر گرفتن
ششم) مهربانی، حساس بودن، توجه کردن، محبت نمودن و به خاطر داشتن محاسن و اقدامات مفید دیگران
هفتم) بی آلایشی، جمع آوری اطلاعات دقیق درباره پیروان و نقطه نظرها و چشم انداز های آنان ها؛ ین که چه هستند و چه می توانند بشوند. توجه کامل به نیات، ارزشها و هدف های پیروان به جای توجه صرف به رفتار آن ها
هشتم) رو در رو شدن محبت آمیز، اعتراف به اشتباهات، خطاها و این که پیروان برای اصلاح شرایط چه می توانند بکنند، فراهم آوردن زمینه برای خطر کردن سالم
نهم) مداومت بدین معنا که روش رهبری شما سلطه جویانه و فریب آمیز نیست که به اقتضای شرایط از آن استفاه می کنید و در معرض بحران ها و چالش ها تغییر رنگ می دهید، نشاط دادن، پایبندی و در هر شرایطی به اصول و ارزش های ابراز شده، پایبندی به منش و خویشتن واقعی
دهم) تمامیت وجود، همخوان بودن حرف و احساسات و با افکار و اعمال با توجه به خیر و صلاح دیگران، در صدد اغفال دیگران برنیامدن و استفاده نکردن از فریب و سلطه جویی



از: انسان های موثر، استفن کاوی، مهدی قراچه داغی (مترجم)، نشر پیکان

۱۳۸۷ فروردین ۶, سه‌شنبه

دفاع آزوه






جری هاروی در کتاب خود موسوم به تناقض ابی لن داستانی درباره کوهئی آزوه یک خلبان خطوط هواپیمایی ژاپن نقل می کند که در 22 نوامبر 1968 هواپیمای خود را با 96 سرنشین و 11 خدمه به فاصله دو و نیم مایلی از باند فرودگاه در خلیج سانفرانسیسکو فرود آورد اما تقریبا در امتداد همان باندی که قرار بود بر آن بر زمین بنشیند. بنابر روایت هاروی، خلبان آزوه هواپیما را چنان آرام فرود آورد که بسیاری از مسافران نمی دانستند که داخل آب هستند تا این که یکی از آنان قایقی بادبانی را نشان داد که در نزدیکی هواپیما بر روی آب حرکت می کرد. هیچ کس نه مجروح شد و نه حتی کوفته و کبود، تمام مسافران و خدمه نجات یافتند و با استفاده از قایق های نجات پلاستیکی به سلامتی به خشکی رسیدند.
کمی پس از این واقعه دادرسی چاره ناپذیر مربوط به آن از جانب هیأت امنیت حمل و نقل ملی آغاز شد و همه انتظار داشتند که خلبان آزوه را که به کلی بدنام شده بود در مرکز شهر سانفرانسیسکو از پا آویزان کنند.
خلبان آزوه نخستین شاهدی بود که برای ادعای شهادت فراخوانده شد و وقتی در جایگاه قرار گرفت، تمام چشم ها و گوش ها آماده ضربه هایی بودند که به یقین می بایست بر سر او فرود می آمد و او هم ناگزیر آن ها تحمل می نمود.
دادستان جلسه دادرسی را با این پرسش آغاز کرد: "کاپیتان آزوه! می توانید با کلمات خودتان به ما بگویید که چطور توانستید آن جت را دو نیم مایل دورتر در خلیج سانفرانسیسکو و با انطباق کامل خط قطب نمابر فرود بیاورید؟"
کاپیتان آزوه بدون هیچ تردیدی پاسخ داد: "به قول شما آمریکایی ها گُه گیجه گرفته بودم".
پاسخش سرراست و شرافتمندانه بود. او به جای توجیه و فرافکنی موضوع، صادقانه به گناهش اعتراف کرد. بنابراین با این پاسخ، کار تحقیق اصولا به پایان رسید و آن چه باقی مانده بود جمع و جور کردن جزییات امر بود. وقتی متهم به گناهش اعتراف می کند، دیگر چه کاری می ماند که انجام شود؟
اینک هاروی این موضوع را
دفاع "آزوه" می نامد و پیشنهاد می کند که باید در اغلب موارد به آن متوسل شد و به آن استناد کرد.
این دفاع برای خود من حقیقتا فایده داشت، در مقطعی از زندگی حرفه ای خود، هنگامی که مدیر جوان و بی تجربه ای بودم، مجموعه ای از طراحی ها و نقشه ها را به کارگاه مان فرستادم تا از روی آن ها تعدادی پیش نمونه بسازند. مسوول ساختن قطعات گند زده بود و چیزهایی که ساخته بود کار نمی کردند. هنگامی که از او پرسیدم چرا چنین کار ماشینی نسبتا ساده ای را سمبل کرده است، دفاع او اساسا از همان نوع دفاع آزوه بود.
او گفت: برای این که من خنگم!
با این پاسخ، دیگر جای بحث نبود. الا این که گفتم: خب، دوباره درست شان کن و این بار خوب درست کن.




از: چگونه غیرممکن ها ممکن شدند / محمد کاظم (مولف) / سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد

۱۳۸۷ فروردین ۵, دوشنبه

اولین 4*3


با داداش، علیرضا، رفتیم عکس بگیریم برای ثبت نام در کلاس اول ابتدایی؛ شهریور سال شصت بود، بیست و شش و نیم سال قبل! اولین عکس سه در چهارَم بود. نور عکاسخانه خیلی اذیتم کرد و این طوری شد که در اولین عکسم، چنین اخم کرده ام! ... به قول حسین پاکدل: "در عكس‌ هميشه كس ديگري هستيم؛ كسي دور، كسي در قبل" ...

