این یادداشت در آخرین شماره سال گذشته روزنامه محلی صدای زنجان چاپ شد.
**
هنوز تا ششمین روز اردیبهشت 1405 فرصت باقیست!
این روز چرا مهم است و باید، دستکم برای یکسال، به یادماندنی بوده باشد؟ نه به این دلیل که نشانی است از وسعت و عظمت ِ رنج ِ «اکنونِ» مردم ایران آن گونه که مدام مصیبتی تازهتر، مصیبت قبلی را از یاد میبرد و فاصله مصیبتها نیز کمتر و کمتر میشود؟!
بسیاری مدتهاست از یاد بردهاند که در ششمین روز از اردیبهشت سال 1404، چه اتفاق هولناکی افتاد؛ همان روز که در چشمبرهمزدنی، انفجاری مهیب بزرگترین بندر تجاری ایران را در بندرعباس در نوردید و نزدیک به 70 هموطن را در کام خود کشید (و هنوز بر مردم معلوم نیست چرا و چگونه؟!). از یادها رفته چون مصیبتهای بزرگتری در راه بود؛ ابتدا جنگ 12 روزه و خسارتهای بزرگ ِ بیسابقه و کشته شدن ایرانیان (حتی بیشتر از متوسط روزانه شهدای جنگ 8 ساله با عراق ِ صدام)، سپس وحشت بیآبی، همزمان سرعت گرفتن کمسابقه تورم و سقوط ارزش پول ملی و فقر دامنگستر، آنگاه دیماه بیمثال ِ سیاه و مالامال ِ اندوه و اینک جنگی تازهتر با خسارتهای عظیم در روزهایی که دستکم یاد نوروز، همه سال، جان و شوق تازه به انسان ایرانی و شهرها و روستاهایش میبخشید.
کلمه برای توصیف سختی و رنجهای سال 1404، ناتوان است؛ سالی که قصههای پرغصهی آن حُکماً همهی سالهای بعدتر را به شدت متاثر خواهد کرد و این تازه وقتیست که هنوز قصههای شروع شدهی در این سال، به «کلاغه به خونش نرسید» نرسیده است و باز تازه اینها همه در سالی که سند چشمانداز 20 ساله توسعه، نوید برتری ایران را در منطقه داده بود؛ افسانهوار، نشانی از فاصله بین واقعیت و تخیل!
باید راهی برای بیرون آمدن از حلقه رنج باشد؛ راه هر چه هست، «نزاع با واقعیت» بیراهه است؛ رهزن ِ رهایی است. هر راهی که «رنج ِ اکنونِ مردم» را نادیده بگیرد (هم علتهایش را و هم چاره کاستن آنها را)، بنبست است.
کسی چه میداند؛ شاید در این که 1404 با ماه «مبارک» رمضان آغاز شد و با آن تمام میشود، نشانهای و «راهنما»یی هست! در اینکه رمضان ماه تمرین دستشستن از «خو گرفته» و «عادت»هاست. آیا این نشانهی مهمی نیست؟!
ایرانی به چهها خو گرفته که در «مدار صفر درجه»ای مدام دور خودش میچرخد و انگار از حلقه رنج رهایی ندارد و (بهحق یا ناحق) انتفاع یا حتی تعادلی بین داده و ستانده نمیبیند؟!
آیا به طور افراطی خو گرفتهایم به هیجانزدگی؟ به بیعلاقگی به خواندن و آموختن از تاریخ و سرنوشت ملتهایی که شکست خوردند یا ملتهایی که پیروز شدند؟ به کلنگ برداشتن و تخریب همه دستاوردهای حتی نیمبند ولی چه بسا مهم خود؟ به چشم امید دوختن به غیر؟ به شوق نادیده گرفتن و حتی برچیدن کسی که عین خودمان نیست؟ به ترسهای مکرر؟ به مقدس کردنهای بدعتاندود ِ خسارت بار که راه نقد و اصلاح را میبندد؟ ... از کدام عادت ضربه بیشتر خوردهایم؟ از عادت به دروغ و پذیرفتن دروغ فقط به این دلیل که خوشایند است؟!
چه روزهای باید بگیریم برای احیای ایرانمان؟!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر