۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

آقای رفسنجانی عزیز! من سئوال دارم + تکمیلی


(1)
اختلافی که بین جریان حامی "بنی صدر" و جریان موسوم به "حزب اللهی"ها در اوایل انقلاب رخ داد، و در نهایت به اعلام عدم کفایت سیاسی بنی صدر از سوی مجلس اول و فرار نخستین رییس جمهور تاریخ ایران از کشور منجر شد، بی تردید یکی از فرازهای مهم تاریخ ماست. در این بین نقشی که هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از عناصر محوری جریان مقابل "بنی صدر" در این برهه از تاریخ بر عهده داشت، نقشی بی بدیل و اثرگذار بود.
یکی از اتفاقات مهمی که به یمن فضای نسبی باز بعد از دو خرداد از یک سو و انتشار خاطرات هاشمی رفسنجانی از سویی، بروز عام تری یافته، جزییات موضوع حمایت امام از بنی صدر و یا الاقل تسلیم نشدن امام در برابر فشار های جریان مقابل بنی صدر بوده.
در آن روزها، زمستان سال 59 و قبل از ماجرای 14 اسفند، رفسنجانی نامه ای علیه جریان بنی صدر به امام می نویسد و در آن قید می کند: "... آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی، ما درگیر و متهم باشیم و جنابعالی مقابل این ها موضع بی طرف بگیرید؟ البته اگر مصلحت می دانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان، خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش هستیم ولی لااقل به خود ما بگویید ... آیا رواست که همه دوستان ما به اضافه اکثریت مدرسین و دیگران در یک طرف و شخص آقای بنی صدر در یک طرف باشند و جنابعالی موضع بی طرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ بعدا تاریخ چگونه قضاوت خواهد کرد؟"
رفسنجانی بعد در جایی دیگر می نویسد: "بسیاری از مردم هم متحیر هستند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشت ساز صراحت ندارند ... ما انتظار نداریم که نصایح ذووجوهی از رسانه های جمعی بشنویم ..."
در ماجرای دیگری امام از جامعه مدرسین می خواهد که در حمایت از بنی صدر بیانیه بدهند. رفسنجانی خبر دار می شود و می خواهد که دست نگه دارند تا او با امام صحبت کند. امام از رفسنجانی ناراضی می شوند و با عصبانیت به او می گویند: "می دانی با چه کسی حرف می زنی؟". رفسنجانی می گوید: "یک دفعه منفجر شدم و خیلی بلند گریه کردم و گفتم: ما همیشه شما را این گونه می شناختیم که در عین قاطعیت اجازه می دهید دیگران حرفشان را بزنند و اگر حق تشخیص دهید، می پذیرید. این برخورد شما با آن اعتقاد عمیق ما ناسازگار است. قدری جلسه ساکت شد. امام از جایشان بلند شدند و من هم بلند شدم. ایشان آمدند و مرا خیلی گرم بوسیدند و گفتند: نمی دانستم تو گریه ای هستی؟ دلجویی کردند ولی نتیجه ای نگرفتیم. ایشان قاطع بودند و ما دست خالی برگشتیم".
رفسنجانی در باره آن دوران می گوید: "بنی صدر تا حدودی ظاهر را حفظ می کرد ولی در فکرش خیلی از کارهای امام را قبول نداشت. ایم مسائل کم کم در گفته ها و نوشته هایش بروز کرد. عمده اعتراضات ما به بنی صدر هم بر سر این مسائل بود ... شاید امام فکر می کردند می توانند بنی صدر را اصلاح کنند، به ما می گفتند شما سعی کنید با او کار کنید. امام مدتی روی این مساله کار کردند ... کم کم بنی صدر خودش را نشان داد و امام هم قانع شدند ... به نقطه ای رسیدند که معلوم شد آقای بنی صدر اصلاح نمی شود. سخنرانی آقای بنی صدر در 17 شهریور آب پاکی روی همه مصلحت اندیشی ها بود ... جمع بندی حرف های من این است که بعد از آن تاریخ، امام قاطعیت خودشان را در مورد آقای بنی صدر اعمال نکردند و به تدریج به این نقطه رسیدند و بالاخره خودشان هم حل کردند".
رفسنجانی ادامه می دهد: "امام انصافا هم صبر می کردند هم حکمت کارها را در نظر می گرفتند. الان که به آن مسائل فکر می کنم، به این نتیجه می رسم که حق رهبری را ادا کردند. معنای رهبری غیرمعصوم این نیست که اشتباه نمی کند، معنایش این است که تشخیص خود را اجرا کند که امام هم به خوبی اجرا کردند. یعنی از امانت رهبری به خوبی نگهداری کردند".


منبع: بی پرده با هاشمی رفسنجانی / انتشارات کیهان / از صفحه 44 تا 57




(2)
قرعه، قرار مناظره "موسوی – احمدی نژاد" را موکول کرد به شب چهارده خرداد 88؛ شب درگذشت امام خمینی، شبی که فردایش "رهبری" به رسم نوزده ساله نوبت سخنرانی داشت. احمدی نژاد در غیاب رفسنجانی، در جریان این مناظره که به طور مستقیم از تلویزیون پخش می شد، او را متهم به اتهامات سنگینی کرد؛ اظهاراتی که به طور ملموسی فضای انتخاباتی را به نفع احمدی نژاد تحت تاثیر قرار داد. فردا رهبری در سخنرانی خود در مرقد امام مطلقا اشاره ای به واقعه دیشب اش نکرد. رفسنجانی اما همان جا به احمدی نژاد گفت که اتهامات بی اساسی زده که باید اصلاح کند؛ درخواستی که احمدی نژاد نه تنها آن را جدی نگرفت بلکه در دومین فیلم تبلغاتی اش از آن مناظره با عنوان "مناظره تاریخی" نام برد. به رفسنجانی مجال دفاع از خود در تلویزیون هم داده نشد



(3)
چند روز مانده به انتخابات هاشمی نامه بسیار مهمی خطاب به رهبری منتشر کرد و در آن نوشت (+): "متأسفانه اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی‌نژاد در جریان مناظره با مهندس موسوی و مقدمه‌چینی‌های قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهک‌‌های ضدانقلاب در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراکنی‌های باند پالیزدار که در دادگاه محکوم شده را به نمایش گذاشت ... بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 (سخنرانی بنی صدر در دانشگاه تهران) با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی (...) توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند. البته اینجانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنی‌صدر معرفی کنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد".




(4)
چندی پیش دفتر هاشمی رفسنجانی جوابیه ای منتشر کرد و در آن متذکر شد (+): "اگر آن روز (اوایل انقلاب)، گروهی هاشمی‌ستیزی را نردبانی برای روحانی‌ستیزی و اسلام‌ستیزی خویش قرار می‌دادند، فوراً با نهیب «این تذهبون» امام مواجه می‌شدند و امروز سکوت مصلحت‌آمیز رهبری معظم انقلاب که در نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به آن اشاره شده، کار را به جایی رسانده که یک نامزد به خود اجازه می‌دهد جلوی ۵۰ میلیون بیننده تلویزیونی دروغ و تهمت بزند و روزنامه‌های همسو قسم یاد کنند که با بهانه و بی‌بهانه هاشمی‌ستیزی را تیترهای اول و دوم هر روز خویش کنند."
خود هاشمی هم اخیرا در مصاحبه ای که در مجله مدیریت ارتباطات از وی منتشر شده در بارخوانی موضوع نامه سال گذشته خود به رهبری گفته که: "انتظار من و همه دلسوزان واقعی نظام این بود که رهبری عکس‌العمل نشان دهند"
... که خب تا هفت روز بعد از انتخابات، رهبری عکس العملی نشان نداد.



(5)
هاشمی رفسنجانی در مواجهه با دو رییس جمهور وقت از دو رهبری وقت نظام انتظار واکنش داشته و از قرار هر دو، انتظار هاشمی را برآورده نکردند ... بنی صدر به نیمه راه اولین دوره ریاست جمهوری خود نرسیده، توسط امام از فرماندهی کل قوا عزل شد، چندی بعد مجلس هم علیه وی موضع گرفت. بنی صدر مخفی و سپس فراری شد. بسیاری معتقدند وقوع جنگ، سقوط بنی صدر را جلو انداخت. سال ها بعد بنی صدر در دادگاه "میکونوس" علیه جمهوری اسلامی شهادت داد؛ او هنوز هم بی اثر نشده ... فرض می کنیم "احمدی نژاد" ختم به خیر شود و قیاس وی با بنی صدر اساسا در تاریخ مع الفارق ثبت شود؛ آقای رفسنجانی که هنوز مصلحت اندیشی رهبری را زیر سئوال می برد این احتمال را نمی دهد که یک بار دیگر، چند سال بعد، در مورد مقام رهبری بگوید: "آیت الله خامنه ای انصافا هم صبر می کردند هم حکمت کارها را در نظر می گرفتند. الان که به آن مسائل فکر می کنم، به این نتیجه می رسم که حق رهبری را ادا کردند. معنای رهبری غیرمعصوم این نیست که اشتباه نمی کند، معنایش این است که تشخیص خود را اجرا کند که رهبری هم به خوبی اجرا کردند. یعنی از امانت رهبری به خوبی نگهداری کردند".
قطعا شرایط اوایل انقلاب طابق النعل بالنعل با شرایط کنونی یکسان نیست. به عنوان یک علاقمند شخصیت و اندیشه آقای رفسنجانی، به عنوان کسی که درست متوجه قضیه نمی شود، و گیرید به عنوان کسی که به سهم خود می خواهد غبار از گوهر "حق" برگیرد، می خواهم از ایشان بپرسم: " کجای کار فرق کرده که ایشان احتمال نمی دهند چند وقت دیگر بر حکمت فعلا مستور صبر مقام رهبری در برابر احمدی نژاد صحه بگذارند؟"
*
(6) - آپ دیت دوم
هاشمی رفسنجانی در آستانه بیست و نهمین سالروز انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی متنی در سایت خود منتشر کرد که در بخشی از آن آمده: "اینک از آن روزها ۲۹ سال می‌گذرد، ۲۹ سالی که اوراق دفترش هر روز حادثه‌ای را در سینه خویش دارد. انقلاب جوان با همه فراز و فرودها در مسیر تکامل است و امام نیست، اما وصیت‌نامه و مجموعه آثار گفتاری، شنیداری، نوشتاری و دیداری‌اش چراغ راه ماست. دشمنان نیز هستند، اما رنگ عوض کرده‌اند. هنوز در کیش و کمان دشمنی خویش تیرهای توهین و تهمت و دروغ را دارند که هر از چند گاهی چشم بسته و چشم باز می‌اندازند. گاهی به هدف می‌خورد و گاهی مثل همیشه بر سنگ. ما نیز با همه سفارشاتی که از پیرو مراد خویش داشتیم، شاید به خاطر دلتنگی‌های زمانه، سعه صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیع‌تر شده‌اند، اما دایره دشمن‌شناسی ما محدود شده است. دشمنان دوست‌نما در ما رخنه کرده‌اند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردست‌ها گل گرفته‌اند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است. مشفقانه‌ترین انتقادها را برنمی‌تابیم و نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما را درنمی‌یابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت می‌دانیم".