« ... بی تو دور از ضربههای قلب تو / قلب من میپوسد آنجا زیر خاک ...»
علیرضا قربانی به خواندن این بیت از فروغ که میرسد (و چهار بار تکرارش میکند) انگار جان ِ من سرد میشود و میایستد؛ از حجم وسیع اندوهی که مستولی است، از تصور شاعر مرگاندیش ِ رنجبرده آن هنگام که چنین نوشت ... و در خیال، تصور پوسیدن قلبهایی - «آنجا زیر خاک» - میآید که دور از ضربههای قلب آن دیگری، مرگ صاحبانشان را برای همیشه ربوده بود و خواهد ربود ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر