حبابوار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
«آدم وقتی عاشق باشد به نشانهها احترام میگذارد. هر جای زندگی یک چیزی هست که عشق آدم در آن فریاد میکشد.»
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | صفحه 54
«اگر سنگی به خاطر کمیاب بودنش قیمتی میشود، چرا آدمها قیمت ندارند؟ آدمها که همه یگانهاند، منحصر به فرد و یگانه. هیچ آدمی هرگز تکرار نمیشود. هیچ شعلهای یکسان نمیرقصد، آدم تا ابد میتواند بنشیند و به شعلهها نگاه کند و شب تا ابدیت، دشت لالهها شود؛ لالهها و نور.»
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | صفحه 53
در همه سالهای گذشته بروز جمعی و خیابانی ِ نقد و مخالفت، "عموماً" ممنوع و گاه برای منتقد و مخالف بسیار پرهزینه بوده؛ "غائله و فتنه"های تیر 78، 88، دی 96 و آبان 98 و امثال آن، همگی بهطور موفق "جمع" شدند اما در مقابل، سطح "تنش" مرتبا بالا رفته است. تنش "جمع"کردنی نیست، اگر "حل" و "تخلیه" نشود، به حرکت خود به سمت "بالا" (به سمت دایره وسیعتر معترضان، خواستههای بیشتر و رادیکالتر شدن اعتراضها) ادامه خواهد داد.
دیگی که شیراطمینان آن از کار افتاده باشد، هر چند دارای بدنه قویتر بوده و در مقابل فشارهای قبلی ِ کمتر از سطح تحمل مقاومت کرده باشد، به وقت انفجار (که نتیجه طبیعی بالا رفتن بدون توقف دمای محتوای آن است)، خسارت مهیبتری به پیرامون خود وارد خواهد کرد.
«او هم یک آدم معمولی بود؛ از گوشت و خون. فرقی با دیگران نداشت، شاید کمی تنهاتر، کمی صبورتر، کمی عاشقتر. مثل همه چشمهاش میدید، گوشهاش میشنید، درد میکشید و بروز نمیداد.»
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | صفحه 28
«آدم میکُشند برای یک لقمه نان؟ چه جوری میخورند؟ کاش کسی این چیزها را نبیند، تعریف نکند، نشنود. اشکش بند نمیآمد، نه برای کشتهها، که برای آدمهای حقیر. نفسش را در سینه حبس کرد و منتظر فرصت ماند.»
«نام تمام مردگان یحیاست» / عباس معروفی / ص19
«امری اخلاقی است که اختیاری باشد.»
باحجاب کردن به ضرب قانون و پلیس، عدول خودخواسته از "ارزش اخلاقی" حجاب است. اگر کسانی برای توجیه این شیوه باحجابسازی، دنبال دلایل مستند به "اخلاق"اند، احتمالا یا فریب خوردهاند یا فریب میدهند.
توجیه حجاب مستند به "قانون" و "اخلاق"، دو راه جدا از هماند؛ وقتی "اجباری" است دیگر دنبال مستندات "اخلاقی" نباشید!
اول: رسول خدا (ص) میفرمایند: «هر خصلتی در مؤمن ریشهدار میشود، جز دروغ» و چون از ایشان پرسیدند: آیا مؤمن زنا میکند؟ فرمود: «ممکن است گاه چنین باشد»، باز سؤال کردند که «آیا مؤمن دست به سرقت میزند؟»، فرمود: «ممکن است گاه چنین باشد»، باز پرسیدند که «آیا مؤمن دروغ میگوید؟» فرمود: «نه، کسانی دروغ میگویند که به خدا ایمان ندارند.»
دوم: امام صادق (ع) میفرماید: «فریب نماز و روزه مردم را نخورید، زیرا آدمى گاه چنان به نماز و روزه خو مىكند كه اگر آنها را ترک گوید، احساس ترس مىكند، بلكه آنها را به راستگویى و امانتدارى بیازمایید.»
سوم: امام حسن عسکری (ع): «تمام پلیدیها در خانهای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.»
چهارم: «مرحوم محمدباقر مجلسی در کتاب قطور حقالیقین که به تفصیل درباب ضروریات دین سخن گفته و ضروریات اسلام، ضروریات شیعه و حتی در مواردی هم ضروریات ادیان را برشمرده است و چندان گشادهدستی کرده که دهها ضروری را برشمرده و حتی وجود پل صراط را از ضروریات اسلام و انکار متعه (عقد موقت ازدواج) را انکار ضروری شیعه دانسته اما یکبار هم از حجاب به عنوان ضروری دین نام نبرده است ... آیتالله خمینی هم میگویند:«مراد از كافر كسی است كه منكر توحید و نبوت باشد یا منكر ضروری از ضروریات دین كه انكار آن به انكار رسالت بازگردد و به صراحت میفرمایند اگر كسی كه اصول دین را پذیرفته در وجوب نماز یا حج تردید داشته باشد چنین شخصی مسلمان است» این در حالی است كه مقام نماز و حج كه از فروع دین است بسیار بلندتر از حجاب است که جزو فروع دین هم نیست در حالی که امام خمینی حتی نماز را که جزو فروع دین است جزو ضروریات دین نشمرده مگر اینکه منجر به انکار اصول گردد یعنی اصول دین جزو ضروریات دین هستند ... بحث ستر (پوشاندن) مو مربوط به متاخرین (از فقها) است ... نوعا فقها از وجوب حجاب سخن گفتهاند و هر واجبی ضروری دین نیست ولی هر ضروری ای واجب است.» (منبع)
سوال اول: چرا منکر بودن "دروغگویی" و نهی از آن در همه سطوح به خصوص سطوح حاکمیتی با وجود صراحتهایی روشنتر از آفتاب له آن در آموزههای دینی، از اولویت ساقط و به جای آن "حجاب" و "پوشاندن موی سر زنان" نشانده شده است؟ چرا معروف بودن "امانتداری" و امر به آن جدی گرفته نشده است؟!
سوال دوم: محصول چنین جابهجایی مهمی در اولویتها، آیا جامعهای اخلاقی خواهد بود؟!