۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

صاعقه‌وار


زنی که صاعقه‌وار آنک، ردای شعله به تن دارد
فرونیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد
همیشه عشق به مشتاقان پیام وصل نخواهد داد
که گاه پیرهن یوسف، کنایه‌های کفن دارد
کیم، کیم که نسوزم من؟ تو کیستی که نسوزانی؟
بهل تا بشود ای دوست! هر آن چه قصد شدن دارد
دوباره بیرق مجنون را دلم به شوق می‌افرازد
دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد
*
زنی چنین که تویی بی‌شک، شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصویر دیرینه که دل ز معنی زن دارد
مگر به صافی گیسویت، هوای خویش بپالایم
در این قفس که نفس در وی، همیشه طعم لجن دارد
.
**
غزل از حسین منزوی است. انتخاب این هفته "خوانش شعر" مجله همشهری جوان. سید عبدالجواد موسوی نوشته: "انتخاب یک شعر آن هم از حسین منزوی برایم بسیار دشوار است ... غزلی که (انتخاب کرده‌ام) از سروده‌های جوانی منزوی به شمار می‌آید؛ زمانی که 27-26 سال بیشتر نداشت. در آن روزگار سرودن چنین غزلی آن هم در چنین وزنی نوعی اتفاق به شمار می‌رفت ... گویی غزل برای زنی زیبا و جنگجو سروده شده ... " / برای خواندن متن کامل نوشته سید عبدالجواد موسوی به صفحه 70 شماره بیست شهریور (سال 89) "همشهری جوان" مراجعه کنید.
.