مسافرت نوروزی به هرمزگان

هتل پنج ستاره هرمز بندرعباس و چادرهای مسافرتی در همسایگی آن - روی عکس کلیک کنید
*




سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اعلام کرد که بعد از خراسان رضوی، استان هرمزگان پذیرای بیشترین مهمانان نوروزی بوده است؛ حتی بیشتر از گیلان و مازندران. دسترسی روزافزون تعداد بیشتری از مردم به خودروهای مجهز و مدل بالا، آب و هوای دلپذیر بهاری در بندرعباس که امسال با توجه به سرمای شدید زمستان هواداران بیشتری دارد، مهیا بودن امکان شنا در خلیج فارس، وجود حداقل چهار پرواز مستقیم روزانه در مسیر تهران-بندر-تهران، نرخ بالای مهاجرپذیری در بندرعباس به علت حضور پرتعداد پرسنل نیروی دریایی و هوایی در این شهر و صنایع مهمی چون آلومینیم، کشتی سازی، فولاد، پالایشگاه و صنایع و خدمات مرتبط با بندر که مرکز استان هرمزگان را تبدیل به میزبانی بزرگ برای وابستگان افراد شاغل در این مراکز کرده، گسترش خیره کننده تعداد پاساژهای مدرن و مراکز خرید در بندرعباس در کنار وجود بازارهای سنتی با اجناسی که قیمت پایین تری دارند، فاصله اندک بندرعباس تا جزیره قشم و برنامه ریزی های میان مدت و کوتاه مدت مدیریت شهری بندرعباس برای ساخت خیابان و مراکز تفریحی در ساحل و آماده کردن مراکز توقف و اقامت ارزان قیمت برای مسافران را می توان از دلایل اقبال بیش از پیش ایرانیان به مسافرت نوروزی به استان هرمزگان برشمرد. علاوه بر این، وجود جزیره کیش در محدوده استان هرمزگان و امکان مسافرت دریایی در مسیر بندرلنگه – کیش – بندر لنگه نیز بر خیل مشتاقان سفر به استان هرمزگان افزوده است.
عکس های بالا که صبح امروز و دیروز از حاشیه خیابان های اصلی گرفته شده، نشان می دهد که بندرعباس چگونه توسط مهمانان نوروزی تغییر چهره داده است.

۱۳۸۷ فروردین ۴, یکشنبه

نصب چادر در این بوستان ممنوع



بندرعباس- جنب اسکله حقانی / کتابخانه شهدا – صبح روز چهارم عید
*
همان طور که ملاحظه می فرمایید مردم زیر پلاکارد "نصب چادر در این بوستان ممنوع"، با اتحاد و یکپارچگی خاصی اقدام لازم را به عمل آورده اند و بهترین چادرهای موجود مسافرتی در بازار ایران را دقیقا زیر همان پلاکارد علم کرده اند!

۱۳۸۷ فروردین ۳, شنبه

شرق بنفشه


دهان های عشق نچشیده، ورّاجند


*

از: شرق بنفشه / شهریار مندنی پور
بعضی جملات، حتی کوتاه، می شوند فرمول برای حل معادلاتی در کتاب زندگی
سال نو را با کتاب شرق بنفشه آغازیدم؛ یک فال نیک؛ شاید! ..
.

هزار خورشید تابان

روی جلد متن ترجمه شده




سال گذشته را با رمان "هزار خورشید تابان" تمام کردم. این کتاب را اولین بار شهره عزیز اینجا معرفی کرده بود و از قضا فردای همان روزی که با این کتاب آشنا شدم، به طور اتفاقی آن را در نمایشگاه کتابی دیدم و بدون سئوال خریدم! نوبت خواندنش رسید به نیمه اسفند و وقتی بخش اولش را خواندم دیگر به زحمت می توانستم آن را زمین بگذارم. این رمان را خالد حسینی ، نویسنده افغانی - آمریکایی، نوشته و پریسا سلیمان زاده و زیبا گنجی آن را از انگلیسی ترجمه کرده اند. قبل از این دو، بیتا کاظمی برای اولین بار ترجمه اش کرده که ترجمه کاظمی را انتشارات باغ نو و ترجمه سلیمان زاده و گنجی را انتشارات مروارید منتشر کرده است. خالد حسینی پیشتر "بادبادک باز" را نوشته؛ او در این باره می نویسد: "من در بادبادک باز داستان پدران و پسران افغانستان را نوشتم و هزار خورشید تابان ادای دین به زنان سرزمین ام است". نام کتاب را خالد حسینی از یکی از سروده های صائب تبریزی برگزیده. این کتاب در آمریکا از جمله کتاب های پرفروش بوده است.
این رمان داستان زنان سرزمین خورشیدهای تابانی است که در پس برقع ها، حجاب خاص زنان افغان، پنهان هستند. شما در این کتاب ضمن آن که در جریان سیر تحول زندگی مریم و لیلا قرار می گیرید، این که هر کدام از کجا آمدند و کجا و چگونه به هم رسیدند، به نحوی که مطلقا مزاحم حس داستان نباشد و به گونه ای مختصر و مفید در جریان اوضاع و احوال سیاسی افغانستان از سی سال پیش به این سو هم قرار می گیرید؛ از کودتا علیه ظاهر شاه تا سقوط طالبان به دست نیروهای آمریکایی. در هزار خورشید تابان از زیاده گویی پرهیز شده و این البته به شخصیت قهرمانان داستان صدمه نزده است، شرح دلدادگی لیلا و طارق از یک سو و خشونت رشید و سکوت ناگزیر مریم، به خوبی شما را غرق داستان می کند. هزار خورشید تابان به خوبی مظلومیت زن افغانی را در جامعه شریعت و سنت مدار و مردسالار افغانستان بازگو می کند و کار خود را با امید بخشیدن پایان می دهد.
من این جمله کتاب را هرگز فراموش نخواهم کرد؛ "ننه گفت: این را بدان، همیشه آویزه گوشت باشد، دخترم؛ انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربه های قطب نما که در همه حال رو به شمال می ایستد، همیشه رو به زن ها نشانه می رود. همیشه این یادت باشد، مریم".


