۱۴۰۵ فروردین ۲۹, شنبه

قربانی: ستار خدابخش


با «ستار خدابخش» اولین (و آخرین بار) حدود سه ماه پیش هم‌صحبت شدم؛ در کافه‌ای در روستای حسن ابدال. آشنای مشترکی ما را به هم معرفی کرد. بسیار خونگرم و خوش‌صحبت بود ... صحبت از اعتراض و خیابان و انقلاب شده بود. گفته بود که در روزهای منتهی به انقلاب سال 57، در خیابان چنان از گاردی‌ها کتک خورده بود (و سیزده ساله بوده) که تا مدت‌ها بعد از انقلاب هم با کمک عصا راه می‌رفته. به مزاح آمیخته به افسوس گفت که «ما به خیال رسیدن به «آب» چاه کندیم ولی به ...» و جمله را تمام نکرد ... 
 
ورزشکار بود؛ دوچرخه‌سوار و کوهنورد، و هنرمند ِ منبت کار. باغی داشت و در تدارک یک خانه برای بومگردی در باغ و دانستم که در باغش از تیم‌های مردمی دوچرخه‌سوار میزبانی و پذیرایی می‌کند. آخرین بار در مجلس یادبود چهلم یکی از کشتگان اعتراض‌های خون‌بار دی‌ماه زنجان دیدم‌اش؛ سرپا ایستاده بود در کسوت صاحبان عزا ... تا دیروز (دهم فروردین) که خبر آمد: «ستار خدابخش شهید شد ...»؛ در انفجار منزل مسکونی در خیابان قائم ششم؛ چهار و ده دقیقه بامداد دهمین روز اولین ماه سال ... خانه‌ای در خیابان قائم ششم داشتند که اجاره می‌دادند؛ چیزی شبیه بومگردی‌ها. شنیدم آن سه مهمانی که در آن خانه کشته شدند و «ستار» هم با آنها کشته شد، دو شبی بود مقیم شده بودند، جوان بوده‌اند و گفته شده ستار بر خلاف همیشه که شب‌ها را در باغش می‌ماند، آن شب در زیرزمین خانه خوابیده بوده که برای همیشه خوابید. لابد خیلی‌ها غصه‌ی سنگین بر دوش برده‌اند و می‌برند، لابد گریه‌های بسیار کرده‌اند بر بی‌گناهی چون اویی. به طور عجیب و بی‌سابقه‌ای هنوز هویت آن سه مقتول دیگر فاش نشده در حالی که در سه حمله دیگر به مناظق مسکونی در زنجان، اسامی کشتگان خیلی زود اعلام شده ... ستار «قربانی» است، ستار «قربانی» شد؛ در 61 سالگی؛ کاش دست‌کم به «آب» و «روشنایی» رسیده باشد ...

ستار ِ دور! خدایت بیامرزد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر