۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

سوخته تر از صورت "آمنه" ... وحشت زده تر از "مجید"


مجید هفت سال پیش همه فکرهایش را که کرد، یک پارچ اسید گرفت و برد و پاشید روی صورت "آمنه". صورت و زندگی "آمنه" در عرض چند ثانیه به کلی تغییر کرد. خیلی از ما حتی تاب دیدن عکس های  آمنه را هم نداریم؛ تصور و تحمل درد جسمی و روحی او که اساسا حسابی جُداست ... بعد از هفت سال، آمنه حکم قصاص گرفته و می تواند با اسید چشمان مجید را کور کند. چشم های کور مجید، سلامت و زیبایی آمنه را باز نخواهد گرداند. این کاملا واضح است اما آیا "مجید"های دیگر را خواهد ترساند؟ اگر بترساند و "آمنه" آخرین قربانی باشد، چشمان کور مجید می ارزد به صورت و چشم های سالم ده ها "آمنه"ی دیگر. قرآن هم از قصاص به عنوان "مایه حیات" نام می برد ولی اگر این اتفاق نیفتد، یعنی "مجید"های دیگر همچنان پارچ اسید به دست در کوچه و خیابان های این کشور، منتظر "آمنه"ها باشند، چه؟
*
ایران سال هاست به نسبت جمعیت کل خود، یکی از پر اعدام ترین کشورهای دنیاست و به طور مطلق، بعد از چینی که بیست برابرش جمعیت دارد، بیشترین افراد به حکم قانون در آن کشته می شوند، ولی آیا ایران به کم جرم ترین کشور دنیا تبدیل شده است؟ اینجا چیزی گم است؛ یک حلقه مفقود است. این که حکم اعدام صرفا به تنبیه خطاکار تبدیل می شود و نه منکوب کردن "خطا"، که بعد قصاص بتواند "مایه عبرت" شود، که بتواند "مایه حیات" شود.
*
مهارت های زندگی به مردم آموزش داده نمی شود؛ گره کار – احتمالا – همین جاست. این که بدانند وقتی "نه" می شنوند (مثل مجید همین قصه پر غصه)، وقتی "شکست" می خورند چه باید بکنند؟ نگاه کنید ببینید مثلا در همین فیلم ها و سریال ها، وقتی قهرمان داستان به بن بست می خورد، چه می کند؟ صاف می رود و می چسبد به یک ضریح امامزاده! جایی که جاده ها از جبهه های جنگ بیشتر تلفات می گیرد، جان و سلامت آدم ها در ناخودآگاه مردم، کم اهمیت می شود؛ و "مجید"ها تکثیر می شوند. در کشوری که ضارب با یک چاقو بالای سر مضروب می ایستد و نزدیک به یک ساعت نه مردم کمکی به مضروب می کنند نه پلیس، معلوم است که "مجید"ها تکثیر می شوند، با نقشه های پیچیده تر!
*
در این ماجرای پر سر و صدا، چیزی سوخته تر از صورت و زندگی "آمنه" هست، چیزی وحشت زده تر از "مجید"، چیزی مهم تر از نگرانی بسیاری برای "چشم در برابر چشم، جهان را کور می کند"، چیزی مهم تر از مرهمی بر رنج های دختر زیبای دیروز ... و آن: "مردمانی سرگشته که برای لگد کردن اخلاق، همیشه بهانه های خوب دارند"
.
.
.