*

۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

خب! برویم


هُرم نفس های آخر سال روی دلم سنگینی می کند، سالی که با پدر شروع شد و بی او برای همیشه می رود. بعدِ تحویل سال هر گاه می خواستیم دست پدر را ببوسیم دستش را پس می کشید، هیچ گاه چراغ تواضع پدر خاموش نشد ... دیشب آلبوم عکس های قدیمی را با اشک روان بر پهنای صورتم ورق زدم. من این آلبومم را خیلی دوست دارم. همه عکس های قدیمی را جمع کرده ام توی این آلبوم چسبیِ آبی رنگ؛ بعضی عکس هایش شاید بالای هفتاد سال قدمت داشته باشد. به عکس بالا که رسیدم بغضم ترکید؛ پدر با آن کلاه لبه دارش آن بالا نشسته و لبخند می زند، مرحوم بهبود دایی که مادر عاشقانه دوستش داشت؛ اِند معرفت بود و وقتی بیست سال قبل برای همیشه رفت مادر شکست، مادر خیلی غصه خورد، مادر هیچ گاه مهر برادر مهربانش را فراموش نکرد. دایی خواهر ارشد را بغل کرده و مادر؛ مهربان خواهر را که سال گذشته پیش خودش بُرد و دل همه مثل راه گلوی بغض کرده، تنگ شد؛ ... و خودِ مادر چادر سفید با گل های ریزش را سر کرده وخیره شده به روبرو؛ هنوز که هنوز است هر روز جای خالی اش برایم تکرار می شود؛ ... پنجاه سال قبل نمی دانم کدامشان بود که گفت برویم عکس بگیریم، برویم، برویم با بچه ها برویم، مادر لباس نو تن مهناز و فرحناز کرد، پدرِ شیک پوش اصلاح کرد و کراوات بست، دایی موهایش را شانه زد و مادر چادر سرکرد، خندید و گفت: خب! برویم ...
*
  • عید همه تون مبارک؛ عید همه دوستان دیده و نادیده ... درود بر همه شما

مصدق به مثابه یک نماینده شجاع


مصدق در چند ماه نخست نمایندگی اش در مجلس زیاد سخنرانی می کرد. مباحث مختلفی از فساد ارتش گرفته تا نیاز به صنایع جدید در ایران، موضوع صحبت های او بود، اما مباحث اصلی اش همواره دمکراسی و خود اتکایی بود. در یکی از سخنرانی هایش گفت: اگر رفاه و خوشبختی یک کشور از طریق تلاش ملت های دیگر عملی می شد هرملتی بیگانه ها را به سرزمینش دعوت می کرد. اگر انقیاد مثمر ثمر بود هیچ کشور تحت انقیادی از طریق جنگ های خونین و شکست های سخت برای رها سازی خود تلاش نمی کرد.
در نه آبان 1304 مجلس یکی از سرنوشت سازترین پیشنهادهایی را که در آن مطرح شده بود دریافت کرد. این پیشنهاد از جانب حامیان رضا بود که تقاضای برچیدن سلسله قاجار و انتخاب رضا به عنوان پادشاه را می کردند. مصدق دچار وحشت شده بود. زمانی که نوبت اظهار نظرش در مورد این پشنهاد رسید سایر نمایندگان ساکت شدند ... مصدق با خشم به گرایش های استبدادی رضا شاه اشاره کرد و پیش بینی کرد که نشاندن او بر تخت سلطت، کشور را به دیکتاتوری مطلق برخواهد گرداند. او گفت: ... اگر سرم را قطع کنند و بدنم را تکه تکه کنند هرگز با چنین پیشنهادی موافقت نمی کنم...
مجلس، مانند سایر سایر نهادهای ایران، به زودی مبدل به آلت دستی برای رضا شاه شد. او احزاب مخالف را ممنوع ساخت و رهبران آن ها را تبعید کرد. زمانی که رضا شاه علیه مخالفانش قیام کرد هیچ کس تردیدی نداشت که مصدق در میان قربانیان او خواهند بود. با نزدیک شدن انتخابات سال 1307 رضا شاه دستور داد آرا به گونه ای شمارش شود که هیچ یک از مخالفان او نتواند وارد محلس شود و مصدق یکی از آن ها بود ...





از: همه آدم های شاه / استیون کینزر / ترجمه منیژه شیخ جوادی

۱۳۸۶ اسفند ۲۸, سه‌شنبه

کاریکاتور های الشرق الاوسط را جدی بگیریم




الشرق الاوسط طی یک هفته اخیر دو کاریکاتور خود را به ایران اختصاص داده که با توجه به ضدایرانی بودن هر دو کاریکاتور از یک سو و اعتبار قابل توجه روزنامه مذکور در دنیای عرب و خاورمیانه، می تواند حاکی از قوت گرفتن بیش از پیش جوِّ ضدایرانی در منطقه باشد.
در کاریکاتور اول، کاریکاتوریست فرمایشی بودن انتخابات را در ایران با نشان دادن دخالت سپاه در انتخابات به تصویر کشیده است. در حالی که دولت های عرب عموما غیردمکراتیک هستند، این کاریکاتور صرفا ادعای دمکراتیک بودن را در ایران زیر سئوال برده است تا هواداران نظام جمهوری اسلامی را در منطقه با طعنه ای بزرگ، خلع سلاح کند؛ سلاح این افراد "غیر دمکراتیک خواندن دولت های منطقه در قبال مردم سالار بودن جمهوری اسلامی ایران" است. در کاریکاتور دوم، به طرز ماهرانه ای حاصل پنج سال اشغال عراق توسط آمریکا، تلاش ایران برای چنگ اندازی بر مقدرات خاورمیانه تصویر شده است. این رویکرد در جریان سفر اخیر احمدی نژاد به عراق و مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا درباره عراق هم ترویج شده بود؛ این که آمریکا با اشغال عراق فقط به ایران کمک کرد و اعراب فقط متضرر شدند.
این اتمسفر کم و بیش در فضای ارتباط دیپلماتیک ایران و اعراب وجود داشته است ولی اوضاع نابسامان عراق، دخالت های بی تعارف و آشکار ایران در لبنان، خطر ایران اتمی و مضاف بر این سه؛ مدیریت اعراب منتقد و مخالف ایران بر رسانه های پراثر و قدرتمند منطقه، این موقعیت را وخیم تر از همیشه کرده است.
اگر حتی بپذیریم که مردم برخی کشورهای عربی به علت رویکردهای تند ضداسراییلی احمدی نژاد، او را ستایش می کنند، ولی چارچوب غیردمکراتیک و استبدادی این کشورها جایی برای دخالت افکار عمومی در سیاستگزاری های رسمی امیران و پادشاهان و شِبه پادشاهان عرب باقی نمی گذارد. در این میان این وجهه ایرانی و شیعه است که به علت درک نادرست دولت ایران از موقعیت حاکم و در کنار آن رایزنی های ضد جمهوری اسلامی توسط آمریکا، خدشه دار می شود. اقتصاد و مدیریت بیمار و فساد زده و همچنین رویکردهای تجزیه طلبانه در برخی مناطق کشور ایجاب می کند، ایران به شدت دشمن آفرینی برای خود در جمع اعراب را متوقف و توجه خود را به حل معضلات داخلی معطوف کند. پرهیز از این رویکرد و تداوم تلاش برای تنش زایی در منطقه بدون توجه به رویکرد مدیریت رسانه ای اعراب ثروتمند، بی تردید با اغماض منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی در منطقه مواجه نخواهد شد. //ا
*
کاریکاتور سوم؛ فشار آمریکا به ایران
کاریکاتور چهارم

۱۳۸۶ اسفند ۲۶, یکشنبه

تحلیلی بر نتایج انتخابات زنجان


نتایج انتخابات در زنجان اعلام شد. بر این اساس سعدالله نصیری - اصلاح طلب، در همان دور اول راهی مجلس شد و جمشید انصاری - اصلاح طلب (عکس بالا)، و وقفچی - اصولگرا، برای تعیین نماینده دوم زنجان در مجلس، در دور دوم انتخابات مبارزه خواهند کرد. به نظر من نتیجه انتخابات در زنجان که پیروزی درخشانی برای اصلاح طلبان و شکست مهمی برای اصولگرایان محسوب می شود، دو درس بزرگ برای همه اصلاح طلبان در شهرهای مختلف و برای نخبگان دارد.


درس اول: سعد الله نصیری، استاد فیزیک دانشگاه زنجان و رییس اسبق انجمن نجوم ایران، چهره ای علمی بود که مسوولیت سیاسی قبول کرد. او از دو سال قبل رییس حزب اعتماد ملی در استان زنجان بود. باید از همه کسانی که پتانسیل سیاسی و دغدغه های اجتماعی و سیاسی وی را شناسایی و او را برای حضور در عرصه ای پرمخاطره ولی مفید پشتیبانی کردند، قدردانی کرد. همت خود او را نیز باید ستود؛ بسیاری از نخبگان علمی کشور به لحاظ لجن پراکنی های مرسوم در فضای سیاسی و به رغم دیدگاه های مفید برای توسعه کشور، جرأت ورود به عرصه سیاسی را به خود راه نمی دهند! به بیان دیگر؛ آن ها آرامش خود را به توسعه کشور ترجیح می دهند. با این همه به صراحت باید اعتراف کرد که هنوز برای قضاوت در مورد عملکرد وی به عنوان نماینده زود است.




درس دوم: سطح و شأن مدیریتی جمشید انصاری پس از سال ها مدیریت، فراتر از یک استان است چه برسد به این که این استان، استانی معمولی مثل زنجان باشد! حضور در جایگاه مدیریت های ارشد استان های مختلف و معاونت سازمان مدیریت و برنامه ریزی، و انجام وظیفه به عنوان استاندار توانمند دولت دوم خاتمی در آذربایجان غربی، موید این ادعاست. توجه انصاری به جایگاه مهم یک نماینده، فارغ از این که نماینده کجا باشد، و ورود به کارزار انتخاباتی از زنجان، نقش مهمی در این پیروزی داشت. تنگ نظری های حاکم بر زنجان هم به راحتی می توانست انصاری را از حضور در کارزار انتخاباتی منصرف کند ولی بنا به دلایلی که من از آن خبر ندارم، این تنگ نظری نتوانست مانع حضور انصاری در انتخابات شود و البته مردم زنجان نیز این حضور را قدر دانستند. پیروزی انصاری بر وقفچیِ اصولگرا که حد اعلای تراوشات ذهنی او را در مقالات ضعیفی در نشریات محلی می توان یافت، زنجان را به یکی از دوران خوب حضور در مجلس رهنمون خواهد کرد.



گلادیاتور مُرد اما نباخت


رد صلاحیت چهره های شناخته شده اصلاح طلب توسط شورای نگهبان و غیررقابتی شدن انتخابات در بیش از صد حوزه انتخابیه، بازی های هیأت نظارت و سخت گیری بر نمایندگان کاندیداهای اصلاح طلب سر صندوق های رأی، همراهی صداو سیما با اردوگاه اصولگرایان، استفاده چهار روزنامه دولتیِ همشهری، ایران، جام جم و کیهان از امکانات بیت المال برای تبلیغ غیرقانونی به نفع اصولگرایان و بر ضد اصلاح طلبان و انتشار لیست های جعلی به نام لیست اصلاح طلبان و سکوت وزرات کشور در برابر این تخلفات، جانبداری آشکار و بی پروای فرمانده سپاه از اصولگرایان و سلاح هنوز از غلاف بیرون نیامده ی "عدم تایید صحت انتخابات در برخی حوزه ها"، یکبار دیگر لازم می کند که فیلم گلادیاتور را از اول ببینم! دردناک ترین لذت در تماشای این فیلم، شاید شما هم قبول داشته باشید که، مربوط می شود به سکانس های مبارزه گلادیاتور با شیرهای درنده و با رقیبِ اصلی در حالی که شب قبل، رقیب با خنجر بازوی گلادیاتور را زخمی کرده و از سربازان خواسته تا با زره روی زخم را بگیرند تا دیگران نبینند! ... سر آخر؛ گلادیاتور مُرد اما نباخت! ... مرور تاریخ همیشه مثل خاراندن جایِ زخمی که دارد خوب می شود، لذت دارد؛ لذتی دردآلود!

۱۳۸۶ اسفند ۲۵, شنبه

نتیجه انتخابات در بندرعباس


- بنا بر اعلام وزرات کشور ذوالقدر – عضو ائتلاف اصلاح طلبان (عکس بالا) و آشوری و فرج زاده - اعضای ائتلاف "فراگیر" اصولگرایان به ترتیب بیشترین آرا را در بندرعباس از آن خود کردند. به این ترتیب هر دو کاندیدای مورد حمایت جبهه "متحد" اصولگرایی در بندرعباس (زائری و بازیار) شکست خورده و از راهیابی به مجلس بازماندند.گفتنی است اعضای ائتلاف "فراگیر" اصولگرایان از منظر سیاسی معتدل تر از اعضای ائتلاف جبهه "متحد" اصولگرایی ارزیابی می شوند و حتی روز گذشته در نامه ای به شورای نگهبان از تخلفات تبلیغاتی مکرر جبهه "متحد" شکایت کردند و علیه مواضع آن نیز پیشتر انتقاداتی طرح کرده بودند.
آشوری صبغه امنیتی دارد و در دور هفتم مجلس شورای اسلامی، چهره ای معتدل از خود نشان داد. او از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی در انتخابات دو سال قبل حمایت کرده بود و گفته می شود به همین دلیل از لیست ائتلاف جبهه "متحد" اصولگرایان کنار گذاشته شده بود. فرج زاده نیز در زمان تبلیغات کمتر رویکرد سیاسی داشت و بیشتر به دوره مدیریت موفقیت آمیز خود در شهرداری بندعباس اتکا می کرد. ذوالقدر که یک بار قبلا به دلیل ابطال آرا در بندرعباس به رغم کسب رای لازم، از راهیابی به مجلس بازمانده بود، این بار نیز موفق شد جز برندگان کارزار انتخاباتی در مهم ترین بندر تجاری کشور شود.

۱۳۸۶ اسفند ۲۴, جمعه

با دروغ نه؛ لطفا


بشویید، بشویید، جای جایِ تاریخ این دیار پر از این خون هاست، بشویید، بشویید، با آب بشویید اما با دروغ نه؛ لطفا!
*
هشت سال قبل، هنوز مزه پیروزی در انتخابات مجلس ششم، خوب زیر دندان اصلاح طلبان نرفته بود که جوانکی آمد و به قصد کُشت تیر زد به سرِ سعید حجاریان!

۱۳۸۶ اسفند ۲۳, پنجشنبه

به چه امید؟

ا/ [...] از قضا فردا به این امید پای صندوق های رای می رویم که دولت نهم را از در رأس امور بودن پایین بکشیم ... به این امید پای صندوق رأی می رویم که مجلس هشتم برای دولت نهم تبدیل به سُرسُره، لیزگاه، آسانسور، پله، سکوی پرش، پاشنه کش، کِرم ضدآفتاب، اسپری خوشبو کننده، دستمال کاغذی، واکس، آینه بغل، زنگ تفریح و "بی خیال بابا" نشود! من فردا به این امید رای می دهم؛ همین!

۱۳۸۶ اسفند ۲۲, چهارشنبه

جنبش

نمی دانم چرا اسم بعضی ها چیزی است که دقیقا برعکسش هستند؛ کچلی که زلفعلی است، چلاقی که یدالله ست، بخیلی که احسان است، فقیری که گنجعلی ست، زشتی که زیبا ست، مَشنگی که هیبت الله ... لابد بزرگترهایشان با این اسم گذاشتن ها می خواستند در و همسایه را گول بزنند، یا شاید خودشان را، یا شاید طفلشان را ...
*
یک میلیون دلار به عبارتی می شود چیزی حدود یک میلیارد تومان خودمان؛ در سرزمینی که از مگس گرفته برای وزوز کردن و حمار برای عرعر کردن تا جان برای در امان ماندن مجوزِ مُهر شده خواسته می شود، و پس از حل همه مشکلات وطن از جمله فقر و بیکاری و فساد و تبعیض، به همت جنبش عدالتخواه دانشجويي طی مراسمی رسمی، این مبلغ، یک میلیون دلار، به عنوان جایزه برای قصاص یا اعدام انقلابی سه مقام حکومت اسراییل تعیین شد. به این ترتیب داریم میریم داشته باشیم خرتوخری بیش از پیش رو! شما هم می توانید با فروش کُلیه در افزایش مبلغ جایزه سهیم باشید؛ این را خودشان گفته اند! فقط قبلا اسم جنبش را با دقت مرور کنید؛ جنبش عدالتخواه دانشجویی! نمی دانم چرا اسم بعضی ها چیزی است که دقیقا برعکسش هستند ... لابد بزرگترهایشان با این اسم گذاشتن ها می خواستند در و همسایه را گول بزنند، یا شاید خودشان را، یا شاید جنبش شان را ...

۱۳۸۶ اسفند ۲۱, سه‌شنبه

دنیا با بزدل ها برای خیلی ها شیرین تر است


ضرغامیِ عزیز! دلَت خیلی شکست وقتی دیدی جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون از لیست انتخاباتی اصلاح طلبان حمایت کردند؛ نه؟! البته بعدش نمی دانیم چه شد بعضی هایشان که بیشتر برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی، تحت زعامت حضرتعالی، کار می کنند و مواجب بگیر خودت هستند، یکی یکی پا پس کشیدند. نمی دانم چه حجت بالغه ای نشانشان دادید؟! خب! آدم سیاسیِ شجاعی مثل تو "خبرِ بیست و سی" ندارد؛ که دارد، مواجب عده ای هنرمند بینوا را نمی دهد؛ که می دهد، دستش توی کاسه اصولگرایی نیست؛ که هست، آرایشگرِ قیافه زمختِ دشمنان اصلاح طلبی نیست؛ که هست، پس چه غصه ای ای عزیزِ دلِ برادران اصولگرا! اگر این شکم خالی و جیب خالی تر نبود که تکذیبیه نمی توانستی بگیری! شکر خدا مجید مجیدی را هم کشیدید آوردید به راه خودتان؛ برای کفار کمونیست چین فیلم بسازد و بعد برای استاد دانشگاه خودمان حکم تکفیر صادر بنماید ... خودمانیم بد جوری آفتابه گرفته اید به هیکل هنرمند جماعت! با یک چشم غره تان خیلی هایشان خیس می کنند خودشان را. با این همه کسی مثل بهاره رهنما همچنان باید استخوان در گلویتان باشد؛ کسی از آن خیل که آن قدر جوانمرد بود که گفت: من زیر امضای خودم نمی زنم؛ زمانی که بیانیه ائتلاف اصلاح طلبان (یاران خاتمی) را امضا کردم با اعتقاد این کار را انجام داده ام و تا این لحظه هیچ تکذیبیه ای نیز اعلام نکرده ام ... راستی جراتش را داری دستور بدهی خبر بیست و سی تان این خبر را هم اعلام کند یا هنوز به راه بَبوانگاری ملت قدم می زنید؟! ... شرم بر همه بزدل ها! همین ...

۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه

ثبت دو رکورد در یک روز برای راز سر به مهر

دیروز، 19 اسفند، دو اتفاق برای این وبلاگ رخ داد؛ اول آن که تعداد بازدیدها از مرز صدهزار بازدید گذشت و دوم این که دیروز به تنهایی 3723 بازدید از وبلاگ به ثبت رسید؛ به این ترتیب در مجموع متوسط بازدید روزانه برای سی روز گذشته به رقم پانصد و هفتاد و چهار بازدید در هر روز رسید؛ یک رکورد! ... خدا کُنه خیر باشه!

۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه

از هَوار برای زندان ابوغریب بغداد تا آتش زدن موی جوان ایرانی


صحنه آتش زدن موهای یک جوانِ متهم به داشتن موهایِ بلند توسط افسر نیروی انتظامی با فندک، که فیلم هشتاد ثانیه ایِ آن اخیرا روی اینترنت قرار گرفته و تا کنون قریب به نوزده هزار بازدید داشته، نفرت انگیزتر از آن است که بتوان با آسمان و ریسمان کردن به دفاع از آن پرداخت. آقایان لااقل مروری به هوار زدن هایشان برای حقوق بشر در داستان زندان ابوغریب بغداد بکنند و اگر مردِ میدان اند مقصران را علنی محاکمه کنند؛ کاری که آمریکا با متهمان پرونده زندان ابوغریب کرد!

۱۳۸۶ اسفند ۱۷, جمعه

مانور احتمالی شورای نگهبان روی رد صحت انتخابات


پس از رویکرد به شدت حذفی هیأت های اجرایی در رد صلاحیت های گسترده اولیه، شورای نگهبان با اغماض بیشتری وارد عمل شد و تعداد قابل توجهی از رد صلاحیت شده ها را تایید کرد. هر چند این شورا نیز از تایید برخی کاندیداهای شاخص به خصوص از جبهه مشارکت امتناع ورزید ولی حضور برخی از کاندیداهای تایید صلاحیت شده اصلاح طلب در مجلس هشتم، یعنی مجلس بعدی، به راحتی مایه زحمت و مشقت دولت احمدی نژاد را فراهم خواهد آورد و همین امر می تواند تنور انتخابات جاری را داغ کند و میزان مشارکت مردم را بالا ببرد. با این همه با توجه به این که شورای نگهبان اهرم زورمند دیگری به نام "تأیید صحت انتخابات" را هم در دست دارد، به هیچ وجه بعید نیست پس از کشیدن مردم پای صندوق های رأی و بالابردن میزان مشارکت در انتخابات در شرایط فعلی کشور، به خصوص با توجه به شرایط حاد بین المللی علیه جمهوری اسلامی و افزایش نارضایتی های عمومی از اوضاع اقتصادی کشور، روی زیر سئوال بردن و حتی رد صحت انتخابات در حوزه ها وارد عمل شود. انجام این عمل در صورت نزدیک بودن آرای کاندیداها راحت تر صورت خواهد پذیرفت. تجربه مجلس ششم چنین احتمالی را تقویت می کند. با پیروزی خیره کننده اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم به خصوص در تهران، شواری نگهبان به زحمت این انتخابات را تایید کرد هر چند به راحتی بیش از هفتصد هزار رأی را باطل و از راهیابی برخی کاندیداها به مجلس جلوگیری کرد.

