۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

نشکنید این آینه های قدسی را


تازه همین دو هفته پیش بود که به بهانه پاره شدن عکس امام داشتند آسمان را جوش می زدند به زمین و گریه خون را مباح اعلام می کردند ... دیشب با هر چه می توانستند ریختند توی "حسینیه جماران" و زدند و شکستند و بردند و بهانه شان حرف زدن سید محمد خاتمی بود از حسین علیه السلام و آزادی ... من به قداست "مکان" ایمان دارم؛ و به "حسینیه جماران"؛ همان حسینیه کوچک بی زیور و زینتی که رزمندگان با همان لباس های جنگ از کلام پیرمرد جان می گرفتند؛ گریه می کردند و می رفتند ... و باز نمی گشتند تا وجبی از خاک میهن طعمه همسایه خونریز نشود ... برگردید به بیست و چند سال قبل؛ تصور پیروزی صدام سهل تر بود تا کوفتن با باتوم بر سر مردم و شوک الکتریکی در همین حسینیه آن هم برای "خفه" کردن صدایی که پیرمرد جماران را همیشه ستوده و بر غربت آرمان های اصیل انقلاب حسرت خورده ... بی انصاف ها! هنوز بسیاری از آن رزمنده ها زنده اند؛ نشکنید این آینه های قدسی را ... ناله و اشک و خون مردم، مرهم دردهای شما نیست؛ یقین بدانید

*

عکس: جماران؛ روزهای اول اقامت امام