ه‍.ش. ۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

حکایت «سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی»


مجسمه باسکرویل در خانه مشروطیت تبریز

این پست (+) را که نوشتم، و در پاسخ یک از رفقا که «من هم نمی‌دانم ماجرای «سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی» چیست»، که داریوش ترانه‌اش را خوانده، داییجان ِ عزیز لینکی برایم فرستاده در جواب همین سئوال که ماجرای «سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی» چیست اصلا؟ لینک اینجاست(+). خلاصه‌اش را هم در ادامه بخوانید. نویسنده متن، اذعان دارد که ریشه «سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی» ناپیداست ولی در متن به نکته‌ای جالب اشاره دارد درباره ارتباط این شعر شورانگیز با حضور یک جوان آمریکایی در مبارزات مشروطه در کنار مشروطه‌خواهان تبریز که این جوان «نصرانی» در نهایت با گلوله قزاق‌های روس کشته می‌شود.
 
*
خرداد ماه امسال، "داریوش اقبالی" عزیز و دوست داشتنی، ترانه‌ای رو منتشر کرد به اسم «سیصد گُل سرخ، یک گل نصرانی» که با توجه به شرایط کنونی کشور ما، با استقبال خیلی زیادی هم مواجه شد و در مدتی کوتاه به گوش خیلی ها رسید.
البته مدتی قبل، داریوش عزیز، ضمن یک مصاحبه، خبر انتشار قریب‌الوقوع این ترانه  رو  داده بود و  توضیحاتی هم دربارۀ  اون ارائه کرده بود. توضیحاتی که حکایت از اون داشت که این ترانه مضمونی مرتبط با دوران مشروطیت داره و از  اشعار آن روزگار  وام گرفته شده است.
شعر این ترانۀ زیبا رو، شاعری به اسم "محمّد اصفهانی"، با الهام از  شعر یک ترانۀ عصر مشروطیت و با تکرار شاه بیت اون ترانۀ قدیمی بعنوان موتیف (ترجیع‌بند) ترانۀ جدید سروده و "هومن دپارس" برای اجرای اون توسط "داریوش اقبالی" آهنگ مناسب و شنیدنی ساخته ... من درست از همون لحظه‌ای که این ترانۀ داریوش دوست داشتنی رو، ساعاتی اندک پس از انتشارش شنیدم، تصمیم  داشتم که سر فرصت مطلبی دربارۀ اصل این ترانه در مشروطیت و نحوۀ شکل گیری اون بنویسم. مطلبی که یادآور تکرار تاریخ باشه و نشون بده که چگونه بحث رویارویی آزادی با دیکتاتوری  و مشروطیت با استبداد، هنوز بعد از  گذشت بیش از یکصد و پنجاه سال از مبارزات خونبار ملّت ما و بعد از  بیش از یک قرن که از امضای "فرمان مشروطیت" توسط مظفرالدین شاه قاجار میگذره، تازه است؟ ... اصل و منشاء اصلی ترانۀ "سیصد گُل سرخ" به یکی از تصنیف‌های قدیمی و عاشقانۀ عصر مشروطیت، که نزد محققین تاریخ موسیقی ایرانی و موسیقیدانان قدیمی با عنوان "تصنیف عاشقانۀ آفتاب به سر درخت ناربندان" مشهور است، باز می گردد. تصنیفی که گرچه مضمونی عاشقانه دارد امّا بدون تردید از اوضاع سیاسی عصر مشروطیت هم تأثیر پذیرفته است.
اساساً یکی از ویژگی های هنر ایرانی و از جمله بخصوص هنر موسیقی این بوده که به خاطر رواج و سیطرۀ مخوف و ویرانگر استبداد در اغلب دورانها،  ناگزیر بوده که مفاهیم سیاسی و اجتماعی منتقدانه را، در قالبهای به ظاهر خنثی و بی‌خطری مثل همین قالب عاشقانه بریزد و  در پوشش سخن گفتن از «زلف یار و طرّۀ دلدار»،  در واقع  نوک تیز پیکان انتقاد را متوجه مستبدین و دیکتاتورها  سازد. 
امّا  در تصنیف «آفتاب به سر درخت ناربندان» ، مضامین تند سیاسی و منتقدانه خود را به طرز ماهرانه ای، پشت کلماتی عاشقانه نهان کرده و  ماهیت ضد استبدادی این تصنیف، در جملاتی مخفی شده که یک عاشق از جان گذشته خطاب به محافظان و بستگان معشوق یا معشوقه که تهدید به «بریدن سر» او کرده‌اند، می گوید. برای  آگاهی از این جملات بهتر است که توجه خوانندگان عزیز  را به  متن اصلی این تصنیف صد و چند سالۀ قدیمی و عاشقانه  جلب کنم.
.
... قبل از نوشتن متن این  تصنیف، اشاره کنم که این تصنیف نخستین بار توسط "ژوكوفسکی" (موسیقی‌پژوه روس) در سال 1885 میلادی (برابر با سال 1264 خورشیدی) در شهر اصفهان ضبط شده است و بر این اساس حتی اگر ضبط نخست این تصنیف در سال ساخت آن انجام شده باشد، باید گفت که حدود یکصد و بیست و پنج سال از زمان ساخت این تصنیف می‌گذرد. گو اینکه مطمئنا این تصنیف از قبل هم  موجود بوده و بعدها خوانندگان ترانه با سلیقه‌های بعضاً کوچه بازاری و مبتذل خود، چیزهایی را بر آن افزوده‌ بوده‌اند.
.
به هرحال، متن تصنیفی که ژوکوفسکی ضبط کرده است، چنین است:
.
«آفتاب به سر درخت ناربندان است
عاشق به میان كوچه سرگردان است
سیصد گل سرخ و یك گل نصرانی
ما را ز سَر ِ بُریده می ترسانی؟
گر ما ز سر بریده می‌ترسیدیم
در كوچۀ عاشقان نمی‌گردیدیم!
ای خدا حبیبم نیومد!
.
ای خدا طبیبم نیومد!
ای خدا دلبرم نیومد!
ای خدا سرورم نیومد!
تا تو را دیدم ندادم دل به كس
عاشقم كردی به فریادم برس!»
...
امّا همانطورکه گفتم، رواج این تصنیف و احتمالا شکل گیری آن در عصر  پُرهیاهوی مشروطیت، به سادگی از این قالب سرراست و سادۀ عاشقانه خارج شده و  مفهومی کاملا سیاسی به خود گرفته است. اتفاقی که گرچه در هر کجای ایران ما، و بسته به اوضاع و شرایط سیاسی و اجتماعی جاری در آن منطقه تا حدودی ماهیتی متفاوت داشته امّا در مجموع همواره به گونه‌ای با رویارویی میان «آزادی و استبداد»، ارتباط می یافته است.                         
بعنوان نمونه، در حوالی سال 1909 میلادی (1288 خورشیدی)، هنگامیکه «هاوارد. کانکلین. باسکرویل»، جوان آزاده و پاکباز آمریکایی در جریان نبردهای مجاهدین مشروطه خواه تبریز، با عمّال استبداد  به نفع آزادیخواهان تبریز وارد عمل می‌شود و به ضرب گلولۀ قزاقها به شهادت می‌رسد، این تصنیف با تأکید بر ابیات پاکبازانه و قهرمانانه و شورانگیز آن، در سرتاسر ایران به یاد این جوان رشید و پاک فطرت آمریکایی به کرّات خوانده می‌شده است. بخصوص که این جوان آمریکایی مسیحی مذهب (نصرانی) بود و تأکید بیت نخست این تصنیف بر «یک گل نصرانی»  می‌توانست مناسبتی تام و تمام با سرگذشت این  جوان آمریکایی پاکباز  برقرار کند که در کنار صدها گل سرخرنگ ایرانی (سیصد گل سرخ) و در راه آزادی ایران جان داده بود.
...
چنانکه واضح است، تصنیف معروف عاشقانۀ  مورد بحث ما، از عصر مشروطیت به بعد حتی در سواحل جنوبی ایران کاربردی کم و بیش  حماسی و در قالب خیام خوانی‌های شجاعت‌آمیز پیدا کرده و جالب اینکه این کاربرد به حدّی گسترده بوده که برخی گمان کرده‌اند که اصل و اساس این تصنیف از بوشهر و سواحل جنوب منشاء گرفته و به دیگر نقاط ایران رفته است. حال آنکه منشاء اصلی این تصنیف و خالق اولیۀ آن ابداً مشخص نیست و همانطور که گفتم احتمالا یکی از عاشقان گذرکننده از کوچۀ معشوقه، بی‌آنکه متوجه باشد که ترنّمات عاشقانۀ ذهن او و لاف‌زدن‌هایش در زمینۀ نترسیدن از سر بُریده، در آینده تا چه حدّ در مبارزات سیاسی و آزادیخواهانۀ مردم ایران الهام بخش خواهد شد، به سرودن این تصنیف اقدام کرده است.
...         

****

این که بدانی دایی مهربانی داری که کیلومترها و کیلومترها دور از خودت نوشته‌هایت را با کامنت‌هایش می‌خواند، کیفی دارد که الهی خدا قسمت همه بکند! خیلی به خودم افتخار می کنم؛ مغرورانه به این معترفم.