۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

دریا پری ... کاکل زری

پری با آه و ناله
افتاد زمین مچاله
چهل روز و چهل شب
یه کوره آتیش و تب
نه لب می زد به آبی
نه داشت قرار و خوابی
هزار تا زخم رو شونه اش
یه جوب ِ اشک رو گونه اش
تو حال هذیون و تب
همش می گفت زیر لب
اگر دیدین یه روزی
یه پیرمرد قوزی
یه عاشق پشیمون
خسته و پیر و داغون
با چشم تر، هاج و واج
نگا می کرد به امواج
بهش بگین کاکل زری
دیر اومدی، مُرد پری
*
درخت گلابی را داریوش مهرجویی از روی داستانی به همین نام از گلی ترقی ساخته و هنوز دوست داشتنی فیلم من است! جایی از فیلم، "میم" (با بازی از یاد نرفتنی گلشیفته فراهانی) شعری را که نوشته و دارد تکمیلش می کند، برای پسرک می خواند؛ چند سطر آخر همین شعر بالاست و چقدر همه فیلم انگار خلاصه شده در "َشوک"ِ همان سطر آخر! شش - هفت سال بعد از این که این فیلم را برای اولین بار دیدم، متن کامل شعر را هم پیدا کردم در کتاب کوچکی به اسم "دریا پری، کاکل زری" از گلی ترقی؛ دی ماه سال 83 بود. دیشب که غُده به هم ریختن کتاب هایم بیش از حد فعال شده بود، دوباره برخوردم به "دریا پری، کاکل زری". درخت گلابی باز سبز شد با همه "یاد"هایش در خاطرم ... گلی ترقی این کتاب را تقدیم کرده به "بچه های بزرگ و بزرگ های بچه"؛ لابد من می توانم یکی از این دو باشم!
*
قبلا درباره "درخت گلابی" اینجا نوشته ام و هر جای دیگری که امکانش بوده؛ + و ++ و +++