۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

عصر دیروز اتفاق افتاد


ظهر دیروز زنگ زدم به حسن آقای عزیز و قرار شد با هم در برنامه عصر بازیافت شرکت کنیم. این اتفاق سر موقع افتاد. برنامه کوچک و باصفایی بود که اگر ادامه داشته باشد حتما "اثر" خواهد داشت ... بعد حسن آقا پیشنهاد کرد برویم و فیلم "هفت دقیقه تا پاییز" را ببینیم؛ شنیده بودیم که فیلم خوبی است، تا همین حد. من تا حالا توی سالن سینما برای فیلمی اشکم درنیامده بود که دیروز "هفت دقیقه تا پاییز" حسابی از خجالت مان در آمد. وسط فیلم هی می خواستم به یاد خودم بیاورم که "خب! فیلمه دیگه" ولی بازی های خوب و فضاسازی ها اثر گذار و "تلخ" نمی گذاشت یادت بماند که "خب! فیلمه دیگه". چند دقیقه بعد از خروج از سالن هم حرف زدنمان نمی آمد...
*
پ.ن 1: حالا که فکر می کنم و برخی عکس های فیلم (مثل این که در فیلم نبود) را می بینم، و بخش های گنگ فیلم را به یاد می آورم، به نظرم می رسد بخش هایی از آن را بعد از ساخت و قبل از پخش بریده اند / از یکی از عکس هایی که حسن آقا گرفته، از دویدن افراد کنار ساحل، در این فیلم استفاده شده؛ قاب کرده و زده بودند به دیوار خانه
*
پ.ن 2: از همه دوستایی که تولدمو تبریک گفتن یک دنیا ممنون. کامنت ها و حرف های پرانرژی زیادی داشتم هم این جا، هم توی فیس بوک، هم رو ایمیلم و هم با تماس های تلفنی. سایه لطف و مهرتان پایدار بادا