۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

کاش "قربان" نبود


ده ذی الحجه، کاش عید "قربان" نبود، عید "باور" بود، عید "یقین". پای "قربان" که وسط می آید باید یکی برود؛ خونی بریزد، می خواهد از جنس انسان باشد، می خواهد از جنس دیگر. "باور" و "یقین" با "اعتماد" سر و کار دارند؛ اگر ابراهیم "دوست" خدا نبود، می توانست "باور" کند، "یقین" بیاورد که خدا زیانی بر او نمی خواهد، که دارد نوری می تاباند بر زندگی اش؟ این طوری اگر بود به جای آن که مردم عادت کنند روز قبل از عید قربان دنبال گوسفند باشند، سالی را بدوند دنبال بهانه های "باور"، پی روشنای ِ دل در  یقین دوستی. عید که "قربان" شد، "ذبح" آمد و قرین اش شد؛ و چشم پوشیدن از حیات ِ ذی حیاتی. "قربان"، طعم معامله می دهد؛ "خونی می ریزم تا دوستم داشته باشی"، "باور" طعم ندارد؛  خودِ همه چیز است. "باور" دعوت "دوست" است به دل، بخشیدن "دل" است، دوست شدن است با دوست ... شاید اگر عید، "باور" بود، ردّ خون در تاریخ این همه پررنگ نبود، این همه طولانی، این همه غم افزا.
.
عیدتان مبارک