۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه

اصلاح‌طلبان نیایند


به گمان من، اصلاح‌طلبی، از قضا، حکم می‌کند که اصلاح‌طلبان پرونده انتخابات آتی ریاست جمهوری را ببندند؛ نه کسی را به کاندیداتوری ترغیب و تشویق کنند و نه کسی از آنها، به اسم «اصلاح‌طلب»، کاندیدا شود و نه البته که از «تحریم» بگویند؛ به چند بهانه:
.
نخست: چهار  سال پس از اعتراض‌ها به انتخابات دور قبل ریاست جمهوری، هنوز مدهوشی در مغز، و رعشه و لاابالی‌گری در جوارح تمامت‌خواهان آن اندازه مشهود است که پرده تبلیغات هم نتواند به تمامی از عهده ستر آن برآید. حاصل این مدهوشی و رعشه و لاابالی‌گری، چیرگی سرب و چکش و زنجیر بوده بر تدبیر امور و این، عین ویرانی است (جنبش سبز هیچ لطفی اگر که نداشت، همین به دست دادن سندی از خط ممتد به هم‌ریختگی تمامت‌خواهان، به رغم آن همه نقشه‌ی راه نشان دادن به عالم و آدم، بس‌اش بود!). اصلاح‌طلبان باید خیال این قبیله را راحت بگذارند؛ یعنی نیایند، و بگذارند عقل و سلامتی بر آن تن غول‌آسا، اما خالی از مردم، فرود آید؛ به امید ِ، لااقل: توقف سیر ویرانی.
.
دوم: مشکل مردم و میهن چیست؟ که اصلاح‌طلبان باشند یا نباشند؟ مردم پاره – پاره شده‌اند؛ و به هر بهانه، خوار می‌شوند از اثر فقر. میراث 8 سال نظام اجرایی یک نفره و یله و آزاد، این اقتصاد افلیج و بی‌رمق است و یک جامعه به شدت ظنین به هر ریسمان سفید و سیاهی. رئیس جمهوری بعدی اولویتی جز استقرار ستون‌های عقل بر ویرانه اقتصاد این هشت ساله سیاه نباید داشته باشد و البته ترمیم شکاف هولناک اجتماعی؛  تدارک این مهمات در شرایط منازعه سیاسی بین رئیس‌جمهوری اصلاح‌طلب و سایر قوا، به تاخیر خواهد افتاد و یا حتی باز به فراموشی سپرده خواهد شد.
.
سوم: اصلاح‌طلبان حتی اگر به اصلاحات در چارچوب حاکمیت امیدوارند، باید که لااقل، برای چهار سال آینده، دامن خود را از آتشی که به هر روی دولت بعدی، دولتی به شدت بدهکار و مستاصل و آفت‌زده را، فرا می‌گیرد، دور بدارند. تاریخ صبور است؛ 4 سال و 8 سال و 16 سال‌های زیادی آمده و رفته. گاهی دامن برکشیدن از کرسی ریاست و صدارت، برای روزگارانی، و به اختیار، سرمایه بزرگی برای بازگشت است.
.
چهارم: این همه، البته به معنی «تحریم» انتخابات هم نیست؛ حرف واضح است!
.
.