۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

بیایید بترسیم



راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند ... "میرحسین موسوی؛ بیانیه چهاردهم"
*
از دیروز، یعنی از عاشورای تهران به این سو، دیگر کسی باقی نمانده، خوشحال یا نگران، که بر رادیکالیزه شدن اعتراضات مردمی مُهر تایید نزند. تامین امنیت کامل برای نیروهای "بی رحم" سرکوبگر در خیابان ها برای ضرب و جرح مردم، تیز کردن بی سابقه تیغ سانسور و ممنوعیت تجمعات قانونی معترضان، انباشتن زندان ها از زندانیان سیاسی و یک جانبه گرایی بی محابای "رسانه ملی"، حالا نتیجه ای جز رادیکالیزه شدن اعتراضات مردمی در پی نداشته است. پنج ماه قبل وقتی رفسنجانی، و کسانی دیگر دلسوزانه، از احیای "اتحاد ملی"، "جلب اعتماد مردم" و "فروگذاشتن فضای امنیتی" در جامعه سخن گفتند، عده ای مستکبرانه و مدهوش از قدرت سرکوبگری، این ایده را به سخره گرفته و رد کردند؛ حالا بنشینند به تماشا که مخدّر سرکوب مرز نمی شناسد و می تواند حتی حرمت "حسینیه جماران" را هم حراج کند برای دمی نشئگی بیشتر؛ و چه باک شان؛ شاید همین را به انتظار نشسته بودند ... رادیکالیزم چاره کار ایران و ایرانی نیست. اگر به کار ترساندن چشم سرکوبگر بیاید به کار تیز کردن شمشیر او نیز خواهد آمد، و در این هنگامه، "شور" بر "شعور" می چربد و همه تجربه های ایرانی ِ آزادی خواه، لااقل از مشروطه به این سو، تکرار می شود و آن چه به دنیایِ ایرانیِ ما نمی آید طفل "آزادی" است، یا که می آید و "نارس"... بیایید بترسیم؛ نه کم؛ که خیلی.
*
یک بار نسل پیشین با شعار و در خیابان و با آتش زدن خواست سعادت را بخرد، گذارش به بهشت نیفتاد. آیا قرارست نسل امروز، نسل روزگار شفافیت، نسل روزگار خبر، روزگار آبی و سبز از همان راه بگذرد؟ راست بگویم دلهره دارم ... "مسعود بهنود؛ امروز"

*

... روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند. آن شخص انتظار داشت پَرِ پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنین نشد. در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتواند با بال هایش پرواز کند چون "زودتر از موعد" از پیله بیرون آمده بود.