۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

آنها "فاتح" نیستند

سخت و غضب گرفتن بر خانواده سرداران بزرگ جنگ، شهیدان همت و باکری، که دیروز خواسته بودند با مهدی کروبی دیدار کنند، و طی آن نیروهای امنیتی احسان باکری، فرزند شهید باکری، را بازداشت و به صورت همسر شهید باکری اسپری فلفل پاشیده و او را تهدید به شلیک گلوله به شقیقه اش کرده بودند ... می خواهم بگویم همه اش که جای غصه ندارد که! این رفتارها رفتارهای "فاتحانه" نیست؛ "فاتح" حتی اگر در نیمه راه "فتح" هم باشد، یادگارهای سرداران جنگ بزرگ میهن اش را، که فقط زبان اعتراض دارند و باورمند اساس نظامند، چنین در مضیقه قرار نمی دهد. نه که همسر و فرزند سردار ِ شهید بودن باید امان بیاورد، که هر جا چنین باشد در جایی که به چشم بر هم زدنی طلحه و زبیر می شوی، حتما این گونه نیست، ولی اگر آن ها که سخت و غضب گرفته اند، "فاتح" بودند، و پشت شان نه گرم بود به فلفل و شوکر و شقیقه سوراخ شده، می توانستند فاتح بودن شان را مستند کنند مثلا به اعلام عمومی خبر اقدام به ملاقات خانواده سرداران شهید با مهدی کروبی یا میرحسین موسوی، و به نظاره بنشینند ببینند مردم چه می گویند و چه می کنند. اصلا طرف کدام را می گیرند؟ وقتی حتی خبر این سخت گیری ها را هم مخفی می کنند، یعنی این که خودشان بهتر از همه می دانند حتی در نیمه راه "فتح" هم نیستند.
*
یکی از شماره های قدیمی نشریه دانشجویی داروگ – دانشگاه صنعتی سهند – را که با همسر شهید حمید باکری مصاحبه کرده مرور می کنم. روی جلد یک عکس است هدیه خانم امیرانی به این نشریه؛ زیرش نوشته: "آخرین باری که شهید حمید باکری و خانم فاطمه امیرانی به همراه احسان و آسیه با هم به ارومیه رفتند". پدر، احسان را و مادر آسیه را بغل کرده اند. پدر از پشت دستش را آورده و گره زده دور احسان ... خوبی این بدی هایی که با خانواده شهیدانی مثل باکری و همت می کنند این است که بهمان این اطمینان را می دهد چشمه اشکمان هنوز خشک نشده. این اشک ها اما جلای روان آن "نا"فاتحان نخواهد بود؛ یقین دارم.