۱۳۸۶ اسفند ۱۶, پنجشنبه

وقتی مجید مجیدی هم تکفیر می کند

مطلقا کاری به اصلِ حرف های اخیر دکتر سروش ندارم؛ این ها فراتر از سواد نداشته من است. خواندن نوشته متین عطاالله مهاجرانی را البته در این باره توصیه می کنم ... اما این که آقای مجید مجیدی، کارگردان سینما، بگردد در اشعار مولوی و بیتی شعر برای تکفیر سروش پیدا کند، اصلا اتفاق خوشی نیست، چنین رفتاری اگر شایع شود بازار تکفیر، داغ تر از آن چه هست می شود. او باید اجازه بدهد تنها اساتید فن از حوزه یا دانشگاه به وادی هراس انگیز تکفیر و تفسیق قدم بگذارند و خودش را از این زحمت معاف کند. او باید دانسته باشد که این بازار دکان زیادی دارد.

۱۳۸۶ اسفند ۱۵, چهارشنبه

دلمان را خوش کرده ایم به خواب


اصلا آدم یخ می کند وقتی این همه بی اعتنایی مردم را نسبت به وضعیت بین المللی کشور می بیند! بعد از رسیدن تعداد قطعنامه های ضد ایرانی شورای امنیت به عدد بی سابقه "سه"، آن چه به راحتی به چشم می خورد این است که هنوز باارزش ترین دغدغه عامه مردم، انتخاب سرمربی تیم ملی فوتبال و و البته اندکی قبل تر از آن، گرانی و آن آخر صف رد صلاحیت هاست! این قطعنامه ها هیچ اثر فیزیکی که نداشته باشد، لااقل تاییدی است بر این که ایران محکوم است؛ با محکوم هم بد برخورد می شود، نه به راحتی با او معامله می کنند و نه اجازه می دهند کمر از زیر فشار روانی این هجمه ها راست کند و بی منت نانی سر سفره بیاورد. یک بار رییس میز ایران در سیا گفته بود بزرگترین موفقیت جمهوری اسلامی این است که مردم را غیرسیاسی بارآورده! این جمله را چند سال پیش در مجله صفحه اول که به ترجمه و انتشار مقالات نشریات خارجی می پرداخت دیدم، مدت ها طول کشید تا درستی این کلام را باور کنم. شما هم لابد تحلیل های غیرمستند و غیرعلمیِ قهوه خانه ای یا صحبت های کم ارزشِ به اصطلاح سیاسیِ مسافران یک تاکسی را و یا راهپیمایی های دوره ای را در پس تبلیغات سنگین رسمی، نشانه سیاسی بودن تلقی نمی کنید! سیطره بی برنامگی و بدبرنامگی بر اقتصاد و مدیریت فرهنگی کشور در کنار اولدروم بلدورم های سیاسی، خانمان براندازتر از آن است که دلشوره نتایج مسابقات فوتبال را داشته باشیم و یا به نق زدن های بی حاصل دربرابر موج ویرانگر تورم و گرانی اکتفا کنیم. من فقط می دانم داریم هلاک می شویم و دلمان را خوش کرده ایم به "خواب" که نفهمیم کی سقف فرو می ریزد روی وجودمان! /ا

۱۳۸۶ اسفند ۱۴, سه‌شنبه

شکسته * Mihai Ignat / Romania


شعف کنترل نشده در بالاترین


پس از پذیرش عضو جدید در بالاترین از طریق ارسال دعوت نامه از طرف سی تن از کابران فعالِ قبلی، به طور آشکاری میزان نفله شدن لینک ها، ارسال لینک های تکراری، حتی تعریف موضوعات داغ با مضامین تکراری و جاری کردن سیلی از لینک ها به صفحه لینک های تازه که با کمترین امتیاز مثبت به صفحات بعدی انتقال پیدا می کنند، افزایش قابل ملاحظه ای پیدا کرده است. بالاترین وبسایت موفقی است و حضور موفق و پررنگ در آن به خصوص برای اعضای جدید آن شعف انگیز باشد ولی هم اکنون این شعفِ کنترل نشده که منجر به ارتقای کمّی لینک ها شده، باعث تنزل سطح کیفی گردیده است. به عنوان یکی از کاربران قدیمی بالاترین از همه کاربران محترم می خواهم قبل از ارسال لینک، این زحمت را بر خود هموار کرده لااقل عناوین و تیتر لینک های قبل تر را مروری بکنند و واکنش دیگر کاربران را نسبت به معرفی هر لینک شان مورد توجه قرار دهند. در غیر این صورت تغییر نام "بالاترین" به "پُرترین از خالی" اجتناب ناپذیر خواهد بود.

۱۳۸۶ اسفند ۱۳, دوشنبه

توصیه های رییس گروه قتل و خرابکاری استالین


دوره سیطره و حکومت استالین بر شوروی سابق، از هولناک ترین دوره های تاریخ این کشور است. وی در سی سال حکومت خود، بیش از چهارصد سال فرمان روایی تزارها، خون مردم بی گناه را ریخت و حکومتی بر پا کرد که در آن، تمام اختیارات به دست خودش بود و این حکومت با وحشتی که عمال آن در دل مردم انداخته بودند حفظ می شد.
در ژانویه سال 1946، به دستور وی دسته ای مخصوص قتل و خرابکاری در خارج از کشور به کار گمارده شد که این دسته تحت نظر پلیس مخفی اداره می شد. اولین رییس گروه یک قهرمان جنگ به نام پاول آناتولویچ سودوپلاتوف بود. او یک بار به مسوول استخدام این گروه گفت: "دنبال افرادی بگرد که نقص عضوی دارند، زشتند و یا عقده ای، و کسانی که شهوت قدرت دارند و هیچ وقت نتوانسته اند به ان دست یابند. چنین افرادی احساس می کنند که با کار کردن در اداره ما، قدرتی به دست آورده اند و با آن می توانند عقده های خود را سر افراد دارا، خوش سلیقهو سالمی که اطرافشان قرار دارند، خالی کنند و برای اولین بار در زندگی خود، احساس مهم بودن می کنند. موضوع تاسف اوری است که بعضی از انسان ها چنین حالتی دارند ولی ما باید از آن ها استفاده کنیم".



از: چگونه غیر ممکن ها ممکن شدند / محمد کاظم / سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد

۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه

نامه به کودکی که نباید به دنیا می آمد






*

سلام کوچولوی خفته! سلام کوچولوی آرام گرفته زیر تلی از خاک سرد و سنگین! دنیا دنیای بدی بود وقتی که تو آمدی و بدتر شد وقتی تو را با فرقی شکافته به دل زمین سپردند. چشمانت را بسته ای، انگار که آرام، بی هیچ رنج و دردی خفته ای، اما دیگر نه صدای خنده ات بلند خواهد شد و نه صدای گریه کودکانه ات. می دانی! می خواهم داد بزنم، هوار بکشم، جیغ بزنم، بر پلشتی این دنیای کثیفِ سیاست لعنت بفرستم. خون تو سند شرمندگی جانشین بی عرضه خدا بر روی زمین است؛ سند شرمندگی همه ما. بغض دارد خفه ام می کند، بگذار بگویم که "کاش به دنیا نیامده بودی"، کاش خون تو زینت افزای مجلس سیاسیون نمی شد، کاش لااقل سنگی بر پیشانی میرغضب زده بودی تا به تاوانش نابودت کند، تو حالا نیستی و ما ناگزیر به مُردگی روی زمینیم ...

۱۳۸۶ اسفند ۱۱, شنبه

موسیقی و خدا


مارتین لوتر مخالف استفاده از موسیقی در مراسم عبادی نبود؛ وی شخصا به موسیقی عشق می ورزید، زیرا "پس از کلام خدا، فقط موسیقی شایسته آن است که به عنوان معشوقه و معلمه احساسات قلبی بشر ستوده شود".
*
مارتین لوتر یکی از شاخص ترین چهره های تاریخ اروپای قرن شانزدهم بود. او که اساسا بینش مذهبی عمیقی داشت جریان اصلاح در درون کلیسا را تسریع کرد و در نتیجه این اصلاح وحدت کلیسا از میان رفت و کلیسای آلمانی لوتری پدید آمد که بسیاری از ویژگی های شخصیتی و تعالیم او را با خود داشت...



از: کتاب مارتین لوتر / وی.ایچ.ایچ. گرین / خشایار دیهیمی / انتشارات کهکشان

ستاره ای بر فراز آسمان زنجان

جمشید انصاری و سعدالله نصیری به عنوان دو کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان در زنجان برای انتخابات مجلس مشخص شده اند. به نظر می رسد بعد از مدتی نه چندان کوتاه اینک امکانی فراهم شده تا هر دو نماینده زنجان در مجلس، حتی فارغ از رویکرد سیاسی شان، از زمره افراد تحصیل کرده و محترم باشند. باید اعتراف کرد که حضور نمایندگان کم مایه از زنجان در مجلس که وجهه همتشان بیشتر خودنمایی و خالی بندی بوده، پررنگ تر از نمایندگانی از جنس دانایی و توانایی بوده است که مدت ها تمایلی به حضور در عرصه پرتنش انتخابات از خود نشان نداده بودند. اوضاع نامساعد کنونی کشور اینک حتی لزوم حضور نمایندگانی از این نوع را صد چندان کرده است.
جمشید انصاری به عنوان استاندار قدرتمند آذربایجان غربی در دولت دوم خاتمی، در مقطع دکترا ریاضی خوانده و علاوه بر این اشراف قابل ستایشی به مسائل فرهنگی، اجتماعی و تاریخی کشور دارد. شخصا سخنرانی وی را در جمع مدیران کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کل کشور در ارومیه را با موضوع مدیریت از خاطر نمی برم که تحسین همگان را برانگیخت به گونه ای که مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت استان قم، آشکارا اظهار داشت که محصور کردن کسی چون دکتر انصاری در محدوه استان آذربایجان غربی به عنوان استاندار ظلم در حق کشور است و باید از دانش و توانایی این دسته از افراد در اداره کل کشور بهره گرفت. انصاری علاوه بر این، در طول حیات سیاسی خود وفاداری خود را به آرمان های اصلاح طلبانه اثبات کرده است. سعد الله نصیری که پیشتر یک چهره صرفا علمی محسوب می شد با پیوستن به حزب اعتماد ملی و قبول مسوولیت آن در استان زنجان، پرده از سلایق سیاسی خود فرو افکند. او دکترای فیزیک دارد و مدت ها رییس انجمن نجوم ایران بوده و مقالات متعددی در محافل علمی داخل و خارج کشور ارائه کرده است.
شاید لازم نباشد که یادآوری شود صرف حضور نخبگان در مبارزات انتخاباتی برای داشتن مجلسی قدرتمند که اسیر مصالح باندی و سیاسی نباشد، کافی نیست. مردم برای داشتن چنین مجلسی باید احساس نیاز کنند و قدم به پیش بگذارند و چنان محکم قدم به پیش بگذارند که مانور ابطال نتیجه انتخابات هم، مانوری کم فروغ و بی اثر باشد.
اینک ستاره اقبال در آسمان زنجان رخ نشان داده؛ همتی باید تا قدر لحظه های تکرار ناپذیر این چنینی دانسته شود.