این قدر خستهام ... و این قدر زخمی و عاجز، این قدر کلافه و گیج از نادیدهگرفتهشدنهایی که به خیال خودم، حقم نبوده ... و ترسان از آینده مجهول ِ مخوف ... من حیف بودم و «دردا که هدر دادیم آن ذات ِ گرامی را»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر