۱۳۸۷ فروردین ۳, شنبه

هزار خورشید تابان

روی جلد متن ترجمه شده




سال گذشته را با رمان "هزار خورشید تابان" تمام کردم. این کتاب را اولین بار شهره عزیز اینجا معرفی کرده بود و از قضا فردای همان روزی که با این کتاب آشنا شدم، به طور اتفاقی آن را در نمایشگاه کتابی دیدم و بدون سئوال خریدم! نوبت خواندنش رسید به نیمه اسفند و وقتی بخش اولش را خواندم دیگر به زحمت می توانستم آن را زمین بگذارم. این رمان را خالد حسینی ، نویسنده افغانی - آمریکایی، نوشته و پریسا سلیمان زاده و زیبا گنجی آن را از انگلیسی ترجمه کرده اند. قبل از این دو، بیتا کاظمی برای اولین بار ترجمه اش کرده که ترجمه کاظمی را انتشارات باغ نو و ترجمه سلیمان زاده و گنجی را انتشارات مروارید منتشر کرده است. خالد حسینی پیشتر "بادبادک باز" را نوشته؛ او در این باره می نویسد: "من در بادبادک باز داستان پدران و پسران افغانستان را نوشتم و هزار خورشید تابان ادای دین به زنان سرزمین ام است". نام کتاب را خالد حسینی از یکی از سروده های صائب تبریزی برگزیده. این کتاب در آمریکا از جمله کتاب های پرفروش بوده است.
این رمان داستان زنان سرزمین خورشیدهای تابانی است که در پس برقع ها، حجاب خاص زنان افغان، پنهان هستند. شما در این کتاب ضمن آن که در جریان سیر تحول زندگی مریم و لیلا قرار می گیرید، این که هر کدام از کجا آمدند و کجا و چگونه به هم رسیدند، به نحوی که مطلقا مزاحم حس داستان نباشد و به گونه ای مختصر و مفید در جریان اوضاع و احوال سیاسی افغانستان از سی سال پیش به این سو هم قرار می گیرید؛ از کودتا علیه ظاهر شاه تا سقوط طالبان به دست نیروهای آمریکایی. در هزار خورشید تابان از زیاده گویی پرهیز شده و این البته به شخصیت قهرمانان داستان صدمه نزده است، شرح دلدادگی لیلا و طارق از یک سو و خشونت رشید و سکوت ناگزیر مریم، به خوبی شما را غرق داستان می کند. هزار خورشید تابان به خوبی مظلومیت زن افغانی را در جامعه شریعت و سنت مدار و مردسالار افغانستان بازگو می کند و کار خود را با امید بخشیدن پایان می دهد.
من این جمله کتاب را هرگز فراموش نخواهم کرد؛ "ننه گفت: این را بدان، همیشه آویزه گوشت باشد، دخترم؛ انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربه های قطب نما که در همه حال رو به شمال می ایستد، همیشه رو به زن ها نشانه می رود. همیشه این یادت باشد، مریم".


*

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر