۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

حراج عزّت





تر کردن گلو، قاپیدن یک ساندیس رایگان، رو هوا زدن یک کیک؛ کشاندن مردم برای یک تجمع، همه آیا می ارزد به این که دست های یک انسان چنین به "نیاز" و "التماس" بالا برود؟ و تازه این جا هاییتی نیست؛ گشنگی و تشنگی و آوار و قحطی نیست.

عکس: اشتیاق برای ساندیس خوری؛ بعد از همایش پیاده روی خانوادگی، همین نزدیکی ها

۱۴ نظر:

  1. واقعا که خیلی افتضاح است از خانم ها توقع نداشتیم این قدر شکمو باشن

    پاسخ دادنحذف
  2. از بد حادثه خیلی وقتها پشت پرده برنامه هایی که برگزار می شه رو می بینم و می نویسم و می خونم از بدبختیهای کارمند بودنه شاید
    باور نمی کنید که وقتی نیاز به جمعیت دارن آقایون تصویب می کنن که پذیرایی کنن و کیک و ساندیس بدن و اگه کمی کلاس مهمونا بالاتر باشه قضیه رو می رسونن به شام و ناهار حتی.
    اولا باورم نمی شد اما مدتهاست مطمئن شدم که همیشه دوسوم سالن 700 نفری برای ساندیس و گاهی حتی دو تا دونه شکلات اومدن...

    عزت نفس...؟!؟!؟!

    پاسخ دادنحذف
  3. پست فوق العاده تاثیر گذاری گذاشته اید. دم شما گرم.

    پاسخ دادنحذف
  4. دردهای ما نگفتنی است
    حرف های ما نگفتنی است...

    پاسخ دادنحذف
  5. مجبورم تیکه تیکه بنویسم

    پاسخ دادنحذف
  6. فقط خواستم تشکری کرده باشم

    پاسخ دادنحذف
  7. البته من خیلی وقته مطالبتون رو میخونم

    پاسخ دادنحذف
  8. ولی خوب امکان نظر دهی نداشتم

    پاسخ دادنحذف
  9. موفق باشی ، فعلا
    حسین

    پاسخ دادنحذف
  10. حسین آقا! چرا امکان کامنت گذاشتن نداشتی؟ مشکل از کامنتدونی وبلاپ بود احیانا؟

    پاسخ دادنحذف
  11. مي خواستم بگم بعضيها چقدر ارزان خودشونو مي فروشند،بعد ديدم فقط زماني ميشه قضاوت كرد كه جاي همون بعضيها بود.

    شهرزاد

    پاسخ دادنحذف